دیپلماسی به سبک چینی
محمدرضا ستاری
دیدار وزرای خارجه چین و اوکراین در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ و توافق بر سر ارائه یک بسته کمک انرژی در قالب بشردوستانه از سوی پکن به کییف شاید در وهله اول یک اقدام نمادین و کم اهمیت به نظر برسد اما در لایههای زیرین نشاندهنده راهبردی متفاوت از سوی چین در مناسبات بینالمللی است؛ امری که کارشناسان از آن بهعنوان حفظ توازن در دل رقابتهای ژئوپلیتیکی یاد میکنند.
در واقع توافق چین با اوکراین بر سر ارائه یک بسته انرژی در حالی صورت گرفته که چهارمین سال جنگ به پایان خود نزدیک میشود و در طول این چهار سال چینیها نهتنها حمله روسیه به اوکراین را هیچگاه محکوم نکرده بلکه به یکی از اصلیترین خریداران انرژی این کشور تبدیل شده و از این طریق بخشی از فشار تحریمهای غرب علیه مسکو را خنثی کرده است. در همین رابطه با بررسی سیاست چینیها در طول جنگ اوکراین متوجه میشویم که پکن از ابتدای جنگ تلاش کرده خود را نه بهعنوان بازیگری مداخلهگر بلکه بهعنوان قدرتی مسوول و میانجی معرفی کند. در واقع اجتناب از محکومیت رسمی روسیه، حفظ و حتی گسترش تجارت انرژی با مسکو و همزمان تاکید بر احترام به تمامیت ارضی کشورها همگی اجزای یک سیاست مبهم بودهاند. پکن به خوبی میداند که روسیه در تقابل ساختاری با غرب، یک شریک راهبردی مهم برای مهار فشارهای ایالاتمتحده بوده اما در عین حال آگاه است که آینده اقتصاد چین همچنان به بازارهای غربی و ثبات نظام مالی جهانی وابسته است. از اینرو نمیتواند تمامی ظرفیتهای خود را فدای اتحاد با مسکو کند. بنابراین کمک انرژی به اوکراین را باید در این چارچوب دید که چند پیام مهم را نیز در عین حال ارسال میکند؛ نخست اینکه چنین اقدامی به اروپا نشان میدهد، چین بازیگری کاملا همسو با کرملین نبوده و میتواند در بازسازی و ثبات پساجنگ نیز نقشآفرین باشد. دوم به ایالات متحده سیگنال میدهد که پکن مایل است در برخی حوزههای بشردوستانه یا ثباتساز همکاری کند و لزوما در پی تخریب کامل نظم موجود نیست. سوم به روسیه یادآوری میکند که اتحاد با چین مطلق و بدون قید و شرط نیست بلکه برمبنای منافع متغیر به صورت محاسبهگرایانه تنظیم میشود.
چنین اقدامی که از آن بهعنوان دیپلماسی درهای باز یاد میشود، بنیادش بر توازن روابط و عدم قطع کامل ارتباط با رقبا استوار است، یعنی پکن تلاش میکند در فضای پس از جنگ اوکراین، صرفنظر از نتیجه میدانی، جایگاه خود را حفظ کند تا اگر روسیه تضعیف شود، چین همچنان کانال ارتباطی با اروپا و اوکراین را از دست ندهد و اگر روسیه در موقعیت برتر قرار گیرد، پکن شریک اصلی اقتصادی مسکو باقی بماند. به عبارت دیگر چین خود را برای سناریوهای مختلف آماده میکند.
در همین راستا مقایسه این رویکرد با سیاست ایران در قبال جنگ اوکراین قابل تامل است. ایران در طول جنگ عملا در مناسبات بینالمللی بهعنوان حامی روسیه تعریف شد؛ امری که به تشدید تنش با اتحادیه اروپا و اعمال تحریمهای جدید انجامید، یعنی در حالی که چین تلاش کرده میان اتحاد استراتژیک و انعطاف دیپلماتیک توازن برقرار کند، ایران بهگونهای عمل کرد که گویی تمامی تخممرغهای خود را در سبد مسکو قرار داده است. نتیجه این سیاست کاهش شدید امکان مانور تهران در تعامل با غرب و محدودتر شدن فضای دیپلماسی است.
در واقع تفاوت اصلی اینجاست که چین اتحاد با روسیه را ابزاری برای تقویت موقعیت جهانی خود میبیند، نه جایگزینی برای سایر روابط.
در مورد ایران اما نزدیکی به روسیه در مقاطعی به شکل تقابلی با اروپا تعریف شده، انگار که انتخاب میان شرق و غرب یک بازی حاصل جمع صفر است.
البته باید توجه داشت که تفاوت در وزن اقتصادی، ظرفیت ژئوپلیتیکی و سطح ادغام در اقتصاد جهانی میان چین و ایران بسیار معنادار است و پکن بهعنوان دومین اقتصاد جهان از اهرمها و ابزارهایی برخوردار است که امکان بازی همزمان در چند جبهه را فراهم میکند. با این حال اصل موضوع یعنی حفظ تنوع شرکای خارجی و پرهیز از وابستگی یکجانبه محدود به قدرتهای بزرگ نیست و برای هر کشوری در عرصه روابط بینالملل مصداق دارد.
در نتیجه میتوان گفت کمک انرژی چین به اوکراین بیش از آنکه یک اقدام بشردوستانه باشد، نماد تداوم سیاستی است که در آن پکن میکوشد شریک روسیه باشد اما هزینههای تحمیل شده روسها را بر دوش نکشد بنابراین قواعد روابط بینالملل تاکید میکند هر زمان سیاست خارجی براساس پیوند و مناسبات یکجانبه استوار باشد نهتنها هزینه چنین سیاستی در بزنگاههای بینالمللی افزایش مییابد بلکه معادلات جدید امکان بازتعریف نقش قبلی نیز برای چنین بازیگری اگر سلب نشود، بسیار دشوار و پیچیده خواهد شد.

