قربانیان تحریم
احسان کشاورز – در طب سنتی ایران وقتی زخمی عفونت میکرد و دوا کارگر نمیشد حکیم آهن داغ میآورد و روی زخم میگذاشت. بیمار از درد فریاد میزد. حکیم آرام میگفت: «داغ بهتر از دواست.» این را «کَی» مینامیدند یعنی سوزاندن برای درمان. این روش دردناک بود اما اثر هم داشت ولی گاه حکیم اشتباه میکرد و آهن را خیلی داغ میگرفت، خیلی دیر برمیداشت و زخم بهجای التیام بهگانگرن(قانقاریا)
تبدیل میشد.
تحریم اقتصادی علیه ایران مدرنترین نسخه همین آهن داغ است. واشنگتن میگوید این فشار «درمان» برنامه هستهای و تهران میگوید این درد «فرصت» برای خودکفایی است. هر دو از «درمان» سخن میگویند اما هیچکدام نمیپرسند بدنِ زیر این آهن داغ در چه حال است.
ایران برای بیش از چهار دهه از ۱۳۵۸ تا امروز زیر سایه تحریم زیسته است. اولین موج در نوامبر۱۹۷۹ آمد و آخرین موج هنوز ادامه دارد. این یک رویداد نبوده بلکه یک بیماری مزمن با دورههای بهبود نسبی و عودهای شدید است. پیشاز تهاجم روسیه بهاوکراین در۲۰۲۲ ایران تحریمشدهترین کشور جهان بود.
عدد واقعی این تاریخ را در نظر بگیرید: رکود ناشی از تحریمهای هستهای طی ۱۲سال هزینهای معادل ۲/۱تریلیوندلار برابر با تولید ناخالص داخلی مکزیک بر اقتصاد ایران تحمیل کرد یعنی برابر با دهها برنامه توسعهای که هرگز اجرا نشد و برابر با نسلهایی که در دوران «بقا» بزرگ شدند و نه «شکوفایی.»
این اما تنها نیمی از داستان است و نیمه دیگر پارادوکسی بوده که هیچکس دوست ندارد مستقیم بهآن نگاه کند: ایران در موشک، پهپاد و سانتریفیوژ بهخودکفایی رسید اما در داروخانه، خط تولید خودرو و زنجیره تامین صنعتی همچنان لنگ میزند. بانک جهانی هزینه سالانه فرار مغزها از ایران را ۵۰میلیارد دلار برآورد میکند یعنی چند برابر درآمد نفتی سال۱۳۹۸. این یعنی باهوشترین سرمایهای که ایران دارد در جای دیگری بهثمر مینشیند.
پرسش اصلی این نیست که «تحریم درست است یا غلط» بلکه این پرسشِ سیاستمداران است. پرسش واقعی این است: تحریم با توسعه ایران چه کرد؟ چه کسانی بیشترین آسیب را دیدند؟ چه کسانی از دل این بحران قویتر بیرون آمدند و آیا آهن داغی که چهار دهه روی این زخم مانده هنوز میتواند درمان باشد یا خودش بهزخم تبدیل شده؟
تاریخچهای که تمام نمیشود
پرونده پزشکی یک بیمار مزمن را تصور کنید آنهم نه یک بیماری حاد که با یک نسخه درمان شود بلکه چیزی که سالهاست با آن زندگی میکند. گاهی بهتر میشود، گاهی عود میکند و کمکم فراموش میکند که «سالم بودن» چه حسی دارد. تاریخ تحریم ایران دقیقا همین شکل است.
اولین صفحه این پرونده بهنوامبر۱۹۷۹ برمیگردد؛ روزهایی پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران. آمریکا داراییهای ایران را مسدود کرد، ایران پاسخ داد و چرخهای آغاز شد که ۴۵سال بعد هنوز میچرخد.
در ژانویه۱۹۸۱ با آزادی گروگانها تحریمها لغو شدند اما در۱۹۸۷ بازگشتند. در۱۹۹۵ گستره آنها بهشرکتهای خارجی که با ایران تجارت میکردند نیز رسید.
