موقعیت ژئوپلیتیکی حایل ایران

سیروس احمدی‌نوحدانی
کدخبر: 632130
در بخش اول یادداشت نوشتیم که حایل‌ها به‌دلیل نیاز استراتژیک قدرتهای حایل‌ساز موقعیت حایل پیدا می‌کنند.  مطالعه تطبیقی کشورهایی که در وضعیت ژئوپلیتیکی حایل قرار گرفته نشان می‌دهد که این کشورها اغلب در چارچوبی مشابه از محدودیت‌های محیطی، فشار قدرت‌های پیرامونی و عدم تقارن در ظرفیت‌های ملی عمل می‌کنند درنتیجه سیاست خارجی آنان معمولا به‌چند الگوی مشخص تمایل پیدا می‌کند.
موقعیت ژئوپلیتیکی حایل ایران

سیروس احمدی‌نوحدانی– در بخش اول یادداشت نوشتیم که حایل‌ها به‌دلیل نیاز استراتژیک قدرتهای حایل‌ساز موقعیت حایل پیدا می‌کنند.  مطالعه تطبیقی کشورهایی که در وضعیت ژئوپلیتیکی حایل قرار گرفته نشان می‌دهد که این کشورها اغلب در چارچوبی مشابه از محدودیت‌های محیطی، فشار قدرت‌های پیرامونی و عدم تقارن در ظرفیت‌های ملی عمل می‌کنند درنتیجه سیاست خارجی آنان معمولا به‌چند الگوی مشخص تمایل پیدا می‌کند. چهارالگوی مهم و تکرارشونده عبارتند از: «اعلام بی‌طرفی، توسل به‌قدرت سوم، سیاست گرایش به‌یک طرف و اتخاذ سیاست موازنه‌گری میان قدرت‌های حایل‌ساز.»

۱) سیاست اعلام بی‌طرفی

کشورهای حایل به‌دلیل قرارگرفتن میان رقابت یک یا چند قدرت برتر گاه تلاش می‌کنند با اعلام «بی‌طرفی رسمی» از ورود به‌منازعات قدرت‌های حایل‌ساز اجتناب کنند. در روابط بین‌الملل بی‌طرفی زمانی کارآمد تلقی می‌شود که قدرت‌های بزرگ و تعیین‌کننده آن را به‌رسمیت بشناسند زیرا مشروعیت و پایداری بی‌طرفی به‌پذیرش بیرونی وابسته است و نه صرفا اعلام ارادی کشور حایل.

درعمل کشور حایل بدون جلب رضایت دست‌کم دوقدرتی که در فضای پیرامون آن منافع حیاتی دارند قادر به‌تثبیت چنین موقعیتی نیست. نمونه تاریخی بارز بی‌طرفی ایران در جنگ‌های جهانی اول و دوم است. باوجود اعلام رسمی بی‌طرفی ایران در هردوجنگ توسط نیروهای روسیه و بریتانیا اشغال شد زیرا هردوقدرت در آن مقطع نیاز مشترک و راهبردی به‌کنترل ژئوپلیتیکی ایران داشتند. در هر دومورد حکومت مرکزی سرنگون نشد اما ظرفیت عملی لازم برای دفاع از بی‌طرفی نیز وجود نداشت.

از منظر تحلیلی تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که بی‌طرفی در شرایط نابرابری شدید قدرت، سیاستی کم‌اثر و آسیب‌پذیر برای کشورهای حایل است.

۲) سیاست توسل به‌قدرت سوم

الگوی دوم توسل به‌قدرت سوم است. کشورهای حایل برای کاهش فشار ناشی از رقابت قدرت‌های اصلی پیرامون خود گاه تلاش می‌کنند با قدرتی خارج از محیط بلافصل خود رابطه‌ای استراتژیک برقرار کنند تا آن قدرت در شرایط بحرانی نقش بازدارنده ایفا کند.

با این حال تجربه‌های تاریخی و نظری نشان می‌دهد که این سیاست نیز غالبا به‌دلیل اولویت‌های بزرگ‌تر قدرت سوم ناکارآمد است. قدرت‌های بزرگ معمولا با رقبای حایل‌ساز روابط اقتصادی، امنیتی و سیاسی عمیق‌تری دارند و به‌ندرت حاضر می‌شوند برای منافع محدود ناشی از یک کشور حایل به‌طور واقعی وارد تقابل با آن رقبا شوند.

نمونه‌های تاریخی از ایران در دوره قاجار و پهلوی این موضوع را تایید می‌کند:

– معاهده فین‌کن‌اشتاین میان ایران و فرانسه که براساس آن فرانسه متعهد به‌حمایت نظامی از ایران دربرابر تجاوز خارجی بود در جنگ اول روسیه علیه ایران این معاهده در عمل اجرا نشد زیرا فرانسه در آن مقطع تفاهمنامه دوستی با روسیه داشت و ملاحظات بزرگ‌تر خود را ترجیح داد.

