جهان صنعت نوسانات ارزي در پسا‌جنگ را بررسي مي‌كند:

ارز در قفس ژئوپلیتیک

احسان کشاورز
کدخبر: 625152
صرافی‌های تهران دیروز صبح با تابلویی روبه‌رو شدند که ماه‌ها پیش تصورش هم سخت بود: دلار ۱۸۲‌هزار تومان. این عدد نه محصول یک اتفاق تکنیکی است و نه ناشی از یک سوءتفاهم آماری بلکه فشرده‌ترین روایت ممکن از ۷۳روزی است که ایران در آن به‌سر می‌برد؛ ۷۳روزی که هرمز بسته ماند، نفت صادر نشد، مذاکرات اسلام‌آباد به‌توافق نرسید، و هر خبر ژئوپلیتیک جدید بلافاصله خودش را روی تابلوی صرافان نشان داد.
ارز در قفس ژئوپلیتیک

احسان کشاورز – صرافی‌های تهران دیروز صبح با تابلویی روبه‌رو شدند که ماه‌ها پیش تصورش هم سخت بود: دلار ۱۸۲‌هزار تومان. این عدد نه محصول یک اتفاق تکنیکی است و نه ناشی از یک سوءتفاهم آماری بلکه فشرده‌ترین روایت ممکن از ۷۳روزی است که ایران در آن به‌سر می‌برد؛ ۷۳روزی که هرمز بسته ماند، نفت صادر نشد، مذاکرات اسلام‌آباد به‌توافق نرسید، و هر خبر ژئوپلیتیک جدید بلافاصله خودش را روی تابلوی صرافان نشان داد.

بازار ارز ایران در هفته‌ای که گذشت مثل سیستمی رفتار کرد که هر شوک بیرونی را با بیشترین حساسیت بازتاب می‌دهد. جهش قیمت‌یابی ناگهانی دیروز درپی هم‌افزایی چندین عامل شکل گرفت: از یک سو افزایش قیمت انس جهانی طلا در بازارهای بین‌المللی از سوی دیگر کاهش قیمت نفت در پی تحولات ژئوپلیتیک و در لایه‌ای دیگر اخبار مربوط به‌پیشنهاد دیپلماتیک ایران به‌پاکستان برای پایان‌دادن به‌جنگ که به‌عنوان یک‌محرک روانی عمل کرد و باعث فرار سرمایه‌ها به‌سمت بازار طلا و ارز شد اما برای فهمیدن اینکه چرا هر خبری این‌قدر سریع روی بازار اثر می‌گذارد باید به‌یک گام عقب‌تر رفت. جنگی که از ۹اسفند۱۴۰۴ با حوادث آن روز آغاز ، در ۱۹فروردین۱۴۰۵ با یک آتش‌بس دو هفته‌ای متوقف شده و اول اردیبهشت از سوی رییس‌جمهور آمریکا به‌صورت نامحدود تمدید شد اما تمدید آتش‌بس به‌معنای پایان بحران نبود. محاصره دریایی ادامه دارد، تنگه هرمز هنوز برای صادرات ایران بسته است، مذاکرات اسلام‌آباد بدون توافق پایان یافت و دور دوم مذاکرات هنوز برنامه‌ریزی نشده است.

بازار ارز در این فضا دقیقا همان کار را می‌کند که از آن انتظار می‌رود: وقتی خبری از توافق نیست دلار بالا می‌رود. وقتی خبری از ازسرگیری احتمالی مذاکرات می‌آید برای چند ساعت می‌ایستد. وقتی خبر ناامیدکننده بعدی می‌رسد دوباره بالا می‌رود. این نوسان مداوم دیگر واکنش به‌یک اتفاق مشخص نیست بلکه بیانگر یک وضعیت ساختاری است که اقتصاددانان از آن با عنوان نااطمینانی مزمن یاد می‌کنند. در این وضعیت بازار نه به‌اخبار بد واکنش می‌دهد و نه به‌اخبار خوب بلکه به‌غیاب قطعیت واکنش می‌دهد.

دیروز در روز ۷۳جنگ این قطعیت هنوز نیامده است. نگرانی مقامات آمریکایی از بن‌بست نه جنگ و نه توافق با ایران جدی است. یک منبع نزدیک به‌رییس‌جمهور آمریکا گفت یک مناقشه منجمد بدترین چیز برای ترامپ از نظر سیاسی و اقتصادی است اما نگرانی آمریکایی‌ها از بن‌بست لزوما به‌پایان بن‌بست منجر نمی‌شود و تا زمانی که پایان نیامده بازار ارز ایران در همین فضای مه‌آلود به‌نوسان ادامه خواهد داد.

