سرمایه در پسا جنگ به کدام سو می‌رود؟:

نقشه سرمایه‌گذاری خاورمیانه

احسان کشاورز
کدخبر: 624157
در نیمه اول سال۲۰۲۵ یعنی تنها چندماه پیش از آغاز جنگ بازارهای خلیج‌فارس چهار و دو دهم‌میلیارددلار سرمایه خارجی در یک‌فصل جذب کردند.
نقشه سرمایه‌گذاری خاورمیانه

احسان کشاورز – در نیمه اول سال۲۰۲۵ یعنی تنها چندماه پیش از آغاز جنگ بازارهای خلیج‌فارس چهار و دو دهم‌میلیارددلار سرمایه خارجی در یک‌فصل جذب کردند. ۲۷۱معامله ادغام و تملیک بسته شد، پنج‌معامله از مرز یک‌میلیارد‌دلار گذشت و سرمایه‌گذاران بزرگ دنیا با اطمینان از یک‌روایت قدیمی پیروی می‌کردند: خلیج‌فارس جزیره ثبات خاورمیانه است، پول اینجا امن بوده و بازده اینجا قابل پیش‌بینی است. این روایت دهه‌ها کار کرده بود اما در ۲۸فوریه موشک‌ها آمدند.

وقتی اولین موشک‌های ایرانی به‌پایگاه‌های نظامی آمریکا در بحرین و قطر اصابت کردند چیزی فراتر از خسارت فیزیکی اتفاق افتاد. آن «روایت جزیره ثبات» که سال‌ها پایه سرمایه‌گذاری در خلیج فارس بود در یک شب ترک برداشت. سرمایه‌گذارانی که با قیمت۲۰۲۳ برای ریسک۲۰۲۶ خرید کرده بودند ناگهان با این سوال مواجه شدند که آیا محاسباتشان از اساس اشتباه بوده است.

همزمان در سوی دیگر این معادله کشوری قرار دارد که اقتصادش ۱/۶‌درصد منقبض شده، ۲میلیون شغل از دست داده و زیرساخت‌هایش آسیب دیده اما از نظر سرمایه‌گذاری بالقوه، با بزرگ‌ترین فرصتی روبه‌روست که خاورمیانه در چند دهه اخیر به‌خود دیده است. بخش انرژی ایران به‌تنهایی ۳۰۰میلیارددلار پتانسیل درآمد از طریق بازسازی، خدمات و انتقال فناوری دارد. بازار داخلی ۹۰میلیون نفری، زیرساخت صنعتی متنوع و موقعیت جغرافیایی بی‌نظیر این پتانسیل را به‌بالای ۶۰۰‌میلیارددلار می‌رسانند اما تمام این ثروت پشت یک در قفل‌شده خوابیده و کلید آن در مذاکرات است.

این تناقض محور اصلی اقتصاد سیاسی سرمایه‌گذاری پس از جنگ است. از یک طرف خلیجی که روایت امنیتش شکسته و باید معماری جدیدی برای جذب سرمایه بسازد. از طرف دیگر ایرانی که اگر توافق شود می‌تواند بزرگ‌ترین بازار نوظهور دهه آینده باشد و در میانه این دو سرمایه‌گذاران جهانی که نه می‌توانند از منطقه غافل شوند چون هنوز ۲۰‌درصد نفت جهان از اینجا می‌گذرد و نه می‌توانند با همان اطمینان قبلی وارد شوند.

صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی رشد جهانی را به‌۱/۳‌درصد کاهش داده و از «اقتصاد جهانی در سایه جنگ» سخن می‌گوید. سرمایه منتظر یک سیگنال است و آن سیگنال، نه از لندن، نه از نیویورک و نه از پکن بلکه از خاورمیانه می‌آید.

