کارت طلایی هرمز در دست تهران
جهان صنعت- همزمان با اعلام آتشبس موقت دوهفتهای میان ایران و ایالاتمتحده آمریکا، تحلیلهای متفاوتی از سوی رسانههای خارجی در خصوص این موضوع صورت گرفته است. در این میان مجله فارنپالسی در گزارشی که به تازگی منتشر کرده باوجود ادعاهایی که مطرح نموده به موضوعی مهم اشاره داشته که فارغ از پیامدهای جنگ ۴۰روزه، اهمیتی زیادی دارد و دستاورد استراتژیک مهمی برای کشورمان محسوب میشود.
در ابتدای گزارش این مجله آمریکایی آمده است: وقتی جنگ به پایان برسد ایالاتمتحده و اسرائیل اعلام پیروزی خواهند کرد اما بیشتر خواستههای تهران برای پایان جنگ همانند مطالبات واشنگتن، حداکثری است. با این حال یکی از مطالبات ایران یعنی حق اداره تنگه هرمز بهعنوان یک آبراه عوارضی در قالب مشارکت رسمی با عمان میتواند تحققپذیر باشد.
این ایده صرفا یک خیال نیست. پارلمان ایران هماکنون در حال بررسی طرحی برای دریافت هزینه عبور از کشتیهایی است که از این گلوگاه حیاتی دریایی جهان گذر میکنند. از اواسط مارس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عملا تنگه را به یک ایستگاه دریافت عوارض تبدیل کرده و در ازای عبور امن از کشتیها هزینه دریافت میکند. گزارشها نشان میدهد که تا اوایل آوریل دستکم دو کشتی هزینه عبور را به یوآن پرداخت کردهاند و دادههای ردیابی کشتیها نیز افزایش تردد را نشان میدهد.
از نظر حقوقی وضعیت پیچیده است اما غیرقابلحل نیست. طبق حقوق بینالملل در باریکترین بخش تنگه، کل عرض آن در محدوده آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار میگیرد و مسیر آبهای آزاد جداگانهای میان آنها وجود ندارد. در نتیجه ایجاد یک نهاد مشترک ترانزیتی میان ایران و عمان میتواند این ابهام حقوقی را برطرف کند.
الگوی کانال سوئز نمونهای مرتبط در این زمینه است. مصر سالانه بیش از ۹میلیارد دلار از کانالی که بهطور کامل در مالکیت حاکمیتی آن است، درآمد دارد و آن را از طریق یک نهاد ملی اداره میکند بنابراین تجربه سوئز نشان میدهد آمریکا در شرایطی که گزینه جایگزین، بیثباتی دائمی باشد، میتواند دریافت عوارض را بپذیرد.
اهمیت اقتصادی و استراتژیک تنگه هرمز
در این میان ارقام اهمیت این موضوع را بهخوبی نشان میدهد. در فاصله سالهای۲۰۲۳تا۲۰۲۵ حدود ۲۰درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و ۲۵درصد از تجارت دریایی نفت از تنگه هرمز عبور کرده است. حتی اگر برای هر کشتی عوارضی در حدود ۵۰۰هزار دلار تعیین شود (رقمی کمتر از هزینههای بیمه ریسک جنگ) با توجه به حدود ۲۶۰۰عبور ماهانه در شرایط عادی، درآمدی بیش از ۵/۱میلیارد دلار در ماه ایجاد خواهد شد؛ رقمی که در مقیاس سالانه بسیار فراتر از هرگونه غرامتی بوده که دولت آمریکا ممکن است به ایران پیشنهاد دهد.
