جهان صنعت وضعیت کودکان کار و چالش‌های آنان را بررسی می‌کند:

نان‌آوران کوچک

پویا اصل باغ
کدخبر: 634157
کودکان کار در ایران به‌دلیل فقر و ضعف حمایت‌های اجتماعی از تحصیل و کودکی محروم شده‌اند و به‌جای بازی، مشغول کار سخت و نان‌آوری هستند.
نان‌آوران کوچک

پویا اصل باغ- برای بسیاری از کودکان تابستان فصل بازی، سفر و استراحت است اما برای برخی دیگر فصل کار؛ کودکانی که هر روز صبح پیش از آنکه مانند همسالانشان غرق در دنیای کودکی‌شان شوند راهی خیابان‌ها، کارگاه‌ها و مشاغل سخت می‌شوند تا سهمی در تامین هزینه‌های زندگی داشته باشند. آنها نه قرارداد کاری دارند، نه بیمه و نه امنیت شغلی و تنها چیزی که دارند مسوولیتی است که بسیار زودتر از سن‌شان بر دوششان گذاشته شده اما نباید همه را گردن مسوولیت انداخت زیرا جبر روزگار، عدم سازوکار مشخص و  اقتصاد بیماری که بر کشور چیره شده نیز دنیای برخی از کودکان را از آنها سلب کرده است. جمعه پیش‌رو روز جهانی مبارزه با کار کودکان است. فرصتی برای یادآوری این واقعیت تلخ که پشت چهره بسیاری از کودکان کار داستان‌هایی از فقر، محرومیت، ترک تحصیل و آینده‌ای مبهم نهفته؛ داستان‌هایی که هر روز در گوشه‌وکنار شهر تکرار شده اما کمتر شنیده می‌شوند؛ نان‌آوران کوچکی که باید مشغول بازی و تفریح باشند حال پشت چراغ قرمزهای شهر به‌دنبال زندگی می‌گردند.

نان دربرابر کودکی

دولت، بهزیستی، شهرداری و نهادهای مربوطه باید برای حل مساله کار کودک چاره‌ای بیندیشند اما متاسفانه ‌تنها سهم کودکان کار از این نهادها چیزی جز برگزاری جلسه و هم‌اندیشی نبوده است. براساس گزارشات دولتی حدود ۲‌میلیون کودک کار در ایران وجود دارد. طبق گفته برخی مقامات اقدامات وسیعی درخصوص حل این معضل انجام شده و تعداد آنها روبه‌کاهش است اما برخلاف اظهارات شواهد میدانی عکس صحبت‌های مطرح‌شده را نشان می‌دهد. اگر گذرمان به‌میادین و خیابان‌های اصلی یا مترو بیفتد با تعداد انبوهی از کودکان کار مواجه می‌شویم؛ کودکانی که هم‌اکنون باید به‌فکر درس و کتاب باشند اما حالا نان‌آور خانه شدند! نه دولت پاسخگو است و نه شهرداری. بنابر گفته معاون اجتماعی بهزیستی استان اصفهان، ساماندهی کودکان کار ارگان خاص خودش را داشته و بهزیستی در این میان جنبه پذیرش آنها را دارد. در چنین شرایطی که کودکان کار از همه طرف رانده می‌شوند و هیچ‌کس مسوولیت حل چنین معضلی را گردن نمی‌گیرد نباید انتظار داشته باشیم تا این کودکان سروسامان بگیرند.

کودکی در گرو معیشت

مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس با بیان اینکه فقدان اجرای موثر و ناتوانی ساختاری سبب شده که کودک به‌عنوان نیروی کار ارزان تلقی شود به‌«جهان‌صنعت» گفت: باوجود سال‌ها قانون‌گذاری و حضور نهادهای حمایتی استمرار کار کودک نشان می‌دهد مساله نه در فقدان قانون بلکه در فقدان اجرای موثر و ناتوانی ساختاری دولت است. بخش بزرگی از اقتصاد در ایران غیررسمی و غیرقابل رصد است و همین فضا کار کودک را به‌عنوان نیروی کار ارزان بازتولید می‌کند. از طرف دیگر ضعف نظام حمایت اجتماعی، ناکارآمدی بیمه‌های خانوار و نبود پوشش هدفمند برای خانواده‌های آسیب‌پذیر باعث می‌شود قانون عملا در سطح شعار باقی بماند. نهادها اغلب به‌جای مداخله ریشه‌ای به‌اقدامات مقطعی و نمایشی بسنده می‌کنند. همزمان عادی‌سازی اجتماعی و سکوت فرهنگی نسبت‌به ‌کار کودک نیز به‌تداوم آن کمک می‌کند. نتیجه این است که شکاف میان قانون روی کاغذ و واقعیت خیابان هرسال عمیق‌تر شده و کار کودک نه استثنا بلکه بخشی از نظم نابرابر اقتصادی می‌شود.

