«جهان‌صنعت» از واقعیت اقتصاد سیاسی امپراطوری‌های نوین گزارش می‌دهد

حلول ماشین از لباس صنعتی به تن انسان

امیر علیخانی
کدخبر: 603059
مقاله استدلال می‌کند که در پرتو شتاب‌گرایی و پساساختارگرایی، انسان از سوژه مستقل به گره‌ای در ماشین سرمایه‌داری-الگوریتمی تبدیل شده، جایی که قدرت به شکل پروتکل‌های سیال، فراملی و محاسباتی عمل می‌کند.
حلول ماشین از لباس صنعتی به تن انسان

امیر علیخانی- امروزه دیگر ماشین ابزار صرف یا حتی به شکلی کهن‌تر استعاره نیز نیست. درواقع بهترین تعریف برای آن امروز این بوده که به‌طور کل بگوییم ماشین یک نحوه‌ کارکرد است. یعنی هر آن ‌چیزی که جریان را قطع و وصل کرده، میل را انتقال داده یا بپذیرد و اساسا هرچیزی که درکار تولیدگری دخیل باشد نهایتا شکلی از ماشین است.

با این پیش‌فرض تقریبا تمام جهان ما می‌تواند شکلی از ماشین همچون بدن، زبان، سرمایه، دولت و البته کامپیوتر باشد. وضعیت معاصر ما سبب می‌شود تمایز کلاسیک میان انسان و ماشین را فروپاشیده ببینیم. البته باید تصحیح کنیم که در جهان‌ موجود انسان ماشین‌وار نمی‌شود بلکه پیشاپیش همیشه بخشی از مونتاژهای ماشینی طبیعت بوده است.

نحله مشخص از فیلسوفان معاصر فرانسوی موسوم‌به پساساختارگرایان تمایل خاصی دارند که انسان را سوژه‌ مستقل و خودبسنده نبینند. زیرنظر ایشان درباره کلیت جهان که همپوشانی‌های شگرفی با جهان معاصر ما دارد انسان هم صرفا گره‌ موقتی(نه مرکزیت تام) در شبکه‌ جریان‌های مختلفی مانند جریان پول، اطلاعات، میل، قدرت در نظر گرفته می‌شود. دقیقا در همین موقعیت خاص است که به برداشت ما نظریه شتاب‌گرایی اصطلاحا متولد می‌شود. این تولد در جهانی رخ می‌دهد که در آن هیچ جوهر انسانی بیرون از فرآیندها وجود ندارد.

از پساساختارگرایی تا شتاب‌گرایی سرمایه‌محور

نظریه شتاب‌گرایی درپی آن است که بازار و سرمایه جاری در آن را از هر شکل قیدوبند رها کرده یا به‌اصلاح تخصصی خودشان فراری دهند. نیک لند به‌مثابه پدر این نگرش مشخصا خواهان فرار سرمایه‌داری از دولت، اخلاق، انسان‌گرایی و هرآن‌چیزی است که سرعت و شتاب سرمایه‌داری را مهار می‌کند. شتاب‌گرایی سرمایه‌داری را دیگر صرف یک نظام اقتصادی فرو نمی‌کاهد. به نظر این نحله سرمایه‌داری یک ماشین هوشمند بی‌وقفه است که دائما خود را به‌روزرسانی می‌کند. شتاب‌گرایان معتقند که سرمایه‌داری را نمی‌توان با ترمزگرفتن شکست داد زیراکه خودش موتور محرک اصلی است. تنها راه ما در اینجا رهاکردن آن تا نهایتش است.

تهاجم از آینده، زمان غیرخطی

در وضعیت هژمونی الگوریتم‌ها بازارهای مالی و هوش مصنوعی در زمان معاصر ما آینده‌گویی دیگر چیزی نیست که هنوز نیامده باشد و این حال و اراده انسان و طبیعت آینده را درحال ‌ساختن نیستند. در این وضعیت هژمونی امور نا-انسانی آینده درحال نفوذ به اکنون ماست و منطقش جلوتر از اکنون قرار دارد. برای تقریب ذهن به آنچه که حقیقتا امروز درجریان است اشاره‌ای کوتاه به آثاری همچون ۱۲میمون و ترمیناتور از سینما کفایت می‌کند. آینده که لباس اموری نا-انسانی برتن دارد نه‌تنها تعیین‌کننده‌ حال که حتی آن را مملو از خود می‌کند. منطق این امور نا-انسانی(هوش مصنوعی، بازارهای مالی و…) شبیه منطق ویروس عمل می‌کند که ظاهرا پیامد انتخابی منحصرا انسانی نیست. این ویروس شبیه محصول یک زنجیره‌ ماشینی غیرقابل کنترل است که بدون نشان‌دادن امکان برون‌رفت دست به مداخله برای تثبیت خودش می‌زند. این وضعیت عملا هژمونی منطقی است که سریع‌تر از انسان تصمیم می‌گیرد و پیش از آن‌که بفهمیم ما را سازماندهی می‌کند.