مساله ارز نیز اهمیت ویژهای دارد و در اینجا ایران میتواند با یک اقدام هوشمندانه دیپلماتیک توجه دونالد ترامپ را جلب کند. پرداختهای یوآنی در دوران بحران بیشتر جنبه تاکتیکی داشته اما ایران پس از جنگ باید بهسمت سازوکاری حرکت کند که منافع بلندمدت آن را تامین کند. این بهمعنای کاهش وابستگی به زیرساخت مالی چین و بازگشت به نظام اقتصادی جهانی با ثبات و اعتبار بیشتر است. در واقع تعیین عوارض به دلار اقدامی است که میتواند برخلاف انتظار واشنگتن به تقویت نظام پترو دلار کمک کند؛ آن هم در زمانی که این نظام با یکی از جدیترین چالشهای ژئوپلیتیکی خود در نیمقرن اخیر روبهرو است. در حالی که کشورهایی مانند عربستان به فروش نفت به یوآن تمایل نشان دادهاند، روسیه صادرات خود را با روبل تسویه کرده و چین نیز در حال ایجاد زیرساختهای مالی جایگزین است، چنین اقدامی از سوی ایران میتواند پیام مهمی داشته باشد.
ایجاد یک نهاد مشترک ایران- عمان که عوارض را به دلار دریافت کند، در واقع امتیازی غیرمستقیم اما مهم به ایالاتمتحده خواهد بود؛ امتیازی که تهران میتواند آن را در مذاکرات برجسته کند. چنین اقدامی میتواند برای دولت آمریکا نیز از نظر سیاسی قابل ارائه باشد.
با این حال ایران نمیتواند در منطقهای که برخی کشورها با آن خصومت دارند، بدون ملاحظات امنیتی چنین سازوکاری را اجرا کند. کشورهایی مانند عربستان، بحرین، کویت و امارات احتمالا چنین نهادی را تهدیدی جدی تلقی خواهند کرد. به همین دلیل تهران باید از این اهرم نه برای فشار بلکه برای مذاکره بر سر یک چارچوب عدمتجاوز و عدممداخله با کشورهای خلیجفارس استفاده کند.
در چنین چارچوبی ایران میتواند عوارض را بهصورت شفاف تعیین، عبور آزاد انرژی کشورهای منطقه را تضمین کند و همه پرداختها را به دلار انجام دهد. در مقابل کشورهای شورای همکاری خلیجفارس نیز تعهد میدهند در امور داخلی ایران مداخله نکنند، از حمایت از گروههای مخالف دست بردارند و سیاست عدمتجاوز را بپذیرند.
در این صورت این نهاد ترانزیتی میتواند فراتر از یک ابزار درآمدی، به بخشی از معماری امنیتی منطقه تبدیل شود و ایران به بازیگری با منافع اقتصادی در ثبات منطقه تبدیل خواهد شد، کشورهای منطقه از مسیرهای صادراتی مطمئن بهرهمند میشوند، آمریکا تقویت نظام مالی خود را شاهد خواهد بود و چین نیز از امنیت عرضه انرژی بهرهمند میشود.
در نتیجه طبق تحلیل مجله فارنپالسی، ایستگاه عوارضی که ایران در واکنش به این جنگ ایجاد کرده، میتواند در صورت طراحی مناسب به یکی از مهمترین ابزارهای سیاستگذاری اقتصادی در خاورمیانه پس از جنگ تبدیل شود؛ تحولی که شاید از زمان ملیسازی کانال سوئز در سال۱۹۵۶ بیسابقه باشد. اکنون تهران باید تصمیم بگیرد که آیا به بستن تنگه هرمز بسنده میکند یا به درآمد پایدار حاصل از اداره آن میاندیشد.
یک اهرم ژئوپلیتیکی بیبدیل
در همین راستاست که برخی تحلیلگران معتقدند پایان یک جنگ لزوما بهمعنای پایان رقابت نیست بلکه اغلب آغاز مرحلهای جدید از بازتعریف قدرت است. در سناریوی مطرحشده، ایران باوجود تحمل هزینههای نظامی و اقتصادی همچنان یک اهرم ژئوپلیتیکی بیبدیل یعنی کنترل عملی بر تنگه هرمز را در اختیار دارد و این موقعیت اگر بهدرستی در قالب یک سازوکار نهادی و اقتصادی بازطراحی شود، میتواند از یک ابزار صرفا بازدارنده به یک منبع پایدار قدرت و درآمد تبدیل شود.
