جنگ و اقتصاد نفت

گروه تحلیل
کدخبر: 616142
حدودا 20درصد نفت جهان از طریق تنگه هرمز به کشورهای جهان صادر می‌شود ولی این تنها بخشی از واقعیات مربوط به رابطه نبرد اقتصادی و اقتصاد نفت است.
جنگ و اقتصاد نفت

جهان صنعت– جنگ جاری در خلیج فارس و تنگه هرمز دارای آثار بسیار گسترده‌ای در حوزه اقتصاد نفت است که تحلیل آن نیازمند لحاظ پیچیدگی‌های فنی و اقتصادی و همچنین محاسبات دقیق و سنجیده در این زمینه است. فارغ از حوزه مباحث فنی که موضوع این نوشتار نیست، تحلیل بازار نفت اعم از قیمت نفت، عرضه، تقاضا و سایر متغیرهای مورد نظر در بازار نفت و همچنین آثار این تحلیل روی موضوعات خارج از حوزه بازار نفت (مانند تورم جهانی، رشد اقتصادی کشورها و آثار روی زنجیره تولید و فعالیت‌ها) نیازمند دارا بودن الگوهای پیچیده مفهومی و حتی ریاضی است. اینکه با بسته شدن احتمالی تنگه هرمز به‌صورت نسبی یا کامل این امر چه آثاری بر عرضه، تقاضا، قیمت و حتی تولید نفت به‌صورت آثار اولیه خواهد داشت و آثار ثانویه آن بر تورم جهانی یا رشد اقتصادی و حتی بهره‌وری فرآیندهای تولیدی به چه صورت خواهد بود، همواره در قالب الگوهای پیچیده مفهومی و ریاضی صورت می‌گیرد. هر چند وجود متغیرهای برونزا مانند تصمیمات نظامی و حتی سیاسی مبنی بر گسترش یا محدودسازی دامنه نبرد نظامی به چه سمت و سویی می‌رود می‌تواند تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌ها را با چالش‌های جدی مواجه کند، همواره دارا بودن یک الگوی مفهومی و حتی یک الگوی ریاضی بر نداشتن این الگوها ارجحیت دارد. رفتار بازار نفت در این زمینه را می‌توان در سه قالب زیر تحلیل کرد:

الف – تحلیل ریسک

ب – تحلیل نااطمینانی

پ – تحلیل آشوب (Chaos)

که درجات مختلف راهبردی در این زمینه هستند. فارغ از این موضوع، اینکه پیش‌بینی‌ها تا چه اندازه به واقعیات آتی نزدیک باشد دارای آثار گسترده جهانی است و برای همین تحلیلگران تلاش می‌کنند از داده‌های سنجیده و الگوهای مفهومی و ریاضی مناسب در این زمینه استفاده کنند. در اینجا ابتدا به بیان مختصر نمونه‌ای از الگوهای پیش‌بینی در بازار نفت پرداخته می‌شود تا نشان داده شود اعدادی که تحلیلگران و حتی مقامات سیاسی و نهادی برای پیش‌بینی‌های خود ارائه می‌کنند، حاصل تحلیل‌های اولیه مبتنی بر الگوهای فوق با تمام پیچیدگی‌ها و درهم تنیدگی آثار متغیرهای مختلف است و پس از آن به تشریح برخی از پیش‌بینی‌ها پرداخته می‌شود.

