جهان‌ صنعت از آیفون نیم‌میلیاردتومانی گزارش می‌دهد:

اقتصاد در آینه تکنولوژی

گروه فناوری
کدخبر: 610719
در اقتصادهایی که ثبات پولی دارند قیمت یک کالا فقط عددی برای مقایسه کیفیت و امکانات است اما در اقتصادهای گرفتار تورم مزمن هر برچسب قیمت به یک بیانیه سیاسی–اقتصادی تبدیل می‌شود.
اقتصاد در آینه تکنولوژی

جهان‌ صنعت– در اقتصادهایی که ثبات پولی دارند قیمت یک کالا فقط عددی برای مقایسه کیفیت و امکانات است اما در اقتصادهای گرفتار تورم مزمن هر برچسب قیمت به یک بیانیه سیاسی–اقتصادی تبدیل می‌شود. رسیدن قیمت نسخه یک‌ترابایتی آیفون۱۷ پرومکس به محدوده ۵۰۰‌میلیون‌تومان را نمی‌توان صرفا به‌عنوان گرانی یک گوشی هوشمند تفسیر کرد. این عدد درواقع یک نشانه هشدار است؛ هشداری درباره جابه‌جایی مرز میان «کالای مصرفی» و «دارایی سرمایه‌ای» و درباره فروپاشی تدریجی کارکرد پول ملی به‌عنوان معیار سنجش ارزش.

بنابراین آنچه امروز رخ داده کوچک شدن مقیاس پول است. وقتی رقمی که زمانی می‌توانست پیش‌پرداخت یک خانه یا سرمایه اولیه یک کسب‌وکار کوچک باشد اکنون صرف خرید یک ابزار دیجیتال می‌شود مساله به سطحی فراتر از بازار موبایل ارتقا می‌یابد. در چنین شرایطی پرسش اصلی این نیست که چرا یک گوشی گران شده بلکه پرسش این بوده که چرا پول تا این اندازه سبک شده است.

شکاف قیمتی؛ از اختلاف بازار تا بحران ساختاری

در بازارهایی مانند امارات همین مدل با قیمتی به‌مراتب پایین‌تر عرضه می‌شود. این فاصله صرفا ناشی از تفاوت نرخ ارز آزاد نیست. ترکیبی از سیاست‌های ارزی چندنرخی، هزینه‌های واردات رسمی و غیررسمی، ریسک‌های ناشی از محدودیت‌های تجاری و حاشیه سود شبکه توزیع ساختاری ایجاد کرده که قیمت نهایی را از سطح جهانی جدا می‌کند. نتیجه آن است که کالایی که در بسیاری کشورها یک محصول لوکس اما قابل دسترس برای طبقه متوسط محسوب می‌شود در ایران به سطحی می‌رسد که با معیارهای درآمدی در قلمرو کالاهای فوق‌لوکس قرار می‌گیرد.

۳‌هزاردلار در اقتصادهای باثبات معادل هزینه‌های معمول یک خانوار در بازه‌ای کوتاه‌مدت است اما در اقتصاد ایران این رقم معادل چندین ماه یا حتی بیش از دوسال درآمد یک کارگر حداقل‌بگیر است. این نسبت‌ها مهم‌تر از خود عدد هستند. آنچه تغییر کرده نسبت قیمت کالا به درآمد شهروندان بوده؛ نسبتی که به‌شکل مداوم علیه نیروی کار و به نفع دارایی‌های دلاری حرکت کرده است.

از ابزار ارتباطی تا ذخیره ارزش

از سوی دیگر در شرایط تورمی رفتار مصرف‌کننده دگرگون می‌شود. افراد به‌جای نگاه صرفا مصرفی به برخی کالاها آنها را به چشم «پناهگاه ارزش» می‌بینند. گوشی‌های پرچم‌دار، طلا، ارز و حتی خودروهای وارداتی همگی در ذهن بخشی از جامعه به ابزارهای حفظ قدرت خرید تبدیل شدند. این تغییر نگرش پیامد مستقیم بی‌ثباتی پولی است. وقتی پول ملی نقش خود را به‌عنوان ذخیره ارزش از دست می‌دهد مردم به‌دنبال جایگزین می‌گردند. در این وضعیت یک محصول فناورانه مانند آیفون به کالایی بدل می‌شود که می‌تواند ارزش خود را نسبت به ریال حفظ کند یا دست‌کم کمتر از پول نقد افت کند. همین ذهنیت تقاضا را حتی در سطوح قیمتی بالا نیز زنده نگه می‌دارد و چرخه افزایش قیمت را تقویت می‌کند.

