چارچوبی برای امنیت جمعی منطقه خلیجفارس و غرب آسیا
عباس آخوندی، وزیر پیشین راهوشهرسازی
با فروپاشی نظم لیبرال و برآمدن نظم جدید مبتنیبر کاربست مستقیم زور توسط آمریکا و قدرتهای تراز اول جهان، امنیت کشورهای میانی در معرض مخاطره جدی قرار دارند. هرچند در نظم لیبرال نیز قدرتمندان هر زمان که به نفعشان بود، خود را مستثنا میکردند ولی قواعد تا حدودی از قدرتهای کوچکتر محافظت میکرد. اینک اما قدرتهای میانی باید مستقیما در اندیشه امنیت خود باشند. پرسش این است که چگونه؟ در این ارتباط دو راه پیش پای آنان وجود دارد: یکی همراهی و امید بستن به اینکه تبعیت، امنیت به ارمغان میآورد. البته بهتجربه شکست این سیاست در اوکراین، سوریه و دیگر نمونهها اثبات شد و دیگری «امنیت جمعی» است. اندیشه حصارکشی بر گرد یک سرزمین جز فقر، شکنندگی و ناپایداری ثمری ندارد.
این همین وضعیتی است که در ایران در حال تجربه آن هستیم و شکست آن را با رگوپوست حس میکنیم بنابراین کار و امنیت جمعی تنها راه پیش روی ماست. واقعیت آن است که مذاکره دوجانبه با یک هژمون طبیعتا از موضع ضعف است. هر چند هرگز نباید در موقعیت فعلی از آن سر باز زد ولی همزمان با آن، راهکار درست، امنیت جمعی است تا بهصورت یک بلوک با قدرت هژمون گفتوگو کرد.
در نظم جدید جهانی مساله انتخاب میان مذاکره یا عدم مذاکره با قدرت هژمون نیست بلکه صورت مساله، مذاکره انفرادی یا مذاکره جمعی است چراکه اگر مذاکره نکنید، موضوع مذاکره خواهید بود. همچنان که نخستوزیر کانادا در داووس گفت: «اگر بر سر میز نباشید، خود منو خواهید بود.» این واقعیت را در پیام مکرون به ترامپ میتوان دید. او گفت: «ما میتوانیم کارهای بزرگی در مورد ایران انجام دهیم اما نمیفهمم شما در مورد گرینلند چه میکنید.» این یعنی ایران تبدیل به موضوع یا به عبارت دیگر «منوی» مذاکره شده بنابراین پرسش بنیادین نحوه حضور بر سر میز مذاکره است. انفرادی یا جمعی؟
حال نگاهی به اوضاع منطقه و شرایط مذاکره بیندازیم. واقعیت آن است که توان عملیاتی جبهه مقاومت در پیرامون اسرائیل پس از تحولات ۷ اکتبر به ضعف گرایید. متعاقب آن جنگ ۱۲روزه اسرائیل علیه ایران، وضعیت نه جنگ و نه صلح پس از آن و قطع مذاکرات غیرمستقیم آمریکا و ایران امنیت ایران را در وضعیت تعلیق قرار داد و این روزها با تهدید مستقیم آمریکا و اسرائیل و اعلام عدم تمایل آمریکا برای از سرگیری مذاکرات، امنیت بینالمللی ایران در مخاطره وجودی لحظهای قرار دارد. این یعنی همان نکتهای که در پیش گفته شد: ایران تبدیل به موضوع مذاکره قدرت جهانی شده است. وضعیت تعلیق سیاست خارجی ایران در ترکیب با اوجگیری اعتراضات داخلی آینده تاریکی را فرا روی ملت ایران قرار داده است.
با توجه به توصیف شرایط پیشگفته، هر چند از هر فرصتی در جهت مذاکره مستقیم ایران و آمریکا باید استقبال کرد اما همزمان باید در اندیشه یک امنیت جمعی در منطقه نیز بود. واقعیت آن است که بدون نشان دادن راه آینده، حرکتها زیگزاگی و ناپایدار خواهد بود. طرفهای مذاکره نیز حسشان این خواهد شد که ایران تنها در پی خرید فرصت است. پس در ابتدا ایران باید یک رویکرد باورپذیر از خود ارائه کند. نکته بعدی آنکه تماس یکسویه با آمریکا یا چین بدون نتیجه خواهد بود. باید این دو ارتباط بهطور همزمان انجام شود. سرجمع این یادداشت در پی پیشنهادی برای تغییر صحنه با وارد ساختن بازیگران جدید به معادله روابط ایران و آمریکاست.