 نوسان در دامنه‌ای که تا سال گذشته تصورناپذیر بود

هرصبح که معامله‌گران تهران پشت میزهایشان می‌نشینند اولین کاری که می‌کنند چک کردن اخبار سیاسی است و نه قیمت‌های جهانی. این جابه‌جایی در اولویت‌های بازار شاید بهترین نشانه‌ای باشد که نشان می‌دهد ارز ایران دیگر یک متغیر اقتصادی صرف نبوده بلکه سنجه‌ای برای سطح امید و نگرانی ملی شده است.

دلار دیروز در بازار آزاد به ‌۱۸۲‌هزارتومان رسید درحالی‌که در صرافی‌های بانکی با نرخ ۱۴۲‌هزارو۳۳۲تومان معامله می‌شود. این شکاف حدودا ۴۰‌هزارتومانی میان بازار رسمی و غیررسمی خودش یک‌پیام جداگانه دارد: هرچه فشار بیرونی بیشتر و هرچه اطمینان به‌آینده کمتر شده این شکاف عریض‌تر می‌شود چون خریداران بازار آزاد حاضرند پریمیوم بالاتری برای دسترسی فوری و بدون محدودیت بپردازند.

مقایسه نرخ دیروز با روزهای مشابه سال گذشته رشد ۱۰۷‌درصدی دلار را نشان می‌دهد. دلار نسبت‌به‌ شش‌ماه گذشته ۶۴‌درصد و نسبت‌به‌ هفته گذشته ۶۸/‏۱۳‌درصد رشد کرده است. این اعداد را باید در کنار هم خواند تا معنایشان روشن شود: شیب افزایش در هفته‌های اخیر تندتر از قبل شده یعنی سرعت رشد دلار درحال افزایش است، نه ثبات.

دلار که روز قبل تا ۱۶۱‌هزارو۷۱۰تومان رسیده بود دیروز با رشد ۹‌درصدی به‌۱۷۶‌هزارو۲۶۰تومان در برخی منابع ثبت شد. این تفاوت در ارقام میان منابع مختلف خودش نشانه دیگری از پرنوسان بودن بازار است. قیمت درطول روز چندین بار تغییر می‌کند و در ساعت‌های مختلف رقم‌های متفاوتی ثبت می‌شود.

همراه با دلار سایر دارایی‌های امن هم در مسیر صعود هستند. قیمت هرگرم طلای ۱۸عیار به‌حوالی ۲۰‌میلیون‌و۳۸۴‌هزارتومان رسیده و سکه امامی به‌۲۰۶‌میلیون‌تومان. این اعداد نشان می‌دهند که سرمایه‌گذاران ایرانی از هر کانالی که بتوانند دارایی‌هایشان را به‌چیزی تبدیل می‌کنند که دربرابر تورم و بی‌ثباتی ارزی مقاومت بیشتری دارد. در چنین شرایطی هم دلار و هم طلا به‌عنوان پوشش ریسک در یک‌راستا حرکت می‌کنند و تقاضا برای هردو در همین بازار دوگانه بالاست.

جنگ، تحریم و محاصره؛ ۳ضلع بحران ارزی ایران

برای فهمیدن رفتار بازار ارز ایران در این روزها باید از منطق عرضه‌وتقاضای معمول فاصله گرفت. در شرایط عادی نرخ ارز را می‌شود با بررسی تراز پرداخت‌ها، ذخایر بانک مرکزی، تورم و نرخ بهره تحلیل کرد اما در شرایط امروز مهم‌ترین متغیر چیز دیگری است: اینکه فردا چه اتفاقی می‌افتد.

مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده نرخ ارز در ماه‌های اخیر بسته‌شدن تنگه‌هرمز بوده است. محاصره دریایی کامل آمریکا در تنگه‌هرمز و بنادر ایران که از ۱۳آوریل آغاز شد به‌یکی از جدی‌ترین بحران‌های انرژی جهانی تبدیل شده و تمام ترددهای ورودی و خروجی به‌بنادر ایران را متوقف کرده است. وقتی صادرات نفت متوقف می‌شود مهم‌ترین منبع تامین ارز کشور قطع می‌شود. بدون ارز ورودی عرضه در بازار کم می‌شود. وقتی عرضه کم شود و تقاضای احتیاطی مردم بالا برود نتیجه‌اش همین است که در تابلوهای صرافی می‌بینید اما داستان فقط به‌نفت ختم نمی‌شود. حتی اگر فردا آتش‌بس کامل اعلام شود ایران نمی‌تواند بلافاصله به‌ذخایر ارزی بین‌المللی‌اش دسترسی پیدا کند. تحریم‌های مالی که پیش از جنگ هم وجود داشتند حالا تشدید شدند و سیستم بانکی بین‌المللی هنوز برای ایران بسته است. این یعنی حتی با پایان یافتن درگیری‌های نظامی بحران ارزی به‌این‌زودی‌ها حل نخواهد شد.

لایه سوم بحران روانشناختی است. در وضعیت نه جنگ و نه توافق کارشناس اقتصادی نوربخش به‌سرمایه‌گذاران توصیه کرده تا شش‌ماه آینده دست به‌سرمایه‌گذاری بزرگ نزنید. این توصیه در واقع توصیف یک رفتار جمعی است که در بازار دارد اتفاق می‌افتد. مردم نه برای سود بلکه برای نجات دارایی‌هایشان دلار می‌خرند. این تقاضای احتیاطی با هیچ ابزار پولی معمولی قابل مهار نیست چون انگیزه‌اش اقتصادی نبوده امنیتی است و تازمانی‌که احساس ناامنی برطرف نشود این تقاضا ادامه خواهد داشت.

 جهش هیجانی دلار در یک‌هفته

هفته‌ای که گذشت از نظر نوسانات ارزی شاید پرتلاطم‌ترین هفته از زمان آغاز آتش‌بس بوده باشد. در ابتدای هفته دلار در محدوده ۱۵۷‌هزارتومان معامله می‌شد اما یک سری از اخبار سیاسی و دیپلماتیک به‌صورت پیاپی رسید و هربار بازار را یک پله بالاتر برد.

دلار نسبت‌به‌ هفته گذشته ۶۸/‏۱۳‌درصد رشد داشته است و این رشد در طول هفته توزیع یکنواختی نداشت. بیشترین جهش در دو روز۸و۹اردیبهشت اتفاق افتاد روزهایی که اخبار از بن‌بست مذاکرات و احتمال ردشدن پیشنهاد ایران توسط ترامپ منتشر شد. سی‌ان‌ان مدعی شد که ترامپ سیگنال داده احتمالا آخرین پیشنهاد ایران را نمی‌پذیرد؛ طرحی که تهران ارائه کرده تنگه‌هرمز را باز کرده اما مسائل هسته‌ای را به‌مذاکرات بعدی موکول می‌کند.

این خبر برای بازار به‌معنای ادامه بن‌بست بود. ادامه بن‌بست یعنی ادامه محاصره و ادامه محاصره یعنی ادامه قطع درآمد ارزی و این زنجیره منطقی در ذهن معامله‌گران بازار ارز مستقیما به‌یک نتیجه می‌رسد: دلار باید بالاتر برود.

درکنار این محرک‌های سیاسی اما عوامل روانشناختی هم نقش مهمی داشتند. جریان سرمایه از صندوق‌های درآمد ثابت خارج و وارد صندوق‌های طلا شده و طی ۶۰روز گذشته رویکرد معامله‌گران از حفظ سرمایه به‌فرار از ریسک تغییر کرده است. این تغییر رویکرد یعنی سرمایه‌گذار ایرانی دیگر به‌دنبال بازده نبوده دنبال امنیت است و در جست‌وجوی این امنیت، طلا و ارز در صدر لیست انتخاب‌هایش قرار می‌گیرند.

چرا دلار همچنان در مسیر صعود است؟

صعود دلار در هفته‌های اخیر نتیجه یک عامل واحد نیست. ترکیبی از عوامل اقتصادی، سیاسی و روانشناختی با هم کار می‌کنند و مکانیسمی را ایجاد کردند که متوقف کردنش به‌سادگی ممکن نیست.