وی افزود: مهم‌ترین عوامل گسترش کار کودک در ایران ترکیبی از فشارهای ساختاری اقتصادی و فروپاشی تدریجی حمایت‌های اجتماعی است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و بیکاری یا اشتغال ناپایدار والدین خانواده‌ها را به‌استفاده از نیروی کار کودک سوق می‌دهد. درکنار آن رشد اقتصاد غیررسمی و مشاغل کم‌مهارت تقاضا برای کارگر ارزان را افزایش داده است. نابرابری فضایی و حاشیه‌نشینی شهری نیز این روند را تشدید می‌کند زیرا دسترسی به‌خدمات عمومی، آموزش باکیفیت و حمایت اجتماعی در این مناطق ضعیف‌تر است. اعتیاد، فروپاشی برخی ساختارهای خانوادگی و مهاجرت‌های اجباری نیز از دیگر عوامل مهمند. نکته کلیدی این است که کار کودک یک انحراف فردی نبوده بلکه محصول مستقیم یک ساختار اقتصادی است که در آن بقا بر حقوق کودک تقدم پیدا کرده و بازار کار آسیب‌پذیرترین گروه را جذب می‌کند.

فقر؛ موتور اصلی کار کودک

این‌جامعه‌شناس می‌گوید: فقر بدون تردید یکی از موتورهای اصلی کار کودک بوده اما تقلیل این پدیده به‌فقر ساده‌سازی خطرناک و گمراه‌کننده‌ای است. فقر شرط لازم بوده اما شرط کافی نیست. بسیاری از خانواده‌های فقیر ممکن است به‌جای سوق‌دادن کودک به‌کار به‌حمایت‌های نهادی یا شبکه‌های اجتماعی متکی باشند بنابراین مساله به‌کیفیت نهادها و سیاست‌های عمومی نیز وابسته است. در ایران همزمان با فقر ضعف نظام آموزشی، نبود حمایت‌های مشروط نقدی و بی‌ثباتی بازار کار نقش تعیین‌کننده دارند. باید به‌فقر چندبعدی توجه کرد. فقر صرفا درآمدی نیست بلکه شامل فقر فرصت، فقر آموزش و فقر دسترسی به‌خدمات نیز می‌شود. درنتیجه کار کودک را باید محصول برهم‌کنش فقر با ساختارهای ناکارآمد اجتماعی دانست و نه نتیجه مستقیم و تک‌علتی تنگدستی اقتصادی.

کلاس‌های ازدست‌رفته

آب‌روشن اضافه کرد: رابطه میان ترک تحصیل و کار کودک رابطه‌ای دوطرفه و بازتولیدکننده است و نه یک مسیر خطی ساده. در بسیاری موارد فشار اقتصادی خانواده باعث می‌شود کودک پیش‌از اتمام تحصیل وارد بازار کار شده و درنتیجه از نظام آموزشی خارج شود اما درسوی‌دیگر ضعف کیفیت آموزش، بی‌انگیزگی تحصیلی و نبود چشم‌انداز شغلی نیز خود محرک ترک تحصیل است. وقتی آموزش نتواند مسیر ارتقای اجتماعی ایجاد کند هزینه ماندن در مدرسه برای خانواده فقیر غیرمنطقی به‌نظر می‌رسد. نتیجه این چرخه شکل‌گیری یک تله بازتولید فقر است: کودک از آموزش خارج شده، وارد کار کم‌درآمد می‌شود و در بزرگسالی نیز همان وضعیت را بازتولید می‌کند. بنابراین ترک تحصیل و کار کودک دو روی یک ساختار ناکارآمد هستند که یکدیگر را تقویت می‌کنند.

کودکانی که از سنین پایین وارد بازار کار می‌شوند در بزرگسالی با مجموعه‌ای از آسیب‌های انباشته مواجهند که صرفا اقتصادی نیستند: نخست محرومیت آموزشی باعث کاهش مهارت‌های شناختی و محدودشدن فرصت‌های شغلی پایدار می‌شود و آنها را در چرخه مشاغل کم‌درآمد نگه می‌دارد. دوم مواجهه زودهنگام با فشار کار، خطر فرسودگی روانی، اضطراب مزمن و اختلالات هویتی را افزایش می‌دهد. سوم قرارگرفتن در محیط‌های کاری غیررسمی اغلب همراه با ناامنی، سوءاستفاده و فقدان حمایت قانونی است که آثار بلندمدت بر اعتماد اجتماعی دارد. در سطح کلان‌تر این افراد کمتر قادر به‌مشارکت مدنی و اجتماعی موثر خواهند بود. درنتیجه کار کودک نه فقط یک مساله اخلاقی بلکه یک‌مکانیسم تولید نابرابری بین‌نسلی است که سرمایه انسانی جامعه را فرسایش می‌دهد.