جزیره‌ای که غرق شد؛ بازنگری ریسک خلیج‌فارس

برای دهه‌ها روایت سرمایه‌گذاری در کشورهای خلیج‌فارس بر یک پایه استوار بود که همه آن را می‌پذیرفتند: این کشورها با وجود همسایگی با بی‌ثبات‌ترین منطقه دنیا خودشان از آشوب مصون هستند. این مصونیت ادعایی نه از قدرت نظامی بلکه از ترکیبی از ثروت نفتی، روابط استراتژیک با آمریکا و مدیریت دقیق روابط خارجی ناشی می‌شد. سرمایه‌گذاران این روایت را باور، صندوق‌های بزرگ سرمایه‌گذاری آن را در مدل‌های ریسکی‌شان لحاظ و دولت‌های خلیج‌فارس از آن برای جذب سرمایه استفاده کردند. وقتی موشک‌های ایرانی به‌شهرهای درخشان خلیج‌فارس رسیدند این روایت برای اولین بار در تاریخ مدرن آزموده شد و آزمون را پس نداد.

واقعیت اما از شکست یک روایت پیچیده‌تر است. کشورهای خلیج‌فارس باوجود آسیب‌های جنگ از ابزارهای قابل‌توجهی برای مقاومت اقتصادی برخوردارند. صندوق‌های ثروت ملی آنها با حدود ۵تریلیون دلار دارایی بزرگ‌ترین ذخایر مالی دولتی جهان هستند. عربستان‌سعودی، امارات و قطر بدهی خارجی نسبتا پایینی دارند که در زمان بحران فضای مانور می‌دهد و درآمد نفتی با قیمت بالای ۱۰۰دلار هنوز جاری بوده هرچند حجم صادرات کاهش یافته است.

مساله اما در جای دیگری است. جنگ نشان داد که تنوع‌بخشی اقتصادی کشورهای خلیج‌فارس هنوز کامل نشده است. عربستان در سال۲۰۲۴ تنها ۳۰‌میلیارددلار سرمایه‌گذاری خارجی جذب کرد در حالی که هدفش ۱۰۰‌میلیارددلار بود. اجرای پروژه‌های بزرگ چشم‌انداز۲۰۳۰ مانند نئوم کُند شده است. بخش گردشگری که قرار بود یکی از ستون‌های اقتصاد غیرنفتی باشد در دل بحران با کاهش شدید مواجه شد. این ناتمامی تنوع‌بخشی آسیب‌پذیری ساختاری است که جنگ آن را آشکار کرد.

برای بازگشت سرمایه به‌سطح پیش از جنگ کشورهای خلیج‌فارس باید دوکار همزمان انجام دهند: اول نشان دهند که زیرساخت‌های آسیب‌دیده بازسازی شده و سیستم‌های دفاعی تقویت شدند. دوم و مهم‌تر باید روایت جدیدی از ثبات ارائه دهند که نه بر مصونیت از جنگ بلکه بر مقاومت دربرابر جنگ استوار باشد. این تفاوت ظریف اما مهم است. سرمایه‌گذاران دیگر انتظار ندارند که خلیج‌فارس درگیر نشود اما می‌خواهند بدانند که اگر درگیر شد زیرساخت مالی، قضایی و اقتصادی پابرجا می‌ماند. ساختن این اعتماد پروژه اصلی پس از جنگ است.

۵تریلیون‌دلار در انتظار؛ صندوق‌های ثروت ملی چه می‌کنند؟

در اوایل مارس۲۰۲۶ در حالی که موشک‌ها هنوز شلیک می‌شدند سه عدد از چهار اقتصاد بزرگ خلیج‌فارس درحال بررسی مجدد استراتژی صندوق‌های ثروت ملی‌شان بودند. این‌صندوق‌ها با دارایی‌های مشترک نزدیک به‌۵تریلیون‌دلار نه فقط ابزار سرمایه‌گذاری بلکه ستون‌های اصلی ثبات اقتصادی این کشورها هستند. وقتی درآمد نفتی به‌دلیل اختلال در صادرات کاهش می‌یابد این صندوق‌ها هستند که کسری بودجه را پوشش می‌دهند، پروژه‌های بازسازی را تامین مالی می‌کنند و اعتماد بازارهای مالی را نگه می‌دارند.

صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان با بیش از ۸۰۰‌میلیارددلار دارایی، صندوق ابوظبی با بیش از هزار‌میلیارددلار، صندوق سرمایه‌گذاری قطر با ۴۵۰میلیارددلار و صندوق‌های کوچک‌تر کویت و امارات باهم شبکه‌ای تشکیل می‌دهند که در بحران می‌تواند به‌عنوان ضربه‌گیر عمل کند اما این صندوق‌ها در بحران با یک تعارض اساسی روبه‌رو هستند. سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت آنها در شرکت‌های فناوری آمریکایی، صندوق‌های زیرساختی اروپایی و پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر آسیایی برای بازده بلندمدت طراحی شده است و نه برای نقدشوندگی اضطراری. اگر این صندوق‌ها مجبور شوند برای تامین هزینه‌های داخلی دارایی‌ها را بفروشند ممکن است در زمان نامناسب و با قیمت پایین اینکار را انجام دهند.

گزینه اول برای این صندوق‌ها کاهش سرمایه‌گذاری‌های جدید خارجی و تمرکز بر بازار داخلی است. این رویکرد که صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان در استراتژی۲۰۲۶تا۲۰۳۰ خود به‌آن اشاره کرده می‌تواند پروژه‌های هوش مصنوعی، معدن و زیرساخت داخلی را تامین مالی کند. گزینه دوم همکاری مشترک میان صندوق‌های منطقه‌ای برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های بازسازی است که هم بازده اقتصادی دارد هم ثبات منطقه‌ای ایجاد می‌کند. معامله مشترک صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان، ابوظبی و قطر در یک‌معامله ۱۰۸‌میلیارددلاری رسانه‌ای نشان‌دهنده ظرفیت هماهنگی این صندوق‌ها بوده اما مهم‌ترین نقش این صندوق‌ها پس از جنگ در ارائه «سیگنال اعتماد» به‌سرمایه‌گذاران خصوصی است. وقتی صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان یا ابوظبی وارد یک پروژه بازسازی یا یک سرمایه‌گذاری صنعتی می‌شوند این پیام را می‌فرستند که دولت‌های خلیج‌فارس آینده منطقه را باور دارند. این سیگنال که پول خصوصی به‌تنهایی نمی‌تواند بفرستد گران‌ترین و ارزشمندترین کارکرد این صندوق‌ها در دوران بازسازی خواهد بود.

سرمایه‌گذار خصوصی درمیانه آتش؛ فرار یا فرصت؟

وقتی بازارها ریسک را دوباره قیمتگذاری می‌کنند دونوع سرمایه‌گذار ظاهر می‌شوند: اولی کسی است که می‌فرارد و پول‌ها را به‌بازارهای امن‌تر منتقل می‌کند. دومی کسی است که می‌ایستد، نگاه می‌کند و می‌پرسد آیا این بحران یک فرصت خرید است. در بازارهای خاورمیانه پس از جنگ هر دونوع حضور دارند و ترکیب رفتار آنها تعیین می‌کند که جریان سرمایه به‌کجا می‌رود.

صندوق‌های پوشش ریسک و سرمایه‌گذاران کوتاه‌مدت اولین کسانی بودند که خارج شدند. از اواخر فوریه ارزش بازارهای سهام منطقه به‌طور میانگین ۱۵‌درصد افت کرد. جریان سرمایه کوتاه‌مدت از خلیج‌فارس خارج شد و به‌طلا و اوراق قرضه دولتی آمریکا رفت. این رفتار قابل پیش‌بینی و منطقی بود اما گمراه‌کننده هم هست چون رفتار سرمایه کوتاه‌مدت با رفتار سرمایه بلندمدت کاملاً متفاوت است.

سرمایه‌گذاران بلندمدت به‌خصوص صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی بزرگ که افق زمانی ۵تا۱۰ساله دارند رفتار متفاوتی نشان دادند. برخی از آنها در دل بحران معاملاتی در بخش‌های زیرساخت، لجستیک و فناوری منطقه بستند. دلیل این رفتار روشن است: بحران‌ها ارزشگذاری را پایین می‌آورند و برای کسی که افق بلندمدت دارد و باور دارد منطقه بازمی‌گردد این ارزش‌گذاری‌های پایین یک فرصت است. صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی بزرگ آمریکایی، اروپایی و آسیایی همگی گزارش دادند که «لیست تماشای» فعال در منطقه خاورمیانه دارند اما منتظر سیگنال روشن‌تری از ثبات هستند.

