داستان «آسنترا»
یکم- خبرگزاری ایلنا نوشته است: «کارگران از گرانی سه برابری دارو در روزهای پس از جنگ روایت میکنند. یک کارگرِ خانم با درآمد حداقلی و مبتلا به بیماری قند میگوید: پول داروهای فشار و دیابت من هر ماه ۲ تا ۵/ ۲میلیونتومان میشود. قبلا کمتر از یکمیلیونتومان بود.»
دوم- این روزها اگر مثل من دنبال قرصی به نام «آسنترا» در داروخانههای تهران باشید شوربختانه به اندازهای دلگیر و خشمگین میشوید که میخواهید به زمین و زمان ناسزا بگویید.
چرا مگر این آسنترا چیست؟ آسنترا یک قرص برای آرام کردن ترس و خشم و التهابهای روحی- روانی است که پزشکان این روزها برای هزاران هزار ایرانی که در وضعیت جنگی با آسیب روحی – روانی روبهرو شدهاند تجویز میکنند.
سوم- داروخانهها چرا شهروندان را خشمگین میکنند؟ به این دلیل که در همان پرسش نخست که متقاضی میپرسید لطفا آسنترا بدهید میگویند «نداریم» اگر متقاضی حرفهای شده باشد و در برابر این منفیگویی پایداری کند میگویند «ایرانیاش» را داریم. اما اگر متقاضی بازهم خواهش و ناله کند داروخانهها میگویند یک ورق داریم و تمام شده است.
آنها برای دادن یک ورق قرص آسنترا رقمی بالغ بر ۲۵۰هزارتومان – بهطور میانگین – درخواست میکنند. یعنی یک قرص آسنترا ۲۵۰هزارتومان هزینه روی دست بیمار میگذارد. آیا این اتفاق نباید به خشم خریدار منجر شود که تا همین چند هفته پیش این قرص را دستکم سه برابر ارزانتر خریدار میکرد.
اگر دکتری تجویز کند یک بازنشسته کارگری روزی یک قرص آسنترا بخورد باید او ۷۵۰هزارتومان از مستمری دریافتیاش را برای تنها یک قرص بدهد آن هم با تحقیرشدن و عجز و لابه کردن یا مجادله.
چهارم- داستان دارو را البته باید جدی تر از پیش در کانون توجه قرارداد. دارو، نان و دیگر نیازهای اساسی باید در شرایط بهتری باشند.