نقطه عطف واقعی سال۲۰۱۲ بود. آن سال نه فقط یک تحریم جدید بلکه معماری کاملا متفاوتی از فشار چندلایه شکل گرفت. تحریمهای مالی و نفتی ضربهای سنگین زدند. صادرات نفت ایران از ۵/۲میلیون بشکه در روز بهحدود یکمیلیونبشکه در روز بین ۲۰۱۱تا۲۰۱۴ کاهش یافت. رشد تولید ناخالص داخلی از ۸/۵درصد در۲۰۱۰ بهمنفی ۴/۷درصد در۲۰۱۲ سقوط کرد. در بدترین سال بحران مالی ۲۰۰۸آمریکا این کشور تنها منفی۵/۲درصد رشد داشت. ایران در۲۰۱۲ سهبرابر آن را تجربه کرد.
فصل دوم «برجام» نام گرفت. ژانویه۲۰۱۶ لحظهای بود که اقتصاددانان آن را «تنفس مصنوعی» مینامند تحریمهای سازمان ملل برداشته شدند و سرمایهگذاران خارجی با احتیاط بهسمت ایران نگاه کردند اما این نفس کوتاه بود. در مه۲۰۱۸ آمریکا از برجام خارج شد و تا ۲۰۲۰ تحریمها نه فقط بازگشتند بلکه سختتر از پیش بازگشتند.
فصل سوم در۲۰۲۵ نوشته میشود. ریال ایران از۱۹۷۸ تاکنون مسیری باورنکردنی را طی کرده: از ۷۰ریال بهازای هر دلار بهنزدیک بیش از ۱۵۰هزارتومان. این تنها یک عدد نیست بلکه نشانهای بوده از اینکه چه بر سر قدرت خرید مردم آمده است. نسلهایی که در این فضا بزرگ شدند این نرخ را «نرمال» میبینند و این شاید تلخترین بخش ماجرا باشد.
در اکتبر۲۰۲۴ گروه ویژه اقدام مالی (FATF) ایران را درکنار میانمار و کرهشمالی در فهرست سیاه خود نگه داشت. این فهرستسازی بهتنهایی یکپیام بینالمللی دارد که مستقل از سیاستهای هستهای بر همه تراکنشهای مالی ایران سایه میاندازد. ۴۵سال در قفس نه یک قفس یکدست بلکه قفسی که هر دهه با قفلی جدید سنگینتر شده است.
۲تریلیوندلار ناقابل؛ بهای سکوت
اقتصاددانان یک تمایز دارند که در گزارشهای خبری معمولا گم میشود: تفاوت بین «آنچه از دست دادی» و «آنچه بهدست نیاوردی». اولی را میشود شمرد دومی را باید تخمین زد و در داستان تحریم ایران دومی بهمراتب بزرگتر است.
آنچه مستقیم از دست رفت: ارزش صادرات ایران بین ۲۰۱۲تا۲۰۱۴ بهطور متوسط ۳۳درصد درسال کاهش یافت و زیان تجمعی طی این سهسال به ۱۰۴میلیارد دلار رسید.
درآمد نفتی که باید وارد اقتصاد میشد نشد، قراردادهایی که باید امضا میشدند نشدند و شرکتهای خارجی که باید میماندند رفتند اما آنچه «بهدست نیامد» هزینه فرصت رقمی بهمراتب سنگینتر است. رکود اقتصادی ناشی از تحریمهای هستهای طی ۱۲سال معادل ۲/۱تریلیوندلار بر اقتصاد ایران تحمیل کرد. اینرقم را با چشم ذهن ببینید: برابر با تولید ناخالص داخلی مکزیک یا اندونزی، برابر با بیستوچهار برابر بودجه سالانه وزارت بهداشت ایران و برابر با چیزی که نشد.
تحلیل «مقابل-واقعی» اقتصاددانان یعنی این سوال که اگر تحریم نبود چه میشد نشان میدهد ایران بین ۲۰۱۲تا۲۰۱۹ بهطور متوسط سالانه ۳هزاردلار از درآمد سرانه خود را از دست داد. یعنی هر ایرانی شاغل هر روز حدود ۸دلار کمتر از آنچه باید درآمد داشت بدون اینکه خطایی کرده باشد و بدون اینکه از روند جهانی رشد عقب بوده تنها بهخاطر فشاری که از بیرون تحمیل شده بود.
سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI) تصویر صادقانهتری ارائه میدهد. ایران بین ۲۰۱۱و۲۰۲۱ حدود ۸۰درصد کاهش در جذب FDI تجربه کرد. این رقم مهم است چون FDI فقط پول نیست بلکه فناوری، بازار صادراتی و مدیریت نوین است. بدون آن اقتصاد مثل موتوری است که روغن ندارد ممکن است کار کند اما فرسوده میشود.
