قوی‌ترین تراز تجاری تاریخ ایران، هدف تازه‌ترین ابزار واشنگتن:

پارادوکس محاصره

احسان کشاورز
کدخبر: 621370
صبح دوشنبه ۱۳ آوریل. ونس هنوز در خواب توافق با ایران بود که دستور صادر شد. یک ناو جنگی از تنگه‌ای گذشت که ایران پنج هفته پیش بسته بود اما این‌بار ماجرا فرق داشت.
پارادوکس محاصره

احسان کشاورز – صبح دوشنبه ۱۳ آوریل. ونس هنوز در خواب توافق با ایران بود که دستور صادر شد. یک ناو جنگی از تنگه‌ای گذشت که ایران پنج هفته پیش بسته بود اما این‌بار ماجرا فرق داشت. ایران تنگه را از روی قدرت بسته بود، آمریکا آمده بود از روی اراده قفلش کند. محاصره دریایی ایران رسمی شده بود.

بیست‌ویک ساعت مذاکره در اسلام‌آباد، یک کیف دیپلماتیک پر از پیشنهاد و یک جمله که ونس پیش از سوار شدن به هواپیما گفت: «این خبر بدی است اما برای ایران بسیار بدتر از آمریکاست.» حالا معلوم شده بود منظورش چه بود.

آنچه اما تحلیلگران اقتصادی را در سراسر جهان متوقف کرده، نه خودِ محاصره بلکه زمان آن است. دقیقا درهمان هفته‌ای که واشنگتن دستور محاصره را امضا کرد، آمارهای تراز تجاری ایران در نیمه اول۱۴۰۴ منتشر شده بود عدد مهمی را نشان می‌داد: مازاد ۹‌میلیارد دلاری؛ بالاترین رقم در تاریخ جمهوری اسلامی. نه در دوران طلایی نفت، نه در دور‌ان برجام بلکه در میانه یک جنگ به‌دست آمده بود.

این پارادوکس را باید جدی گرفت. آمریکا تصمیم گرفت محاصره کند نه وقتی که ایران ضعیف بود بلکه دقیقا وقتی که قوی‌ترین تراز تاریخش را داشت. و این نه از روی تصادف بلکه یک پیام بود که انگار آمریکایی‌ها به تهران مخابره کردند. پیام این بود که واشنگتن فهمیده تحریم شکست خورده است. وقتی نسبت صادرات نفتی به غیرنفتی از ۵/‏‏۴ به یک در سال۱۳۷۹ به ۵/‏‏۱ به یک رسیده، وقتی شاخص مقاومت اقتصادی از ۱۶/‏‏۰ در سال ۹۸ بهبود یافته و وقتی اقتصاد غیرنفتی ایران رکورد ۱۳‌میلیارد دلاری زده تحریم هوشمند دیگر کافی نیست. محاصره فیزیکی، اعتراف رسمی واشنگتن به این شکست است.

اما این همه ماجرا نیست. محاصره‌ای که برای شکستن مقاومت طراحی شده، خودش یک ریسک متقارن برای طراحانش دارد. شاخص فشار دریایی ایران عددی که نه تحریم، نه جنگ و نه کرونا نتوانستند به بالاترین سطوح تاریخی‌اش برسانند حالا در مسیری قرار گرفته که سابقه ندارد و هرچه این شاخص بالاتر برود، نه فقط تهران بلکه بازارهای جهانی هم بیشتر زیر فشار خواهند رفت.

عبور از هرمز؛ آغاز یک قفل جدید

ساعت ۱۰صبح به وقت واشنگتن. دو ناوشکن موشک‌انداز آمریکایی از تنگه هرمز عبور کردند. فرمان مرکزی آمریکا اعلام کرد این عبور بخشی از «ماموریت پاکسازی مین» است. اما کسی این توضیح را باور نکرد نه بازارها، نه تهران، نه حتی متحدان اروپایی واشنگتن.

