تنگه هرمز و هندسه قدرت
احسان کشاورز– ساعت۱۰ شب بود که ترامپ نوشت: «امشب یک تمدن کامل از بین میرود.» ۱۰ساعت بعد، همان مرد، پشت همان صفحهکلید نوشت: «آتشبس.» این ۱۰ساعت، تاریخ را عوض کرد. در فاصله این دو پیام، نه ارتشی شکست خورد، نه پایتختی سقوط کرد، نه معاهدهای امضا شد. یک نخستوزیر از اسلامآباد زنگ زد، یک پیشنهاد ۱۰بندی روی میز گذاشت و از هر دو طرف خواست که عقل را جایگزین آتش کنند؛ پیشنهادی که ترامپ و تهران هر دو پذیرفتند و بازارهای جهان – که ۴۰روز تمام زیر سایه بسته شدن تنگه هرمز نفس میکشیدند- در عرض چند دقیقه نفت را ۶درصد پایین آوردند و شاخصهای سهام را بالا بردند. این واکنش فوری بازارها، خود گویاترین سند از عمق بحرانی بود که جهان در آن غرق شده بود. ۴۰روز جنگ، کارنامهای سنگین بهجا گذاشته است. تنها هزینه نظامی آمریکا در این مدت به ۱۸میلیارددلار رسیده و پنتاگون ۲۰۰میلیارد دیگر از کنگره طلب کرده است. کشورهای عربی منطقه نیز بیش از ۱۲۰میلیارددلار خسارت دیدهاند و زنجیره تامین انرژی جهانی به بدترین وضعیت خود از دهه۷۰میلادی رسیده اما سنگینترین بخش این کارنامه متعلق به ایران است ؛ کشوری که پیش از آغاز جنگ هم اقتصادش روی لبه پرتگاه ایستاده بود. با تورمی نزدیک به ۵۰درصد و ریالی که از مرز ۱۵۰هزارتومان به ازای هر دلار گذشته بود ومیلیونها خانواری که هر روز بهای تحریم را از سفرهشان میپرداختند. جنگ، این زخم کهنه را عمیقتر کرد اما آنچه این آتشبس را از یک خبر خوش به یک معادله پیچیده تبدیل میکند، همان لحظهای است که هر دوطرف همزمان اعلام کردند برندهاند. تهران گفت که «تقریبا تمام اهداف جنگ محقق شده.» واشنگتن گفت که «تمام اهداف نظامی را پشت سر گذاشتیم.» دو روایت متضاد از یک واقعیت واحد و این دوگانگی سنگینترین بار روی دوش مذاکرات اسلامآباد است.
در داخل ایران هم صدای واحدی شنیده نمیشود. بخشی از افکار عمومی آتشبس را تنها راه عاقلانه میداند. مخالفانی که چشم به واشنگتن دوخته بودند از خیانت ترامپ مینویسند و تندروهایی که معتقدند توقف جنگ فرصت تاریخی را سوزاند، هر کدام روایت خود را دارند. این سهگانه، نشانهای از همان شکافهای عمیقی است که در میز مذاکره اسلامآباد نیز خود را نشان خواهد داد. جمعه ۲۱فروردین، نمایندگان ایران و آمریکا در اسلامآباد پشت یک میز مینشینند. دو هفته فرصت دارند تا آنچه ۴۰سال تحریم و ۴۰روز جنگ خراب کرده را ترمیم یا اینکه این اختلافات را برای همیشه دفن کنند. بازارهای جهانی، شرکتهای نفتی، دولتهای منطقه و میلیونها ایرانی که هر روز بهای این بحران را از سفرهشان میپردازند، همه به یک نقطه خیره شدهاند. هرمز باز است اما کلیدش هنوز در دست تهران بوده و تا اسلامآباد حرف آخر را نزده، هیچکس نمیداند این پنجره رو به صلح باز میماند یا برای همیشه بسته میشود.
