جنگ رمضان و بازتعریف معادلات انرژی و امنیت منطقه

محمود خاقانی
کدخبر: 620298

محمود-خاقانی

محمود خاقانی

جنگ رمضان مسائل مهمی را برای افکار عمومی جهان آشکار و برای ایرانیان نیز بار دیگر این واقعیت را برجسته کرد که در نظام بین‌الملل امروز، حقوق بین‌الملل بیش از آنکه یک قاعده الزام‌آور باشد، تابع موازنه قدرت است. نمونه روشن این وضعیت اظهارات دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا درباره بی‌اعتنایی به قواعد حقوق بین‌الملل بود؛ جایی که در پاسخ به پرسشی درباره غیرقانونی بودن حملات به زیرساخت‌ها تصریح کرد: «من کار خودم را می‌کنم.»

در جریان این تحولات زیرساخت‌های ارتباطی و حمل‌ونقلی هدف حمله قرار گرفتند؛ ابتدا پل‌های ارتباطی و سپس خطوط راه‌آهن در معرض تهدید قرار گرفتند و این احتمال وجود داشت که دامنه حملات به سایر زیرساخت‌های حیاتی نیز گسترش یابد. چنین اقداماتی نشان می‌دهد هدف صرفا عملیات نظامی نبود بلکه تضعیف بنیان‌های اقتصادی و لجستیکی کشور نیز دنبال می‌شد.

همزمان برخی تحرکات دیپلماتیک در منطقه، از جمله دیدارهای ولودیمیر زلنسکی، رییس‌جمهور اوکراین با برخی سران عرب و مقامات سوریه این نگرانی را ایجاد کرد که سناریوهایی برای گسترش دامنه بحران به حوزه انرژی نیز در حال طراحی باشد به‌گونه‌ای که حتی احتمال حمله به برخی تاسیسات نفتی در دریای خزر تحت عنوان عملیات «پرچم دروغین» مطرح شد. وقوع چنین سناریویی می‌توانست قیمت نفت را به سطوحی فراتر از ۲۰۰‌دلار در هر بشکه برساند.

افزایش قیمت انرژی در چنین شرایطی صرفا یک پدیده اقتصادی نیست بلکه بخشی از طراحی‌های بلندمدت ژئوپلیتیکی محسوب می‌شود. یکی از اهداف اصلی این روند، تقویت جایگاه‌ دلار از طریق پیوند عمیق‌تر آن با بازار نفت و گاز ارزیابی می‌شود به‌گونه‌ای که برخلاف گذشته افزایش قیمت نفت نه‌تنها موجب تضعیف قدرت خرید‌دلار نمی‌شود بلکه می‌تواند به تقویت آن نیز منجر شود.

یکی از نشانه‌های این تغییر تحول در نسبت قیمتی نفت برنت و WTI است. در گذشته، نفت برنت همواره چند ‌دلار گران‌تر از نفت خام آمریکا معامله می‌شد اما در مقاطعی شاهد پیشی گرفتن قیمت WTI از برنت بوده‌ایم؛ تغییری که می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای بازتعریف حوزه‌های نفوذ انرژی در مناطقی مانند ایران، دریای خزر، آسیای مرکزی، قفقاز و عراق باشد.

در همین چارچوب عملیات اخیر در اصفهان که با ادعای نجات یک خلبان آمریکایی توجیه شد، از سوی بسیاری از ناظران اقدامی هدفمند برای گسترش دامنه مداخله نظامی ارزیابی شد. حضور گسترده جنگنده‌ها، هواپیماهای سوخت‌رسان، بالگردها و نیروهای ویژه آمریکا و اسرائیل در منطقه نشان‌دهنده ابعاد این عملیات بود با این حال واکنش نیروهای نظامی ایران به سرنگونی هواپیماهای مهاجم انجامید و این عملیات نیز به سرنوشت ناموفقی دچار شد؛ رخدادی که از منظر برخی تحلیلگران یادآور حادثه طبس در سال‌۱۳۵۹ است.پس از این ناکامی حتی برخی گزارش‌ها درباره سقوط یکی از هواپیماهای آمریکایی در خارج از مرزهای ایران منتشر شد که نشان‌دهنده دشواری‌های عملیاتی مهاجمان بود. در همین حال سکوت کشورهای اروپایی و رویکرد دوگانه چین و روسیه نیز بار دیگر نشان داد که در شرایط بحرانی، منافع ملی کشورها بر هرگونه تعهد سیاسی یا حقوقی تقدم دارد.

برخی اظهارات منتشرشده از سوی طرف مقابل نیز حاکی از آن بود که مهاجمان با مقاومتی غیرمنتظره در سطح محلی مواجه شده‌اند؛ موضوعی که نقش مهمی در ناکامی عملیات ایفا کرد. در چنین شرایطی حمله به زیرساخت‌های حیاتی می‌تواند به‌عنوان یکی از گزینه‌های جایگزین برای تضعیف انسجام داخلی کشورها مورد توجه قرار گیرد.

با این حال تجربه تاریخی نشان داده است که فشارهای خارجی نه‌تنها موجب فروپاشی انسجام ملی نمی‌شود بلکه در بسیاری موارد به تقویت همبستگی اجتماعی می‌انجامد. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست و بی‌تردید با اتکا به ظرفیت‌های داخلی خود مسیر بازسازی و تقویت توان ملی را ادامه خواهد داد؛ مسیری که نشان می‌دهد پروژه‌های مبتنی‌بر بی‌ثبات‌سازی خارجی نمی‌توانند به اهداف مورد نظر طراحان خود دست یابند.

*کارشناس بین‌الملل انرژی

آخرین اخبار