سرمایه‌گذاری در بخش فناوری داستان جداگانه‌ای دارد. شرکت‌های بزرگ هوش‌مصنوعی و فناوری ابری که پیش از جنگ در حال ساخت مراکز داده در امارات و عربستان بودند پروژه‌ها را متوقف نکردند بلکه به‌حالت انتظار درآوردند. این بخش که کمترین وابستگی را به‌ثبات فیزیکی دارد احتمالا اولین بخشی خواهد بود که پس از آتش‌بس پایدار سرمایه به‌آن برمی‌گردد و این یک علامت خوب برای منطقه است چون سرمایه فناوری نه فقط پول بلکه دانش و شبکه بین‌المللی هم می‌آورد.

ایران؛ بزرگ‌ترین فرصت سرمایه‌گذاری در انتظار یک امضا

در مارس۲۰۲۶ یک‌تحلیلگر ارشد سرمایه‌گذاری در سیلیکون‌ولی در یک شبکه اجتماعی پرسید: «آیا آماده برای سرمایه‌گذاری در ایران آزاد هستید؟» این پست در چندساعت هزاران واکنش دریافت کرد. صدهاکارآفرین ایرانی مقیم آمریکا، اروپا و استرالیا پاسخ دادند که آماده‌ هستند. مدیران صندوق‌های بزرگ سرمایه‌گذاری گفتند که «فایل ایران» را روی میز خود دارند. این واکنش نه یک خیال‌پردازی بلکه بازتاب یک پتانسیل واقعی است که سال‌ها زیر لایه‌های تحریم و بی‌اعتمادی مدفون بوده است.

اعداد پتانسیل ایران حتی محافظه‌کارانه‌ترین برآوردها را هم شگفت‌انگیز می‌کنند. بخش انرژی به‌تنهایی ۳۰۰میلیارددلار فرصت در بازسازی، خدمات، تجهیزات و انتقال فناوری دارد. بازار مصرف ۹۰میلیون‌نفری که سال‌ها از محصولات و خدمات بین‌المللی محروم بوده آمادگی جذب سرمایه‌گذاری در بخش‌های کالاهای مصرفی، داروسازی، فناوری اطلاعات و گردشگری را دارد. معادن ایران که شامل مس، سنگ‌آهن، روی، طلا و عناصر نادر زمینی است در دهه‌ای که تامین زنجیره مواد اولیه فناوری به‌یک نگرانی راهبردی جهانی تبدیل شده ارزش بالایی دارند.

این پتانسیل اما یک پیش‌شرط دارد که بدون آن تحقق نمی‌یابد: رفع تحریم‌ها. کارشناسان به‌صراحت می‌گویند که بازسازی ایران به‌دسترسی به‌مالیه بین‌المللی، فناوری و سرمایه‌گذاری نیاز دارد که تحریم‌ها همه این‌ها را مسدود کردند. بانک‌های بین‌المللی حتی اگر تحریم‌ها رفع شود به‌خاطر تجربه تلخ برجام که در آن پس از توافق هم ریسک تحریم ثانویه آنها را از ورود باز داشت این‌بار محتاط‌تر خواهند بود. این به‌معنای آن است که ورود سرمایه واقعی ماه‌ها پس از توافق رسمی اتفاق خواهد افتاد.

جالب این‌جاست که ایران با وجود تمام فشارها یک بخش خصوصی زنده دارد. کارآفرینان ایرانی در بخش‌های فناوری، کشاورزی، دارو و تولید باوجود تمام محدودیت‌ها شرکت‌هایی ساختند که در شرایط دسترسی به‌سرمایه و بازار بین‌المللی می‌توانند به‌سرعت رشد کنند. این بخش خصوصی پویا همان مغناطیسی است که سرمایه‌خارجی‌را پس‌از توافق به‌ایران می‌کشاند.