این همان تنگه‌ای بود که ایران پنج هفته پیش بسته بود. همان آبراهی که در فوریه روزانه ۱۲۷کشتی از آن عبور می‌کرد و در مارس به شش کشتی رسیده بود سقوطی ۹۵‌درصدی که یک‌پنجم نفت جهان را در خود حبس کرد. ایران تنگه را از روی قدرت بسته بود. آمریکا آمده بود از روی اراده قفلش کند. تفاوت این دو، تفاوت میان یک اقدام تاکتیکی و یک چرخش استراتژیک است.

مقامات آمریکایی بعدها تایید کردند محاصره یک تصمیم آنی نبوده. این گام از پیش برنامه‌ریزی شده بود؛ طراحی‌شده برای حذف هرمز به‌عنوان اهرم فشار ایران در هر مذاکره آینده‌ای. واشنگتن می‌دانست اگر تنگه در اختیار تهران بماند، هر میز مذاکره‌ای با یک سلاح اقتصادی ۱۲۷ کشتیِ روزانه روبه‌رو خواهد بود.

اما زمان‌بندی این تصمیم خودش یک پیام جداگانه داشت. محاصره دقیقا یک روز پس از خروج ونس از اسلام‌آباد اعلام شد. بیست‌ویک ساعت مذاکره هیچ توافقی نداشت. «پیشنهاد نهایی و بهترین» آمریکا روی میز مانده بود و در تهران کسی عجله‌ای برای پاسخ دادن نداشت.

محاصره پاسخ واشنگتن به این بی‌عجلگی بود. اگر دیپلماسی نتوانست ایران را پشت میز نگه دارد، شاید اقتصاد بتواند. اگر بیست‌ویک ساعت مذاکره کافی نبود، شاید بیست‌ویک روز بدون درآمد نفتی کافی باشد. این منطق واشنگتن بود؛ منطقی که بازارهای جهانی از همان ساعت اول با آن کنار آمدند و شاخص نااطمینانی ژئوپلیتیک را که در مارس به رکورد ۳۶۵ رسیده بود، در مسیری نگه داشت که کاهش آن دیگر در افق دیده نمی‌شد.

محاصره دریایی؛ اعتراف رسمی واشنگتن به شکست ۲۰ سال تحریم

در سال ۱۳۷۹ ایران به ازای هر دلاری که از صادرات غیرنفتی به دست می‌آورد، ۵/‏‏۴دلار از نفت درآمد داشت. اقتصاد ایران یک ستون داشت و تحریم‌کنندگان می‌دانستند کجا بزنند. ۲۵سال بعد، این نسبت به ۵/‏‏۱ به یک رسیده است. ایران یاد گرفته بود چطور راه‌های دیگری برای نفس کشیدن پیدا کند.

این عدد را باید درست فهمید. صادرات غیرنفتی ایران از ۶/‏‏۱‌میلیارد دلار در سال ۱۳۷۹ به رکورد ۱۳‌میلیارد دلار در سال۱۴۰۳ رسیده است؛ رشدی ۷۱۲‌درصدی در دو دهه‌ای که تحریم‌ها یکی پس از دیگری اضافه می‌شدند. شاخص مقاومت اقتصادی (ERI) که در سال ۹۸ در اوج فشار حداکثری ترامپ به ۱۶/‏‏۰ سقوط کرده بود، در سال‌های اخیر بهبود قابل‌توجهی داشته است. اقتصاد ایران تحریم را نشکست اما با آن کنار آمد و این تفاوت، تفاوت میان یک بیمار بستری و یک بیمار سرپایی است.

واشنگتن این آمارها را می‌دانست. می‌دانست که هربار تحریم را سفت‌تر کرد، ایران مسیر جدیدی پیدا کرد. می‌دانست که ۹۰‌درصد نفت ایران از کانال‌های غیررسمی به چین می‌رود و هیچ تحریمی نتوانسته این کانال را ببندد. می‌دانست که شبکه دور زدن تحریم دیگر یک استثنا نیست بلکه به یک زیرساخت موازی تبدیل شده است.