خزانهداری آمریکا در۲۰۱۵ برآورد کرد که تحریمها اقتصاد ایران را ۱۵تا۲۰درصد کوچکتر از آنچه باید میبود کرده و ۱۶۰میلیارد دلار درآمد نفتی را از ایران گرفتند.
طبقه متوسط؛ جنازهای که هنوز نفس میکشد
در اقتصاد سیاسی یک قانون نانوشته وجود دارد: «هر جامعهای بهاندازه طبقه متوسطش پایدار است.» طبقه متوسط نه فقط مصرفکننده اقتصاد بلکه موتور آرامش اجتماعی، تقاضاکننده حکمرانی بهتر و حامل سرمایه اجتماعی یک کشور است. ارسطو ۲هزارو۳۰۰سال پیش میگفت جوامعی که در آن طبقه متوسط بزرگ است کمتر دچار بحران و اغتشاش میشوند. حالا این آموزه کلاسیک را با ایران ۲۰۱۲تا۲۰۱۹ مقایسه کنید.
پژوهشها نشان میدهند تحریمها بهطور متوسط ۱۷درصد در سال از اندازه طبقه متوسط ایران کاستند و این روند از ۲۰۱۲تا۲۰۱۹ ادامه داشت. در سال۲۰۱۹ طبقه متوسط ایران در سناریوی بدون تحریم میتوانست ۸۴درصد جمعیت را پوشش دهد اما واقعیت فقط ۵۶درصد بود. ۲۸درصد از جمعیت یککشور از طبقه متوسط بهطبقات آسیبپذیرتر سقوط کردند.
سهم ایرانیانی که خود را متعلق بهگروه درآمدی متوسط میدانستند از ۷/۷۸درصد در۲۰۰۵ پیش از اوج تحریمها به۷/۶۳درصد در اوایل۲۰۲۰ رسید. این ارقام انتزاعی نیستند. هر درصد صدهاهزارخانوار است که برنامههایشان از خرید خانه گرفته تا تحصیل فرزند نیمهکاره ماند. این فروپاشی سهپیامد زنجیرهای دارد که همدیگر را تقویت میکنند.
نخست انقباض بازار: کسبوکارهای کوچک و متوسط که ستون اشتغال غیردولتی هستند مشتریهایشان را از دست دادند. فروشگاههایی که میتوانستند رشد کنند تعطیل شدند؛ چرخهای که خودش را میبلعید. دوم شیفت بهاقتصاد غیررسمی: با انقباض بازار رسمی بسیاری از نیروی کار طبقه متوسط بهمشاغل غیررسمی با دستمزد پایینتر و بدون پوشش بیمهای رانده شدند. این یعنی نه فقط درآمد کمتر بلکه ناپایداری بیشتر. سوم افزایش مهاجرت: خانوارهایی که میتوانستند رفتند که این خود داستان جداگانهای است. تولید ناخالص داخلی سرانه ایران بین۲۰۱۲و۲۰۲۴ از ۸هزاردلار به۵هزاردلار کاهش یافت یعنی افتی ۵/۳۷درصدی در رفاه نسبی مردم. جنازهای که هنوز نفس میکشد؛ این تصویر نه برای تحقیر بلکه برای توصیف دقیق وضعیتی است که در آن نه مرگ کامل هست نه زندگی کامل بلکه حالت تعلیق بوده و این از هر دوحالت دیگر خطرناکتر است.
صادرات مغز، واردات فقر
گزارش صندوق بینالمللی پول در۲۰۰۹ نشان داد ایران در صدر فهرست کشورهایی قرار دارد که نخبگان دانشگاهی خود را از دست میدهند آنهم با خروج ۰۰۰/۱۵۰تا۰۰۰/۱۸۰ متخصص سالانه. بانک جهانی هزینه سالانه این خروج را ۵۰میلیارد دلار برآورد کرده رقمی که در سال۱۳۹۸ چند برابر کل درآمد ارزی نفت ایران بود اما پشت آمار یک واقعیت عمیقتر نهفته است. طبق دادههای اکونومیست ۹۶درصد از ثبت اختراعات مخترعان ایرانیتبار بین۲۰۰۷و۲۰۱۲ توسط ایرانیانی ثبت شده که خارج از ایران زندگی میکردند. برای مقایسه این نسبت در چین فقط ۱۷درصد بود. معنایش روشن است: ایران استعداد دارد اما آن استعداد در جای دیگری بهثمر مینشیند.