۲-‌ الگوهای رفتار اقتصادی در حوزه نفت. موضوع استخراج، صدور و قیمت‌گذاری نفت در چند دهه اخیر در بین بسیاری از کالاهای دیگر اهمیت بسزایی یافته است. این امر از یک طرف مربوط به طرف تقاضا (وابستگی صنایع به فرآورده‌های نفتی، وسعت و تنوع فرآورده‌های نفتی و عدم امکان جایگزینی سریع توسط انرژی‌های جایگزین) و از طرف دیگر مربوط به طرف عرضه (سود ناشی از استخراج و صدور نفت، هزینه فرصت نگهداشتن نفت در چاه‌ها، قیمت‌گذاری نفت در طرف عرضه و موضوعات مشابه) می‌شود. حجم مبادلات بین‌المللی در زمینه نفت به‌گونه‌ای است که برای بسیاری از کشورها (خصوصا عمده‌‌ترین صادرکنندگان و واردکنندگان این کالا) قیمت نفت می‌تواند بسیار مورد توجه باشد. از نظر تجزیه و تحلیل اقتصادی، مساله مهم در بازار نفت کشش‌های عرضه و تقاضای نفت است به‌طوری که کشش‌های تقاضا توسط عوامل قیمتی و درآمدی تعیین شده و اصول بازار نفت را تشکیل می‌دهند. دقیقا در همین نقطه است که موضوع شرایط جنگی وارد تحلیل‌های اقتصاد نفت می‌شود. وجود کالایی به نام نفت با این ضریب اهمیت باعث شده است که الگوسازی رفتار اقتصادی متغیرها در سطح کشورها و حتی در سطوح منطقه‌ای و جهانی برای کشورهایی که با مساله نفت (چه به‌عنوان عرضه‌کننده نفت و چه به‌عنوان تقاضاکننده نفت) و سایر انرژی‌های مرتبط با آن مواجه هستند نیاز به تعدیلات و بلکه نیاز به تحولات جدی و اساسی دارد. در الگوهای ملی، مساله دوگانگی نفتی پیش خواهد آمد که باعث جدایی توابع سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و دولتی شده و نوع متغیرهای هرکدام را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. در سطح بین‌المللی نیز وجود کالای نفت در جارت بین‌المللی به آن اندازه اهمیت دارد که می‌توان نشان داد پیش‌بینی‌هایی که با و بدون وجود نفت برای سهم‌های تجاری و نحوه ارتباط کشورها وجود دارد و حتی پیش‌بینی رشد و توسعه اقتصادی برای هر کشور با یکدیگر متفاوت است.

به عبارت دیگر نادیده گرفتن آثار وجود نفت در اقتصاد بین‌المللی، تمامی پیش‌بینی‌ها را با خطا مواجه خواهد کرد. این مساله به‌ویژه در مورد متغیرهایی که مستقیما به بازار نفت مربوط می‌شوند (مانند رشد اقتصادی، تورم، تقاضای کل، سرمایه‌گذاری کل و قیمت کالاهای جانشین) قابل مشاهده است. در نتیجه یک الگوی مناسب جهانی لزوما باید اثر شوک‌های نفتی را روی شبیه‌سازی و پیش‌بینی حاصل از سیستم مورد نظر رصد و ارزیابی کند. در همین راستا، سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) اقدام به تهیه الگویی برای بررسی دقیق‌تر شرایط فوق کرده است. این سازمان مطالعه خود را محدود به موضوع نفت نکرده و کل بازار انرژی را در الگوهای خود در نظر گرفته است. این الگو با نام الگوی جهانی انرژی (WEML) یا الگوی جهانی اوپک (OWEM)، با فرمول بندی بازار جهانی انرژی علاوه بر شبیه‌سازی و پیش‌بینی متغیرهای بازار انرژی، متغیرهای وابسته به این بازار را نیز بررسی می‌کند و در واقع الگوی توسعه یافته و پیچیده‌تر الگویی است که توسط دانشگاه کالیفرنیای‌جنوبی تهیه شده بود. الگوی OWEM  یک الگوی بلندمدت بوده و پیش‌بینی بلندمدت برای داده‌های کلان در حوزه انرژی ارائه می‌کند. تنوع گره‌بندی کشورها، استفاده‌کنندگان انرژی و انواع انرژی به‌گونه‌ای است که تمامی علائم موجود در بازار انرژی به نوعی در الگوی فوق وارد شده است که از سال‌۱۹۸۶ بسط یافته و هرازگاهی مورد تجدید‌نظر قرار می‌گیرد. گونه کامل‌تر این الگو با عنوان «الگویی برای تقاضا و عرضه جهانی نفت، سوخت جامد، گاز و الکتریسیته» طراحی شده است. اتفاقاتی که در بازار جهانی نفت می‌افتد از جمله موضع جنگ‌های نظامی که مستقیما موثر بر بازار نفت (عرضه، تقاضا و قیمت نفت) هستند موضوع این الگو نیز بوده است. در این راه، طرح‌ریزی‌های مختلف و آثار شقوق مختلف سیاستی در این الگو قابل ارزیابی است. به‌عنوان مثال بروز جنگ نظامی میان روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲ که قیمت نفت را به ۱۲۸‌دلار رساند و اثر رکود بزرگ مالی در سال ۲۰۰۸ که قیمت این محصول را به بالاترین حد تاریخی خود یعنی ۱۴۷‌دلار در هر بشکه رساند، از این نوع موارد هستند. الگوی اوپک در واقع به دنبال بررسی موارد زیر است:

الف- با داشتن هزینه‌ها، دستری به منابع، محدودیت‌های عرضه و تکنولوژی‌های انرژی، مسیر زمانی سالانه قیمت‌های جهانی نفت یا تولید نفت اوپک در سال‌های آتی با توجه به نیروهای اقتصادی که رفتار بازار جهانی انرژی را کنترل می‌کنند، تعیین شود.