نتیجه این دانستن، محاصره فیزیکی بود. تحریم صادرات را گران و پرریسک می‌کند. محاصره اصلِ کالا را متوقف می‌کند. در تحریم، نفت با تخفیف ۲۰ تا ۳۰‌درصدی فروخته می‌شود. در محاصره، نفت اصلا حرکت نمی‌کند. این تفاوت ماهوی، نه کمّی است.

محاصره دریایی پس از ۲۰ سال تحریم یک پیام دارد که واشنگتن هرگز رسما بیانش نخواهد کرد: ابزار قبلی کافی نبود. ایران را نشکست و حالا نوبت ابزار دیگری است؛ ابزاری که گویا آخرین ابزار در انبار است.

سود تحریم، هدف محاصره شد

عدد را باید تکرار کرد تا درست فهمیده شود: مازاد تجاری ۹‌میلیارد و ۵‌میلیون دلار. بالاترین رقم در تاریخ جمهوری اسلامی. نه در سال‌های طلایی نفت ۱۰۰ دلاری، نه در دوران برجام، نه در آرامش نسبی دهه هشتاد بلکه در میانه یک جنگ. این پارادوکس نیاز به توضیح دارد. ایران در این جنگ یک کار غیرمنتظره کرد: از آن سود برد. وقتی تنگه هرمز را بست، نه فقط یک اهرم فشار ساخت بلکه یک رانت اقتصادی هم برای خودش ایجاد کرد. رقبای منطقه‌ای، از عربستان تا امارات، صادراتشان مختل شد. اما نفت ایران از مسیرهای موازی و با کشتی‌هایی که از تیررس محاصره خارج بودند، همچنان حرکت می‌کرد. ۹۰‌درصد آن هم مستقیم به چین می‌رفت؛ خریداری که نه به تحریم آمریکا اعتنا کرد، نه به بسته بودن تنگه.

از سوی دیگر ایران سال‌هاست با تهدیدهای آمریکا زندگی می‌کند. ترامپ در دور اول هم همین تهدیدها را کرده بود. پس از سال‌ها تکرار تهران دیگر تردیدی نداشت. می‌دانست آمریکا تا کجا می‌رود و کجا می‌ایستد. این بی‌تردیدی جرات اقتصادی هم به دنبال داشت: در میانه هنگامه جنگ نفت فروختند. نتیجه در اعداد خودش را نشان داد. قیمت نفت برنت از زیر ۷۵ دلار پیش از جنگ به بالای ۱۰۰دلار رسید؛ رشدی ۴۰ درصدی. ایران کمتر نفت فروخت اما هر بشکه‌ای که فروخت، گران‌تر از هر زمان دیگری بود. در کنار این، واردات به دلیل توقف بخشی از اقتصاد جنگ‌زده کاهش یافت و صادرات غیرنفتی به ۱۰‌میلیارد و ۶۹۹‌میلیون دلار رسید که یک رکورد تاریخی است. این سه عامل روی هم یک تراز ۹‌میلیارد دلاری ساختند.

حالا محاصره دریایی دقیقا همین سه عامل را یک‌جا هدف گرفته است. کانال‌های موازی فروش نفت؟ ناوهای آمریکایی در تنگه آنها را مسدود می‌کنند. واردات کاهش‌یافته؟ محاصره آن را از کاهش به قطع کامل تبدیل می‌کند. صادرات غیرنفتی؟ بدون مواد اولیه وارداتی، موتور تولید داخلی هم خاموش می‌شود. حساب‌وکتاب ساده است: تراز مثبت ۹‌میلیارد دلاری می‌تواند در کمتر از چند ماه به منفی ۸‌میلیارد دلار تبدیل شود یک چرخش ۱۷‌میلیارد دلاری. آمریکا این عدد را می‌داند. تهران هم می‌داند. سودی که ایران از جنگ برد حالا هدف محاصره شده است.