دلایل این پدیده چندلایه است و نمیتوان آن را بهیک عامل تقلیل داد. تحریمهای اقتصادی فشار معیشتی ایجاد میکنند. محدودیت دسترسی بهشبکههای علمی بینالمللی توسعه حرفهای را کُند میکند. بیثباتی ارزی برنامهریزی بلندمدت را غیرممکن کرده و در کنار همه اینها بستهبودن فضای کسبوکار و کارآفرینی انگیزه ماندن را کم میکند. طبق آمار رسمی از ۰۰۰/۲۷۰فارغالتحصیل دانشگاهی که سالانه وارد بازار کار ایران میشوند تنها ۰۰۰/۷۵نفر موفق بهیافتن شغل متناسب با تحصیلاتشان میشوند. باقی یا میمانند و وارد مشاغل زیر سطح تخصصشان میشوند یا میروند. براساس دادههای اتاق بازرگانی تهران و بانک مرکزی بین۲۰۱۱و۲۰۱۹ حدود ۴/۹۸میلیارد دلار سرمایه از ایران خارج شد یعنی بهطور میانگین ۹/۱۰میلیارد دلار در سال و این تنها ارقام رسمی هستند. سرمایه انسانی برخلاف نفت قابل جایگزینی فوری نیست. یک چاه نفت را میشود دوباره حفر کرد اما یک نسل از متخصصان تحصیلکرده را نمیشود آنهم حداقل نه در بازه زمانی یک دهه. این همان چیزی است که اقتصاددانان «زیان نامرئی» مینامند: نه در ترازنامه میآید و نه در خبرها تیتر میشود اما روی آینده اقتصادی کشور سنگینترین اثر را میگذارد.
خودکفایی؛ افتخار یا انزوا؟
وقتی در۲۰۱۲ موج سنگین تحریمها آمد پاسخ رسمی ایران یک چارچوب اقتصادی جدید بود: «اقتصاد مقاومتی». ایده در هستهاش ساده بود: اگر نمیتوانی بهراحتی با جهان تبادل کنی جهانت را تا جای ممکن درون خودت بساز. تولید داخلی، جایگزینی واردات، خودکفایی در کالاهای استراتژیک.
در برخی حوزهها این رویکرد نتیجه داد. ایران در پالایش نفت سرمایهگذاری سنگینی کرد تا وابستگی بهواردات بنزین را کاهش دهد. در صنایع دفاعی مسیر خودکفایی بهصراحت پیموده شد. این دستاوردها واقعی هستند و قابل انکار نیستند مستقل از اینکه ارزیابی سیاسیمان از آنها چه باشد اما اقتصاد مقاومتی یک تناقض بنیادین دارد که هیچ بیانیهای آن را پنهان نمیکند: بقا با توسعه یکی نیست.
سهم صادرات صنعتی از کل صادرات ایران بین۲۰۱۷تا۲۰۲۰ از ۴۵درصد به۳۹درصد کاهش یافت. تولید خودرو حدود ۴۰درصد نسبت بهسطح۲۰۱۱ افت کرد. اقتصاد ایران همچنان بهشدت بهدرآمدهای نفتی وابسته ماند با این تفاوت که آن درآمدها نیز کمتر شده بود.
خاموشیهای برق که ناشی از کمبود سرمایهگذاری در زیرساخت انرژی بود در سالهای اخیر بهبحران تولیدی تبدیل شد و بسیاری از کارخانهها تنها با نیمی از ظرفیت کار میکردند.
بازار دارویی تصویر دیگری از این شکاف است. با اینکه دارو رسما از تحریم مستثنی است محدودیتهای بانکی و اختلال در زنجیره تامین بازار را مختل کردند. بین۲۰۲۲و۲۰۲۴ قیمت داروهای وارداتی ۱۵تا۱۵۰درصد افزایش یافت و برخی داروهای ضروری تا ۳۰۰درصد گرانتر شدند.
