خاورمیانه در آستانه ورود به جنگ منطقهای
قاسم محبعلی، مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت خارجه
این روزها تنشهای بین ایران و آمریکا به مرحلهای رسیده که دیگر فقط سیاسی یا دیپلماتیک نیست بلکه رویارویی تمام و کمال در بالاترین سطح نظامیگری است. حمله نظامی دیروز صبح آمریکا با همکاری رژیم صهیونیستی در حین انجام مذاکرات صلح نشانهای از تغییر بازگشتناپذیر شرایط به حالت عادی است. در مقابل حملههای ایران به پایگاههای آمریکایی در کشورهای عربی، حتی به محدودترین شکل ممکن، میتواند نقطه آغازی برای گسترش جنگ و شروع یک جنگ منطقهای باشد. تا به اینجای کار معادلات منطقه نشان داده که دیگر صحبت از تهدید یا پاسخهای محدود نیست بلکه درباره تغییر ساختار قدرت در منطقه است.
اگر جنگ منطقهای شروع شود، بعید است ایران بتواند به تنهایی مقاومت کند. کشورهای عربی اگر با آمریکا همپیمان شوند، میتوانند فشار شدیدی وارد کنند اما اگر آنها با حفظ حق اقدام متقابل بخواهند خنثی بمانند و پاسخی به این حملات ندهند، ممکن است از سرعت گسترش جنگ بکاهد. در این صورت هم در این مرحله هیچ «راه وسطی» وجود ندارد. یا ایران تسلیم شروط آمریکا میشود یا ایالاتمتحده مجبور به بازگشت به مذاکره و ادامه مسیر دیپلماتیک میگردد.
به نظر میرسد آمریکا و اسرائیل از قبل آماده کنترل تبعات این حملات حتی در صورت ورود به جنگ منطقهای بودهاند و تاثیرات آن بر بازارها و اقتصاد جهانی را تا حدودی کنترل خواهند کرد. احتمالا تولید نفت عربستان افزایش یافته و ذخایر انرژی آمریکا فعال شده است. تجهیزات نظامی در منطقه تقویت شده و به بالاترین حد رسیدهاند؛ این آمادگی نشاندهنده پیشبینی جنگ طولانی است، نه واکنش عجولانه. آیا با وجود این آمادگی میتوان واقعا امید به جلوگیری از گسترش جنگ داشت؟ به نظر میرسد نه. فشارهای بینالمللی مخصوصا از سوی اروپا برای توقف جنگ بسیار محدود است. آمریکا در شرایطی قرار دارد که نمیتواند به راحتی از جنگ عقبنشینی کند چراکه این کار نشاندهنده ضعف خواهد بود.
از دیدگاه حقوق بینالملل هیچکس حق حمله نظامی مستقیم ندارد، مگر در موارد دفاعی یا با تصویب شورای امنیت. این حمله از دیدگاه قواعد بینالمللی مشروعیت قانونی ندارد، در این خصوص قطعنامه۲۲۳۱ بند(۴۰) را دارد که شورای امنیت را مجاز میکند به «اقدامات بیشتر» بپردازد اما این بند شامل اقدامات غیرنظامی مانند محدودیتهای تجاری، بازرسی کالا یا محاصره اقتصادی میشود. بند (۴۲) فصل هفتم تنها بندی است که اجازه اقدام نظامی را میدهد اما برای تصویب آن نیاز به رای مثبت ۹ عضو و بدون مسدودکنندگی توسط روسیه یا چین است. روسیه و چین به هر حال حتما مسدودکننده خواهند بود.مکانیسم ماشه نیز در حالحاضر فعال نیست و هیچ تصویبی برای حمله نظامی به ایران وجود ندارد. هرگونه عمل نظامی خارج از تصویب شورای امنیت مخالف حقوق بینالملل است.
این قوانین اما صرفا در شرایط عادی برقرار است، نه در موقعیتهایی مانند حال؛ ورای آن آمریکا، دولت ترامپ و رژیم صهیونیستی هیچ اعتنایی به این قوانین ندارند. هرچند که هر دو طرف میتوانند ادعاهایی در این خصوص داشته باشند، برای مثال آمریکا و اسرائیل میتوانند ادعا کنند که مطابق اصل ۵۱ منشور حمله پیشدستانه برای دفاع از خود علیه حملات ایران مرتکب شدند.در مقابل ایران هم بر حق دفاع و اقدام متقابل تاکید کند. در هر صورت در روابط بینالملل چیزی به اسم قانون وجود ندارد و تنها قدرت رسمیت و تعیینکنندگی دارد. آمریکا و اسرائیل نیز به راحتی میتوانند برای رسیدن به منافع از قوانین بینالمللی چشمپوشی میکنند. این مساله در تاریخ به وضوح دیده شده است مانند حمله به عراق با استناد به بند ۱۴۰۱ از قطعنامه ۶۷۸.
در نهایت قوانین بینالمللی در شرایط بحرانی کمتر از قدرت عمل میکنند. اگر ایران بخواهد ادامه دهد باید با هزینههای سنگین همراه باشد. در مقابل اگر آمریکا بخواهد جنگ را کنترل کند باید به دنبال راهحل دیپلماتیک باشد، نه ادامه تهدید.