تنگهای که جنگ را متوقف کرد
در تمام تاریخ مدرن، هیچ آبراههای به اندازه تنگه هرمز قادر نبوده اقتصاد جهان را با یک تصمیم به زانو دربیاورد. عرض این تنگه که در باریکترین نقطهاش از ۳۳کیلومتر تجاوز نمیکند توانست ۴۰روز تمام معادلات انرژی کرهزمین را بههم بریزد. وقتی ایران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل تنگه هرمز را بست، این اقدام صرفا یک حرکت نظامی نبود. یک پیام اقتصادی بود که مستقیم به قلب بازارهای جهانی شلیک شد. روزانه ۲۰میلیون بشکه نفتخام و فرآوردههای نفتی از این مسیر عبور میکند و عربستان سعودی، امارات، کویت و عراق همگی برای صادرات نفتشان به این گلوگاه وابسته هستند. با بسته شدن تنگه نهتنها قیمت نفت جهش داشت بلکه هزینه بیمه کشتیرانی، هزینه حملونقل دریایی و قیمت کالاهای اساسی در سراسر آسیا و اروپا یکشبه تغییر کرد. ماجرا اما از این فراتر بود چون بستن تنگه هرمز برای ایران، گرانترین کارت چانهزنی بود که میتوانست روی میز بگذارد و در همان حال، پرهزینهترین نیز بود. اقتصاد خود ایران هم برای صادرات نفت به همین مسیر نیاز دارد. این دوتیغه بودن سلاح هرمز بود که در نهایت مسیر مذاکره را هموار کرد. پیشنهاد پاکستان دقیقا روی همین نقطه طراحی شده بود: باز شدن تنگه بهعنوان اولین گام اعتمادساز، در برابر توقف حملات آمریکایی. بازارها بلافاصله پاسخ دادند و ۹۶درصد کاهش قیمت نفت در عرض چند دقیقه پس از اعلام آتشبس نشان داد که چه حجمی از فشار اقتصادی در این ۴۰روز انباشته شده بود.کارشناسان انرژی اما هشدار میدهند که این کاهش قیمت موقتی است. تنگه هرمز تنها برای دو هفته و «با هماهنگی نیروهای مسلح ایران» باز میماند ؛ عبارتی که بهخودیخود یک اهرم فشار جدی برای میز مذاکره است. معنای این جمله ساده است: هرمز آزاد شده اما کلید آن هنوز در دست تهران است و تا زمانی که توافق جامعی امضا نشود، این کلید بزرگترین برگ برنده ایران در اسلامآباد باقی میماند.
از توافق جامع تا فروپاشی؛۳ آیندهای که اسلامآباد رقم میزند
این جمعه نمایندگان ایران و آمریکا در اسلامآباد پشت یک میز مینشینند و دو هفته وقت دارند اما این دو هفته شاید سرنوشتسازترین مذاکرات اقتصادی-سیاسی قرن بیستویکم باشد؛ مذاکراتی که نتیجهاش نهفقط برای ایران و آمریکا بلکه برای قیمت نفت، زنجیره تامین انرژی جهان و معادلات قدرت در خاورمیانه تعیینکننده خواهد بود. سه سناریو روی میز است.
سناریو اول، توافق جامع، خوشبینانهترین مسیر اما دشوارترین آن است. ایران در پیشنهاد ۱۰بندی خود خواستههای سنگینی مطرح کرده که شامل لغو تمام تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده با ارزشی که برخی برآوردها آن را به بیش از ۱۰۰میلیارددلار میرسانند، خروج نیروهای رزمی آمریکا از پایگاههای منطقه، پرداخت غرامت جنگی و به رسمیت شناختن حق غنیسازی اورانیوم میشود. اگر این توافق حاصل شود، پیامدهای اقتصادی آن زلزلهوار خواهد بود؛ بازگشت نفت ایران به بازار جهانی با ظرفیتی که میتواند تا ۴میلیون بشکه در روز افزایش یابد، قیمت نفت را بهشدت تحتفشار قرار میدهد و ایران میتواند فرآیند بازسازی گستردهای را با جذب سرمایهگذاری خارجی آغاز کند.
سناریو دوم، توافق جزئی یا تمدید آتشبس محتملترین مسیر در کوتاهمدت است. طرفین روی چند اصل کلی توافق میکنند اما جزئیات حلنشده باقی میمانند و آتشبس تمدید میشود. این سناریو برای بازارها بدترین حالت ممکن است؛ نه ثبات کامل، نه بحران تمامعیار. سرمایهگذاران در وضعیت انتظار میمانند، بازسازی ایران به تعویق میافتد و قیمت نفت در یک محدوده پرنوسان گیر میکند. هزینه این بلاتکلیفی برای اقتصادهای منطقهای که ۱۲۰میلیارددلار خسارت دیدهاند، روزبهروز سنگینتر میشود.
سناریو سوم، فروپاشی مذاکرات تاریکترین مسیر است اما نه غیرممکن. شکاف میان خواستههای ایران و خطوط قرمز آمریکا – بهویژه در موضوع هستهای- آنقدر عمیق است که یک اختلاف جزئی میتواند کل ساختار را فرو بپاشد. ایران صراحتا هشدار داده که «دستمان روی ماشه است» و در این سناریو، بازگشت بحران تنگه هرمز، شوک نفتی جدید و ازسرگیری درگیری نظامی گریزناپذیر خواهد بود. هزینه این مسیر برای اقتصاد جهانی -که هنوز از ۴۰روز اول جنگ کمر راست نکرده – میتواند به مراتب بیشتر از ۱۸میلیارددلاری باشد که تنها سهم آمریکا از هزینههای نظامی بوده است.
