وقتی آینده به تعویق میافتد
سارا پوردلجو- در سالهای اخیر شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه موجب افزایش ناخواسته میزان جسارت و ریسکپذیری افراد شده است. با این حال این افزایش نه از سر انتخاب بلکه نتیجه قرارگرفتن جامعه در وضعیتی معلق و ناپایدار است؛ وضعیتی که در آن نه امکان پیشرفت روشن وجود دارد و نه بازگشت به شرایط گذشته ممکن به نظر میرسد. افراد با وجود تلاشهای مداوم احساس میکنند در جایگاه فعلی خود متوقف ماندند. شواهد آماری و مشاهدات اجتماعی نشان میدهد که نرخ ازدواج کاهش یافته و ادامه تحصیل برای بسیاری از افراد با دشواریهای جدی همراه شده است.
آغاز یا راهاندازی کسبوکارهای جدید به دلیل نااطمینانیهای اقتصادی و هزینههای فزاینده به امری تقریبا غیرممکن تبدیل شده است. فرزندآوری نیز که پیشتر بخشی طبیعی از برنامه زندگی خانوادهها بود اکنون برای بسیاری به یک آرزوی دور از دسترس بدل شده چراکه اغلب زوجها ترس از آینده نامعلومی که در انتظارشان هست دارند. قشر متوسط عملا از بین رفته و فقر افزایش یافته است. افزایش مداوم قیمتها و نرخ تورم تاثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی شهروندان گذاشته و سبب کاهش محسوس امید به زندگی در میان اقشار مختلف جامعه شده است. در چنین شرایطی بخش قابلتوجهی از افراد در وضعیت انتظار به سر میبرند؛ انتظاری طولانی برای تغییری نامعلوم که خود نشانهای از زندگی در حالت تعلیق است.
ناپایداری ساختاری و احساس توقف اجتماعی
مطالعات جامعهشناختی نشان میدهد که احساس «ایستایی» یا «درجا زدن» یکی از پیامدهای اصلی ناپایداری مزمن در جوامع است. هنگامی که افراد با وجود تلاش مستمر بهبود ملموسی در وضعیت زندگی خود مشاهده نمیکنند نوعی شکاف میان انتظار و واقعیت شکل میگیرد. این شکاف به کاهش انگیزه، فرسایش سرمایه روانی و تضعیف امید به آینده منجر میشود. شواهد اجتماعی و آماری حاکی از آن است که بخش قابلتوجهی از جامعه بهویژه نسلهای جوانتر خود را در موقعیتی میبینند که امکان برنامهریزی بلندمدت برای زندگی در آن بهشدت محدود شده است.
تاثیر شرایط اقتصادی بر ازدواج و تشکیل خانواده
یکی از نخستین حوزههایی که تحت تاثیر نااطمینانی اقتصادی قرار میگیرد نهاد خانواده است. افزایش هزینههای زندگی، بیثباتی بازار کار، کاهش قدرت خرید و تورم مداوم ازدواج را از یک تصمیم اجتماعی نسبتا قابل دسترس به انتخابی پرریسک و پرهزینه تبدیل کرده است. پژوهشهای متعدد نشان میدهد که در شرایط بیثبات اقتصادی افراد تمایل دارند ازدواج را به تعویق بیندازند یا بهطور کلی از آن صرفنظر کنند. این تاخیر نه ناشی از تغییر ارزشهای فردی بلکه حاصل محدودیتهای ساختاری و فقدان چشمانداز مطمئن برای آینده است.
کاهش فرزندآوری و تغییر الگوهای باروری
فرزندآوری که در گذشته بخشی طبیعی از مسیر زندگی خانوادگی محسوب میشد در شرایط کنونی برای بسیاری از خانوادهها به تصمیمی دشوار و حتی غیرممکن تبدیل شده است. مطالعات علمی نشان میدهد که نااطمینانی اقتصادی، بیثباتی شغلی و نگرانی نسبت به آینده فرزندان نقش تعیینکنندهای در کاهش تمایل به فرزندآوری دارد. در چنین شرایطی حتی سیاستهای تشویقی کوتاهمدت نیز نمیتوانند جایگزین امنیت اقتصادی و اجتماعی پایدار شوند. کاهش نرخ باروری را باید نه یک انتخاب فردی صرف بلکه نتیجه مستقیم شرایط ساختاری جامعه دانست.
تحصیل و انسداد مسیرهای پیشرفت
ادامه تحصیل که معمولا بهعنوان راهی برای ارتقای جایگاه اجتماعی و اقتصادی تلقی میشود در سالهای اخیر با چالشهای جدی مواجه شده است. افزایش هزینههای آموزشی، عدم تناسب میان مدارک تحصیلی و فرصتهای شغلی و تردید نسبت به بازدهی سرمایهگذاری آموزشی باعث شده که بسیاری از افراد انگیزه خود را برای ادامه تحصیل از دست بدهند. این وضعیت به شکلگیری نوعی «انسداد افقهای پیشرفت» انجامیده که احساس تعلیق و بلاتکلیفی را تشدید میکند.
فعالیت اقتصادی، ریسکپذیری و احتیاط ناخواسته
برخلاف تصور رایج افزایش جسارت و ریسکپذیری مشاهدهشده در برخی رفتارها الزاما نشانه پویایی اقتصادی نیست. پژوهشهای اقتصادی نشان میدهد که در شرایط نااطمینانی شدید افراد یا بهشدت محتاط میشوند یا به رفتارهای پرریسک ناخواسته روی میآورند؛ رفتاری که بیشتر از سر اجبار و فقدان گزینههای امن شکل میگیرد. راهاندازی کسبوکارهای جدید، سرمایهگذاری و نوآوری اقتصادی در چنین فضایی با موانع جدی مواجه میشود و بخش بزرگی از جامعه به حالت انتظار و تعلیق فرو میرود. این تعلیق طولانی امید به زندگی و فعالیتهای جدید را از بین میبرد و توان تصمیمگیری را سلب میکند اما یادمان نرود که هیچکدام از اینها تقصیر ما نبوده بلکه همه بخشی از واکنش طبیعی مغز به یک وضعیت غیرعادی است.