چین در صف اول، اروپا در تردید و آمریکا در شرط

اگر توافق حاصل و درهای ایران به‌روی سرمایه‌گذاری خارجی باز شود سه‌موج سرمایه از سه‌جهت متفاوت هرکدام با منطق، زمان‌بندی و شرایط خاص خودش خواهد آمد. فهم این سه‌موج برای درک اینکه ایران پس از توافق چه مسیری طی خواهد کرد ضروری است:

موج اول از چین می‌آید و سریع‌ترین و مستقیم‌ترین خواهد بود. پکن قرارداد ۲۵ساله ۴۰۰میلیارددلاری را امضا کرده، بیش از ۱۰۰‌میلیارددلار در ایران سرمایه‌گذاری دارد و بازسازی این سرمایه‌گذاری‌های آسیب‌دیده خودش یک انگیزه مستقیم است. چین از بازگشایی ایران برای صادرات نفت هم سود می‌برد چون دیگر مجبور نخواهد بود با تخفیف بخرد اما در ازای این سرمایه‌گذاری قراردادهای زیرساختی بزرگ‌تر می‌خواهد؛ بنادر، راه‌آهن، مراکز داده، مخابرات. این رابطه کارآمد اما نامتقارن است و ایران باید آن را با دیده باز مدیریت کند.

موج دوم از اروپا می‌آید و محتاطانه‌ترین خواهد بود. شرکت‌های بزرگ اروپایی در انرژی، خودروسازی و زیرساخت خاطره برجام را دارند. آنها می‌دانند که پس از برجام۲۰۱۵ حتی با توافق رسمی ریسک تحریم ثانویه آمریکا مانع ورودشان شد. این بار برای اینکه اروپایی‌ها واقعا وارد شوند نیاز به‌ضمانت‌های حقوقی مستحکم، بیمه سرمایه‌گذاری معتبر و تعهدات دولتی قابل اجرا دارند. اگر این ضمانت‌ها فراهم شود سرمایه اروپایی می‌تواند تکنولوژی و دانش مدیریتی ارزشمندی بیاورد که چین و آمریکا نمی‌آورند. موج سوم از آمریکا می‌آید و مشروط‌ترین خواهد بود. شرکت‌های آمریکایی در انرژی، فناوری، داروسازی و کالاهای مصرفی به‌بازار ایران به‌عنوان یک‌فرصت تریلیون‌دلاری نگاه می‌کنند اما ورود آنها منوط به‌سطح توافق است. اگر توافق جامع باشد و کنگره تحریم‌ها را رفع کند موج آمریکایی می‌تواند بزرگ‌ترین موج باشد. اگر توافق جزئی باشد این سرمایه همچنان در انتظار می‌ماند.

۳سناریوی جریان سرمایه پس از جنگ

اقتصاددانان برای تحلیل آینده سرمایه‌گذاری در خاورمیانه سه‌سناریو مطرح می‌کنند که هرکدام جریان‌های متفاوتی از سرمایه ایجاد می‌کنند و هرکدام برندگان و بازندگان متفاوتی دارند.

سناریو اول یعنی توافق جامع خوش‌بینانه‌ترین مسیر است. در این سناریو مذاکرات به‌رفع گسترده تحریم‌ها منجر می‌شود، هرمز برای همیشه باز می‌ماند و ایران وارد فرآیند بازسازی با حمایت بین‌المللی می‌شود. در این حالت دوجریان موازی سرمایه شکل می‌گیرد. اول بازگشت سرمایه به‌خلیج‌فارس که پس از چند ماه ثبات روایت «مقاومت در برابر بحران» جایگزین روایت «مصونیت از بحران» می‌شود. دوم و مهم‌تر جریان عظیم سرمایه به‌ایران که می‌تواند در یک دهه اقتصاد ایران را به‌اندازه‌ای متناسب با پتانسیل واقعی‌اش برساند. در این سناریو منطقه به‌طور کلی برنده است اما ایران بزرگ‌ترین برنده خواهد بود.