نیروی کار کودک؛ راهبردی برای بقا!

آب‌روشن می‌افزاید که مهاجرت، حاشیه‌نشینی و افزایش هزینه‌های زندگی از عوامل تشدیدکننده مستقیم کار کودک هستند. مهاجرت چه داخلی و چه خارجی اغلب خانواده‌ها را از شبکه‌های حمایتی سنتی جدا می‌کند و آنها را در وضعیت آسیب‌پذیر اقتصادی قرار می‌دهد. در مناطق حاشیه‌ای شهری دسترسی محدود به‌خدمات عمومی و بازار کار رسمی خانواده‌ها را به‌اقتصاد غیررسمی سوق می‌دهد. افزایش اجاره مسکن، هزینه خوراک و خدمات اساسی نیز فشار مضاعفی ایجاد می‌کند که درنهایت به‌استفاده از نیروی کار کودک به‌عنوان راهبرد بقا منجر می‌شود. این عوامل درکنارهم یک اکوسیستم فشار اقتصادی می‌سازند که در آن تصمیم به‌کار کودک نه انتخاب بلکه واکنش به‌محدودیت‌های ساختاری است. بنابراین بدون سیاستگذاری شهری و رفاهی هدفمند این چرخه در مناطق حاشیه‌ای بازتولید خواهد شد.

عادی‌سازی کار کودک

این کارشناس درپایان با بیان اینکه کار کودک در جامعه دچار عادی‌سازی شده گفت: متاسفانه در جامعه تا حدی کار کودک دچار عادی‌سازی شده و این شاید خطرناک‌تر از خود پدیده باشد. وقتی کودک کار در خیابان به‌یک عنصر عادی شهری تبدیل شده حساسیت اخلاقی جامعه کاهش می‌یابد و مساله از حوزه بحران به‌حوزه روزمرگی رانده می‌شود. این عادی‌سازی ناشی از ترکیب بی‌حسی اجتماعی، فشار اقتصادی عمومی و ضعف روایت‌سازی نهادی است. مردم در مواجهه مکرر با این پدیده به‌جای پرسش از ریشه‌ها آن را به‌عنوان بخشی از واقعیت غیرقابل تغییر می‌پذیرند. چنین وضعی باعث می‌شود مطالبه‌گری اجتماعی کاهش یابد و سیاستگذار نیز انگیزه کمتری برای اصلاح ساختاری داشته باشد. درنتیجه عادی‌سازی نه فقط یک واکنش فرهنگی بلکه یک عامل تثبیت‌کننده ساختار نابرابری است که کار کودک را از یک مساله به‌یک وضعیت دائمی تبدیل می‌کند.

رویای شیرین کودکی؛ قربانی نان و سیاست!

مساله کار کودک از آن دسته چالش‌هایی است که نیازمند درمان ریشه‌ای و ساختاری است. صرف برگزاری نشست‌ها و همایش‌ها دردی از نان‌آوران کوچک دوا نمی‌کند. حتی انتشار یک یا چند گزارش نیز تنها می‌تواند یادآور این واقعیت برای نهادها و مسوولانی باشد که مسوولیت حل این معضل را برعهده دارند. کودکان کار نه کار بلکه زندگی و رویا می‌خواهند. در روزهایی که آنها باید اسباب‌بازی، کتاب و عروسک در دست داشته باشند در خیابان‌ها دستمال و اسپندگردان در دست گرفتند؛ واقعیتی که خود نشانه‌ای از محرومیت از دنیای کودکی است. این قشر با مجموعه‌ای از آسیب‌های متعدد مواجهند و از فقر و ناتوانی معیشتی خانواده‌ها گرفته تا ترک تحصیل و فشارهای روانی و اجتماعی همگی دست‌به‌دست هم دادند تا کودکانی که پشت چراغ قرمز به‌پاک‌کردن شیشه خودروها مشغولند از حداقل‌های یک زندگی عادی نیز محروم شوند. در این میان مسوولان همواره تاکید می‌کنند که کمک‌های نقدی مستقیم به‌کودکان کار می‌تواند این پدیده را تشدید کند اما پرسش اصلی این است که اگر مردم به‌این نان‌آوران کوچک کمک نکنند آیا سازوکار مشخصی را ابداع و مداخله موثری را در ساماندهی این کودکان انجام خواهید داد؟

آخرین اخبار