تهران آستانه فشار‌های تازه

شاخص فشار دریایی (MPI) یک عدد ساده است با یک منطق ساده‌تر: فاصله میان آنچه ایران می‌توانست صادر کند و آنچه صادر می‌کند. هرچه این فاصله بیشتر، فشار بیشتر. حداکثر تاریخی صادرات نفتی ایران در فصل اول ۱۳۹۰ ثبت شد: ۳۳‌میلیارد و ۳۳۵‌میلیون دلار. این عدد مبنای محاسبه است.

تاریخچه این شاخص روایت چهار دهه فشار است. بحرانی‌ترین MPI تاریخ در فصل چهارم ۱۳۸۰ ثبت شد: ۶/‏‏۸۸درصد. آن زمان نه جنگی بود، نه محاصره‌ای فقط تحریم. در اوج فشار حداکثری ترامپ در سال۱۳۹۸، MPI به ۴/‏‏۸۳‌درصد رسید. در اوج کرونا و تحریم در فصل اول۱۳۹۹، به ۴/‏‏۸۸‌درصد؛ نزدیک‌ترین عدد به رکورد تاریخی MPI فعلی در آغاز محاصره: ۳/‏‏۵۴درصد.

اما این عدد ۳/‏‏۵۴ را نباید آرام‌بخش دید زیرا برای اولین بار در تاریخ، سه فشار همزمان روی این شاخص وارد می‌شوند: محاصره فیزیکی که اصل کالا را متوقف می‌کند، تحریم که مسیرهای جایگزین را گران و پرریسک می‌کند و آسیب به زیرساخت‌های نفتی که ظرفیت تولید را کاهش داده است. هیچ‌کدام از رکوردهای تاریخی MPI با این ترکیب سه‌گانه ساخته نشده بودند.

سناریوهای پیشرو را باید با اعداد دید. در محاصره جزئی و ۳۰ روزه، MPI به حدود ۷۰‌درصد می‌رسد دردناک اما قابل تحمل. در محاصره کامل ۶۰ روزه، به حدود ۸۵‌درصد نزدیک به بحرانی‌ترین نقطه تاریخ. اگر آتش‌بس فرو بپاشد و درگیری نظامی از سر گرفته شود، MPI  می‌تواند از ۹۰‌درصد عبور کند؛ عددی که در ۴۵ سال تاریخ این شاخص سابقه ندارد.

این عدد بی‌سابقه نه فقط برای ایران بلکه برای بازارهای جهانی هم هشدار است. هر واحد افزایش در MPI، مستقیم به قیمت نفت، هزینه بیمه کشتیرانی و شاخص نااطمینانی ژئوپلیتیک جهانی منتقل می‌شود شاخصی که در مارس به رکورد ۳۶۵ رسیده بود و حالا هیچ سقفی برای آن نمی‌توان تصور کرد.

سپر تحریم، توهم محاصره

در دهه گذشته هر بار که تحریم‌ها فشار آوردند، اقتصاد غیرنفتی ایران پاسخ داد. این پاسخ‌دهی در اعداد قابل ردیابی است. صادرات غیرنفتی از ۷۴۳‌میلیون دلار در فصل اول ۱۳۷۹ به ۱۳‌میلیارد و ۵۲۰‌میلیون دلار در فصل چهارم ۱۴۰۳ رسید؛ رشدی ۱۶۳۶ درصدی. وقتی نفت را تحریم کردند، ایران محصولات پتروشیمی فروخت. وقتی پتروشیمی را تحریم کردند، محصولات کشاورزی فروخت. وقتی بانک‌ها را بستند، کانال‌های مالی موازی ساخت.

این انطباق واقعی بود. شاخص مقاومت اقتصادی (ERI) در برخی فصل‌های بحرانی به اعداد بالای دو رسید یعنی اقتصاد غیرنفتی توانست بیش از آنچه نفت از دست داده بود، جبران کند. سپر کار می‌کرد.