ب- اندازه‌گیری اثر سیاست‌های کشورهای مصرف‌کننده نفت روی سطح قیمت جهانی نفت یا تولید نفت اوپک.

پ- برآورد اثر سناریوهای انرژی روی منافع اقتصادی اوپک.

برای برآورد اثر اختلالات نفتی از جمله جنگ در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز شش گروه استفاده‌کننده از نفت و فرآورده‌های آن را می‌توان در نظر گرفت:

الف- گروه صنعت به استثنای صنعت مستقیم پتروشیمی (یعنی آن دسته از صنایع که نفت و مشتقات آن در زنجیره تولید آنها مورد استفاده قرار می‌گیرد).

ب- گروه مصرف کنندگان تجاری و خانوارها

پ-  گروه حمل و نقل بجز کشتی‌های نفتکش بین‌المللی

ت – الکتریسیته

ث- پتروشیمی و کاربردهای غیرانرژی

ج- کشتی‌های نفتکش بین‌المللی

همچنین برای بررسی دقیق‌تر آثار محدودیت‌های به وجود آمده و محدودیت‌های آتی در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز می‌توان چهار گروه انرژی را در نظر گرفت:

الف- نفت و سایر مایعات که خود شامل سه گروه انرژی می‌شود.

ب- سوخت جامد که خود به ۱۰گروه انرژی تقسیم می‌شود.

پ – گاز که شامل ۴ گروه انرژی می‌شود.

ت- الکتریسیته (صرفا همین انرژی).

البته می‌توان اجزای دقیق‌تری از الگوی اوپک را در نظر گرفت که در آن پنج الگوی جانبی به بررسی اثرات شوک‌های نفتی می‌پردازد:

الف- الگوی MACROGEM که شامل الگوهای اقتصادی برای گروه کشورها از جمله اوپک و کشورهای OECD است.

ب- الگوی TRAM که مربوط به بخش تجارت است.

پ – الگوی ENDEM در حوزه تقاضای انرژی

ت- الگوی PEM برای بررسی قیمت انرژی

ث- الگوی SEM برای بررسی عرضه انرژی

البته پیش‌بینی متغیرهای وابسته به نفت در الگوهای فوق به‌صورت مجزا و مستقل نبوده و حل الگوها به‌صورت همزمان و متقابل انجام می‌شود. هر یک از الگوهای فوق نیز دارای روابط اقتصادی و ریاضی خاص هستند و برای مثال در الگوی PEM برای بررسی قیمت انرژی، چهار رابطه در نظر گرفته شده است:

الف- معادله قیمت واردات انرژی

ب- معادله قیمت نهاده انرژی برای صنعت، بخش خانوار/تجاری و الکتریسیته

پ- معادله قیمت نهاده انرژی برای حمل‌ونقل و نفتکش‌های دریایی

ت- معادله هزینه واحد انرژی برای صنعت و مصرف‌کنندگان بخش خصوصی

طبیعتا برای حل الگوها و استفاده از آنها در ساختارهای پیچیده عرضه، تقاضا و قیمت نفت و اثر آنها روی سایر متغیرها باید از روش‌های تلفیقی استفاده کرد به این معنی که از مراحل زیر استفاده می‌شود:

الف- شبیه‌سازی منفرد. در این حالت، داخل هر الگوی منفرد، تعدادی از معادلات به‌صورت مجزا حل شده و نتایج آن ارائه می‌شود. این روش داخل هر الگوی مجزا نیز می‌تواند به‌صورت غیرهمزمان انجام شود.