فرضیه بنیادین ناظر بر این واقعیت است که تهدید ایران، تهدید یک کشور بهطور منفرد نیست بلکه تهدید زنجیره ارزش جهانی (Global Value Chain, GVC) است. جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی در تامین انرژی، ترانزیت کالا و مواد اولیه در سطح بینالمللی، نقش مستقیمی در ثبات زنجیره ارزش جهانی ایفا میکند. هرگونه تهدید یا اقدام نظامی علیه ایران نهتنها پیامدهای سیاسی دارد بلکه موجب اختلال در عملکرد اقتصاد جهانی و تجارت بینالملل خواهد شد بنابراین در واقع آمریکا و اسرائیل ایران را به تنهایی تهدید نمیکنند بلکه منافع تمام ذینفعان در زنجیره ارزش جهانی که از رهگذر ایران عبور میکند را تهدید میکنند. در نتیجه ایران باید در پی یک توافق امنیتی جمعی برای منطقه میان ذینفعان اصلی این زنجیره ارزش باشد و مذاکره باید بهصورت جمعی میان این ذینفعان و آمریکا برای حصول یک پیمان عدم تعرض میان تمام آنان انجام گیرد.
زنجیره ارزش جهانی به شبکهای از تولید، انتقال انرژی، حملونقل، تامین مواد اولیه، فناوری، بازار مصرف و مبادلات مالی اطلاق میشود که از طراحی تا توزیع بین چندین کشور در جهان تقسیم شده است. این زنجیره منافع کشورها را به یکدیگر وابسته میکند. از اینرو امنیت زنجیره ارزش جهانی در نظم جدید تبدیل به عامل بنیادین شدهاست بنابراین دولتها و بنگاههای بزرگمقیاس به ناامنیهای ژئوپلیتیکی بسیار حساس شدهاند. در این بستر امنیت زنجیره عرضه
(Supply Chain Security) تبدیل به یکی از عوامل کلیدی امنیت ملی اقتصادی کشورها شده است. مداخله آمریکا در ونزوئلا یا تهدید گرینلند در این بستر توضیح داده میشود. نظم جدید جهانی (New World Order) که از آن تحت عنوان تغییر تعادل قدرتهای جهانی یاد میشود، محصول همراستاسازی زنجیره عرضه جهانی است و این بهنوبه خود موجب شکلگیری سازمانهای متعدد همکاری متحدان جدید در حوزههای امنیتی، اقتصادی و فرهنگی است. از اینرو تجارت و امنیت در جهان امروز دو روی یک سکه هستند.
نظم جهانی غیرمتمرکز جدید بهطور عمده دولتهای سنتی که حضور فعال در صحنه اقتصاد جهانی ندارند را به دلیل ضعف کارایی به چالش میکشد. در دنیای جدید، نظم به مثابه کارایی سازمان زنجیره ارزش تعریف و وابستگی اقتصادی متقابل به اهرم ژئوپلیتیکی ترجمه میشود و این دو موجب تقویت امنیت بینالمللی میشوند. متاسفانه سیاستمداران ایران از حیث تفکر، اغلب در فضای دو قطبی پیشین قرار دارند و دریافت روشنی از نظم جدید ندارند. در زیر به جایگاه عملا مغفول ایران در زنجیره ارزش جهانی اشاره میشود:
۱- ایران در این زنجیره، نقشهای کلیدی ایفا میکند چراکه:
– با دارا بودن حدود ۱۰درصد ذخایر نفت و ۱۵درصد ذخایر گاز طبیعی جهان در مرکز امنیت انرژی بینالمللی قرار دارد. بیش از ۲۰درصد تجارت نفت جهان بهویژه اروپا و شرق آسیا از طریق تنگه هرمز تحت نظارت ایران انجام میشود.
-محور کریدور بینالمللی شرق-غرب، شمال-جنوب، مسیر چین-خلیجفارس و تراسیکاست.
– یکی از منابع اصلی تامین مواد اولیه در صنایع پاییندستی منطقهای (هند، چین، ترکیه) است.
– کنترل جغرافیایی تنگه هرمز از حیث حملونقل که حدود ۲۰درصد تجارت نفت جهانی را شامل میشود برعهده دارد.
۲- تهدید علنی به اقدام نظامی علیه ایران پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم زیر را برای زنجیره ارزش جهانی دارد:
– ناپایداری در بازار انرژی بهویژه بازارهای اروپا، شرق آسیا.
– اختلال در مسیرهای ترانزیتی و تجاری پیشگفته و وارد آمدن فشار مضاعف بر مسیرهای جایگزین همچون کانال سوئز و در نتیجه موجب افزایش هزینه حملونقل جهانی و کاهش پایداری تجارت منطقهای میشود.
– این تهدید موجب تضعیف زنجیره تامین مواد خام صنعتی میشود. ایران تامینکننده مهم مواد اولیه نظیر اوره، فولاد، مس و مشتقات نفتی برای کشورهای آسیایی و مدیترانهای است.
-تهدید علیه ایران همچنین موجب افزایش ریسک ژئوپلیتیکی در بیمه و سرمایهگذاری میشود.
