چین و معمای رابطهاش با ایران دوست همه، متحد هیچکس
محمدحسین صالحی – دوازدهم مه۲۰۲۵، دولت چین سندی منتشر کرد که کمتر کسی در ایران آن را جدی گرفت؛ سفیدنامه «امنیت ملی چین در عصر جدید». سندی چهلوچندصفحهای، پر از عبارات رسمی و تکراری درباره «توسعهصلحآمیز» و «اجتماع سرنوشت مشترک بشری». اما اگر آن را با دقت بخوانیم، تصویری روشن از جایگاه واقعی ایران در ذهنیت راهبردی پکن بهدست میدهد؛ تصویری که با آنچه بسیاری از سیاستگذاران و حتی برخی نخبگان ایرانی سالهاست باور دارند، فاصله زیادی دارد.
بگذارید با یک واقعیت ساده شروع کنیم. در این سند، وقتی چین روابطش با قدرتهای مختلف جهان را طبقهبندی میکند، برای روسیه عنوان «مشارکت راهبردی هماهنگی نسل جدید» بهکار میبرد، برای آمریکا از «چهارخط قرمز» مشخص سخن میگوید، اروپا را «شریک راهبردی جامع» مینامد و همسایگانش را در قالب «اجتماع سرنوشت مشترک» جای میدهد. اما برای ایران، هیچ عنوان مستقلی وجود ندارد.
ایران فقط زیرمجموعه کلی «خاورمیانه» ذکر میشود، در کنار عربستانسعودی و پرونده فلسطین. این غیاب یک عنوان مستقل، اتفاقی نیست؛ دقیقا همان چیزی است که چهاردهه رفتار واقعی چین در قبال ایران هم نشانش داده است. سیاست خارجی چین بر دوپایه استوار است که باید آنها را کنار هم فهمید؛ عملگرایی و واقعگرایی. عملگرایی چینی از همان منطق معروف دنگ شیائوپینگ میآید که میگفت مهم نیست گربه سیاه است یا سفید، مهم این است که موش بگیرد. واقعگرایی هم یعنی چین جهان را میدان رقابت قدرتها میبیند، نه میدان وفاداریهای ایدئولوژیک. حاصل این دوپایه، سیاستی است که چین را به دوست همه کشورها تبدیل میکند اما متحد هیچکدام. چین همزمان با روسیه، آمریکا، اروپا، عربستان و ایران رابطه دارد، بیآنکه به هیچکدام تعهد رسمی و الزامآور بدهد.
در قله این سلسلهمراتب اولویتها، چیزی نشسته که سند ۲۰۲۵ آن را با صراحت بیسابقهای بیان میکند؛ امنیت و منافع مردم چین از هر تعهد خارجی مهمتر است. این اولویت، پیامدی ساده اما سرنوشتساز دارد؛ هر وقت منافع اقتصادی یا سیاسی رابطه با ایران با ریسک امنیتی برای چین در تعارض قرار بگیرد، پکن بدون تردید منافع خودش را انتخاب میکند و ما دقیقا همین را در بحران نظامی سال گذشته دیدیم.
بگذارید کمی از کلیات فاصله بگیریم و سراغ رقمها برویم. طبق گزارش کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا ـ چین که در مارس امسال منتشر شد، در سال ۲۰۲۵ حجم رسمی تجارت چین با ایران فقط ۹۶/۹میلیارد دلار بود؛ حتی با احتساب نفتی که بهصورت غیررسمی و از طریق «ناوگان سایه» به چین میرود، این رقم به حدود ۴۱میلیارددلار میرسد. حالا این را مقایسه کنید با ۱۰۸میلیارد دلار تجارت چین با عربستانسعودی و ۱۰۸میلیارددلار دیگر با اماراتمتحدهعربی، در همان سال. بله، چین نزدیک به ۹۰درصد نفت صادراتی ایران را میخرد اما همین نفت، تنها ۱۲درصد از کل واردات نفتی چین را تشکیل میدهد. برای اقتصاد غولآسای چین، ایران یک تامینکننده مهم اما قابلجایگزین است، نه یک شریان حیاتی.
