صداهایی که خاموش شد!
منیر حضوری
حفظ روحیه و دست به قلم شدن در دل بحران ساده نیست، اینکه نگران عزیزانت باشی و همزمان خبر بنویسی. کشور زیر سایه جنگ باشد و تو مجبور باشی واقعبین بمانی و همه زوایای حادثه را ببینی، آسان نیست! استرس قطع اینترنت و جا ماندن از خبرها را تحمل کنی، مراقب خطوط قرمز باشی، فشار سانسور را بر دوش بکشی و در پایان ماه نیز با حقوقی مواجه شوی که تناسب چندانی با دشواری این حرفه ندارد؛ بخشی از دردهایی است که شاید تنها یک خبرنگار بتواند آن را درک کند.
اما جنگ چهره دیگری از خبرنگاری در ایران را نیز آشکار کرد و آن اینکه حرفهای با این میزان از مسوولیت و دشواری، تا چه اندازه میتواند آسیبپذیر باشد. آنقدر شرایط اقتصادی پیش از جنگ بحرانی بود که یک تلنگر کافی بود که درآمد رسانهها را کاهش دهد، خبرنگاران از تحریریه کنار گذاشته شوند و صداهایی که تا دیروز قرار بود روایتگر وقایع باشند، ناگهان خاموش شوند. پس از آغاز جنگ، یکی از واقعیتهایی که بیش از همه خود را نشان داد، مشکلات اقتصادی دفاتر روزنامهها و دشواری تامین حقوق خبرنگاران بود. این نگرانی البته مورد توجه سازمانهای بینالمللی هم قرار گرفته است؛ یونسکو امسال به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات از دولتها و دیگر بازیگران این حوزه خواست برای تامین مالی پایدار رسانهها بسیج شوند؛ موضوعی که خاص ایران نیست و به همه دنیا مربوط میشود. تحلیل این سازمان نشان میدهد منابعی معادل تنها ۱۵روز از هزینههای نظامی سالانه جهان میتواند هزینه مورد نیاز برای حمایت از یکسال روزنامهنگاری در خدمت منافع عمومی در سراسر جهان را تامین کند. البته در ایران بحث حمایت مالی پایدار به دلیل تورم بالا، کاهش قدرت خرید و فشارهای ناشی از بحرانهای اقتصادی و جنگ، ابعاد پیچیدهتری پیدا میکند.
در ادبیات سیاسی، از رسانه بهعنوان رکن چهارم دموکراسی و از خبرنگار بهعنوان نگهبان دموکراسی یاد میشود. خبرنگار میپرسد تا مسوولان پاسخگو باشند؛ سیاستها را نقد میکند تا شفافیت افزایش یابد؛ فساد را آشکار میکند و صدای مردمی میشود که شاید امکان رساندن صدای خود را نداشته باشند. اما چگونه میتوان از خبرنگار انتظار چنین نقشی داشت، بدون آنکه مفهوم آزادی بیان به معنای واقعی اجرا شود. توسعه اجتماعی و سیاسی بدون گردش آزاد اطلاعات دشوار است. وقتی رسانه امکان طرح آزادانه مسائل را نداشته باشد و خبرنگار پیش از نوشتن هر جمله نگران پیامدهای انتشار آن باشد، نتیجه تنها حذف چند خبر یا گزارش نیست؛ پیامد بزرگتر، از دست رفتن اعتماد مردم است. اگر رسانه نتواند روایت کند، روایت از جایی دیگر به دست مخاطب میرسد. اگر خبرنگار داخلی امکان راستیآزمایی و انتشار بهموقع اطلاعات را نداشته باشد، شبکههای اجتماعی و منابع دیگر جای او را خواهند گرفت. در چنین شرایطی مرز میان خبر، شایعه و اطلاعات نادرست هرروز کمرنگتر میشود. تجربه بحرانهای اخیر این واقعیت را بار دیگر آشکار کرد. محدودیت اینترنت و دشواری دسترسی به اطلاعات، همزمان با افزایش عطش و خشم جامعه برای دانستن در پی حوادث ۱۸و ۱۹ دیماه فضایی ایجاد کرد که در آن رسانههای داخلی در بسیاری از موارد نتوانستند با سرعت تحولات حرکت کنند. مخاطبی که پاسخ پرسش خود را در رسانه رسمی پیدا نمیکند، طبیعی است که بهسراغ شبکههای اجتماعی و رسانههای خارج از کشور برود و این دقیقا همان نقطهای است که محدود کردن خبرنگار داخلی میتواند نتیجهای کاملا معکوس داشته باشد. بیاعتمادی مردم به برخی رسانههای رسمی داخلی و محدودیت خبرنگاران داخلی در دسترسی به اطلاعات و راستی آزمایی اخبار باعث شده است در بزنگاههای اجتماعی، شبکههای اجتماعی گاهی سریعتر از رسانههای حرفهای میدان اطلاعرسانی را در اختیار بگیرند. شبکههای اجتماعی و ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی میتوانند اطلاعات را در چند ثانیه به میلیونها نفر برسانند همانطورکه میتوانند یک خبر جعلی، تصویر ساختگی یا روایت تحریف شده را نیز با همان سرعت منتشر کنند.
یونسکو به همین دلیل روزنامهنگاری حرفهای را در عصر گسترش اطلاعات نادرست، آخرین خط دفاعی شهروندان در برابر دستکاری و ایجاد شکاف در جامعه توصیف کرده است. این عبارت برای ایران معنای ویژهای دارد چراکه جامعهای که با بحران، جنگ، فشار اقتصادی و تنشهای اجتماعی روبهرو است بیش از هر زمان دیگری به خبرنگار حرفهای نیاز دارد؛ خبرنگاری که بتواند با جرات در میدان بماند، سوال کند، اطلاعات را راستیآزمایی کند و تصویری نزدیک به واقعیت در اختیار جامعه قرار دهد اما برای داشتن چنین خبرنگاری ابتدا باید اجازه داد خبرنگار، خبرنگار بماند. امسال که شعار روز جهانی آزادی مطبوعات شکلدهی به آیندهای سرشار از صلح، ترویج آزادی در جهت حمایت از حقوق بشر، توسعه و امنیت تعیین شده انتظار میرود که خبرنگار ایرانی هم بتواند در این مسیر گام بردارد.