مهم‌ترین عامل اقتصادی کسری شدید در تراز پرداخت‌هاست. صادرات نفت که مهم‌ترین منبع ارزآوری ایران بود متوقف شده است. صادرات غیرنفتی هم به‌دلیل محاصره دریایی و مشکلات لجستیک به‌شدت کاهش یافته اما تقاضا برای ارز هم برای واردات کالاهای ضروری و هم برای مقاصد سرمایه‌ای همچنان ادامه دارد. این نامتوازنی میان عرضه‌وتقاضا موتور اصلی افزایش نرخ است.

درکنار این فشار تورمی هم بازار را از داخل می‌کوبد. تورم فروردین۱۴۰۵ به‌بیش از ۵۰‌درصد رسیده و انتظارات تورمی بالاتر از این عدد قرار دارد. وقتی مردم انتظار دارند که قیمت‌ها به‌شدت بالا برود عقلایی‌ترین کار این است که تومان نگه ندارند. این خروج از تومان به‌سوی دلار و طلا خودش یک فشار اضافه بر نرخ ارز ایجاد می‌کند.

آینده بازارهای مالی در دوسناریوی توافق یا عدم توافق کاملا متفاوت و مشکل اینجاست که بازار الان می‌داند اگر توافق نشود چه اتفاقی می‌افتد اما نمی‌داند توافق کِی و با چه شرایطی خواهد آمد. این عدم قطعیت درباره تاریخ و کیفیت توافق معامله‌گران را وادار می‌کند که در سناریوی بدتر قیمتگذاری کنند و قیمتگذاری در سناریوی بدتر یعنی خرید دلار در قیمت‌های بالاتر.

از جیب مردم تا سرمایه در گردش بنگاه‌ها

عدد ۱۸۰‌هزارتومان برای هر دلار در صفحه مانیتور معامله‌گران نمی‌ماند. این عدد از مسیرهای مختلف به‌زندگی روزمره مردم وارد می‌شود و عریض‌ترین اثرش را نه در بازارهای مالی بلکه در سوپرمارکت‌ها و کارخانه‌ها نشان می‌دهد.

واردکنندگان کالاهای اساسی از اولین کسانی هستند که فشار دلار گران را تحمل می‌کنند. گندم، روغن، داروهای وارداتی، قطعات الکترونیکی و مواد اولیه صنعتی همگی با نرخ ارز بالاتر وارد می‌شوند و این هزینه اضافه در نهایت به‌قیمت مصرف‌کننده منتقل می‌شود. حتی بخشی از این تاثیر زودتر از ورود واقعی کالا خودش را نشان می‌دهد. تاجران با پیش‌بینی افزایش هزینه‌های آتی قیمت‌ها را زودتر بالا می‌برند.

واحدهای تولیدی هم زیر فشار هستند. خرید مواداولیه وارداتی برایشان گران‌تر شده اما قدرت خرید مشتریانشان در همان حالی که تورم کوبیده کاهش یافته. این قیچی‌واربودن شرایط بسیاری از واحدهای کوچک و متوسط را در تامین سرمایه در گردش دچار مشکل کرده است. تسهیلاتی هم که دولت برای حمایت از اشتغال اعلام کرده در بهترین حالت آرامش موقتی ایجاد می‌کند.

اخبار جنگ از تنگه هرمز به‌سوپرمارکت‌ها و مراکز خرید رسیده است. این جمله که در تیترهای امروز رسانه‌ها دیده می‌شود خلاصه‌ترین توصیف از مکانیسم انتقال بحران ارزی به‌زندگی روزمره است. جنگ در کیلومترها دورتر اتفاق افتاد اما تبعاتش روی قفسه‌های فروشگاه‌ها نشست.

از آرامش موقت تا طوفان کامل

بازار ارز در روزهای آینده به‌اخبار سیاسی چشم دوخته است. سه‌مسیر اصلی پیش‌رو بوده که هر کدام آینده‌ای متفاوت برای نرخ دلار رقم می‌زنند.

سناریوی اول توافق جامع است. اگر مذاکرات به‌رفع گسترده تحریم‌ها و بازگشایی پایدار تنگه هرمز منجر شود انتظار می‌رود دلار به‌محدوده ۱۳۰‌هزارتومان یا پایین‌تر بازگردد. ذخایر ارزی بلوکه‌شده آزاد می‌شود، صادرات نفت از سر گرفته شده و مهم‌تر از همه روانشناسی بازار تغییر می‌کند. با این حال کارشناسان تاکید می‌کنند که حتی در این سناریو ثبات ارزی پایدار نخواهد بود مگر اینکه اصلاحات ساختاری اقتصادی هم صورت گیرد.

