جهان صنعت پيامدهاي اقتصادي شكست مذاكرات ايران و آمريكا را بررسي مي‌كند:

تشدید بحران هرمز

احسان کشاورز
کدخبر: 620978
ساعت از نیمه‌شب گذشته بود که جی‌دی ونس از هتل سرنا بیرون آمد، چند جمله کوتاه گفت و سوار هواپیما شد.
تشدید بحران هرمز

احسان کشاورز– ساعت از نیمه‌شب گذشته بود که جی‌دی ونس از هتل سرنا بیرون آمد، چند جمله کوتاه گفت و سوار هواپیما شد. بیست‌ویک ساعت مذاکره، یک کیف دیپلماتیک پر از پیشنهاد و یک جمله ماندگار: «این خبر بدی است اما برای ایران بسیار بدتر از آمریکاست.» سپس رفت. این‌گونه بود که طولانی‌ترین مذاکره مستقیم آمریکا و ایران در ۴۷سال گذشته بلندپروازانه‌ترین تلاش دیپلماتیک از زمان انقلاب ۱۳۵۷ بدون نتیجه به پایان رسید.

اسلام‌آباد آماده بود. پاکستان هفته‌ها وقت و اعتبار سیاسی گذاشته بود. میز مذاکره چیده شده بود، دو هیات روبه‌روی هم نشسته بودند و برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، وزیر خارجه ایران و معاون رییس‌جمهور آمریکا در یک اتاق حرف زدند. اما آنچه روی کاغذ یک فرصت تاریخی بود، در عمل به دیواری از بی‌اعتمادی برخورد که بیست‌ویک ساعت هم کافی نبود تا حتی ترکی در آن ایجاد شود.

شکاف اصلی همان بود که همه می‌دانستند و کسی نمی‌خواست بگوید: سلاح هسته‌ای. آمریکا نه فقط تعهد به عدم ساخت سلاح هسته‌ای بلکه کنار گذاشتن تمام ابزارهای دستیابی سریع به آن را می‌خواست. ایران این را به معنای تسلیم کامل می‌دید، نه مذاکره. طرف ایرانی صراحتا گفت از ابتدا انتظار توافق در یک نشست را نداشته؛ جمله‌ای که هم یک واقعیت دیپلماتیک است و هم یک سیگنال: تهران عجله ندارد.

اما بازارهای جهانی عجله دارند. تنگه هرمز که در فوریه روزانه بیش از ۱۲۷ کشتی از آن عبور می‌کرد در مارس به میانگین شش کشتی در روز رسید؛ سقوطی ۹۵‌درصدی که اقتصاد جهانی هنوز زیر فشار آن نفس می‌کشد. شاخص نااطمینانی ژئوپلیتیک جهانی در مارس ۲۰۲۶ به عدد ۳۶۵ رسید -از جنگ اوکراین هم بالاتر و بالاترین رقم در شش سال گذشته. این اعداد نشان می‌دهند که شکست مذاکرات اسلام‌آباد نه فقط یک ناکامی دیپلماتیک بلکه یک رویداد اقتصادی با پیامدهای جهانی است. آتش‌بس دوهفته‌ای چند روز دیگر منقضی می‌شود. ونس یک «پیشنهاد نهایی و بهترین» روی میز گذاشته و رفته. ایران گفته برنامه‌ای برای دور بعدی ندارد و هرمز همچنان در انتظار است- نه به‌عنوان یک آبراه بلکه به‌عنوان یک سوال: آیا این فرصت واقعا به فردا موکول شده، یا برای مدتی طولانی‌تر از دسترس خارج شده است؟