سناریو دوم یعنی بن‌بست پایدار واقع‌بینانه‌ترین مسیر در کوتاه‌مدت است. آتش‌بس ادامه دارد اما توافق جامع حاصل نمی‌شود. در این حالت سرمایه به‌خلیج‌فارس برمی‌گردد اما با نرخ ریسک بالاتر که هزینه سرمایه را افزایش می‌دهد. ایران در همان بلاتکلیفی می‌ماند که بدترین حالت برای سرمایه‌گذاری است. سرمایه چینی جریان می‌یابد اما سرمایه غربی منتظر می‌ماند. در این سناریو ترکیه و آذربایجان که پل میان دودنیا هستند بزرگ‌ترین برندگان خواهند بود.

سناریو سوم یعنی بازگشت جنگ تاریک‌ترین مسیر است. در این حالت شاخص نااطمینانی جهانی از۳۶۵ هم فراتر می‌رود، جریان سرمایه از کل منطقه خارج می‌شود و تنها بازندگان نیستند که در منطقه می‌مانند بلکه فقط سرمایه‌گذاران بحران‌طلب که از اضطرار دیگران سود می‌برند وارد می‌شوند. در این سناریو اقتصاد ایران که پیش از این هم آسیب‌پذیر بود وارد یک‌بحران بی‌سابقه می‌شود و هزینه‌اش تماما از جیب مردم پرداخت می‌شود.

درس طرح مارشال برای خاورمیانه؛ بازسازی نیاز به‌معماری دارد

در سال۱۹۴۷ ایالات‌متحده طرح مارشال را برای بازسازی اروپای ویران‌شده از جنگ اعلام کرد: ۵/۱۲‌میلیارددلار در چهارسال که با نرخ امروز حدود ۱۵۰میلیارددلار می‌شود اما آنچه طرح مارشال را موفق کرد نه فقط حجم پول بلکه معماری آن بود. این طرح یک چارچوب نهادی ایجاد کرد که در آن سرمایه خصوصی می‌دانست چه قوانینی حاکم است، چه نهادهایی از سرمایه‌گذاری محافظت می‌کنند و چه مسیری برای بازگشت سرمایه وجود دارد. این معماری نهادی بود که اروپا را ساخت و نه صرف پول.

خاورمیانه پس از جنگ به‌همین معماری نیاز دارد اما ساختن آن به‌مراتب دشوارتر از اروپای۱۹۴۸ است. اروپا یک جغرافیای سیاسی نسبتا یکپارچه و پشتیبانی بدون تردید ایالات‌متحده را داشت و تهدید مشترک از شرق انگیزه همکاری را ایجاد می‌کرد. خاورمیانه امروز از چندین قدرت رقیب، منافع متضاد، ساختارهای حقوقی ناهمگون و سطوح متفاوت توسعه نهادی تشکیل شده که هماهنگ‌کردن آنها به‌یک طرح مشترک بازسازی چالش بزرگی است.

عناصر این معماری اما مشخص هستند: اول یک چارچوب حل‌وفصل اختلافات سرمایه‌گذاری که بتواند در منطقه‌ای با سیستم‌های قضایی متفاوت کار کند. دوم سازوکارهای بیمه سرمایه‌گذاری که ریسک سیاسی را پوشش دهند. سوم یک بانک توسعه منطقه‌ای که سرمایه‌گذاری‌های کوچک و متوسط را تامین مالی کند، مشابه آنچه بانک سرمایه‌گذاری اروپایی برای اروپا انجام می‌دهد. چهارم هماهنگی استانداردهای گمرکی و تجاری که هزینه تجارت درون‌منطقه‌ای را کاهش دهد.

هیچ‌کدام از این عناصر به‌تنهایی کافی نبوده و هیچ‌کدام بدون اراده سیاسی کشورهای منطقه ممکن نیست اما اگر خاورمیانه پس از جنگ بتواند حتی یک قدم به‌سمت این معماری نهادی بردارد جریان سرمایه‌ای که دهه‌هاست در انتظار فرصت بوده می‌تواند منطقه را متحول کند. این تحول ممکن و برای مردم منطقه ضروری است.

آخرین اخبار