سوداگران جنگ
احسان کشاورز– جمعه ۲۸فروردینماه ساعت ۱۰صبح نفت برنت در عرض ۳۰دقیقه ۱۱درصد سقوط کرد. دلیلش یکاعلامیه کوتاه از تهران بود: تنگههرمز برای همه کشتیهای تجاری باز است. معاملهگران در لندن، سنگاپور و نیویورک نفس راحتی کشیدند دکمههای خرید فشرده شدند و برای چندساعت بهنظر رسید که بدترین بحران انرژی تاریخ مدرن دارد بهپایان میرسد اما سهساعت بعد همان تنگه دوباره بسته شد و نفت از جایی که افتاده بود بالاتر رفت.
این یکروز نبود بلکه اینتصویر فشردهای از ۱۲روزی است که میان شکست مذاکرات اسلامآباد و امروز گذشت ۱۲روزی که در آن دیپلماسی، اقتصاد و بازی قدرت چنان درهم تنیده شدند که دیگر نمیتوان گفت کدامیک ابزار دیگری است.
۲۳فروردین همان روزی که ونس چمدانش را بست و اسلامآباد را ترک کرد ترامپ محاصره دریایی بنادر ایران را اعلام کرد. اینتصمیم که روی کاغذ یکاقدام نظامی-اقتصادی بود درعمل آخرین پل اعتماد میان دوطرف را خراب کرد. ایران که تا آن لحظه باوجود شکست مذاکرات آتشبس را نگه داشته بود محاصره را نه یکفشار دیپلماتیک بلکه نقض صریح توافق تفسیر کرد. از آن لحظه بهبعد هراقدام یکطرف پاسخ طرف دیگر را میطلبید و اینزنجیره عمل-عکسالعمل مذاکرات را عملا از صحنه خارج کرد.
در فاصله این۱۲روز آمریکا ۲۳کشتی را متوقف کرد ایران دوکشتی خارجی را توقیف کرد، تنگههرمز یکبار بازودوباره بسته شد، نفت از ۸۹دلار به۱۰۶دلار رسید و ترامپ ادعا کرد محاصره روزانه ۵۰۰میلیون دلار بهاقتصاد ایران خسارت میزند. درهمینفاصله میلیونهاخانواده در کشورهای خلیج فارس با کمبود مواد غذایی روبرو شدند صنایع انرژیبر اروپا از رکود فنی فاصله کمی داشتند و بانک مرکزی اروپا برنامه کاهش نرخ بهرهاش را بهتعویق انداخت.
این وضعیت یکنام دارد در اقتصاد سیاسی: بازی مرغ. دوطرف بهسمت هم میرانند و هر کدام منتظرند دیگری فرمان را بچرخاند. مشکل اینجاست که در اینبازی نه آمریکا میتواند عقب بنشیند چون محاصره را پیروزی تعریف کرده و نه ایران چون پذیرفتن شرایط زیر فشار را تسلیم میداند. و در فاصله این دوناتوانی یکمیلیارد بشکه نفت از بازار جهانی محو شده، بزرگترین شوک انرژی تاریخ مدرن رقم خورده و مردمی در دو سوی اینبازی نه در ایران، نه در آمریکا و نه در کشورهای خلیج فارس هیچکدام در اینتصمیمها نقشی نداشتند اما همه هزینهاش را میپردازند. دیپلماسی گروگان اقتصاد شده و تا زمانی که اینگروگان آزاد نشود هیچ میز مذاکرهای معنا ندارد.
محاصره پس از مذاکره؛ منطق یا اشتباه؟
در تاریخ دیپلماسی معمولترین اقدام پس از شکست یکدور مذاکره اعلام دور بعدی است نه تشدید فشار نظامی اما ترامپ در فاصله کمتر از ۱۲ساعت پساز ترک ونس از اسلامآباد محاصره دریایی بنادر ایران را اعلام کرد. اینتصمیم صرفنظر از ارزیابی درستی یا غلطی آن یکپیام روشن داشت: آمریکا معتقد است فشار اقتصادی بیشتر ایران را بهمیز مذاکره بازمیگرداند.