۲۱ساعت در اسلام‌آباد؛ طولانی‌ترین شب دیپلماسی قرن

پنجشنبه شب ونس با هواپیما از واشنگتن راهی اسلام‌آباد شد. شانزده‌ساعت پرواز، یک تیم سنگین شامل استیو ویتکاف و جرد کوشنر و یک ماموریتی که حتی مشاوران ارشد کاخ سفید آن را در بهترین حالت «پرریسک» توصیف می‌کردند. جمعه بعدازظهر مذاکرات شروع شد. شنبه بامداد تمام شد. بیست‌ویک ساعت بدون وقفه قابل‌توجه، بدون اعلام پیشرفت، بدون لبخند مشترک برای دوربین‌ها. این طولانی‌ترین نشست مستقیم آمریکا و ایران در تاریخ جمهوری اسلامی بود. اما طول مذاکره لزوما نشانه عمق آن نیست گاهی به این معناست که طرفین آن‌قدر از هم فاصله دارند که حتی توافق بر سر چارچوب مذاکره هم زمان می‌برد. آنچه در داخل اتاق گذشت، از چند منبع مختلف تصویر نسبتا روشنی پیدا کرده. مذاکرات چند مرحله داشت؛ ابتدا پاکستانی‌ها میانجی بودند و بین دو هیات رفت‌وآمد می‌کردند، سپس دو طرف روبه‌روی هم نشستند و در نهایت به تبادل پیشنهادهای کتبی روی آوردند -گویی حتی حرف زدن مستقیم هم به بن‌بست رسیده بود. ونس در طول مذاکرات دست‌کم شش بار با ترامپ تماس گرفت. این تعداد تماس با رییس‌جمهور در یک نشست واحد، خود نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری چقدر سخت بود. طرف ایرانی را قالیباف، رییس مجلس و عراقچی، وزیر خارجه، رهبری می‌کردند. قالیباف پیش از ورود به اسلام‌آباد گفته بود «تجربه مذاکره با آمریکایی‌ها همیشه با نقض تعهد همراه بوده.» این جمله نه یک شعار تبلیغاتی بلکه یک موضع مذاکراتی بود ایران با دست پُر اما با اعتماد کم آمده بود. از منظر اقتصادی این ساختار مذاکره یک مشکل اساسی داشت: دو طرف با سرعت‌های متفاوت وارد شده بودند. آمریکا می‌خواست در یک نشست توافق کند یا حداقل چارچوبی که بتواند آن را پیروزی بنامد. ایران اما تاریخ طولانی مذاکرات هسته‌ای دارد و می‌داند که هر امتیازی که زود داده شود، ارزانش محسوب می‌شود. این تفاوت در افق زمانی، به‌اندازه اختلاف محتوایی بر نتیجه تاثیر گذاشت. ونس با جمله «پیشنهاد نهایی و بهترین ما» رفت. ایران گفت «در یک نشست توافق انتظار نمی‌رفت.» هر دو جمله درست هستند و همین، دقیقا مشکل است.

خط قرمزی که هیچ‌کس از آن عبور نکرد

اگر بخواهیم تمام بیست‌ویک ساعت مذاکرات اسلام‌آباد را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن کلمه «اورانیوم» است. نه تحریم‌ها، نه هرمز، نه غرامت جنگی. همه این موضوعات روی میز بودند و بر سر برخی از آنها حتی نزدیکی نسبی هم حاصل شد. اما هر بار که مذاکره به موضوع هسته‌ای می‌رسید، دیوار ظاهر می‌شد.