۳- از نگاه نهادهایی مانند IMF و UNCTAD، هر عامل ژئوپلیتیکی که حملونقل، انرژی و تامین مواد اولیه را مختل کند بهعنوان تهدید مستقیم علیه ثبات اقتصاد جهانی تلقی میشود بنابراین ایران میتواند هم در بیانیههای رسمی خود به سازمان ملل چنین استدلال کند که «تهدید نظامی علیه ایران، فقط تهدید علیه یک کشور نیست بلکه تهدید علیه امنیت انرژی، تجارت بینالمللی و ثبات زنجیره ارزش جهانی است» و هم در عمل با جلب مشارکت ذینفعان آنان را با خود همصدا کند. تهدید نظامی علیه ایران موجب افزایش شاخص Geopolitical Risk Index و کاهش سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI) در خاورمیانه و افزایش هزینه بیمه حملونقل دریایی و هوایی در منطقه بهطور میانگین دو تا سه برابر میشود. این نوع استدلال، ابعاد ملی را به سطح مسوولیت جمعی شورای امنیت در حفظ صلح و امنیت بینالمللی ارتقا میدهد و حمایت کشورهای دیگر را نیز جلب میکند بهویژه چین، هند، روسیه، کشورهای جنوب خلیجفارس، عراق، پاکستان و کشورهای آسیای میانه که به ثبات مسیرهای انرژی و ترانزیت ایران وابسته هستند.
براساس توضیحات پیشگفته، نکته کانونی سیاست پیشنهادی اقدام جمعی ذینفعان زنجیره ارزش جهانی عبوری از ایران به جای دفاع انفرادی ایران در برابر تهدیدهای آمریکا و اسرائیل است. در میان ذینفعان، چین بهعنوان یک قدرت جهانی با سهم حدود ۱۹درصدی از تولید جهان و شدت وابستگی به انرژی، منابع اولیه، کریدورهای حملونقلی و بازار و سرمایه موجود در منطقه بیشترین نفع را در تامین امنیت این زنجیره دارد. عربستان سعودی نیز بهعنوان بزرگترین اقتصاد جنوب خلیجفارس و بهعنوان یک قدرت منطقهای و با هدف بلندپروازانه بازیگری موثر در فناوری هوشمصنوعی در سطح جهانی نیاز به امنیت در حد ۱۰۰درصد و با تهدید نزدیک صفر است. پاکستان نیز بهعنوان یک کشور واسط میان چین، شبهقاره، آسیای میانه و ایران نیز نقش امنیتی بسیار مهمی دارد و منافعش در حفظ امنیت منطقه است بنابراین این سه کشور به شکل واقعی در راس ذینفعان امنیت ایران و امنیت منطقه هستند.
قاعدتا کشورهای ذینفع در امنیت ایران و منطقه ضرورتا مدافع یا پذیرای سیاستهای امنیتی ایران نیستند بنابراین پیش از هرگونه مذاکرهای با آمریکا باید ابتدا با چین مذاکره انجام شود و سپس در مرحله دوم و با هماهنگی چین با عربستان و پاکستان مذاکره شود تا به چارچوبی کلی برای تامین امنیت زنجیره ارزش جهانی عبوری از این منطقه دست یافت. در مرحله سوم این ترتیبات امنیتی باید به توافق عدم تعرض جمعی با آمریکا دست یابد. با توجه به اینکه آمریکا و اتحادیه اروپا نیز با داشتن سهم ۳۰و۲۰درصدی از تولید اقتصادی جهان ذینفع زنجیره ارزش در منطقه خلیجفارس و غرب آسیا هستند، چنانچه انگاره امنیتی ایران تغییر یابد قاعدتا باید از آن استقبال کنند.
بیگمان نگاه چین بهعنوان کارخانه جهان به امنیت زنجیره ارزش جهانی با نگاه هویتی ایران در سیاست خارجی تفاوت دارد بنابراین ایران باید آمادگی داشته باشد که در سیاست خارجی خود تغییراتی را اعمال کند. قاعدتا پذیرش این تغییرات در گفتوگوی سازنده با چین در قیاس با آمریکا و وجود دیوار بیاعتمادی میان ایران و آن، بسیار قابل حصولتر است. نکته مثبت اینکه پیش از این چین در ترمیم رابطه میان ایران و عربستان نقش مثبت ایفا کرده است بنابراین به نظر میرسد امکان تشکیل هسته ابتدایی همکاری امنیت منطقهای میان ایران، چین، پاکستان و عربستان فراهم است. این هسته در منطقه قابل توسعه و جلب مشارکت سایران از جمله شورای همکاری خلیجفارس، کشورهای آسیای میانه و عراق است و در ارتباط با آمریکا نیز امکان گفتوگوی جمعی با هدف دستیابی به پیمان عدم تعرض در منطقه وجود دارد. قاعدتا چنین همکاریای از سوی شورای امنیت سازمان ملل و پیمان شانگهای مورد استقبال قرار خواهد گرفت.