منطق پشت اینتصمیم از دیدگاه واشنگتن قابل فهم است. ترامپ و تیمش معتقدند ایران تنها زمانی امتیاز میدهد که هزینه مقاومت از هزینه توافق بیشتر شود. محاصره دریایی که ترامپ ادعا میکند روزانه ۵۰۰میلیوندلار بهاقتصاد ایران خسارت میزند از اینمنظر نه یکاقدام جنگی بلکه یکابزار چانهزنی است فشاری که قرار است ایران را بهپذیرش شرایط بهتر وادار کند اما اینمنطق یکنقطه کور بزرگ دارد و آن ایناست که محاصره دقیقا چیزی را از بین برد که مذاکرات بهآن نیاز داشت: اعتماد حداقلی. ایران در پیشنهاد ۱۰بندیاش «تعهد بنیادین بهعدم تجاوز» را بهعنوان اولین خواسته گذاشته بود یعنی پیش از هر بحث اقتصادی یا هستهای میخواست مطمئن شود که آمریکا دوباره بمب نمیاندازد. محاصره دریایی در دل آتشبس دقیقا خلاف ایناطمینان بود. سخنگوی وزارت خارجه ایران محاصره را «نقض آتشبس، جنایت علیه بشریت و اقدام غیرقانونی» نامید و اینادبیات نشان میداد که تهران دیگر محاصره را یکفشار دیپلماتیک نمیبیند بلکه آن را بهعنوان اعلام جنگ اقتصادی تفسیر میکند.
نتیجه اینشد که ایران نه فقط از دور دوم مذاکرات امتناع کرد بلکه تنگه را دوباره بست و خودش هم کشتی توقیف کرد. آنچه قرار بود فشار برای توافق باشد بهمحرکی برای تشدید بحران تبدیل شد و این گرانترین درس دیپلماسی اقتصادی اینبحران است.
توسکا، فرانچسکا، اپامینونداس؛ جنگ کشتیها
۳۰فروردین نیروی دریایی آمریکا کشتی باری ایرانی توسکا را در خلیج عمان توقیف کرد. فردای آن روز سپاه پاسداران اعلام کرد دوکشتی خارجی کشتی پاناما-پرچم MSC فرانچسکا و یونانی اپامینونداس را در تنگه هرمز متوقف کرده است. برای اولین بار از آغاز بحران دوطرف مستقیما داراییهای یکدیگر را گروگان گرفته بودند و این«جنگ کشتیها» در ظاهر یکرویارویی نظامی بود اما در باطن یکبازی اقتصادی-دیپلماتیک با قوانین روشن داشت.
از منظر اقتصادی توقیف متقابل کشتیها یکپیام چندلایه بود. ایران با توقیف MSC فرانچسکا کشتی متعلق به یکشرکت سوئیسی نشان داد که فشار را بهشرکتهای اروپایی هم منتقل میکند؛ پیامی مستقیم بهاتحادیه اروپا که تاکنون در اینبحران نقش کمرنگی داشته است. یونان بهعنوان یکی از بزرگترین ناوگانهای کشتیرانی جهان بلافاصله وارد صحنه شد و آتن رسما اعتراض کرد. ایناتفاق نشان داد که جنگ کشتیها میتواند بازیگران جدیدی را بهصحنه بکشاند که تا آن لحظه تماشاچی بودند.
برای صنعت کشتیرانی جهانی که پیش از اینهم از بستهشدن هرمز آسیب دیده بود اینرویارویی مستقیم یکسیگنال خطر بود. حق بیمه کشتیها که پیش از جنگ کسری از درصد بود بهارقامی رسیده که عملا مسیر خلیج فارس را برای بسیاری از شرکتها غیراقتصادی کرده است. شرکتهای بزرگ کشتیرانی مسیرهای جایگزین دماغه امید نیک را فعال نگه داشتند که ۱۰تا۱۴روز بهمسیر هر سفر اضافه میکند و هزینه حمل بار را چندبرابر بالا میبرد. اینهزینه مستقیما بهقیمت کالاها در قفسههای فروشگاهها در سهقاره منتقل میشود و اینبار را نه دولتها بلکه مردم عادی حمل میکنند.