ونس خواسته آمریکا را با صراحت بیان کرد: «نه فقط تعهد به عدم ساخت سلاح هسته‌ای بلکه کنار گذاشتن تمام ابزارهایی که دستیابی سریع به آن را ممکن می‌کنند.» این به معنای توقف کامل غنی‌سازی است چیزی که ایران از ابتدا آن را «حق مسلم» خود می‌داند. طبق گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ایران تا ژوئن۲۰۲۵ حدود ۴۴۱کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶‌درصد داشت -فاصله‌ای کوتاه تا ۹۵‌درصد مورد نیاز برای سلاح هسته‌ای. ونس همچنین مدعی شد تاسیسات غنی‌سازی فردو و نطنز در حملات ژوئن۲۰۲۵ «نابود شده‌اند»؛ ادعایی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی آن را تایید نکرده است. از منظر اقتصاد سیاسی، موضوع هسته‌ای یک بُعد کاملا متفاوت از سایر موضوعات دارد. تحریم‌ها قابل لغو هستند، دارایی‌های مسدودشده قابل آزادسازی حتی بحث غرامت قابل مذاکره است اما ظرفیت هسته‌ای برای ایران نه یک امتیاز اقتصادی بلکه یک بیمه امنیتی است. رهبران ایران به سرنوشت معمر قذافی که پس از کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای، چند سال بعد سرنگون شد به‌عنوان یک درس تاریخی نگاه می‌کنند. این محاسبه راهبردی را نمی‌توان با هیچ بسته اقتصادی جبران کرد. طرف ایرانی صراحتا گفت آمریکا «به دنبال تحقق آنچه در میدان جنگ نتوانسته در میز مذاکره است.» این جمله کلید فهم بن‌بست است. ایران حاضر به مذاکره درباره چگونگی محدود کردن برنامه هسته‌ای است اما نه به شرط تسلیم کامل آن. آمریکا چیزی کمتر از تسلیم کامل را کافی نمی‌داند. این دو موضع در یک نشست بیست‌ویک ساعته قابل آشتی نیستند و شاید در هیچ نشستی نباشند مگر اینکه یکی از طرفین محاسبات راهبردی خود را تغییر دهد.

خط قرمز کشیده شد. هیچ‌کس از آن عبور نکرد و این خط تعیین‌کننده هر مذاکره آینده‌ای نیز خواهد بود.

بازارهای جهانی در انتظار تهران؛ هر روز تاخیر چقدر می‌ارزد؟

اعداد، ساده‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین زبان اقتصاد هستند. در فوریه۲۰۲۶، روزانه به‌طور میانگین ۱۲۷ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کرد. در مارس پس از بسته شدن تنگه این عدد به شش کشتی در روز رسید. ۹۵‌درصد کاهش. این رقم به معنای مسدود شدن مسیر یک‌پنجم نفت جهان، قطع زنجیره تامین گاز مایع برای اروپا و آسیا و توقف صدها‌میلیارد دلار تجارت دریایی است.

شاخص نااطمینانی ژئوپلیتیک جهانی در مارس ۲۰۲۶ به عدد ۳۶۵ رسید؛ عددی که از اوج جنگ اوکراین در مارس۲۰۲۲ با رقم ۳۰۵ هم فراتر رفت و بالاترین سطح در تاریخ ثبت این شاخص از سال۲۰۲۰ به این‌سو است. این شاخص نشان‌دهنده میزان عدم‌قطعیتی است که سرمایه‌گذاران، شرکت‌های بیمه، تولیدکنندگان و دولت‌ها با آن روبه‌رو هستند و هرچه بالاتر باشد، هزینه سرمایه‌گذاری، بیمه و تجارت بیشتر می‌شود.

حالا با شکست مذاکرات اسلام‌آباد، این شاخص نه‌تنها پایین نیامده بلکه مسیر کاهش آن نامشخص شده است. بازارها در روزهای اخیر نشانه‌هایی از بازگشت نوسان را نشان می‌دهند؛ قراردادهای آتی نفت دوباره صعودی شده‌اند و شرکت‌های کشتیرانی بزرگ مسیرهای جایگزین را در محاسبات خود نگه داشته‌اند. هرروز که تکلیف هرمز روشن نشود، هزینه بیمه نفتکش‌ها بالا می‌ماند، قراردادهای تامین انرژی در بلاتکلیفی می‌مانند و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های منطقه‌ای به تعویق می‌افتد.

برای اقتصاد ایران این معادله دوطرفه است. هر روز تاخیر در توافق یعنی ادامه تحریم‌ها، ادامه انسداد دارایی‌های خارجی و ادامه فروش نفت با تخفیف از مسیرهای غیررسمی اما مهم‌تر از همه یعنی تاخیر در ورود سرمایه‌گذاری خارجی برای بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده در جنگ؛ زیرساخت‌هایی که بدون آنها حتی پس از توافق هم ظرفیت صادرات نفت به‌سرعت قابل بازیابی نیست.

