کاربران بیهویت، مسوولان پرادعا
علی حسینی– رییس مرکز ملی فضایمجازی اعلام کرده که «ایران جزو کشورهایی با هویت در فضایمجازی است». این گزاره اگر صرفا در حد یک شعار باقی میماند شاید ارزش چندانی برای واکاوی نداشت اما وقتی از زبان عالیترین مقام سیاستگذار فضایمجازی کشور بیان میشود ناگزیر باید آن را در تراز واقعیتهای زیسته کاربران ایرانی سنجید. واقعیتی که با یک تناقض بنیادین آغاز میشود: کاربری که برای ورود به اغلب سکوهای جهانی، شبکههای اجتماعی و حتی برخی خدمات پایه اینترنتی ناچار به استفاده از فیلترشکن است اساسا چگونه میتواند «هویتمند» تلقی شود؟ هویت در فضایمجازی مفهومی صرفا زبانی یا آماری نیست که با شمارش کاربران فارسیزبان یا تولید محتوا بهدست آید. هویت دیجیتال زمانی معنا پیدا میکند که کاربر بتواند با نام، صدا، زبان، انتخاب و حق دسترسی خود در یک زیستبوم شفاف، امن و آزاد حضور داشته باشد. کاربری که هویت او از همان لحظه اتصال مخدوش شده، آیپیاش پنهان بوده، مسیر ارتباطیاش رمزگذاریشده و دائما در وضعیت دورزدن سیاستها قرار دارد نهتنها صاحب هویت نبوده بلکه بهطور سیستماتیک به یک کاربر بیچهره و حاشیهای تبدیل شده است. این وضعیت دقیقا نقطهمقابل ادعای «هویتداری» در فضایمجازی است. وقتی اکثریت کاربران یک کشور برای استفاده از پلتفرمهای مرجع جهانی(از شبکههای اجتماعی گرفته تا ابزارهای آموزشی، کاری و ارتباطی) ناچار به عبور از فیلترینگ گسترده هستند آنچه شکل میگیرد نه هویت دیجیتال ملی بلکه نوعی زیست زیرزمینی در فضایمجازی است. زیستی که در آن کاربر ایرانی نه بهعنوان یک کنشگر رسمی و بهرسمیتشناختهشده بلکه بهمثابه یک استثنا دائمی عمل میکند. چنین کاربری نه نماینده فرهنگ خود است، نه واجد امنیت پایدار و نه برخوردار از حقوق روشن. آیا میتوان این وضعیت را «هویتمند» نامید؟ اظهارات رییس مرکز ملی فضایمجازی از زاویه دیگری نیز محل نقد است. وقتی مقام مسوولی در این سطح بدون اشاره به شکاف عمیق میان سیاستگذاری و واقعیت کاربری از جایگاه ایران در فضایمجازی سخن میگوید دو احتمال بیشتر باقی نمیماند: درک دقیقی از زیست واقعی کاربران و سازوکارهای فضایمجازی وجود ندارد یا اساسا اختیار و اجازهای برای تغییر وضعیت موجود در کار نیست. هر دو حالت به یکاندازه نگرانکننده هستند. اولی نشاندهنده ناآگاهی در سطح تصمیمسازی کلان است و دومی بیانگر نوعی بنبست نهادی که در آن مسوول سخن میگوید اما امکان کنش موثر ندارد. ازسوی دیگر یکی از استدلالهای غیررسمی که معمولا برای دفاع از «هویت ایرانی» در فضایمجازی مطرح میشود حضور پررنگ زبان فارسی در اینترنت است. بیتردید فارسی امروز یکی از زبانهای فعال در تولید محتوا در شبکههای اجتماعی، وبسایتها و رسانههای دیجیتال است اما نسبتدادن این دستاورد به سیاستهای رسمی نوعی مصادره به مطلوب آشکار است. این حضور نه نتیجه برنامهریزی کلان بلکه محصول تلاش خودجوش میلیونها کاربر، روزنامهنگار، هنرمند، برنامهنویس، معلم، دانشجو و تولیدکننده محتواست که اغلب بدون حمایت و گاه در تقابل با سیاستهای محدودکننده زبان فارسی را زنده نگه داشتند. اگر قرار باشد شاخص هویت دیجیتال زبان باشد باید پرسید این زبان در چه شرایطی رشد کرده است؟ در بستری آزاد، رقابتی و حمایتشده یا در فضایی پر از مانع، فیلتر، تهدید و نااطمینانی؟ حقیقت این است که کاربران فارسیزبان باوجود سیاستها رشد کردهاند نه به واسطه آنها. بنابراین الصاق این موفقیت به نام نهادهای رسمی نه تنها نادقیق بلکه بیانصافی نسبت به کنشگران واقعی این فضاست. هویت در فضایمجازی بیش از آنکه به «بودن» وابسته باشد به «چگونه بودن» گره خورده است. کشوری که کاربرانش در پلتفرمهای جهانی با نامهای مستعار فعالیت میکنند، کسبوکارهایش دائما در معرض مسدودسازی و تحریم دیجیتال هستند و سیاستگذاریاش بر کنترل و انسداد استوار است نمیتواند مدعی هویت پایدار و معتبر در فضایمجازی باشد. هویت محصول اعتماد، مشارکت و رسمیت است و نه نتیجه اجبار، محدودیت و آمارسازی.