«اقتصاد مقاومتی» توانست ایران را از فروپاشی نجات دهد این را باید صادقانه پذیرفت اما فاصله بین «فرونپاشیدن» و «رشد کرد» را نتوانست پر کند و این فاصله در بودجههای سلامت، آموزش و زیرساخت بهخوبی نمایان است. سقف آرزوی ملی از «شکوفایی» به«تابآوری» تقلیل یافت و این تقلیل بزرگترین خسارتی است که هیچ آماری قادر بهثبتش نیست.
وقتی درد را حس میکنی که دیر شده باشد
مسمومشدن با سرب یکی از خطرناکترین مسمومیتهاست آنهم نه بهخاطر شدت درد بلکه بهخاطر نبود آن. سرب آهسته وارد خون میشود آهسته بهاعصاب و مغز آسیب میزند و تا وقتی که علائم آشکار شوند بخش قابلتوجهی از آسیب برگشتناپذیر شده است. تحریم و سلامت عمومی رابطهای شبیه همین دارند.
در تمام بحثهای کلان درباره نرخ ارز، درآمد نفتی و رشد تولید ناخالص داخلی یک چیز همیشه آخر میآید یا اصلا نمیآید: اینکه فشار اقتصادی با سلامت جسمی و روانی مردم چه میکند.
بین۲۰۲۲و۲۰۲۴ قیمت داروهای وارداتی ۱۵تا۱۵۰درصد افزایش یافت. برخی داروهای ضروری ۳۰۰درصد گرانتر شدند. با اینکه دارو رسما از تحریم مستثنی است محدودیتهای بانکی و اختلال در زنجیره تامین این استثنا را در عمل ناقص کردند. کمبود داروهای شیمیدرمانی و داروهای بیماریهای مزمن گزارشهای نگرانکنندهای از بیمارستانها و خانوادههای بیماران بههمراه داشت.
تحقیقات اقتصاد سلامت نشان میدهد فشارهای خارجی مثل تحریم میتوانند شاخصهای کیفیت زندگی را بهطور معنادار کاهش دهند. این تاثیر نامرئی است در ترازنامههای دولتی نمیآید اما در اتاقهای بیمارستانی در صفهای داروخانه و در زندگی روزمره خانوارها کاملا محسوس است.
فقیرترین خانوارهای شهری و روستایی بیشترین آسیب را متحمل میشوند. پژوهشها نشان میدهند نرخ زیان رفاهی در خانوارهای روستایی دو برابر خانوارهای شهری بوده است.
تورم که از ۲۰۱۸تا۲۰۲۳ در محدوده ۳۰تا۵۰درصد سالانه بوده بهویژه در قیمت مواد غذایی اثر مستقیم بر سبد مصرفی خانوارهای کمدرآمد گذاشته است. در سال۲۰۲۵ صندوق بینالمللی پول ایران را بهعنوان یکی از کشورهای با بالاترین نرخ تورم جهان رتبهبندی کرد. امروز قرص گرانتر است، ماه دیگر پیدا نمیشود، سال آینده درمان بهتعویق میافتد و روزی که میفهمیم چه گذشته دیر شده است.
تحریم چه کسی را قویتر کرد؟
در اقتصاد سیاسی یک پرسش هست که از بیان صریحش اجتناب میشود اما دادهها بهروشنی بهآن اشاره میکنند: اگر تحریم تا این حد اقتصاد ایران را تحتفشار گذاشته چرا ساختار سیاسی-اقتصادی کشور در برابر آن نهتنها نشکسته بلکه در برخی ابعاد تثبیت شده است؟
پاسخ در منطق «اقتصاد سیاسی تحریم» و نه فقط اقتصاد نهفته است.
پیامدهای تحریم ترکیبی است از دوعامل: شوک مستقیم اقتصادی از بیرون و پاسخهای سیاستی که دولت هدف از درون میدهد. یک دولت در شرایط تحریم ممکن است منابع را از رفاه عمومی بهسمت اولویتهای استراتژیک دیگر هدایت کند. در این فضا روایت «دشمن خارجی» میتواند ابزار توجیه داخلی برای تصمیماتی باشد که در شرایط عادی توضیحدادنشان سختتر بود.
این پدیده منحصر بهایران نیست. تحقیقات بینالمللی نشان میدهند که تحریمهای اقتصادی در برخی موارد بهجای تضعیف حکومتهای اقتدارگرا پایه توجیه ایدئولوژیک آنها را محکمتر میکنند. فشار خارجی همبستگی ملی ایجاد میکند حتی اگر آن همبستگی ناشی از احساس محاصره باشد و نه از انتخاب آزاد.