برای اقتصاد جهانی نیز هزینه این تاخیر انباشته می‌شود. هر روز که هرمز در وضعیت نیمه‌باز بماند و آینده آن مبهم باشد، بازارهای انرژی نمی‌توانند قیمت‌گذاری درستی داشته باشند و این بی‌ثباتی به قیمت کالاهای اساسی، هزینه تولید و نرخ تورم در کشورهای واردکننده انرژی منتقل می‌شود. بازارها منتظر یک سیگنال روشن از تهران هستند. اما تهران گفته عجله‌ای ندارد- و این جمله، گران‌ترین جمله‌ای است که این روزها می‌توان شنید.

۲زبان، یک میز؛ چرا ایران و آمریکا همدیگر را نمی‌فهمند

یک خبرنگار CNN که از داخل مذاکرات گزارش می‌داد، جمله‌ای نوشت که شاید بهترین توصیف از آنچه در اسلام‌آباد گذشت باشد: «دو طرف نه فقط از نظر محتوا بلکه از نظر سبک و خُلق‌وخو هم با هم فاصله داشتند.» این جمله ساده، یک واقعیت عمیق اقتصاد سیاسی را آشکار می‌کند مذاکره نه فقط یک تبادل پیشنهاد بلکه یک فرآیند فرهنگی است.

آمریکا با منطق یک معامله تجاری وارد شد. ونس، کوشنر و ویتکاف هر سه با پیشینه کسب‌وکار دنبال یک «دیل» بودند: فهرستی از خواسته‌ها، فهرستی از امتیازات و یک خط پایانی روشن. این رویکرد در مذاکرات غرب با روسیه بر سر اوکراین، در مذاکرات تجاری با چین و در توافق ابراهیم هم به کار رفت. اما با ایران کار نکرد.

ایران با منطق یک بازی بلندمدت وارد شد. دیپلماسی ایرانی چه در دوره اصلاح‌طلبان، چه در دوره اصولگرایان همواره بر صبر، چانه‌زنی تدریجی و حفظ ابهام استراتژیک استوار بوده است. قالیباف پیش از مذاکرات گفت «از ابتدا انتظار توافق در یک نشست نداشتیم»؛ جمله‌ای که از نظر دیپلماتیک دقیقا درست است اما از نظر آمریکایی به معنای «آماده جدی نبودیم» تفسیر شد. این سوءبرداشت ساختاری، بیشتر از هر اختلاف محتوایی به شکست مذاکرات کمک کرد.

از منظر اقتصاد سیاسی، این فاصله فرهنگی یک هزینه واقعی دارد. مذاکراتی که می‌توانست با یک چارچوب مشترک درباره توالی اقدامات پیش برود ابتدا آزادسازی بخشی از دارایی‌ها، سپس بازگشایی رسمی هرمز، سپس توافق هسته‌ای در عوض به یک بازی «همه یا هیچ» تبدیل شد که در آن هیچ طرفی حاضر به اولین قدم نبود. آمریکا می‌خواست ابتدا تعهد هسته‌ای باشد بعد رفع تحریم. ایران می‌خواست ابتدا رفع تحریم، بعد هر چیز دیگری باشد. این تقدم و تاخر ساده، وقتی به دو سبک مذاکره کاملا متفاوت اضافه می‌شود، به بیست‌ویک ساعت بحث بدون نتیجه منجر می‌شود.

راه‌حل این مشکل نه فشار بیشتر است نه تهدید بیشتر بلکه یک میانجی است که هر دو زبان را بفهمد. پاکستان این نقش را تا اینجا خوب ایفا کرده اما پل زدن روی یک دریای بی‌اعتمادی ۴۷‌ساله، به بیش از یک نشست نیاز دارد.

۲هفته که تمام می‌شود؛ ۳سناریوی پیش‌روی منطقه

آتش‌بس دو هفته‌ای هشتم آوریل بود. ساعت شمارش معکوس دارد. مذاکرات بدون نتیجه تمام شده، ونس رفته، ایران گفته برنامه‌ای برای دور بعدی ندارد و هرمز -که قرار بود در این دو هفته «باز» بماند- عملا هنوز در اختیار ایران است. حالا سه سناریو پیش‌روست و هرکدام پیامدهای متفاوتی برای اقتصاد منطقه و جهان دارد.

