چه شد ارز تکنرخی شد
محمدصادق جنان صفت
چرا دولت چهاردهم در بدترین روزهای فعالیت خود ناگزیر شد تصمیم بزرگ و پر پیامد سیاست ارزی بر پایه چندنرخی بودن را کنار گذاشته و ارز تکنرخی را سیاست پیروز میدان کند؟ در اینباره دلایل قابلاعتنایی وجود دارد که باید بررسی شود و نتیجه بررسیها به اطلاع شهروندان برسد.
برخی تحلیلگران میگویند این روزها باتوجه به اینکه وضعیت سیاست خارجی تغییرناپذیر است، احتمال کاهش درآمدهای ارزی بیشتر شده و ارز به اندازه کافی در اختیار نیست، به این ترتیب مجموعه نظام سیاسی راضی شدهاند دستکم تا این زمان ارزهای موجود را از دسترس همگانی خارج کرده و یارانه ارزی با قیمت ترجیحی را قطع کنند. این گروه باور دارند حکومت به این نتیجه رسیده است دوره ارزانسازی مصنوعی نرخ ارز و فشار به صادرکنندگان که باید مطابق با پیمان ارزی عمل کنند و دلارهای خود را به قیمت بانک مرکزی بفروشند تاریخ مصرف ندارد. بنابراین برای اینکه دلارهای صادراتی دولتی برای روزهای مبادا نگه داشته شود و واردات با دلارهای صادراتی غیر از صادرات نفتخام انجام شود، نهادهای حکومتی به این نتیجه رسیدهاند رانتخواران و فاسدهایی که نرخ ارز پایه پرش آنهاست را با این تصمیم سرجایشان بنشانند.
حالا اما این پرسش بزرگ وجود دارد که با تکنرخی کردن ارز و پذیرش قیمتهای بالای دلار واردات کالاهای اساسی و نیز نهادههای دامی و طیور و دیگر مواداولیه که تورم را شتاب میدهد، مردم چه خواهند کرد؟ یک فرض این است که با پرداخت یارانه یکمیلیون تومان در هر ماه به ایرانیان که برای خانواده متوسط جمعیتی معادل ۳میلیون و۳۰۰هزار تومان میشود میتوان راه اعتراض مردم را سد کرد و پس از سپری شدن دوره سخت اولیه آنها را عادت داد. آیا شهروندان آنچه در ذهن حکومت است را قبول میکنند یا میتوانند تاب بیاورند؟ واقعیت این است که اندازهگیری دقیق در اینباره کار سختی است مگر اینکه نظرسنجیهای کارشناسی معتبر این را بررسی کنند.
یک حساب سرانگشتی هم نشان میدهد که دریافت یکمیلیون تومان برای یک ماه حتی با تثبیت قیمت کالاهای اساسی از مسیر کالابرگ نمیتواند خانوادهها را در سطحی از رفاه نگهداشت که راضی باشند. روند فزاینده هزینههای غیرخوراکی اگرچه برای خانوادههای کمدرآمد سهم بالایی ندارد اما نیازهای اساسی شدهاند. در حال حاضر دانشجو و دانشآموزی که کامپیوتر شخصی نداشته باشد زندگیاش سخت خواهد شد و هزینههای آموزش و حملونقل و تفریحات نیز برای جوانان هزینههای مهمی بهحساب میآیند و چند برابر شدن آنها شرایط را غیرقابل تحمل میکند.
نظام جمهوری اسلامی باید بداند اگر به فکر شهروندان است و تنها و تنها بقای خود را در کانون توجه قرار نمیدهد باید راه را باز کند تا مردم بتوانند با دنیای غرب تعامل کنند و درآمدشان افزایش یابد. بدون افزایش درآمد کشور از مسیر دادوستد با غرب و رفع حصر نمیتوان از پس رفتارهای ناشناس شهروندان به ستوه آمده برآمد. مردم را نمیشود در تنگنای دائمی نگه داشت.