نفت صد دلاری؛ بازنده واقعی کیست؟
۴ اردیبهشت نفت برنت از مرز ۱۰۶دلار گذشت. اینعدد در نگاه اول یکشاخص مالی است اما وقتی آن را با ۸۰دلار پیشاز جنگ مقایسه میکنیم تبدیل بهیکداستان میشود داستان اینکه این ۳۲درصد افزایش از جیب چه کسانی پرداخت شده و بهجیب چه کسانی رفته است.
بازنده اول و آشکار مصرفکنندگان عادی در سراسر جهان هستند. در آمریکا قیمت بنزین از اول مارس ۳۰درصد افزایش یافته و به ۴دلار در گالن رسیده؛ رقمی که مستقیما روی هزینه حملونقل، قیمت مواد غذایی و فشار تورمی خانوارها اثر میگذارد. در اروپا بانک مرکزی پیشبینی تورم۲۰۲۶ را بالا برده و برنامه کاهش نرخ بهرهاش را تعلیق کرده یعنیمیلیونها وامگیرنده اروپایی هزینه اینجنگ را در قسط خانهشان میبینند.
بازنده دوم کشورهای خلیج فارس هستند که اینتناقض عجیب را تجربه میکنند: قیمت نفتشان بالا رفته اما نمیتوانند صادر کنند. عربستان، امارات، کویت و عراق روزانه حدود ۶میلیونو۷۰۰هزاربشکه کمتر از ظرفیت تولید میکنند چون مسیر صادرات بسته است. اینثروت روی زمین مانده بهضرر اقتصادهای منطقهای است که ۱۲۰میلیارددلار خسارت جنگ هنوز روی دوششان سنگینی میکند.
برنده اینبازی اما کجاست؟ روسیه که نفتش از مسیرهای دیگر صادر میشود هر دلار افزایش قیمت نفت را مستقیما بهدرآمد تبدیل میکند. شرکتهای نفتی آمریکایی که در داخل تولید میکنند با قیمت بالا سود میبرند و صندوقهای سرمایهگذاری که در ابتدای بحران قراردادهای آتی نفت خریدند حالا ثروتمندتر شدند. جنگ برای مردم هزینه دارد اما برای برخی منافع یکفرصت است.
روزی که نفت ۱۱درصد افتاد و دوباره برخاست
روز ۲۸فروردین یکآزمایشگاه کوچک اما کامل از اقتصاد سیاسی بحران بود. صبح آن روز ایران اعلام کرد تنگههرمز برای همه کشتیهای تجاری باز بوده و افزود که اینتصمیم تا ادامه آتشبس در لبنان پابرجاست. نفت ۱۱درصد سقوط کرد، بازارهای سهام سبز شدند و رسانههای جهانی از «شکست بحران» نوشتند اما تا پایان همان روز ترامپ اعلام کرد محاصره بنادر ایران ادامه دارد و ایران چندساعت بعد گفت تنگه دوباره بسته است.
این رفتوبرگشت در یکروز چند واقعیت مهم را آشکار کرد: اول اینکه ایران نشان داد میتواند با یکاعلامیه قیمت نفت را ۱۱درصد پایین بیاورد اینیعنی کنترل تنگه هرمز برای تهران یکاهرم اقتصادی واقعی است و نه فقط یکموضع سیاسی. دوم اینکه آمریکا با ادامه محاصره حتی پس از اعلام بازگشایی توسط ایران نشان داد که هدفش فقط باز بودن تنگه نیست بلکه میخواهد شرایطی تحمیل کند که ایران کنترل دائمیاش بر اینآبراه را از دست بدهد.