سناریوی اول، تمدید آتش‌بس بدون توافق. پاکستان هنوز در صحنه است و وزیر خارجه‌اش صراحتا خواسته هر دو طرف به آتش‌بس پایبند بمانند. اگر ایران «پیشنهاد نهایی» ونس را نپذیرد اما آتش‌بس را هم نشکند، وارد یک منطقه خاکستری می‌شویم. برای بازارها این بدترین سناریو است نه ثبات کافی برای برنامه‌ریزی، نه بحران کافی برای واکنش قطعی. شاخص نااطمینانی بالا می‌ماند، سرمایه‌گذاری منجمد می‌شود و هرمز در وضعیت نیمه‌باز کارکردی ادامه می‌دهد.

سناریوی دوم از سرگیری مذاکرات با چارچوب جدید. اگر تهران «پیشنهاد نهایی» ونس را به‌عنوان پایه مذاکره نه نقطه پایان بپذیرد، دور جدیدی می‌تواند آغاز شود. این سناریو به زمان نیاز دارد -احتمالا ماه‌ها- اما برای بازارها قابل هضم است؛ سرمایه‌گذاران می‌توانند با «مذاکرات در جریان» هرچند نمی‌توانند با «بحران بدون مسیر روشن» کنار بیایند. در این سناریو قیمت نفت در محدوده‌ای بالاتر از پیش از جنگ اما پایین‌تر از اوج بحران تثبیت می‌شود.

سناریو سوم، فروپاشی آتش‌بس و از سرگیری درگیری؛ تاریک‌ترین مسیر اما نه غیرممکن. ایران هشدار داده «دست‌مان روی ماشه است» و ترامپ هنوز تهدید حملات گسترده را پس نگرفته. اگر آتش‌بس منقضی شود و هیچ‌کدام از طرفین گام بعدی را برندارند، منطقه می‌تواند ظرف چند روز دوباره در آتش باشد. در این سناریو، شاخص GPR از ۳۶۵ هم فراتر می‌رود، هرمز کاملا بسته می‌شود و شوک نفتی جدیدی که اقتصاد جهانی برای آن آماده نیست، وارد می‌شود. در لبه این سه سناریو، یک چیز مشترک است: تصمیم نهایی در تهران گرفته می‌شود-نه در واشنگتن، نه در اسلام‌آباد.

هزینه هر روز انتظار از جیب کیست؟

در اقتصاد، «هزینه فرصت» یعنی آنچه به‌خاطر نکردن یک کار از دست می‌رود. برای اقتصاد ایران، هزینه فرصت هر روز تاخیر در توافق، رقمی است که به‌راحتی می‌توان محاسبه کرد و نتیجه آن هولناک است. ایران پیش از تحریم‌های سال۲۰۱۸ روزانه نزدیک به ۳‌میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد. امروز با تحریم‌های فعال و آسیب‌های جنگ به زیرساخت‌های نفتی، این رقم به حدود یک‌میلیون بشکه رسیده و بخش قابل‌توجهی از همین صادرات هم با تخفیف‌های ۲۰ تا ۳۰‌درصدی به چین فروخته می‌شود. فقط از این محل، ایران روزانه صدها‌میلیون دلار درآمد بالقوه را از دست می‌دهد. در طول یک سال، این رقم به ده‌ها‌میلیارد دلار می‌رسد اما این فقط یک بُعد ماجراست. اقتصاد ایران با تورم نزدیک به ۵۰ درصد، رشد منفی، کسری بودجه ۴۰‌درصدی و ریالی که به مرز یک‌میلیون و صدهزار به ازای هر دلار رسیده، دیگر «در انتظار توافق» نیست بلکه در حال فروپاشی تدریجی است. هر روز تاخیر یعنی ادامه انقباض اقتصادی، تعطیلی بیشتر کسب‌وکارهای کوچک و متوسط، فرار سرمایه بیشتر -که فقط در نه ماه پایانی۲۰۲۴ به ۱۴میلیارد دلار رسید- و فشار بیشتر بر سفره خانوارهایی که نیمی از آنها زیر خط فقر زندگی می‌کنند. برای کشورهای عربی منطقه که بیش از ۱۲۰‌میلیارد دلار خسارت دیده‌اند، هر روز تاخیر در بازگشایی رسمی هرمز یعنی ادامه هزینه‌های بالاتر بیمه، مسیرهای جایگزین و عدم‌اطمینان از صادرات. برای اقتصادهای آسیایی وابسته به انرژی خاورمیانه یعنی نگه داشتن ذخایر استراتژیک در سطح بالا و پرداخت هزینه‌های اضافی که مستقیم به قیمت تمام‌شده تولید و تورم منتقل می‌شود. جمله ونس که «این خبر برای ایران بدتر است» یک واقعیت اقتصادی را بیان می‌کند اما واقعیت کامل نیست. هزینه این انتظار از جیب همه پرداخت می‌شود: از جیب خانوارهای ایرانی که قدرت خرید ندارند، از جیب کشورهای خلیج که صادراتشان مختل است، از جیب مصرف‌کنندگان آسیایی که انرژی گران‌تر می‌خرند. تنها فرقی که وجود دارد این است که برای ایران، این صورتحساب هر روز سنگین‌تر از دیروز است.