مقایسه تاریخی؛ کوچک شدن سرمایه‌ها

اگر به یک دهه قبل بازگردیم درمی‌یابیم که با همین رقم اسمی می‌شد دارایی‌هایی خرید که امروز چندین برابر شدند. این مقایسه صرفا حسرت‌برانگیز نبوده بلکه شاخصی از عمق کاهش ارزش پول است. آنچه در گذشته «سرمایه قابل‌توجه» محسوب می‌شد اکنون معادل بهای یک کالای دیجیتال شده است.

این دگرگونی نشان می‌دهد که تورم نه‌تنها قیمت‌ها را بالا برده بلکه مقیاس ذهنی ارزش را نیز تغییر داده است. زمانی قیمت یک گوشی پرچم‌دار بخشی کوچک از درآمد سالانه یک خانوار متوسط بود. اکنون اما همان کالا می‌تواند معادل چند سال پس‌انداز باشد. این شکاف حاصل گرانی تکنولوژی نیست زیرا در بازار جهانی رشد قیمت گوشی‌ها به‌مراتب آهسته‌تر از رشد قیمت آنها در ایران بوده است. بنابراین منشأ اصلی در درون ساختار اقتصاد کلان و سیاست‌های پولی و ارزی نهفته است.

در چنین فضایی مفهوم «کالای لوکس» نیز تغییر می‌کند. در اقتصادهای پایدار لوکس‌بودن یک کالا بیشتر به سطح فناوری یا برند آن وابسته است اما در اقتصادی با تورم بالا لوکس‌بودن به نسبت قیمت آن کالا با درآمد اکثریت جامعه تعریف می‌شود. بر این اساس یک گوشی که در بسیاری کشورها در دسترس قشر وسیعی است در ایران به نمادی از شکاف طبقاتی بدل می‌شود.

نکته مهم اما اینجاست که نقد این وضعیت به معنای قضاوت درباره انتخاب مصرف‌کنندگان نیست. افراد در چارچوب شرایط اقتصادی تصمیم می‌گیرند. مساله اصلی محیطی است که چنین انتخاب‌هایی را شکل می‌دهد. وقتی خرید یک ابزار دیجیتال معادل یک‌سال اجاره مسکن یا چند ده ماه دستمزد است مساله دیگر سلیقه یا تجمل‌گرایی نبوده بلکه مساله نسبت‌های به‌هم‌خورده اقتصاد است.

شاخص‌های غیررسمی ارزش

یکی از پیامدهای فرسایش پول ملی شکل‌گیری شاخص‌های غیررسمی سنجش ارزش است. در غیاب ثبات مردم ارزش دارایی‌ها را نه با ریال بلکه با دلار، طلا یا کالاهای وارداتی مقایسه می‌کنند. این تغییر مرجع ذهنی خود به تضعیف بیشتر پول ملی منجر می‌شود زیرا تقاضا برای دارایی‌های جایگزین افزایش می‌یابد و ریال بیش از پیش از چرخه اعتماد خارج می‌شود.

وقتی گفته می‌شود «این کالا معادل چند گرم طلاست» یا «چند دلار می‌ارزد» درواقع اعترافی ضمنی به کاهش کارکرد ریال صورت گرفته است. رسیدن قیمت یک گوشی به نیم‌میلیاردتومان بیش از آنکه درباره تکنولوژی باشد درباره این تغییر مرجع ارزش است. افزایش شدید قیمت یک گوشی پرچم‌دار را نباید صرفا به‌عنوان خبر گرانی یک برند خاص تحلیل کرد. این پدیده نشانه بحران عمیق‌تری است: «بحران مقیاس ارزش در اقتصاد».

وقتی پول ملی در بازه‌ای نسبتا کوتاه چنین افتی را تجربه می‌کند همه نسبت‌ها به‌هم می‌ریزد؛ از قیمت مسکن و خودرو گرفته تا ابزارهای دیجیتال.

بنابراین مساله اصلی نه خود گوشی است و نه حتی تمایل بخشی از جامعه به خرید آن. مساله این است که چگونه تورم مزمن و بی‌ثباتی ارزی، مفاهیم سرمایه، مصرف و پس‌انداز را بازتعریف کردند. کالایی که در بازار جهانی صرفا یک محصول فناورانه بوده در ایران به آینه‌ای از واقعیت اقتصادی بدل شده است؛ آینه‌ای که در آن می‌توان کاهش قدرت خرید، تغییر الگوی دارایی‌ها و دگرگونی ذهنیت اقتصادی جامعه را به‌روشنی دید.

آخرین اخبار