تحلیلگران معتقدند وزن اقتصادی همه طرفها به سمت سناریو اول سنگینی میکند اما در سیاست، منطق اقتصادی همیشه برنده نیست.
پاکستان چگونه قرن بیستویکم را از یک جنگ نجات داد
در بامداد ۱۹فروردین ترامپ تهدید کرده بود «یک تمدن کامل از بین میرود.» ۱۰ساعت بعد، همان ترامپ پشت میکروفن ایستاد و از صلح حرف زد. آنچه در این ۱۰ساعت اتفاق افتاد، داستان ظهور یک بازیگر جدید در دیپلماسی جهانی است؛ کشوری که نه عضو شورای امنیت است، نه قدرت هستهای تاثیرگذار در این معادله و نه صاحب ذخایر نفتی قابلتوجه. پاکستان با یک پیشنهاد ۱۰بندی و دو تلفن، مسیر تاریخ را عوض کرد اما این معجزه دیپلماتیک ریشههای عمیقا اقتصادی دارد. پاکستان با ذخایر ارزی کمتر از ۱۰میلیارددلار و بدهی خارجی سنگین، از اقتصادهای آسیبپذیر منطقه است و این جنگ برایش فاجعهبار بود. بسته شدن تنگه هرمز هزینه واردات انرژی پاکستان را بهشدت افزایش داد، بیثباتی منطقهای سرمایهگذاری خارجی را متوقف کرد و خطر گسترش درگیری به مرزهای غربی پاکستان – مرزهایی که با ایران مشترک است – یک تهدید امنیتی واقعی بود. انگیزه پاکستان برای میانجیگری نهصرفا بلندپروازی دیپلماتیک بلکه یک ضرورت اقتصادی بود. میدان فرمار عاصم منیر، رییس ستاد ارتش پاکستان، نقش محوری در متقاعد کردن طرفین داشت و این واقعیت خود گویای تحول مهمی در دیپلماسی منطقهای است؛ ارتشی که سالها بازیگر بحرانهای داخلی این کشور بود، حالا به یک کانال دیپلماتیک بینالمللی تبدیل شده است. از منظر اقتصادی، موفقیت پاکستان در این میانجیگری پیامدهای ژئواکونومیک مهمی دارد. اسلامآباد اکنون در موضع چانهزنی بسیار قویتری با صندوق بینالمللی پول، آمریکا و کشورهای خلیجفارس قرار دارد و احتمال بخشودگی بخشی از بدهیهای خارجی پاکستان یا دریافت کمکهای اقتصادی بیشتر از کشورهای خلیج در ازای این نقش میانجی، واقعیتر از هر زمان دیگری است. ضمن اینکه اگر مذاکرات اسلامآباد به توافق جامع منجر شود، پاکستان بهعنوان پایتخت دیپلماسی خاورمیانه جدید جایگاه ویژهای در نظم اقتصادی منطقه خواهد یافت. تاریخ نشان داده که میانجیان موفق همیشه از فرصتشان بهره اقتصادی میبرند. سوییس از خدمات بانکی و میزبانی مذاکرات ثروتمند شد و قطر از میانجیگری در بحرانهای منطقهای به یک قدرت نرم تبدیل شد. حالا نوبت پاکستان است -اگر اسلامآباد- موفق شود.
آتشبسی که ۲ پیروز دارد؛ تلهای برای مذاکرات نهایی؟
در تاریخ دیپلماسی، توافقی که هر دو طرف آن را پیروزی خود اعلام کنند، معمولا یکی از دو چیز است: یا یک شاهکار دیپلماتیک واقعی یا بمبی با فتیله تاخیری. آنچه در ساعات اولیه پس از اعلام آتشبس ایران و آمریکا مشاهده شد، نگرانکنندهتر از آن است که در نگاه اول بهنظر میرسد.