از منظر استراتژیک مهمترین دستاورد ایران در این چارچوب، تبدیل قدرت اخلال به قدرت تنظیمگری است. ایران در طول بحران نشان داده که توانایی ایجاد اختلال در یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان را دارد اما ارزش واقعی این توان نه در استفاده مکرر از آن بلکه در تبدیل آن به یک ساختار رسمی و مشروع نهفته است یعنی ایجاد یک نهاد مشترک برای مدیریت تنگه میتواند این قدرت را از سطح تهدید نظامی به سطح حکمرانی اقتصادی ارتقا دهد؛ تغییری که هم مشروعیت بینالمللی ایجاد میکند و هم هزینههای تقابلی را کاهش میدهد.
از منظر اقتصادی ظرفیت درآمدی این سازوکار قابلتوجه است. با توجه به حجم عبور انرژی از تنگه هرمز حتی دریافت عوارضی محافظهکارانه میتواند میلیاردها دلار درآمد ماهانه برای ایران ایجاد کند. این موضوع بهویژه در شرایطی که اقتصاد کشور با محدودیتهای مالی، تحریمها و آسیبهای ناشی از جنگ مواجه است، اهمیت دوچندان دارد. در واقع ایران میتواند بدون نیاز به افزایش صادرات نفت یا وابستگی بیشتر به بازارهای محدود، از موقعیت ترانزیتی خود درآمدزایی کند؛ مدلی که شباهت زیادی به تجربه موفق کانال سوئز دارد اما با ابعاد ژئوپلیتیکی پیچیدهتر.
یکی دیگر از دستاوردهای بالقوه ایران، امکان بازگشت تدریجی به نظم مالی جهانی از مسیر هوشمندانه است. پیشنهاد استفاده از دلار در دریافت عوارض یک اقدام صرفا اقتصادی نیست بلکه یک سیگنال سیاسی– مالی مهم محسوب میشود. این رویکرد میتواند از یکسو نگرانیهای آمریکا را کاهش دهد و از سوی دیگر اعتماد بازیگران منطقهای و بینالمللی را جلب کند. بهعبارت دیگر ایران میتواند بدون عقبنشینی از مواضع سیاسی خود در سطح اقتصادی بهنوعی همگرایی کنترلشده با نظام مالی جهانی دست یابد.
در سطح منطقهای نیز این طرح میتواند به ابزار چانهزنی موثری برای ایران تبدیل شود. کشورهای خلیجفارس که بهشدت به صادرات انرژی وابسته هستند در برابر هرگونه نااطمینانی در تنگه هرمز آسیبپذیرند. ایران میتواند از این وابستگی بهعنوان اهرمی برای شکلدهی به یک چارچوب عدمتجاوز و کاهش تنش استفاده کند. در این صورت تنگه هرمز نهتنها یک گذرگاه انرژی بلکه به یک سازوکار امنیتساز تبدیل خواهد شد که در آن منافع اقتصادی، انگیزهای برای حفظ ثبات ایجاد میکند.
مهمترین تحول در این سناریو، تغییر نقش ایران در معادلات منطقهای است یعنی بهجای یک بازیگر صرفا واکنشی یا بازدارنده، ایران میتواند به یک تنظیمگر ژئوپلیتیکی تبدیل شود که هم بر جریان انرژی تاثیر میگذارد و هم در تعیین قواعد بازی نقش دارد. چنین جایگاهی میتواند نهتنها بخشی از خسارات جنگ را جبران کرده بلکه موقعیت راهبردی ایران را در بلندمدت تقویت کند. در همین رابطه است که برخی کارشناسان معتقدند اگر این فرصت بهدرستی مدیریت شود، ایران میتواند از دل یک بحران پرهزینه، یک مدل جدید از قدرت اقتصادی- راهبردی خلق کند؛ مدلی که مبتنی بر جغرافیا، حکمرانی هوشمند و استفاده بهینه از اهرمهای ژئوپلیتیکی است.