در همین حال بازار آزاد که منقبض شده جایش را بهشبکههایی داده که در فضای تحریم رشد کردند. واسطهگری، دور زدن تحریم و معاملات موازی همه اینها در خلأ ایجادشده توسط تحریم بهسودآوری رسیدند. این اقتصاد موازی نه مالیات میدهد، نه شفافیت دارد و نه در آمار رسمی دیده میشود اما کاملا واقعی است.
برنامه هستهای ایران تا۲۰۲۵ در مجموع بههزینهای نزدیک به۵۰۰میلیارد دلار رسیده است. تحریمهای ناشی از همین برنامه ۲/۱تریلیوندلار دیگر بر اقتصاد ایران تحمیل کرد. مجموع ایندورقم نزدیک به۷/۱تریلیوندلار نشان میدهد هزینه کل این معادله چقدر بوده است. هزینهای که از جیب اقتصاد ملی پرداخت شده اما توزیع درد آن یکسان نبوده است.
اقتصاد ایران از ترکیب چندعامل ساختاری در رنج است: سیاستهای یارانهای کمبازده، سوءمدیریت، فساد سیستماتیک و در کنار همه اینها تحریمها. پرسش واقعی این است که این عوامل چطور یکدیگر را تقویت میکنند و پاسخ صادقانه این است که بدون اصلاح هر یک از آنها برداشتن تحریم بهتنهایی معجزه نخواهد کرد.
بازی با آتش در دوران ترامپ
تاریخ تحریم ایران را میتوان با یک نمودار قلب تصور کرد؛ خطوطی که با هر دوره مذاکره یک اوج و با هر دوره فشار یک افت بالا و پایین میروند اما در ۲۰۲۵ این نمودار در یکی از پایینترین نقاط خود قرار دارد.
پس از دورههای بهبود نسبی در۲۰۲۲تا۲۰۲۴ که رشد تولید ناخالص داخلی ایران بین ۲تا۵درصد تخمین زده میشد صندوق بینالمللی پول برای۲۰۲۵ رشدی نزدیک بهصفر ۳/۰درصد پیشبینی کرده است.
دلیل اصلی: تجدید و تشدید تحریمهای آمریکا
صادرات نفت ایران که در۲۰۲۴ بهطور میانگین ۴/۱تا۷/۱میلیونبشکه در روز رسیده بود در۲۰۲۶ با فشار کاهشی روبهرو است. صندوق بینالمللی پول برآورد کرده که ایران برای جلوگیری از کسری بودجه بهقیمت نفت ۱۲۱دلار در هر بشکه نیاز دارد درحالیکه قیمتهای کنونی بهطور قابلتوجهی پایینتر است.
درسوی دیگر میز دولت پزشکیان بر دستیابی بهتوافقی جدید با دولتهای غربی برای کاهش تاثیر تحریمها تمرکز کرده و فرآیند تصویب قوانین مرتبط با FATF را آغاز کرده است. این نشانهای از تغییر رویکرد است اما مذاکره در شرایطی که هر دو طرف انگیزههای داخلی قوی برای سختگیری دارند همیشه با شکنندگی همراه است.
بازی با آتش این تعبیر هردوطرف معادله را دربرمیگیرد. آمریکا با تحریمهایی که اثر انسانیشان غیرقابلانکار است. ایران با ادامه سیاستهایی که بهانه اعمال آن تحریمها را زنده نگه میدارد. این دو اهرم یکدیگر را تغذیه میکنند.
خاموشیهای برق که ناشی از کمبود سرمایهگذاری در زیرساخت انرژی است زیانهایی معادل ۲۲۴میلیوندلار در روز بهاقتصاد وارد کرده. این رقم نه ناشی از تحریم مستقیم بلکه نشانهای از مشکل ساختاری عمیقتری است که تحریم آن را تشدید میکند.
در دوران ترامپ تجربه دوره اول حاکی از یک الگوی مشخص است: فشار حداکثری، پشت میز مذاکره کشاندن یا شکست کامل. نتیجه این بار مثل بار قبلی بهیک متغیر بستگی دارد که هیچکس بهتنهایی کنترلش نمیکند: اراده هردوطرف برای آنکه آتشی را که با آن بازی کردند مهار کنند پیش از آنکه همه چیز بسوزد.