سناریوی دوم آتش‌بس بدون توافق جامع است. در این حالت محاصره تدریجا کاهش می‌یابد اما رفع کامل تحریم‌ها اتفاق نمی‌افتد. دلار ممکن است برای مدتی در محدوده ۱۵۰تا۱۶۰‌هزارتومان تثبیت شود اما فشار صعودی ادامه خواهد داشت چون ریشه‌های بحران برطرف نشده است.

سناریوی سوم بازگشت به‌درگیری مسلحانه است که می‌تواند دلار را به‌بالای ۲۰۰‌هزارتومان برساند. در این حالت آنچه تاکنون دیدیم تنها بخش اول یک بحران بزرگ‌تر بوده است. اقتصادی که در ۷۳روز گذشته این همه آسیب‌دیده در یک دور دوم درگیری با ظرفیت مقاومتی بسیار کمتری وارد می‌شود.

ابزارهای محدود بانک مرکزی در مقابل طوفان کامل

در چنین شرایطی انتظار از بانک مرکزی چیست و این نهاد چه کاری می‌تواند بکند؟ پاسخ صادقانه این است که ابزارهای بانک مرکزی در شرایط یک بحران امنیتی-ژئوپلیتیکی به‌شدت محدود می‌شوند.

تزریق ارز از ذخایر اولین ابزاری است که در چنین مواقعی به‌کار می‌رود اما این ذخایر محدود هستند و در شرایط بسته‌بودن تنگه و قطع درآمد ارزی مثل آب‌دادن به‌یک حوض در حالی که شیر آب بسته است. موقتا سطح را نگه می‌دارد اما مشکل را حل نمی‌کند. افزایش نرخ بهره هم ابزار دیگری است که تاثیر نسبی دارد اما در شرایطی که سرمایه برای دلار خریدن تقاضا می‌کند نه برای سرمایه‌گذاری بلندمدت این ابزار هم کارایی محدودی خواهد داشت.

مشکل اصلی اینجاست که بحران ارزی امروز ایران اساسا یک بحران اقتصادی نیست که با ابزارهای پولی قابل مدیریت باشد. ریشه‌اش سیاسی است و درمانش هم باید سیاسی باشد. تا زمانی که وضعیت نه جنگ و نه توافق ادامه داشته باشد بانک مرکزی می‌تواند نوسانات را کمی کاهش دهد اما نمی‌تواند مسیر کلی صعود را معکوس کند.

اقتصاددانان چه می‌گویند؟ ۳تشخیص از یک بیمار مشترک

اقتصاددانان ایرانی در روزهای اخیر با صراحت بیشتری از قبل درباره بحران ارزی سخن می‌گویند. شاید چون وقتی عدد به‌۱۸۰‌هزارتومان می‌رسد دیگر جایی برای ملاحظه‌کاری نمی‌ماند. ولی‌الله سیف، رییس پیشین بانک مرکزی نظری دارد که از اهمیت تحلیلی بالایی برخوردار است: نرخ ارز بیش از آنکه تابع متغیرهای اقتصادی باشد تابع ریسک‌های سیاسی است. این تشخیص مهم است چون نتیجه‌اش این می‌شود که ابزارهای کلاسیک سیاست پولی برای مهار این بحران کافی نیستند. وقتی بازار از ریسک سیاسی تغذیه می‌کند نرخ بهره و تزریق ارز فقط می‌تواند نوسان را کم کرده و نه مسیر را عوض کند.

امیرمحمد گلوانی، اقتصاددان دیگری که در روزهای اخیر نظراتش بازتاب گسترده‌ای داشته تصویر دقیق‌تری ارائه می‌دهد. به‌گفته او، عوامل اقتصادی به‌تنهایی نمی‌توانند دلار را مهار کنند چون ریشه بحران در جایی است که سیاست اقتصادی به‌آن دسترسی ندارد. این جمله در ظاهر ساده یک اعتراف پیچیده است: اقتصاددانان می‌دانند مشکل کجاست اما ابزار حل آن در دست دیپلمات‌هاست و نه اقتصاددانان.