و اما سند مشارکت راهبردی ۲۵سالهای که در سال ۲۰۲۱ با چنان شور و شعفی در تهران امضا شد؛ چین در آن قول داده بود تا ۴۰۰میلیارددلار طی ربعقرن در ایران سرمایهگذاری کند. چهارسال گذشته و آنچه محقق شده، رقمی بهمراتب کوچکتر است؛ گزارشها از یک سازوکار پنهان «نفت در ازای زیرساخت» خبر میدهند که شاید تنها هشتمیلیارد دلار در یک سال را جابهجا کرده باشد. این فاصله عظیم میان وعده و عمل، تصادفی نیست؛ خود ابهام آن سند، ابزاری است که به چین اجازه میدهد هر زمان بخواهد، بدون نیاز به بازنگری رسمی، میزان واقعی تعهدش را کم یا زیاد کند.
اما شفافترین آزمون این رابطه، جنگ سال گذشته بود. وقتی آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند، واکنش رسمی پکن به چند بیانیه دیپلماتیک محدود ماند؛ محکومیت حمله بهعنوان نقض حقوق بینالملل، ابراز نگرانی و درخواست ازسرگیری گفتوگو. بدون هیچ حمایت نظامی، هیچ چتر امنیتی و هیچ تعهد عملیاتی. وزیر خارجه چین حتی در تماس با همتای ایرانیاش بهجای وعده حمایت، از تهران خواست به «نگرانیهای مشروع همسایگانش» توجه کند؛ یعنی همان کشورهای عربی حوزه خلیجفارس که چین منافع اقتصادیاش با آنها بهمراتب بیشتر است. تحلیلگران بینالمللی این واکنش را دقیقا همان الگویی میدانند که چین پیشتر در قبال روسیه در جنگ اوکراین و در قبال ونزوئلا نشان داده بود؛ حمایت کلامی فراوان و تعهد عملی نزدیک به صفر. اگر کسی فکر کند این احتیاط، واکنشی تازه به جنگ اخیر است، کافی است نگاهی به چهاردهه گذشته بیندازد.
از همان سالهای نخست پس از انقلاب اسلامی، وقتی تحریم تسلیحاتی غرب، ایران را ناگزیر از یافتن تامینکنندگان جایگزین کرد، چین یکی از معدود کشورهایی بود که حاضر شد به تهران سلاح بفروشد اما همانجا هم، هیچگاه از مرز «فروشنده» به «متحد» عبور نکرد. در دهههای تحریم هستهای، چین به یکی از معدود بازارهای در دسترس نفت ایران تبدیل شد اما همزمان هرگز حاضر نشد، بابت این رابطه، هزینهای واقعی در سازمان ملل یا در برابر آمریکا بپردازد. حتی در اوج شور و شعف امضای سند ۲۵ساله در سال ۲۰۲۱، سخنگوی وزارت خارجه چین بهصراحت اعلام کرد که این سند فاقد هرگونه هدف کمی و الزامآور مشخصی است.
بهبیان دیگر، سند امنیت ملی ۲۰۲۵ رخداد تازهای نیست؛ فقط اولینبار است که این منطق دیرینه، سیاه روی سفید و در قامت یک دکترین رسمی نوشته شده است. چیزی که قبلا باید از لابهلای رفتارها استنباط میشد، حالا در یک سند رسمی مکتوب است.
سالهاست در ادبیات سیاسی داخلی، از «نگاه به شرق» و «شراکت راهبردی با چین» بهعنوان یک راهحل تقریبا قطعی برای دور زدن فشار غرب یاد میشود. این تحلیل، سند ۲۰۲۵ و رفتار عملی چین در بحرانهای اخیر آن را زیرسوال میبرد. چین شریک خوبی است اما شریکی که قواعد بازی را خودش و تنها براساس منافع خودش، تعیین میکند. بنابراین سیاست خارجی ایران باید بر این واقعیت بنا شود، نه بر امیدی که هیچ سند رسمی چینی هرگز آن را تضمین نکرده است.
در واقع نکته درسآموز این نیست که چین شریک همه است؛ نکته این است که هیچ کشوری، بهویژه کشوری که خودش سرشار از تجربه سوءتفاهم درباره وعدههای خارجی است، نباید سیاست خارجیاش را برپایه انتظاری بنا کند که طرف مقابل هرگز آن را رسما تعهد نکرده است. چین دوست همه جهان است. سوال واقعی برای تهران این است؛ آیا میتوانیم با این دوستی، بدون توهم اتحاد، رابطهای پایدار و واقعبینانه بسازیم؟
پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک خاورمیانه