شاخص نااطمینانی جهانی فریاد می‌زند؛ بازارها منتظر یک سیگنالند

اعداد گاهی بهتر از هر تحلیلگری حرف می‌زنند. وقتی شاخص نااطمینانی ژئوپلیتیک جهانی در مارس۲۰۲۶ به عدد ۳۶۵ رسید؛ عددی که از اوج جنگ اوکراین با ۳۰۵ و از تنش‌های ژانویه۲۰۲۰ با ۱۴۵ فراتر رفت. بازارهای جهانی یک پیام روشن فرستادند: این بحران از هر بحران دیگری در شش سال گذشته خطرناک‌تر است. این شاخص که بانک جهانی آن را براساس حجم پوشش رسانه‌ای رویدادهای ژئوپلیتیک، تحلیل‌های سرمایه‌گذاران و نوسانات بازار محاسبه می‌کند، به‌خودی‌خود یک متغیر اقتصادی مستقل است نه فقط یک آینه از واقعیت بلکه یک عامل تشدیدکننده آن. وقتی این شاخص بالا می‌رود، هزینه سرمایه افزایش می‌یابد، شرکت‌های بیمه حق‌بیمه را بالا می‌برند، بانک‌ها خطوط اعتباری را محدود می‌کنند و سرمایه‌گذاران از تصمیم‌های بلندمدت خودداری می‌کنند. به عبارتی نااطمینانی خودش یک هزینه است؛ هزینه‌ای که حتی اگر جنگ نباشد، وجود دارد. مقایسه داده‌های کشتیرانی با این شاخص، تصویر کاملی می‌دهد. در فوریه پیش از بسته شدن هرمز، روزانه ۱۲۷ کشتی از تنگه عبور می‌کرد. در مارس این عدد به شش کشتی رسید؛ همزمان با اوج‌گیری شاخص GPR به ۳۶۵. رابطه این دو متغیر خطی و مستقیم است: هرچه تردد در هرمز کمتر، نااطمینانی جهانی بیشتر. حالا با شکست مذاکرات اسلام‌آباد، سوال این است که این شاخص در آوریل کجا می‌ایستد. بازارهای جهانی منتظر یک سیگنال روشن هستند- نه لزوما توافق کامل بلکه یک نشانه که مسیر به سمت توافق باز است. حتی اعلام دور بعدی مذاکرات حتی یک بیانیه مشترک پاکستانی درباره ادامه گفت‌وگوها می‌تواند این شاخص را چند ده واحد پایین بیاورد. اما اگر آتش‌بس منقضی شود بدون هیچ چشم‌اندازی باید منتظر رقم‌هایی بالاتر از ۳۶۵ بود؛ رقم‌هایی که در تاریخ این شاخص بی‌سابقه خواهند بود. سیگنال باید از تهران بیاید. بازارها گوش می‌دهند.

آخرین اخبار