دنیای سخت خبرنگاران ایرانی مانده در میهن
محمدصادق جنان صفت
گریه کردن و آه و ناله برای روزهای تاسفآور و غمانگیز گروه قابل اعتنایی از خبرنگاران ایرانی مانده در میهن و سرزمین بهمناسبت فرارسیدن ۱۷مرداد، روز خبرنگار هیچچیزی به جیب و کیسه و اعتبار و آبروی آنها نمیافزاید. همچنانکه ستایشهای نخنمای مدیران و ادارهکنندگان نهادهای حکومتی و دولتی از خبرنگاران چیزی بر داشتههای امروز خبرنگاران نمیافزاید. روزگار خبرنگاران ایرانی مانده در این سرزمین- به هر دلیل که ماندهاند- مبهم، مخدوش، سرشار از خطقرمزها و کنار ماندن از متن و حاشیه خبرهای دست اول از سوی شهروندان است. این روزها نام هیچ خبرنگار سرشناس ایرانی از نسل پیش از انقلاب و دهه۷۰ – جز چند خبرنگار ارزشمند دلاور- برای ایرانیها به اندازه مجریهای رسانههای فارسیزبان آشنا نیست. جوانان ایرانی و حتی میانسالان نمیدانند در روزگار تهیدستی خبر و تحلیل درباره روزهای سرنوشتساز ایران به کدام رسانه و به کدام خبرنگار باید مراجعه کنند تا دلشان آرام و ذهنشان مجاب شود.
چرا به اینجا رسیدهایم؟ چرا بازار خبر و خبرنگار ایرانی در بازار رسانهها حتی با وجود سانسور شدید رسانههای فارسیزبان از رکود عبور کرده و به نقطه صفر رسیده است؟ بدون تردید نظام سیاسی استیلایافته بر کشور چنین چیزی را میخواهد. نظام سیاسی موجود تصورش از خبر و خبرنگار این است که تنها و تنها برای بقای نظام فعالیت کند و البته این خواسته در هر میدان خبری فیلترها و خطقرمزهای خود را دارد و با پویش زمان به نقطه اوج رسیده است. واقعیت این است که خبرنگاران مانده در میهن حتی از دور دستی بر آتش خبر ندارند چه برسد به اینکه در متن خبرهای بااهمیت این روزها باشند یا بتوانند از کنار حاشیههای آن نیز عبور کنند.
نظام سیاسی استیلایافته بر کشور انحصاری کوهپیکر درباره تولید و توزیع خبرهای موردنیاز مردم برپاکرده است که کندن تکهای هرچند ریز از این کوه با صخرههای خشن از سوی خبرنگاران سخت و دشوار شده است. تازه اگر خبرنگاری به هر دلیلی و بهطور تصادفی ماندن پای کار و دیدن سختیهای بیرون از محیط رسانهای که در آن کار میکند را به چنگ آورد در درون روزنامه یا رسانه دیگر گیر میافتد. خبرنگاران ایرانی مانده در سرزمین در فضایی سخت و سربالایی اینسو، آنسو میروند تا خبر تازهای از مهمترین مسائل حوزه خود بهدست آورند اما ناامید و سرخورده برمیگردند. بهطور مثال کدام خبرنگار اقتصادی ایرانی نام تراستیهایی که میلیاردها دلار ایرانیان را بالا کشیدند را میداند و اگر بداند میتواند منتشر کند؟ کدام خبرنگار سیاسی داخلی در ایران هست که بداند سرنخ تندروهایی که دولت مستقر را تهدید و مذاکرهکنندگان را به یک حیوان تشبیه میکنند به انگشتان کدام گروه ذینفوذ بسته شده است؟ کدام خبرنگار سیاست خارجی میداند و میتواند درباره هرمز و پیامدهای راهبرد جمهوری اسلامی چیزی بنویسد و خبری بهدست آورد که به کنجکاوی به حق مردم جواب دهد؟
از سوی دیگر نظام پرداختهای مزد در رسانهها گونهای شده است که شغل خبرنگاری – جز مسائل دیگر – جاذبهای ندارد. نظام پرداخت رسانهها تابعی از سازمان فروپاشیده کشور است. رسانهها نمیتوانند از شرکتهای خارجی آگهی بگیرند، شرکتهای کوهپیکر و بزرگ ایرانی دولتی و حکومتیاند و تنها و تنها با نگاه سیاسی- جناحی به رسانهها آگهی میدهند و به این ترتیب مهمترین منابع خبری در انحصار باقی ماندهاند و بخشخصوصی ایران امیدی ندارد بتواند از مسیر خبرنگاران خواستههای خود را در برابر نهاد دولت بهدست بیاورد پس به رسانهها اهمیتی نمیدهد. بخشخصوصی ایران به اندازهای در بازار تضعیف شده که کالای تولیدیاش با رکود همراه است و همین که بتواند خود را مدیریت کند کلاهش را به هوا میاندازد.
از سوی دیگر یک خبرنگار ورزیده اولا باید دانش و تخصص لازم را برای کار خبرنگاری یا روزنامهنگاری یا رسانهنگاری به بهترین وجه کسب کند. از طرف دیگر علاوه بر دانش و تخصص، برای این کار به میزان زیادی شجاعت و دلاوری نیاز است. سوما یک رسانهنگار باید ارتباط گسترده و روابطعمومی نیرومندی داشته باشد تا بتواند با مراکز تولید خبر ارتباط برقرار کند. همچنین جامعهای که در آن زندگی میکند، باید خوب بشناسد و دیگر اینکه بهصورت تخصصی و در یک حوزه فعالیت کند و از کار در همه حوزهها بپرهیزد. به دست آوردن ویژگیهای یادشده آزادی میخواهد که برای خبرنگاران ایرانی این مقوله ناشناس است.
با این حال، اصحاب رسانهای که پای کار ایستادهاند و بهصورت حرفهای در رسانههای گوناگون با همه تنگناها فعالیت میکنند و تلاشی که برای تهیه، تولید و توزیع اخبار و گزارشهای مناسب از لایههای زیرین سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع انجام میدهند، سرمایه بزرگی محسوب میشود که متاسفانه سهم آن در حال کاسته شدن است.
باید به انگشتشمار خبرنگارانی که در همین فضای غبارآلود میکوشند به الزامهای سخت خبرنگاری و وفادار به میهن و نیز ریسکهای سیاسی این الزامها را بهجان میخرند آفرین گفت و از آنها در برابر تندباد حادثهها مراقبت کرد.