ترامپ در تروثسوشال نوشت: آمریکا «تمام اهداف نظامی را محقق کرده» و شورای امنیت ملی ایران اعلام کرد که «تقریبا تمام اهداف جنگ به دست آمده.» این دو روایت کاملا متضاد از یک واقعیت واحد فراتر از یک بازی تبلیغاتی داخلی است و مستقیما بر محتوا و دوام مذاکرات اسلامآباد تاثیر میگذارد. مشکل اینجاست که وقتی هر طرف به ملت خود گفته برنده است، فضای امتیازدهی در مذاکرات بهشدت محدود میشود و هر عقبنشینی در میز مذاکره، در داخل بهعنوان شکست تفسیر خواهد شد. ایران در پیشنهاد ۱۰بندی خود خواستههایی مطرح کرده که مجموع ارزش اقتصادی آنها – از آزادسازی داراییهای مسدودشده تا غرامت جنگی- به صدها میلیارددلار میرسد در حالی که آمریکا هنوز بر نابودی کامل ظرفیت هستهای ایران تاکید دارد؛ خطی که تهران آن را بهعنوان تهدید حاکمیت ملی میبیند. از منظر اقتصادی، این تضاد روایی یک هزینه مستقیم برای بازارها دارد. سرمایهگذاران برای برنامهریزی بلندمدت نیاز به قطعیت دارند، شرکتهای نفتی که میخواهند برای بازگشت به ایران آماده شوند نمیتوانند روی سیگنالهای متناقض سرمایهگذاری کنند و بانکهایی که باید خطوط اعتباری برای بازسازی ایران بگشایند، منتظر نشانههای روشنتری هستند. این بلاتکلیفی روزانه میلیاردها دلار فرصت اقتصادی را از بین میبرد. یک نکته تکنیکی نیز بر پیچیدگی میافزاید: اسرائیل اعلام کرده آتشبس شامل لبنان نمیشود، در حالی که پاکستان گفته همه جبههها را دربرمیگیرد. این اختلاف تفسیری یک نقطه انفجار بالقوه است که میتواند کل ساختار شکننده آتشبس را پیش از رسیدن به اسلامآباد به هم بریزد. آتشبسی که دو پیروز دارد، در واقع هنوز هیچ پیروزی ندارد؛ صلح واقعی آن است که یک طرف بپذیرد برنده نشده، و در خاورمیانه، این سختترین کار ممکن است.
شرق در سکوت سود میبرد
در تمام ۴۰روز جنگ، پکن یک گلوله شلیک نکرد، یک بیانیه تند صادر نکرد و یک تحریم اعمال نکرد اما وقتی آتشبس اعلام شد، چین بلافاصله اعلام کرد از توافق «استقبال میکند» و نقش خود را در «تشویق به توافق» برجسته کرد. روسیه هم گفت که رویکرد تهاجمی آمریکا «شکست خورده.» این دو واکنش متفاوت، نقشه اقتصاد سیاسی آنچه در پشتپرده گذشته را بهخوبی نشان میدهد. چین در این جنگ هم بزرگترین بازنده بالقوه بود و هم بزرگترین برنده واقعی. بازنده بالقوه چون بیش از ۷۰درصد نفت وارداتی چین از خاورمیانه میآید و بخش قابلتوجهی از آن از تنگه هرمز عبور میکند؛ بسته شدن هرمز به معنای شوک مستقیم به اقتصاد چین بود اما پکن در همان حال برنده واقعی این بحران هم بود و دلایلش از نفت فراتر میرود. هر روز که آمریکا در خاورمیانه درگیر بود، توجه و منابع واشنگتن از رقابت راهبردی با چین در اقیانوس آرام منحرف میشد. هزینه ۱۸میلیارددلاری جنگ برای آمریکا -که احتمالا به صدها میلیارددلار خواهد رسید- مستقیما بودجههای نظامی و اقتصادی واشنگتن را تحت فشار میگذارد و مهمتر از همه، این جنگ نشان داد که کشورهای منطقه برای میانجیگری به آمریکا متکی نیستند.
پاکستان، نه واشنگتن، این بحران را حل کرد. روسیه از زاویهای متفاوت سود برد. با بسته بودن هرمز و جهش قیمت نفت، درآمدهای نفتی مسکو باوجود تحریمها افزایش یافت و دمیتری مدودف صراحتا گفت «نفت ارزان دیگر وجود نخواهد داشت»؛ جملهای که نه تحلیل بلکه رضایت است. حالا با آتشبس معادله تغییر کرده اما منافع شرق ناپدید نشده. اگر توافق جامع حاصل شود و نفت ایران به بازار بازگردد، قیمت نفت کاهش مییابد که به ضرر روسیه است اما چین از بازگشت ثبات در مسیرهای انرژیاش سود میبرد. این تضاد منافع میان مسکو و پکن در قبال نتیجه مذاکرات اسلامآباد، یکی از متغیرهای پنهان اما تاثیرگذار در آنچه پیشرو است خواهد بود. شرق در سکوت سود برد اما این سکوت همیشگی نخواهد بود.