اما محاصره دریایی یک سلاح متفاوت است. تحریم، صادرات را هدف می‌گیرد. محاصره، واردات را هم قطع می‌کند و اینجاست که سپر به توهم تبدیل می‌شود.

زنجیره آسیب را باید از ابتدا دنبال کرد. صادرات غیرنفتی ایران از پتروشیمی تا فرش تا مواد غذایی به واردات مواد اولیه وابسته است. کود شیمیایی برای کشاورزی، مواد اولیه پلاستیک برای بسته‌بندی، قطعات صنعتی برای تولید، مواد پایه برای پتروشیمی. وقتی محاصره این واردات را متوقف کند، خط تولید داخلی متوقف می‌شود. وقتی خط تولید متوقف شد، صادراتی برای فروش نمی‌ماند.

در نتیجه باید مراقب بود چراکه شاخص مقاومت اقتصادی که سپر دفاعی ایران در برابر تحریم بود، خودش هم آسیب می‌بیند. موتوری که ۲۰ سال یاد گرفته بود کار کند، بدون سوخت وارداتی از کار می‌افتد. بانک مرکزی که در ۴۰ روز جنگ توانست ریال را مدیریت کند آنطور که دبیر کمیسیون حقوقی کانون بانک‌های خصوصی تایید کرد بدون جریان ارزی ورودی دیگر ابزار کافی در اختیار ندارد. ریال می‌تواند مدیریت شود اما بدون صادرات، مدیریت بازار ارز به بازی با ذخایر محدود تبدیل می‌شود؛ بازی‌ای که عمر مشخصی دارد.

حافظه تاریخی تهران ونس را در اسلام‌آباد زمین زد

یک تحلیلگر اقتصادی وقتی شاخص ERI ایران را بررسی می‌کند، یک الگوی تکرارشونده می‌بیند: هر بار که فشار کم شد، اقتصاد جهش کرد. هر بار که فشار برگشت، اقتصاد منقبض شد اما یک الگوی دیگر هم هست که در اعداد نیست: هر بار که ایران اعتماد کرد، پشیمان شد.

برجام مثال روشن است. ایران در ۱۳۹۵ امتیاز داد. صادرات نفتی ۸/‏‏۸۸‌درصد رشد کرد؛ بالاترین رشد سالانه در تاریخ این شاخص. اقتصاد نفس کشید. دوسال بعد آمریکا از برجام خارج شد. صادرات نفتی ۱/‏‏۲۸‌درصد سقوط کرد و سال بعد ۹/‏‏۵۵‌درصد دیگر بدترین سقوط تاریخ. این تجربه را هیچ دیپلماتی در تهران فراموش نکرده است. قالیباف پیش از ورود به اسلام‌آباد این جمله را گفت: «تجربه مذاکره با آمریکایی‌ها همیشه با نقض تعهد همراه بوده.» این را باید درست خواند. نه شعار تبلیغاتی بلکه یک موضع مذاکراتی مبتنی بر داده. ایران دو بار در میانه مذاکره با واشنگتن بمباران شده بود. تهران می‌خواست تضمین بگیرد نه وعده، تضمین.

ونس با منطق یک معامله‌گر آمده بود. کوشنر و ویتکاف هر دو با پیشینه کسب‌وکار دنبال یک «توافق» بودند: فهرستی از خواسته‌ها، فهرستی از امتیازات، یک خط پایانی روشن. این رویکرد با شرکای دیگر جواب داده بود. با ایران جواب نداد. ایران با منطق یک بازی بلندمدت وارد شده بود. ۴۷سال حافظه تاریخی پشتش بود؛ حافظه‌ای که می‌دانست هر امتیازی که زود داده شود ارزانش محسوب می‌شود و هر توافقی که بدون تضمین امضا شود، کاغذ است. این تفاوت در افق زمانی نه اختلاف محتوایی بود که بیست‌ویک ساعت مذاکره را بدون نتیجه گذاشت.

