برای سربلندی ایران

محمدرضا سعدی
کدخبر: 619431

کمتر از ۲۴ ساعت دیگر از مهلت اعلام‌شده رئیس‌جمهوری آمریکا برای حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران باقی مانده و رجزخوانی‌های دونالد ترامپ همچنان ادامه دارد. اگرچه نیروهای نظامی ایران در این نبرد نابرابر مقاومت جانانه‌ای نشان داده‌اند و تا اینجای کار توان پاسخ‌گویی خود را به اثبات رسانده‌اند، اما حملات چند روز اخیر به زیرساخت‌های اقتصادی کشور، از فولاد تا پتروشیمی، نگران‌کننده است.

حمله روز شنبه به ماهشهر، منطقه‌ای که نزدیک به ۲۰ درصد ظرفیت پتروشیمی ایران را در خود جای داده و برخی مجتمع‌های آن از نظر ارزش تولید و جایگاه منطقه‌ای دست برتر دارند، می‌تواند هشداری جدی برای صنعتی باشد که در سال‌های تحریم مهم‌ترین منبع ارزآوری کشور بوده است.

جنگ اکنون وارد ششمین هفته خود شده و ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است. هزینه این جنگ را نمی‌توان تنها با عملیات نظامی سنجید. این هزینه را باید در زندگی‌های ازهم‌گسیخته، در اضطراب روزمره مردم، در اقتصاد فرسوده و در آینده‌ای دید که هر روز تیره‌تر می‌شود. ساخت یک واحد پتروشیمی، از زمین برهوت تا خط تولید صادراتی، حاصل سال‌ها سرمایه‌گذاری، تجربه و رنج انباشته است؛ سرمایه‌ای که ممکن است با فشردن یک دکمه نابود شود.

ادامه این وضعیت نه‌تنها زیرساخت‌های کشور را تضعیف می‌کند، بلکه اعتماد اجتماعی، امید جمعی و ظرفیت بازسازی آینده را نیز فرسایش می‌دهد. هیچ ملتی در شرایط فرسایش دائمی نمی‌تواند به آینده‌ای پایدار بیندیشد.

در هیجان روایت‌های پیروزی، ارزش این دسترنج‌ها کمتر دیده می‌شود. مهلت ۱۰روزه رو به پایان است و ترامپ نشان داده است که به آنچه می‌گوید عمل می‌کند، حتی اگر اجرای آن به قیمت شکل‌گیری افکار عمومی جهانی علیه او و تضعیف مناسباتش با دیگر کشورها تمام شود. فرصت‌ها همیشه تکرار نمی‌شوند.

مردم ایران در سال ۱۴۰۳ به مسعود پزشکیان به‌عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی رأی دادند و به او اعتماد کردند. اکنون این پرسش جدی مطرح است که نقش رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران در سیاست‌گذاری‌های جنگ کجاست؟ در شرایطی که کشور درگیر جنگ و تنش‌های گسترده است، انتظار می‌رود صدای سیاست، تدبیر و مسئولیت‌پذیری از بالاترین مقام اجرایی کشور شنیده شود.در همه جنگ‌ها، دیپلماسی هم‌زمان با میدان ادامه داشته است. دیپلماسی پایه دوم جنگ است، حتی زمانی که درگیری‌ها در اوج قرار دارند. همان‌گونه که میدان کار خود را انجام می‌دهد، دیپلماسی نیز باید با همه ظرفیت‌های خود فعال باشد. اگر محمدجواد ظریف پیشنهادی را در برابر افکار عمومی جهان مطرح می‌کند، می‌توان آن را تلاشی برای جلوگیری از خسارت بیشتر به ایران دانست.

در همین چارچوب، نمایندگان ایران در نهادهای بین‌المللی نیز باید حضور مؤثرتری در رسانه‌های جریان اصلی آمریکا و اروپا داشته باشند و از منافع ایران و مردم ایران دفاع کنند. روایت انسانی این جنگ باید از طریق رسانه‌های معتبر جهانی منتقل شود. رسانه‌هایی که صدای رساتری دارند و کمتر متهم به پیش‌داوری هستند. نوشتن در رسانه‌های خارجی، استفاده هدفمند از شبکه‌های اجتماعی و بازتاب واقعیت‌های انسانی جنگ می‌تواند افکار عمومی جهان را تحت تأثیر قرار دهد و بر تصمیم‌سازی در سوی دیگر جنگ اثر بگذارد. این همان حوزه‌ای است که از دیپلماسی نرم و از دیپلمات‌های ورزیده کنونی و پیشین ایران انتظار می‌رود.

در کنار این مسیر، جریان‌های اجتماعی و فرهنگی داخلی نیز می‌توانند در حفظ انسجام افکار عمومی نقش ایفا کنند؛ اما مدیریت عرصه بین‌المللی نیازمند ابزارهای حرفه‌ای دیپلماسی و رسانه‌ای است.

ما نمی‌توانیم همسایگان خود را تغییر دهیم. ناگزیر باید با آن‌ها و در کنار آن‌ها زندگی کنیم. بنابراین، هنگامی که از گسترش دامنه جنگ و هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در خاک کشورهای منطقه سخن گفته می‌شود، باید این واقعیت‌های ژئوپلیتیکی نیز در نظر گرفته شود.

واقعیت این است که پایان دادن به جنگ به معنای تسلیم نیست، می‌تواند به معنای تثبیت موقعیت ایران در اوج قدرت، نمایش توان ملی در سطح بین‌المللی، پایان دادن به روایت‌های نادرست علیه ایران و مهم‌تر از همه، انتخاب زندگی برای ایرانیان باشد. پایان جنگ در این نقطه می‌تواند به معنای پیروزی ایران تلقی شود.همان‌گونه که تجربه‌های تاریخی نشان داده است، باید کار را به کاردان سپرد،برای سربلندی ایران.

محمدرضا سعدی، مدیرمسئوول روزنامه جهان صنعت

 

آخرین اخبار