وقتی دست نامرئی، مرئی می شود
جهان صنعت – در اقتصاد، گاه یک فرمول ساده میتواند سرنوشت میلیونها نفر را تغییر دهد. اصل تیلور چنین فرمولی است؛ قاعدهای که به بانکهای مرکزی میگوید چهوقت ترمز کنند و چهوقت گاز بدهند. در سال ۱۹۹۳، اقتصاددانی به نام جان تیلور از دانشگاه استنفورد مقالهای منتشر کرد که به یکی از پراستنادترین متون اقتصاد کلان تبدیل شد. او در این مقاله نشان داد بانکهای مرکزی برای کنترل تورم و ایجاد ثبات اقتصادی میتوانند از یک قاعده ساده پیروی کنند: هرگاه تورم افزایش یافت، نرخ بهره را بیشتر از نرخ تورم بالا ببرند.
این قاعده ساده اما عمیق بعدها «اصل تیلور» نام گرفت. اصل تیلور میگوید بانک مرکزی باید در برابر تورم، واکنش «بیش از یکبهیک» نشان دهد یعنی اگر تورم یکدرصد افزایش یافت بانک مرکزی باید نرخ بهره اسمی را بیش از یکدرصد بالا ببرد. این کار باعث میشود نرخ بهره حقیقی (تفاوت نرخ بهره اسمی و تورم) افزایش یابد و اقتصاد خنک شود.
برای درک اهمیت این اصل باید به مکانیسم انتقال پولی نگاه کنیم. وقتی تورم بالا میرود اگر بانک مرکزی نرخ بهره را کمتر از نرخ تورم افزایش دهد نرخ بهره حقیقی کاهش مییابد. این کاهش، وامگیری را ارزانتر و پسانداز را کمسودتر میکند. در نتیجه تقاضای کل تحریک میشود و تورم بیشتر افزایش مییابد.
این همان وضعیتی است که اقتصاددانان «مارپیچ تورم» مینامند اما اگر بانکمرکزی از اصل تیلور پیروی کند و نرخ بهره را بیش از نرخ تورم افزایش دهد، نرخ بهره حقیقی بالا میرود.
وامگیری گران و پسانداز پرسود میشود. تقاضای کل کاهش مییابد و تورم فروکش میکند. به این ترتیب، اصل تیلور بهعنوان «لنگر اسمی» اقتصاد عمل و انتظارات تورمی را کنترل میکند. تجربه تاریخی اهمیت این اصل را تایید میکند. در دهه ۱۹۷۰، بانک مرکزی آمریکا تحت رهبری آرتور برنز نرخ بهره را کمتر از نرخ تورم افزایش داد.
نتیجه، رکود تورمی (stagflation) شدید بود؛ ترکیبی از تورم بالا و بیکاری گسترده که سالها گریبانگیر اقتصاد آمریکا شد. در مقابل، پل ولکر در اوایل دهه ۱۹۸۰ با افزایش شدید نرخ بهره (حتی تا ۲۰درصد) توانست تورم را مهار کند. او ناخودآگاه از اصل تیلور پیروی میکرد پیش از آنکه تیلور آن را صورتبندی کند. اصل تیلور فقط برای کنترل تورم نیست. این اصل در دوران رکود نیز کاربرد دارد.
وقتی اقتصاد به دلیل کاهش تقاضا دچار رکود میشود و تورم کاهش مییابد بانک مرکزی باید نرخ بهره را بیش از کاهش تورم پایین بیاورد تا نرخ بهره حقیقی منفی و اقتصاد تحریک شود.
مشکل اینجاست که نرخ بهره اسمی نمیتواند از صفر پایینتر برود. این همان «مساله کران پایین صفر» (zero lower bound) است که در بحران ۲۰۰۸ و همهگیری کرونا بانکهای مرکزی را به ابزارهای غیرمتعارف مانند تسهیل کمی (quantitative easing) کشاند. در ایران، اصل تیلور با چالشهای خاصی روبهرو است.
نرخ تورم مزمن بالای ۳۰ درصد، بانک مرکزی را در موقعیتی دشوار قرار داده است. برای پیروی از اصل تیلور نرخ بهره باید به سطوح بسیار بالایی برسد که خود میتواند رکورد شدید ایجاد کند. از سوی دیگر ناترازی نظام بانکی و بدهی انباشته دولت به بانکها افزایش نرخ بهره را با دشواری مواجه کرده است.
نتیجه، وضعیتی است که برخی اقتصاددانان «سرکوب مالی» مینامند؛ جایی که نرخ بهره دستوری و منفی هم تورم را کنترل نمیکند و هم انباشت سرمایه را مختل میسازد منتقدان اصل تیلور معتقدند اقتصاد آنقدر پیچیده است که نمیتوان آن را به یک قاعده ساده تقلیل داد.
آنها به نقش «قضاوت» و «اختیار» در سیاستگذاری تاکید میکنند اما مدافعان پاسخ میدهند که اصل تیلور یک «دستورالعمل مکانیکی» نیست بلکه یک «چارچوب هنجاری» است که به ثبات انتظارات کمک میکند. وقتی فعالان اقتصادی بدانند بانک مرکزی در برابر تورم واکنش قاطع نشان میدهد، انتظارات تورمی مهار میشود و خود این مهار به کنترل تورم کمک میکند.
در سالهای اخیر نسخههای تعدیل شدهای از اصل تیلور ظهور کردهاند. «قاعده تیلور با احتیاط» (prudent Taylor rule) به بانک مرکزی اجازه میدهد علاوه بر تورم، به متغیرهایی مانند رشد اقتصادی، نرخ ارز و ثبات مالی نیز توجه کند. «قاعده تیلور آیندهنگر»(forward-looking Taylor rule) براساس پیشبینی تورم عمل میکند، نه تورم جاری.
این تعدیلها نشان میدهد اصل تیلور یک قاعده منجمد نیست بلکه چارچوبی انعطافپذیر برای تفکر درباره سیاست پولی است. اصل تیلور در نهایت روایتی است از «تعهد» و «انضباط».
تعهد بانک مرکزی به کنترل تورم و انضباط در پیروی از یک قاعده مشخص. در جهانی که هر روز پیچیدهتر میشود شاید سادگی همین قاعده است که آن را ماندگار کرده است. قاعدهای که به بانکداران مرکزی میآموزد: برای خاموش کردن آتش تورم، آب را نه ولرم که حتما سردتر از خود آتش بریزید.