هوش مصنوعی

هوش مصنوعی در این چارچوبی که بحث شد دیگر نه نوعی اختراع بلکه تحقق همان جهان‌بینی ماشین‌محوری بوده که شتاب‌گرایی آن را رادیکال کرده است.

هوش مصنوعی نمی‌تواند جایگزین یا دشمن انسان باشد. آن را باید ادامه‌ همان فرآیند حذف تمایزاتی دانست که دولت‌های توتالیتار ارجاعی غریب به آن دارند؛ یعنی تحقق و اجرای تصمیم بدون وجود سوژه انسانی، شناخت بدون آگاهی و تولید بدون معنایی در انحصار انسان. در اقتصاد سیاسی امروز الگوریتم‌ها قیمت تعیین کرده، ریسک را قابل سنجش و نیروی کار را تنظیم می‌کنند. اینها همه یعنی عقلانیت دیگر نه انسانی که بل محاسباتی شده‌ است. شتاب‌گرایی این را حقیقت زمانه می‌داند.

سرمایه‌داری جهانی؛ ماشین بی‌چهره

اینجا پیوند با تحلیل ‌هارت و نگری در امپراطوری روشن‌تر می‌شود. آنها نشان می‌دهند که قدرت دیگر متمرکز در دولت یا ملت نبوده و امروزه قدرت شبکه‌ سیال و فراملی است. امپراطوری‌های معاصر ما مانند همان جهان‌بینی ماشینی مورد اشاره در پیش یک مرکز ندارند. شتاب‌گرایی این وضعیت را نتیجه‌ منطقی سرمایه‌داری عبور کرده از هر محدودیتی می‌داند. جنگ‌ها، بحران‌ها، مهاجرت‌ها و حتی فروپاشی دولت‌ها همگی پیامدهای جانبی شتاب‌گیری سرمایه هستند. سرمایه درواقع از انسان جلو زده و سیاست انسانی مدام درحال تعقیب چیزی بوده که  قابل مهار نیست.

جهان امروز؛ شتاب‌گرایی زیسته

شتاب‌گرایی دیگر نظریه‌ در حاشیه‌ نیست. جهان امروز درون آن زندگی می‌کند؛ بازارهایی که در میلی‌ثانیه فرو می‌ریزند، شبکه‌هایی که افکار عمومی را پیش‌بینی کرده و هوش مصنوعی‌هایی که پیش از قانون‌گذاری عمل می‌کنند. در این شرایط بحث دیگر بر سر باید یا نباید نبوده بلکه شتاب‌گرایی عملا توصیف وضعیت است.

پایان انسان یا توهم انسان‌محوری

شتاب‌گرایی در مقام شکل دقیقی از توصیف وضعیت پیش‌روی ما به نتیجه نابودی انسان نمی‌رسد بلکه باید گفت این هژمونی الگوریتمی پایان این تصور انسان در مرکز جهان است که تاریخ به سمت آن حرکت می‌کند. جهان ماشینی، آینده‌محور و الگوریتمیک همین حالا نه به‌عنوان کابوس علمی-تخیلی بلکه به‌مثابه واقعیت اقتصاد سیاسی موجود حاضر شده‌ است.

امپراطوری به‌مثابه زیرساخت

در نتیجه فرایندی که توصیف شد قدرت عملا از شکل فرمان‌روایی خود خارج شده و به صرف دست نامرئی تنظیم‌گر عمل می‌کند. در منطق امپراطوری‌های نوین قدرت دیگر به شکل فرمان بالا‌به‌پایین عمل نمی‌کند. اعلان جنگ، تدوین قانونی جدید و سایر اشکال ابراز قدرت کلاسیک بدل به پروتکل، پلتفرم، الگوریتم در لوای زیرساخت شده‌اند. هوش مصنوعی در این مختصات اگرچه ‌گاهی به‌عنوان ابزار دولت‌ها کارکردی می‌یابد اما دراصل آن را متمایل و روبه‌سوی سازماندهی‌ اقتصاد جهانی می‌بینیم. یعنی به این واسطه امر تصمیم‌گیری از سیاست انسانی جدا شده و به سطح مدیریت ریسک، پیش‌بینی و بهینه‌سازی منتقل می‌شود. در این وضعیت شاید بتوان گفت سیاست عقب‌مانده و اقتصاد جلوتر حرکت می‌کند.