ب- ‌شبیه‌سازی همزمان داخل الگو. در این حالت تمامی معادلات داخل یک الگو به صورت همزمان حل می‌شود. نحوه کار بدین صورت است که تمامی متغیرهای درون‌زای سایر الگوهای منفرد که برای الگوی مورد نظر بر‌ون‌زا هستند در فرآیند حل نیز به‌صورت برون‌زا (یعنی مقادیر واقعی) تلقی شده و الگو حل می‌شود. تفاوت این روش با روش قبلی آن است که در روش اول، تنها یک یا تعداد محدودی از روابط در حل الگو به کار می‌رفتند در حالی که در این روش باید تمامی روابط داخل یک الگوی منفرد در فرآیند حل پویا به کار روند.

پ- شبیه‌سازی بین الگوهای منفرد. در اینجا یک یا چند الگوی منفرد با هم به‌صورت یک سیستم واحد تلقی شده و شبیه‌سازی در مورد این «سیستم واحد» صورت می‌گیرد. به‌طور مثال می‌توان دو الگوی منفرد PEM و MACROGEM  را به‌صورت یکجا حل کرد و نتایج آن را به‌صورت  MEPتلفیقی دو الگوی منفرد فوق) به دست آورد.

ت- انجام شبیه‌سازی با استفاده از تمامی الگوهای منفرد. در این حالت، تمامی متغیرهای برون‌زا برای هر الگوی منفرد به‌صورت درون‌زا تلقی شده و به‌صورت MTEPS کلیه الگوهای منفرد) ارائه می‌شود. در واقع در این حالت، تنها متغیرهای برون‌زای سیستم الگوی اصلی (یعنی OWEM یاWEML) برای فرآیند حل، به‌صورت واقعی (و نه شبیه‌سازی شده) تلقی می‌شوند و این امر به معنای برابری حل پویای MTEPS و حل کل سیستم OWEM  است. در نهایت، خروجی نهایی این الگو در قالب گزینه‌های زیر ارائه می‌شود:

الف- پیش‌بینی مربوط به تقاضای انرژی

ب- پیش‌بینی تقاضای سوخت

پ – پیش‌بینی عرضه نفت

ت- پیش‌بینی واردات جهانی نفت

ث- پیش‌بینی عرضه و تقاضای گاز

ج- پیش‌بینی تولید ناخالص داخلی (برای ارزیابی آثار شوک‌ها در سناریوهای مختلف روی رشد اقتصادی)

چ- پیش‌بینی قیمت نفت (به‌عنوان یکی از اصلی ترین و مهم ترین خروجی‌های الگو)

ح- پیش‌بینی صادرات نفت اوپک

خ- ‌پیش‌بینی تقاضای نفت در سناریوهای مختلف (شامل چهار سناریو به‌صورت «سناریوی پایه»، «سناریوی کمترین»، «سناریوی میانه» و «سناریوی بیشترین» مقادیر)

د – سایر پیش‌بینی‌ها.

همچنین تحلیل حساسیت الگو (SENSITIVE ANALYSIS) نیز در دو حالت «تحلیل حساسیت کوتاه مدت و میان مدت» و «تحلیل حساسیت بلندمدت» انجام می‌شود.

در کنار این گونه الگوها، الگوهای دیگری نیز توسط نهادهای دیگر مانند صندوق بین‌المللی پول مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این بخش تلاش شده است که نشان داده شود پیش‌بینی‌ها از تاثیرات جنگ در خلیج فارس و تنگه هرمز روی متغیرهای بازار نفت به سادگی صورت نگرفته و براساس حدس‌ها و گمان‌ها یا قواعد سرانگشتی (Rules of Thumb) انجام نمی‌شود.