سوم و مهمتر از همه اینرویداد نشان داد که بازارهای جهانی چقدر شکننده و واکنشپذیر هستند. ۱۱درصد سقوط و بازگشت در یکروز نشانهای است که هر سیگنال دیپلماتیک، هر بیانیه، هر توئیت و هر اعلامیه بلافاصله بهقیمت انرژی، هزینه تولید و قدرت خرید مردم در سراسر جهان ترجمه میشود. در اینمیانمیلیونهانفر که نه در تنگههرمز زندگی میکنند، نه در واشنگتن تصمیم میگیرند و نه در تهران برنامهریزی میکنند هر روز با ایننوسانها دستوپنجه نرم میکنند.
۲۸ام فقط یکروز بود اما نشان داد که صلح در اینبحران نه فقط یکپیروزی دیپلماتیک بلکه یکضرورت اقتصادی فوری برای میلیاردهانفر است.
«پیشنهاد متحد» ترامپ؛ سلاح دیپلماتیک یا دام؟
۲۱آوریل ترامپ آتشبس را تمدید کرد اما نه بدون شرط. او گفت آتشبس ادامه دارد «تا زمانی که ایران یکپیشنهاد متحد ارائه دهد.» در نگاه اول اینبهنظر میرسد یکشرط منطقی است. آمریکا میخواهد یکطرف مذاکره منسجم داشته باشد اما درواقع اینجمله کوتاه یکی از هوشمندانهترین و درعینحال مخربترین اقدامات دیپلماتیک اینبحران بود.
کلمه «متحد» در اینجمله مستقیما بهیکاطلاعات خاص اشاره داشت: گزارشهایی که میگفتند درون حاکمیت ایران بر سر مذاکرات اختلاف وجود دارد. ترامپ چندروز پیشتر گفته بود دولت ایران «بهشدت شکافدار» است. با گذاشتن شرط «پیشنهاد متحد» ترامپ عملا اینشکاف را بهیکاهرم فشار تبدیل کرد؛ فشاری که نه از خارج بلکه از درون ساختار تصمیمگیری ایران میآید.
از منظر اقتصاد سیاسی ایناقدام یکهزینه پنهان دارد. وقتی یکطرف مذاکره از «اختلاف درونی» طرف دیگر بهعنوان اهرم استفاده میکند اعتماد لازم برای مذاکره سازنده را از بین میبرد. هرمقامی در ایران که حاضر بهانعطاف باشد درمعرض ایناتهام قرار میگیرد که «نماینده جناح ضعیف» است و این فضای سیاسی لازم برای امتیازدهی را میبندد. مشاور قالیباف صریحا گفت تمدید آتشبس «بهانهای برای حمله غافلگیرانه» است؛ جملهای که نشان میدهد تهران اینشرط را نه یکدعوت بهمذاکره بلکه یکتله میبیند.
واقعیت ایناست که در پشت تمام اینبازیهای دیپلماتیک مردم عادی هم در ایران هم در کشورهایی که بهانرژی خلیج وابسته هستند منتظرند تا بفهمند پیشنهاد بعدی چه خواهد بود و آیا اصلا دور دوم مذاکراتی وجود خواهد داشت.
پاکستان در میانه آتش؛ میانجی یا گروگان؟
در تمام این۱۲روز یکبازیگر بود که نه جنگید، نه تهدید کرد و نه محاصره اعلام کرد اما بیشترین فشار را تحمل کرد. اسلامآباد بهعنوان تنها میانجی قابل قبول برای هر دوطرف در موقعیتی بود که شکست مذاکرات را باید هضم کرده، محاصره آمریکایی را تحمل میکرد، بستهشدن مجدد تنگه را نظاره کرده و همزمان بههر دو طرف امید میداد که دور دوم ممکن است.