بحران هویت دیجیتال در ایران
درهمینخصوص شهریار شفیعی، رییس هیاتعلمی آکامی برند ایران در گفتوگو با «جهانصنعت» گفت: اینکه ایران کشوری دارای هویت است تردیدی در آن وجود ندارد. کمتر کشوری را میتوان یافت که از چنین هویت مشخص، ریشهدار و تاریخیِ تعریفشدهای برخوردار باشد اما درخصوص اینکه آیا ما در فضایمجازی نیز دارای هویت هستیم ابتدا باید مفهوم این ادعا بهدرستی مورد بررسی و تبیین قرار گیرد. اگر منظور از هویت در فضایمجازی این باشد که ایرانیان نسبت به کاربران سایر کشورها بهشکل متمایز و پررنگتری فعالیت دارند شخصا با این برداشت موافق نیستم چراکه کشورهای متعدد و زبانهای گوناگونی در این فضا حضور فعال دارند اما اگر مقصود این است که فارسیزبانان(شامل ایران، تاجیکستان، افغانستان و دیگر فارسیگویان) دارای نوعی هویت مستقل هستند میتوان این موضوع را درک کرد زیرا هویت زبانی امری انکارناپذیر بوده و زبان به طور طبیعی حامل هویت فرهنگی نیز است. در اینصورت میتوان گفت آنچه رخ میدهد انتقال هویت و ارزشهای فرهنگی از طریق زبان است. او گفت: «اما اگر فراتر از این موارد ادعا شود که ایران بهعنوان یککشور دارای هویتی مشخص و متمایز در فضایمجازی بوده لازم است این ادعا بهطور دقیق تعریف و تبیین شود. چنین واژهها و مفاهیمی را نمیتوان بدون تامل و عمقبخشی به کار برد و صرفا با استفاده از آنها برای خود جایگاه و وزن اعتباری قائل شد. این رویکرد نادرست است چراکه درصورت تداوم واژهها بهتدریج ارزش معنایی خود را از دست میدهند، هر فردی آنها را در جای نادرست به کار میبرد و درنهایت معانی دچار ابهام و زوال میشوند. بنابراین ضروری است مقصود از چنین جملاتی بهروشنی تعریف شود.» شفیعی ادامه داد: درحالحاضر ما با یکعارضه جدی و در عین حال غیرقابلدرک مواجه هستیم و آن این است که چرا باید برای ورود به فضایمجازی بهویژه برای حضور در پلتفرمهایی مانند یوتیوب و اینستاگرام ناچار به استفاده از فیلترشکن باشیم؟ اگرچه تحریمهای اعمالشده از سوی جهان غرب اقدامی نادرست است و موجب محرومیت ما از بسیاری از خدمات و اپلیکیشنهای فضایمجازی شده اما این تحریم مضاعفی که خودمان بر خود تحمیل کردیم چه توجیهی دارد؟ این چه وضعیت بیمعنا و مضحکی است که از یکسو جمعیت گستردهای از ایرانیان در اینستاگرام و یوتیوب فعالند و برخی مسوولان این حضور را بهعنوان یکافتخار به نام خود ثبت میکنند و ازسوی دیگر عملا امکان حضور رسمی را سلب کرده و مردم را وادار میکنند فیلترشکن تهیه کنند؛ اقدامی که نه بهصورت رسمی اما بهطور ضمنی غیرقانونی تلقی میشود. نتیجه این وضعیت نوعی بلاتکلیفی مبهم و ناپسند بوده که بههیچوجه در شأن ملت بزرگ ایران نیست.» رییس هیاتعلمی آکادمی برند ایران افزود: «در چنین شرایطی این ملت که امکان حضور و بیان دیدگاههای خود را در بسترهای رسمی نمییابد ناچار به استفاده از معدود فضاهای بازمانده در فضایمجازی میشود؛ فضاهایی که باز هم برخی مسوولان آن را به نام خود ثبت کرده و از آن بهعنوان دستاورد یاد میکنند و مدعی میشوند که توانستند مردم ایران را بهسمت شکلگیری هویت در این فضا هدایت کنند. در اینجا لازم است توضیح داده شود که چه میزان سرمایهگذاری، برنامهریزی و اقدام عملی در این مسیر صورت گرفته است. اگر باور دارند که چنین هویتی شکل گرفته باید مشخص کنند چه تلاشها، آموزشها و زیرساختهایی فراهم شده تا بتوان در سطح جهانی حضوری معنادار و موثر داشت.» او در پایان گفت: «با این حال برای من هنوز روشن نیست که آیا اساسا میتوان از وجود چنین هویتی سخن گفت یا خیر. هرچند فارسیزبانان جمعیتی بسیار گسترده در حدود ۲۰۰میلیوننفر را تشکیل میدهند اما این واقعیت حاصل برنامهریزی، سرمایهگذاری و زحمات مسوولان این حوزه نبوده بلکه نتیجه یک فرآیند خودجوش بوده که توسط خود ایرانیان و فارسیگویان شکل گرفته و پیش رفته است.»