۳ – پیش‌بینی آثار جنگ در خلیج فارس. ابتدا و پیش از ارائه برخی پیش‌بینی‌ها، مناسب است داده‌های گذشته نگر به‌عنوان داده‌های پایه ارائه شود. نظریه مشهوری به‌عنوان نظریه عرضه یا تولید باقیمانده (Residual) در حوزه اقتصاد نفت وجود دارد که به معنای تولید نفت اوپک متناسب با رفتار بازار است اما این تحلیل مبتنی بر شرایط عادی در بازار نفت است. در شرایط نبرد نظامی و بحران‌های موضعی و منطقه‌ای، رفتار تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفتی مبتنی بر شرایط موجود و حتی موقت بازار خواهد بود. واقعیت این است که در شرایط عادی، حدودا ۲۰درصد نفت جهان از طریق تنگه هرمز به کشورهای جهان صادر می‌شود ولی این تنها بخشی از واقعیات مربوط به رابطه نبرد اقتصادی و اقتصاد نفت است. در تحلیل‌های ساده‌سازی شده (و حتی ساده انگارانه)، این امر به معنای قطع یا کاهش ۲۰‌درصد عرضه نفت به کشورهای جهان با تشدید تنش‌ها و بسته شدن احتمالی تنگه هرمز است در حالی که ابعاد بیشتری از این موضوع باید مورد بررسی قرار گیرد. موضوع ذخایر راهبردی از نکات بسیار مهم در این میانه است. ذخایر راهبردی از دهه‌۷۰ میلادی توسط آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) و پس از بحران بزرگ نفتی اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی مطرح شده است. براساس تصمیمات کمیته ذخیره‌سازی نفت در این آزانس کشورهای عضو باید به اندازه ‌روز واردات و ۶۰‌روز مصرف خود ذخیره داشته باشند که به آن ذخیره احتیاطی گفته می‌شود ولی کشورها ایده ذخایر احتیاطی را تبدیل به ایده ذخایر راهبردی کرده و تلاش کرده‌اند با ساخت انبارهای بزرگ ذخیره نفت، مقادیر بسیار بیشتری نسبت به ذخیره احتیاطی نفت خود را ذخیره کنند. اکنون وجود این ذخایر به‌عنوان یک ابزار سیاستی بسیار قوی توسط برخی کشورها مانند آمریکا، ژاپن، چین و سایر کشورها مورد استفاده قرار می‌گیرد که بسیار گسترده تر از موضوع ذخیره احتیاطی است. مخازن ذخیره راهبردی نفت معمولا به دو صورت روباز و زیرزمینی (انبارهای نمکی یا نمک اندود) ساخته می‌شود. به‌عنوان مثال، ذخایر آمریکا به‌صورت زیرزمینی و ذخایر ژاپن به‌صورت روباز است. عمق هر مخزن نفت معادل یک کیلومتر، طول آن ۶۰۰ متر و عرض آنها ۶۰ متر است و این انبارها هر یک قادر به ذخیره ۶ تا ۳۷‌میلیون بشکه به‌صورت ذخیره راهبردی می‌باشند. آمریکا با دارا بودن حدودا ۷۰۰‌میلیون بشکه بالاترین میزان ذخایر راهبردی را دارد و ژاپن نیز ۵۰۰‌میلیون بشکه در ذخایر گران قیمت روزمینی خود در تاسیسات ساحلی شیبوشی دارد. سیاست دولت بریتانیا ذخیره راهبردی متمرکز نبوده و این کار را از طریق مخازن صنایع مختلف و پراکنده انجام می‌دهد. همچنین دولت چین ضمن دارا بودن ذخایر روی زمین، به سمت ایجاد چند ذخیره زیرزمینی گرایش پیدا کرده است. هزینه ساخت مخازن زیرزمینی حدودا چهار‌میلیارد دلار است که برآوردها نشان می‌دهد هزینه ساخت این مخازن حدودا یک دهم مخازن روزمینی است. همچنین نگهداری این مخازن سالانه حدوداً دویست‌میلیون دلار هزینه دارد. دولت آمریکا در سال‌های گذشته تا کنون هفت بار از ذخایر راهبردی خود (به‌ویژه در دوره دولت بایدن) استفاده کرده است و دولت کنونی آمریکا نیز قصد دارد حدودا ۱۷۰‌میلیون بشکه از ذخایر راهبردی خود را برای مدیریت قیمت‌ها و عرضه در بازار نفت در شرایط کنونی حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز مورد استفاده قرار دهد. البته باید به این نکته توجه