سرعت به‌جای عقل انسانی

بازارهای مالی امروز نمونه‌ خالص شتاب‌گرایی‌ هستند که در آن الگوریتم‌ها معامله می‌کنند و تصمیم‌ها در زمانی گرفته می‌شوند که آگاهی انسانی اساسا فرصت مداخله ندارد. همین سبب شده که بحران‌ها دیگر خطای صرف انسان‌ها نباشند یعنی سقوط‌ها دیگر ظاهرا نتیجه‌ تصمیماتی اخلاقی نیستند. گویی مسوولیت نیز در این‌راستا محو شده‌است. امپراطوری در این سطح هیچگونه چهره‌ خاصی ندارد که بتوان به آن اعتراض کرد و کاخی برای تصرف باقی نگذاشته ‌است. تنها جریان‌هایی هستند که با سرعتی بالاتر از سیاست انسانی حرکت می‌کنند. این همان جهانی است که شتاب‌گرایی توصیف می‌کند. سرمایه به هوش نزدیک‌تر می‌شود تا انسان.

 نیروی کار: از بدن به داده؛ استثمار بدون استثمارگر

در اشکال کلاسیک اقتصاد سیاسی استثمار یک رابطه مشخص بود: کارگر دربرابر سرمایه‌دار. دراقتصاد امپراطوری مبتنی بر AI استثمار یک فرآیند شده ‌است. داده تولید می‌شود و هوش‌مصنوعی این داده‌ها را به ارزش تبدیل می‌کند یعنی بدون قرارداد، کارخانه و اعتصاب‌پذیری. این همان چیزی است که‌ هارت و نگری به آن کار غیرمادی می‌گفتند اما امروز یک گام جلوتر رفتیم و گویی کار حتی دیگر آگاهانه هم نبوده یعنی بدن اگرچه باقی‌مانده اما صرفا حضوری به‌عنوان منبع سیگنال دارد که کنش سیاسی انسانی را اخته کرده ‌است.

دولت‌ها در وضعیت تعقیب دائمی

شتاب‌گرایی اینجا خودش را عریان نشان می‌دهد. دولت‌ها دیگر نه هدایت‌گر بلکه واکنشی‌ شده‌ و قانونگذاری همیشه دیر می‌رسد. گویی تکنولوژی و  بازار خود را جلوتر انداختند و هوش‌مصنوعی پرچمدار این وضعیت شده‌است. در نتیجه حاکمیت ملی تحلیل می‌رود و سیاست اجتماعی به مدیریت بحران تقلیل پیدا کرده تا امنیت جای خود را به عدالت دهد. امپراطوری‌های نوین دیگر با سرکوب مستقیم سروکاری ندارند و صرفا می‌توانند با پیش‌دستی زمانی کنترل تکنیکی مشابه هوش را به‌انجام رسانند.

جنگ، تحریم و بحران؛ ابزارهای تنظیم شتاب

در این چارچوب جنگ‌ها یا تحریم‌ها را نباید صرفا سیاسی دید بلکه آنها ابزارهای تنظیم جریان هستند که اختلال ایجاد کرده تا مسیر سرمایه را عوض ‌کنند و سرعت را به بازتنظیمی رسانند. هوش‌مصنوعی در لجستیک نظامی، تحلیل اطلاعات و پیش‌بینی واکنش‌ها نقش مرکزی دارد. جنگ در این ابعاد نتیجه‌ هم‌پوشانی چند الگوریتم می‌شود. اکنون جنگ دیگر پیامد اجتناب‌ناپذیر یک سیستم خودسازمان‌ده شده‌است.

امپراطوری امروز

معاصریت ما به شدت غیرانسان‌محور، غیرملی و آینده‌‌خواه شده ‌است. هوش مصنوعی در این مختصات فقط پرده‌ها را از روی آنچه پنهان مانده بود کنار زده و عریانش کرده یعنی این حقیقت که سرمایه‌داری دیگر منتظر انسان نمی‌ماند. دوگانه مقاومت دربرابر سرعت و یا زیستن درون آن شکافی در دل خود زمان است و شاید واقعیت اقتصاد سیاسی امپراطوری‌های نوین همین باشد: جهانی که در آن قدرت بدون تصمیم‌گیری و معنای انسانی صرفا به سرمایه و هوش مبتنی بر آن شتاب می‌بخشد.

آخرین اخبار