کارشناسان به‌یک اجماع رسیدند که مدیریت تورم انتظاری در این‌شرایط کلیدی‌ترین چالش است. وقتی مردم انتظار دارند تورم بالاتر برود، رفتارشان همان انتظار را محقق می‌کند. خرید دلار و طلا برای محافظت از دارایی خودش به‌تقاضایی تبدیل می‌شود که قیمت را بالا می‌برد و تورم انتظاری را تایید می‌کند. شکستن این‌چرخه بدون تغییر در متغیرهای بنیادین یعنی بدون توافق و رفع تحریم کاری است که تاریخ اقتصادی ایران نشان داده بسیار دشوار است.

ارز در قفس جنگ

هر بار که در ایران اتفاق بدی می‌افتد دلار بالا می‌رود. هربار که خبر خوبی آمده دلار پایین می‌آید. این رابطه آنقدر تکرار شده که به‌یک قانون نانوشته اقتصاد ایران تبدیل شده اما سوالی که کمتر پرسیده می‌شود این است: آیا این وضع باید همیشگی باشد؟ آیا اقتصادی می‌شود ساخت که در آن تغییر نرخ دلار دیگر این‌قدر مستقیم و این‌قدر سریع روی زندگی مردم اثر نگذارد؟

پاسخ کوتاه این است: بله ممکن است اما نه سریع و نه بدون هزینه.

ایران امروز یکی از دلارزده‌ترین اقتصادهای دنیاست. نه به‌این معنا که مردم پول‌هایشان را در بانک‌های خارجی نگه می‌دارند بلکه به‌این معنا که قیمت اجاره خانه، خودرو، مواد غذایی وارداتی، دارو و حتی مدارس خصوصی به‌صورت آشکار یا پنهان با دلار محاسبه می‌شود. در اقتصادی که این‌قدر به‌ارز خارجی وابسته است هر تکانه سیاسی بلافاصله به‌سفره مردم منتقل می‌شود.

برای کاهش این وابستگی اقتصاددانان از سه‌مسیر اصلی سخن می‌گویند: اول تقویت صادرات غیرنفتی است. اقتصادی که درآمد ارزی‌اش از چندمنبع متنوع می‌آید دربرابر شوک‌های خارجی مقاوم‌تر است. ایران از نظر ظرفیت تولیدی در حوزه‌هایی مثل پتروشیمی، محصولات کشاورزی، فرش، سنگ و معدن، ظرفیت‌های استفاده‌نشده‌ای دارد اما توسعه این صادرات به‌زیرساخت، قرارداد، تسهیلات بانکی و بازارهای خارجی نیاز دارد که همه‌شان به‌وضعیت سیاسی گره خوردند.

مسیر دوم کاهش تدریجی واردات مواد اولیه‌ای است که می‌شود در داخل تامین کرد. هر بخشی از زنجیره تولید که بتوان آن را داخلی کرد یعنی یک بخش از اقتصاد که دیگر به‌نوسان دلار حساسیت مستقیم ندارد. این کار زمان‌بر است و اگر نادرست انجام شود می‌تواند به‌انزوای صنعتی منجر شود اما اگر با برنامه‌ریزی درست دنبال شود سپری دربرابر شوک‌های ارزی ایجاد می‌کند.

مسیر سوم و شاید مهم‌ترین اصلاح نظام بانکی و ایجاد ابزارهای مالی معتبر داخلی است. در اقتصادهای پیشرفته مردم برای حفظ ارزش پول‌شان به‌دلار پناه نمی‌برند چون ابزارهای مالی داخلی این کار را برایشان انجام می‌دهند. اوراق بهادار ضدتورمی، صندوق‌های سرمایه‌گذاری معتبر و سیستم بانکی قابل اعتماد می‌توانند بخشی از تقاضای دفاعی برای دلار را جذب کنند اما این اعتماد که خودش مهم‌ترین منبع آن است با دستور ساخته نمی‌شود و با بی‌ثباتی اقتصادی و سیاسی از بین می‌رود.

واقعیت تلخ این است که همه این مسیرها یک پیش‌شرط مشترک دارند: ثبات؛ ثباتی که اقتصاد بتواند برنامه‌ریزی کرده، سرمایه‌گذار بتواند افق ببیند و دولت بتواند اصلاحات را بدون بحران روی بحران اجرا کند و ثبات در نهایت از همان جایی می‌آید که بحران امروز از آن ریشه گرفته یعنی میز مذاکره.

آخرین اخبار