داشت که میان ذخایر راهبردی موجود و ذخایر راهبردی قابل عرضه نیز تفاوت‌های نسبتا قابل ملاحظه‌ای وجود دارد (مانند ذخایر آمریکا که ذخایر قابل عرضه نیز هستند) که موضوع این نوشتار نیست. موضوع ذخایر راهبردی علاوه بر میزان این ذخایر، به ارزش آنها نیز مربوط می‌شود که هدف اصلی برای این ذخایر نیست. ارزش این ذخایر طبیعتا با ارزش بازار نفت نوسان خواهد داشت و برای مثال، با ارزش فعلی نفت به میزان حدودا ۱۰۰‌دلار، ارزش ذخایر آمریکا معادل ۷۰‌میلیارد‌دلار و برای ژاپن ۵۰‌میلیارد‌دلار است ولی کشورها معمولا برای کسب درآمد از ذخایر راهبردی خود استفاده نمی‌کنند بلکه هدف اصلی آنها اولا تامین مصارف داخلی و ثانیا کنترل متغیرها در بازار نفت است. با توجه به اینکه کل ذخایر راهبردی نفت در جهان (GSPR)  حدودا ۴‌میلیارد بشکه محاسبه می‌شود، اثر ذخایر راهبردی روی متغیرهای نفتی (به‌ویژه کنترل قیمت نفت) متناسب با نحوه پیشرفت نبرد نظامی در منطقه خلیج‌فارس تعیین خواهد شد. کل صادرات نفت از طریق تنگه هرمز و حوزه خلیج فارس در شرایط عادی حدودا ۲۰میلیون بشکه در روز است و اگر این روند متوقف شود، این امر به معنای کاهش عرضه تا ۲۰‌درصد در بازار نفت خواهد بود. نقطه آغاز نبرد اقتصادی برای پیشبرد اهداف نبرد اقتصادی دقیقا در همین نقطه تعریف می‌شود. با فرض اینکه عرضه نفت از سمت حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز کاملا متوقف شود، بازار نفت باید معادل حدودا ۲۰میلیون بشکه در روز جایگزین نفت خلیج‌فارس داشته باشد تا ثبات نسبی (جدا از موضوع انتظارات) در آن ایجاد شود. آمریکا به‌عنوان کشور متخاصم ایران در این زمینه به سه موضوع تکیه کرده است. ابتدا تمرکز بر ایمن‌سازی تنگه هرمز توسط خود و شرکای سیاسی و نظامی خود که در حوزه نبرد سیاسی تعریف می‌شود. دومین مورد مربوط به آزادسازی ذخایر راهبردی خود تا سطح ۱۷۰‌میلیون بشکه است که با توجه به کمبود ۲۰‌میلیون بشکه‌ای در روز، این میزان می‌تواند بیش از یک هفته کمبود بازار نفت را از طرف عرضه جبران کند. موضوع سوم، آزادسازی منابع روسیه به میزان یکصد‌میلیون بشکه نفت و خروج این مقدار از تحریم روسیه است که علاوه بر اهداف سیاسی (تقرب سیاسی) می‌تواند روی اقتصاد داخلی روسیه نیز همانند بازار نفت اثر مثبت داشته باشد. از کل ذخایر GSPR بیش از ۲۵‌درصد (۴/۱‌میلیارد بشکه) در اختیار بخش خصوصی است و از این جهت در اولویت دوم سیاستی توسط کشورهاست و این موضوع چالش دیگری را ایجاد خواهد کرد. به‌طور مثال با افزایش مالیات بر سود انرژی (EPL) توسط دولت انگلستان، عکس‌العمل تولیدکنندگان خصوصی نفت به‌صورت کاهش سرمایه‌گذاری بوده است به‌طوری که دولت بریتانیا در حال بازنگری در سیاست مالیاتی سنگین اعمال‌ شده بر شرکت‌های نفت و گاز دریای شمال است چراکه شرکت‌های فعال در دریای شمال می‌گویند تداوم این نرخ بالا، توجیه اقتصادی پروژه‌های جدید را تضعیف کرده و موجب تعویق یا کاهش سرمایه‌گذاری در میادین تازه و حتی برخی طرح‌های توسعه‌ای شده است و سرمایه‌گذاری در پروژه‌های اکتشافی و توسعه‌ای دریای شمال طی ماه‌های اخیر روندی نزولی داشته و تصمیم‌های سرمایه‌گذاری نهایی برای چند طرح مهم به تعویق افتاده است. میزان ذخایر راهبردی نسبت به کل ذخایر نفت جهان عدد اندکی است به‌طوری که به‌عنوان نمونه، ذخایر ثابت شده نفت کویت معادل ۱۰۰‌میلیارد بشکه، امارات متحده عربی ۱۱۱‌میلیارد بشکه، عراق ۱۴۵‌میلیارد بشکه، ونزوئلا ۳۰۰‌میلیارد بشکه و عربستان ۲۷۰‌میلیارد بشکه است ولی این ذخایر با توجه به محدودیت تولید، صادرات، حمل‌ونقل و تهدیدات موجود، می‌تواند بسیار محدود شده و حتی برای برخی از کشورها در شرایط موجود به صفر برسد. از طرف دیگر موضوع مصرف داخلی (پیش گفته) نیز بسیار مهم است و برای مثال داده‌های سازمان اطلاعات انرژی آمریکا نشان می‌دهد که مصرف روزانه آمریکا حدودا ۱۹‌میلیون بشکه است که این میزان حتی نسبت به ذخایر راهبردی نیز عدد قابل‌توجهی است. موضوع مهم درخصوص ذخایر راهبردی، آثار روانی این موضوع است و آثار روانی و در مجموع موضوع انتظارات از جمله مهم‌ترین عوامل در بازار نفت است. با آغاز تهاجم آمریکا و اسرائیل به کشورمان، انتظارات تورمی در بازار نفت به سرعت شکل گرفته و قیمت نفت را حتی به کانال ۱۲۰‌دلار در بشکه نیز رساند در حالی که جریان نفت از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز در روزهای اول، جریان عادی خود را طی می‌کرد. بازار نفت یکی از حساس‌ترین بازاها نسبت به موضوع انتظارات است و برای همین قیمت نفت جلوتر از واقعیات بازار جهش داشت. استفاده از ذخایر راهبردی نیز می‌تواند همین نقش را داشته باشد. آمریکا هنوز ذخایر راهبردی خود را به بازار عرضه نکرده است ولی بیان همین موضوع از طرف این کشور التهاب بازار را کاهش داده و حتی در برخی از ساعت‌ها قیمت نیز را دوباره دو رقمی کرده بود. اگر نموداری برای جریانات واقعی مبادلات نفتی و قیمت نفت ترسیم شود ملاحظه خواهد شد که در دو هفته اخیر و با شروع جنگ در خلیج‌فارس در حوزه نفتی، رفتار عرضه واقعی و قیمت، همسویی لازم و طبیعی خود را ندارد که بخش مهمی از این فاصله را می‌توان به موضوع انتظارات نسبت داد. در واقع انتظارات باعث ایجاد حباب در قیمت نفت شد که ذخایر راهبردی نیز براساس همین مفهوم (انتظارات) باعث کاهش این حباب شد. به عبارت دیگر جنگ واقعی نه در زمینه تولید، عرضه و صادرات نفت بلکه در زمینه مدیریت انتظارات در بازار نفت است. اگر بر کشور خودمان متمرکز شویم، قریب به کل صادرات نفت ایران در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز اتفاق می‌افتد و بستن این تنگه علاوه بر آثار مثبت سیاسی و حتی نظامی دارای آثار منفی و پنهان اقتصادی خواهد بود که البته به دلیل کوتاه‌مدت بودن این موضوع شاید تاثیر بلندمدت در متغیرهای اقتصاد کلان کشور نداشته باشد. همچنین در کوتاه‌مدت ریسک سرمایه‌گذاری در حوزه نفتی کشورهای منطقه از جمله ایران افزایش یافته و هزینه بیمه و حمل‌ونقل نیز افزایش خواهد یافت به‌طوری که کشور متخاصم حتی منابع قابل‌توجهی برای کاهش این هزینه‌ها برای شرکای نفتی خود اختصاص داده است. اقدامات جبرانی برای کشورمان می‌تواند شامل استفاده از منابع مالی راهبردی، صندوق ذخیره ارزی و تدارک بودجه اضطراری عمومی دولت از طریق کاهش منابع مالی برخی پروژه‌های عمرانی در کوتاه‌مدت برای مدیریت منابع در این زمینه باشد. همانگونه که در رسانه‌ها مطرح شده است کریستالینا جورجیوا، مدیرعامل صندوق بین‌المللی پول (IMF) گفته است: اثر حوزه خلیج فارس در بلندمدت می‌تواند تا ۴/۰‌درصد تورم جهانی را افزایش داده و رشد اقتصادی جهانی را با ۱/۰ تا ۲/۰‌درصد کاهش دهد که این تحلیل‌ها از الگوهای مفهومی و ریاضی پیش‌گفته حاصل شده است. در نهایت باید گفت که تمامی آثار نبرد در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز در بازار نفت بستگی به مدیریت عرضه و همچنین مدیریت انتظارات به‌صورت همزمان دارد.

آخرین اخبار