– گرایش پهلوی‌اول به‌آلمان نازی نیز با این فرض شکل گرفت که آلمان می‌تواند دربرابر روسیه و بریتانیا نقش حامی ایفا کند اما با شکست آلمان در جنگ جهانی دوم ایران باز هم در معرض فشار و اشغال قرار گرفت.

نتیجه تحلیلی آن که سیاست توسل به‌قدرت سوم درغیاب هم‌پوشانی واقعی منافع قدرت سوم با منافع کشور حایل به‌طور ساختاری سیاستی کم‌اثر و پرخطر محسوب می‌شود.

۳) سیاست گرایش حایل به‌یک قدرت حایل‌ساز

در این الگو به‌دلایل گوناگون کشور حایل به‌یکی از قدرتهای حایل‌ساز خود متمایل شده و با آن قدرت رابطه قوی پیدا کرده سپس روابط خود با حایل‌ساز مقابل را کاهش داده یا قطع می‌کند. در این شرایط کشور حایل درمعرض فشار شدید قدرت حایل‌ساز قرار می‌گیرد. فشارها آنقدر افزایش می‌یابد تا زمانی که حایل سیاست خارجی خود را اصلاح کرده و سیاست متوازن برگزیند. نمونه‌های این سیاست کره‌شمالی و ایران هستند. کره‌شمالی پس از پایان جنگ کره سیاست متمایل به‌شرق و سیاست خصمانه با غرب را درپیش گرفت بنابراین فشار و تحریم‌های غرب نسبت‌به ‌این کشور افزایش یافت و امکان اینکه این کشور در مسیر توسعه و شکوفایی قرار بگیرد را گرفت. ایران هم مشابه همین وضعیت را دارد.

۴) سیاست رابطه متوازن با قدرت‌های حایل‌ساز

سومین الگو که در نظریه‌های ژئوپلیتیکی «موازنه‌گری فعال» نیز نامیده می‌شود؛ سیاستی است که در آن کشور حایل نه از یک قدرت فاصله می‌گیرد و نه به‌دیگری وابسته می‌شود بلکه تلاش کرده روابط خود را با تمام قدرت‌های درگیر به‌شکلی متوازن، مدیریت‌پذیر و پیش‌بینی‌پذیر تنظیم کند.

این سیاست درصورتی موفق می‌شود که نخست کشور حایل به‌موقعیت ژئوپلیتیکی خود آگاهی دقیق داشته باشد، دوم بتواند هزینه‌ها و مزایای همکاری با هر قدرت را مدیریت، سوم از واردشدن به‌بلوک‌بندی‌های سخت اجتناب کرده و چهارم ظرفیت‌های اقتصادی و نهادی خود را برای تبدیل‌شدن به‌«بازیگر مفید» نزد همه طرف‌ها تقویت کند.

نمونه‌های قابل‌ذکر عبارتند از:

– بلژیک و سوییس در قلب اروپا دوکشور حایل در میانه رقابت و درگیری قدرت‌های برتر اروپایی بودند اما در سده‌های اخیر با پذیرش و اجرای سیاست رابطه متوازن بی‌طرفی فعال خود را تثبیت کردند. استقرار مقر اتحادیه اروپایی در بروکسل و تبدیل‌شدن سیستم بانکی سوییس به‌محل نگهداری سرمایه‌های اروپا بازتاب اعتماد قدرت‌های اروپایی به‌ثبات و موازنه‌گری این دو کشور است.

– کره‌جنوبی پس‌از پایان جنگ کره با اتخاذ سیاست رابطه متوازن با قدرت‌های شرقی و غربی توانست در چند دهه به‌یکی از نمونه‌های موفق توسعه اقتصادی و نوآوری فناورانه تبدیل شود. درمقابل کره‌شمالی با اتخاذ مدل وابستگی یک‌جانبه به‌شرق و قطع رابطه با غرب دچار رکود مزمن اقتصادی شد.

این الگو از منظر ژئوپلیتیک موثرترین راهبرد برای کشورهایی است که در موقعیت حایل قرار دارند زیرا به‌آنها امکان می‌دهد بی‌طرفی، امنیت نسبی، توسعه اقتصادی و کاهش مداخله خارجی را همزمان پیگیری کرده و همزمان از امکانات، سرمایه، تکنولوژی و حمایت قدرت‌های حایل‌ساز بهره‌مند شده و تحت‌فشار و تحریم و جنگ قرار نگرفته و بتوانند بدون مخالفت قدرت‌های حایل‌ساز ظرفیت‌های درونی کشور خود را به‌بهره‌برداری برسانند. در یادداشت بعدی وضعیت حایل‌های چندسطحی و نمونه لبنان را بررسی خواهیم کرد.

دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک، دانشگاه تربیت‌مدرس

آخرین اخبار