حافظه تاریخی تهران برای واشنگتن یک مشکل عملی ساخته: محاصره اکنون باید همان کاری را بکند که برجام معکوس کرد ایران را مجبور کند بدون تضمین به میز مذاکره برگردد. پرسش اینجاست که آیا فشار اقتصادی می‌تواند بر حافظه تاریخی غلبه کند؟

سه سناریو، یک سوال: زمان به نفع کدام طرف است؟

در اقتصاد سیاسی «زمان» یک متغیر مستقل است. هر بازی فشار یک ساعت شمارش معکوس دارد برای هر دو طرف. سوال این نیست که کدام طرف قوی‌تر است. سوال این است که کدام طرف دیرتر تمام می‌شود.

سناریو اول: مذاکره سریع محتمل‌ترین مسیر اما نه قطعیMPI  به ۷۵‌درصد می‌رسد. ذخایر ارزی شروع به ذوب شدن می‌کنند. چین که ۹۰‌درصد نفت ایران را می‌خرد و ۴۵‌درصد نفت خلیج‌فارس را نیاز دارد، فشار دیپلماتیک وارد می‌کند. ایران در کمتر از شش هفته با چارچوب جدید به میز مذاکره برمی‌گردد. هرمز نیمه‌باز می‌شود. مذاکرات هسته‌ای با پیش‌شرط‌های کمتر ادامه می‌یابد. این بهترین سناریو برای بازارهاست؛ قیمت نفت از ۱۰۲ دلار به زیر ۸۰ برمی‌گردد.

سناریو دوم: فرسایش طولانی سناریویی که بازارها از آن بیشتر می‌ترسند، بریتانیا اعلام کرده به محاصره نمی‌پیوندد. فرانسه پیشنهاد ماموریت چندجانبه صلح‌آمیز داده است. اگر اروپا در کنار آمریکا نایستد، محاصره سوراخ می‌شود. ایران از همین سوراخ‌ها نفت می‌فروشد نه به قیمت کامل اما می‌فروشد. این سناریو برای اقتصاد جهانی بدترین است: نه ثبات کافی برای برنامه‌ریزی، نه بحران کافی برای تصمیم قطعی. شاخص GPR بالا می‌ماند، سرمایه‌گذاری منجمد می‌شود، رشد جهانی فرو می‌ریزد.

سناریو سوم: فروپاشی آتش‌بس کم‌احتمال‌ترین مسیر اما پرهزینه‌ترین آتش‌بس هشت روز دیگر منقضی می‌شود. اگر هیچ چارچوبی برای تمدید نباشد، سپاه پاسداران ممکن است به کشتی‌های آمریکایی در تنگه واکنش نشان دهد. در این سناریو MPI از ۹۰‌درصد عبور می‌کند. قیمت نفت به ۱۵۰دلار می‌رسد. میانگین بنزین در آمریکا که الان ۱۲/‏‏۴ دلار است- از ۳ دلار پیش از جنگ- به ۵ دلار و بالاتر خواهد رسید. انتخابات میان‌دوره‌ای هفت ماه دیگر است. این عدد برای ترامپ یک ساعت شمارش معکوس داخلی است.

سوال نهایی همانی است که اول پرسیدیم: زمان به نفع کیست؟ ایران ۱۲۵ روز ذخیره ارزی دارد اما ۱۳روز تا تعطیل اجباری چاه‌های نفتی. آمریکا ذخایر نامحدود دارد اما ۶۰ روز تا بنزین ۵ دلاری و فشار داخلی که می‌تواند محاصره را از درون بشکند.

بازارها منتظر سیگنال تهرانند. اما تهران یاد گرفته که هر سیگنال زودهنگام ارزان محسوب می‌شود و این‌بار ارزان فروختن از یک تراز مثبت ۹‌میلیارد دلاری خیلی سخت‌تر از فروختن از یک تراز منفی است. این همان چیزی است که ونس را در اسلام‌آباد کلافه کرد و همان چیزی است که محاصره دریایی می‌خواهد تغییرش دهد.

آخرین اخبار