هزینه اینمیانجیگری برای پاکستان واقعی است. اقتصاد پاکستان که پیش از اینهم در وضعیت شکنندهای بود از چند جبهه تحت فشار است. بستهشدن تنگههرمز هزینه واردات انرژی پاکستان را بالا برده بیثباتی منطقهای جریان سرمایهگذاری خارجی را متوقف کرده و تمرکز دستگاه دیپلماتیک کشور بر اینبحران ظرفیت پاکستان برای مدیریت چالشهای داخلیاش را کاهش داده اما پاکستان یکانتخاب دیگر ندارد. کشوری که مرز مشترک با ایران دارد بهروابط عمیق با آمریکا وابسته است و در عین حال نمیتواند بیثباتی در همسایه غربیاش را تحمل کرده باید ایننقش را ایفا کند حتی اگر هزینهاش سنگین باشد. شهباز شریف پس از تمدید آتشبس توسط ترامپ نوشت «امیدوارم هر دو طرف آتشبس را رعایت کنند» جملهای که در سادگیاش تمام استیصال یکمیانجی را نشان میدهد که میداند طرفین بهتوافق نزدیک نیستند اما نمیتواند میدان را خالی کند.
پاکستان نه گروگان است نه قهرمان. یککشور واقعبین است که در میانه یکبحران که انتخابش نبوده تنها کاری را میکند که میتواند: زندهنگهداشتن رشته دیپلماسی تا زمانی که دوطرف آماده باشند دوباره پشت میز بنشینند و این در میانه اینهمه آتش کم نیست.
از اسلامآباد تا تهران؛ دور دوم کجا و کِی؟
درحالحاضر وضعیت ایناست: آتشبس تمدید شده اما بدون ضربالاجل مشخص محاصره دریایی ادامه دارد، تنگه هرمز بسته، ایران از دور دوم مذاکرات امتناع کرده و نفت از ۱۰۰دلار گذشته است. در اینفضا سهسناریو پیشرو وجود دارد که هرکدام پیامدهای اقتصادی متفاوتی دارند.
سناریو اول: دوردوم مذاکرات با چارچوب جدید.
پاکستان همچنان در تلاش بوده و گزارشهایی حاکی از آن بوده که یکهیات نظامی پاکستانی برای انتقال پیام بهتهران رفته است. اگر ایران و آمریکا بتوانند بر سر یک«توقف محاصره در ازای گشایش تنگه» توافق کنند(حتی بهشکل غیررسمی) پنجرهای برای دور دوم باز میشود. اینسناریو برای بازارها بهترین حالت است: نفت میتواند ۱۰تا۲۰دلار پایین بیاید و سرمایهگذاران میتوانند با «مذاکرات در جریان» کنار بیایند.
سناریو دوم: ادامه وضع موجود.
هیچ دور جدیدی نیست اما جنگ هم از سر گرفته نمیشود. اینحالت پرهزینهترین سناریو برای اقتصاد جهانی است؛ نه ثبات برای برنامهریزی و نه بحران برای واکنش قطعی. هر هفته که هرمز بسته بماند تخمینها میگویند یکمیلیارد بشکه دیگر بهتلفات انباشته تولید نفت اضافه میشود.
سناریو سوم فروپاشی آتشبس.
اگر ایران بهتوقیفهای آمریکایی پاسخ نظامی بدهد یا آمریکا بهتاسیسات دیگری حمله کند بازگشت بهجنگ تمامعیار گریزناپذیر خواهد بود. در اینسناریو شاخص نااطمینانی که در مارس به۳۶۵ رسید بهاعداد بیسابقهای خواهد رفت که کارشناسان از پیشبینی آن امتناع میکنند.
آنچه در هرسه سناریو مشترک بوده ایناست که تصمیم نهایی نه در اسلامآباد و نه در واشنگتن بلکه در تهران گرفته میشود. در تهران مردمی که زیر فشار تحریم، جنگ و حالا محاصره له شدند منتظرند ببینند تصمیمگیران چه انتخابی میکنند؛ انتخابی که درهرصورت آنها نخستین کسانی هستند که هزینهاش را پرداخت میکنند.
