طوفان در مدار شرق
محمدامین یاسینی، پژوهشگر اقتصادی
شرق آسیا سالها به عنوان موتور محرک اقتصاد جهانی، قلب تپنده فناوری و ستون اصلی تجارت بینالمللی شناخته میشد؛ منطقهای که بسیاری آن را نماد ثبات، رشد و پیشبینیپذیری میدانستند اما اکنون نشانههایی ظاهر شده که حکایت از تغییر مسیری عمیق دارند؛ نشانههایی که بهتدریج تصویری تازه میسازند: تصویری از منطقهای که در دل خود امکان شکلگیری تکانهای جهانی را پنهان کرده است. در مرکز این تصویر چین قرار دارد؛ کشوری که بحرانهای انباشتهاش دیگر نه موقتی هستند و نه به سادگی قابل مهار.
فرسودگی شدید بازار املاک، فشار بدهیهای عظیم، کاهش قدرت مصرف داخلی و فرار تدریجی سرمایه ساختار دومین اقتصاد بزرگ دنیا را در نقطهای قرار داده که کوچکترین لغزش آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ملیاش داشته باشد. پکن برای حفظ ثبات ممکن است ناچار شود به اقدامات اضطراری متوسل شود؛ اقداماتی که هرچند در داخل کشور نقش مُسکن را ایفا میکنند اما در سطح جهانی همانند ضربهای به پهنهای از آب عمل کرده و موجهایی خارج از کنترل پدید میآورند.
در سناریویی کاملا محتمل، بحران نقدینگی میتواند چین را به سمت فروش بخشی از ذخایر عظیم طلای خود سوق دهد. کافی است چنین اقدامی – حتی در مقیاسی محدود – رخ دهد تا تعادل بازار جهانی طلا بههم بریزد، نوسانهای شدید قیمتی شکل بگیرد و انتظارات تورمی در کشورهای مختلف از مسیر طبیعی خود خارج شود. همزمان ادامه رکود در بخش املاک یا کاهش سرمایهگذاری خارجی ممکن است دولت چین را به اتخاذ سیاستهای تهاجمیتر ارزی و تجاری سوق دهد؛ سیاستهایی که گرچه هدفشان محافظت از اقتصاد داخلی است اما بهسرعت میتوانند تنشهای تازهای در تجارت جهانی ایجاد کنند.
در پشت این سناریوها سایهای ژئوپلیتیک نیز در حرکت است: تایوان. تنها یک حادثه محدود – برخورد چند شناور یا اعلان یک منطقه پرواز ممنوع – میتواند تولید نیمههادیها را مختل کند و صنایع حیاتی جهان، از خودرو تا فناوریهای پیشرفته، را درگیر کمبودهای زنجیرهای کند. اینبار برخلاف بحرانهای گذشته مساله تنها سقوط بانکها یا افت بازار سهام نیست بلکه تهدیدی علیه خود رگهای حیاتی اقتصاد جهانی است.
آنچه شرق آسیا را به کانون بالقوه یک بحران جهانی تبدیل میکند نهصرفا حجم چالشهایش بلکه نحوه اتصال این چالشها به شبکه گسترده و پیچیده اقتصاد جهانی است. این منطقه اکنون مملو از نقاط حساس است: بدهیهای انباشته و شکننده، بازارهای دارایی متورم، تنشهای ژئوپلیتیک که هر لحظه ممکن است فعال شوند و زنجیرههای تولید با تمرکزی خطرناک که کوچکترین تکانه در آنها میتواند واکنشی زنجیرهوار در سراسر جهان ایجاد کند. در چنین شرایطی یک لغزش کوچک در لحظهای نامناسب کافی است تا موجی آغاز شود؛ موجی که به سرعت چندبرابر شده و همچون حلقههای گسترشیابنده در آب تا دورترین نقاط اقتصاد جهانی پخش شود.
امروز جهان در آستانه فروپاشی نیست اما این حقیقت از شدت هشدارها کم نمیکند. کافی است تنها یکی از این نقاط حساس فعال شود تا موجی برخیزد که بهمراتب عمیقتر، پیچیدهتر و گستردهتر از بحران ۲۰۰۸ باشد. آن بحران هرچند جهان را تکان داد اما اساسا در چارچوب مالی باقی ماند. بانکها سقوط کردند اما کارخانهها همچنان تولید داشتند.
اکنون اما خطر از جنسی دیگر است: اگر طوفان از شرق برخیزد نهتنها بازارهای مالی بلکه قلب تپنده تولید و تجارت جهانی نیز به لرزه میافتد.
نشانهها پیش از آنکه بحران فرا برسد، اغلب در دوردست ظاهر میشوند؛ در آمارهای پراکنده، در نوسانهای کوچک، در تصمیمات ناگهانی دولتها یا در تغییر رفتار بازارهای منطقهای. امروز این نشانهها در شرق دیده میشوند؛ واضح، خاموش و در عین حال بهطرزی نگرانکننده هماهنگ. اگر قرار باشد بحران بعدی اقتصاد جهان از نقطهای شعلهور شود، بسیاری از مسیرها به یک جهت ختم میشوند: به مدار شرق، جایی که طوفان احتمالی در آن شکل میگیرد و جهان را روی خط باریکی میان ثبات و آشوب قرار میدهد.

