هندسه پنهان قدرت
امیر علیخانی – پرونده اپستین را اگر بخواهیم از آغاز تا به امروز دنبال کنیم با روایتی روبهرو میشویم که در آن ثروت، قدرت، سوءاستفاده جنسی، خطاهای نهادی و درنهایت مرگی مشکوک در هم تنیدهاند. اپستین در سال۱۹۵۳ در بروکلین نیویورک با ریشههایی یهودی متولد شد. او بدون آنکه مدرک دانشگاهی مشخصی داشته باشد، مدتی در یک مدرسه خصوصی معتبر تدریس کرد و سپس وارد حوزه مالی شد. بنابر گزارش روزنامه نیویورکتایمز در سال۲۰۱۹، او در دهه۸۰ میلادی شرکت مدیریت دارایی خود را تاسیس کرد و مدعی بود تنها برای مشتریان فوقثروتمند کار میکند. با این حال سازوکار دقیق شکلگیری ثروتش هرگز بهطور شفاف روشن نشد و همین ابهام بعدها به یکی از محورهای پرسشبرانگیز زندگی او بدل شد.
در مسیر ثروتاندوزی
اگر بخواهیم به نحوی مستند به مسیر ثروتاندوزی وی نگاه کنیم با ترکیبی از مهارت اجتماعی، ابهام ساختاری و دسترسی گزینشی روبهرو میشویم. طبق گزارشهای منتشرشده در سال۲۰۱۹ از سوی نیویورکتایمز و بلومبرگ، اپستین در اواخر دهه۱۹۷۰ وارد بانک سرمایهگذاری بر استرنز شد. او در آنجا بهعنوان معاملهگر فعالیت کرد اما مسیرش در این موسسه به شکلی ناگهانی پایان یافت. دلایل دقیق خروج او هرگز کاملا شفاف نشد. پس از آن شرکت فایننشالتراست را در دهه۱۹۸۰ تاسیس کرد. نکته مهم این بود که او برخلاف بسیاری از مدیران سرمایهگذاری مدعی بود فقط برای مشتریانی با داراییهای چندصدمیلیون دلاری کار میکند. این استراتژی انحصار در انحصار به او دو خصیصه بخشید؛ اولی ایجاد هاله کمیاب و دومین مولفه محرمانه ماندن اسناد بود.
براساس اسناد ثبت شرکتها و گزارشهای مالی که در جریان رسیدگیهای قضایی منتشر شد، شرکت او در جزایر ویرجین آمریکا ثبت شده بود. این منطقه بهخاطر سیستم مالیاتی خاصش شناخته میشود. به گزارش والاستریت ژورنال در سال۲۰۱۹ ذیل نام اپستین داراییهایی شامل املاک لوکس در نیویورک، فلوریدا، نیومکزیکو، پاریس و جزیره خصوصی در کارائیب ثبت شده بود. ارزش خالص دارایی او هنگام مرگ حدود ۵۷۰میلیون دلار برآورد شد هرچند منشأ دقیق همه این سرمایهها بهطور کامل عمومی نشد.
اپستین از همان ابتدا فهمیده بود که سرمایه اجتماعی گاهی مهمتر از سرمایه مالی است. بنابر گزارشهای منتشرشده در نیویورکتایمز و نیویورکر در سالهای۲۰۱۸ و ۲۰۱۹، او مهمانیهای خصوصی برگزار میکرد که در آنها دانشگاهیان برجسته، کارآفرینان فناوری، سیاستمداران و اعضای خاندانهای سلطنتی حضور داشتند. او خود را بهعنوان میانجی شبکهها معرفی میکرد؛ کسی که میتواند سرمایهگذار را به دانشمند وصل کند یا سیاستمدار را به میلیاردر.
در این میان نامهایی مانند پرنس اندرو، بیل کلینتون، دونالد ترامپ و چهرههای دانشگاهی برجسته در گزارش رسانهها ذکر شدهاند. طبق اسناد پروازهای منتشرشده در پروندههای دادگاهی در سال۲۰۱۹ برخی از این افراد در مقاطعی با هواپیمای شخصی اپستین سفر کرده بودند. ذکر این نامها در اسناد به معنای اثبات جرم نیست اما نشاندهنده سطح دسترسی او به حلقههای قدرت است.
یکی از وجوه کمتر بحثشده، ارتباط او با نهادهای علمی بود. بنابر گزارش موسسه فناوری ماساچوست(امای تی) در سال۲۰۲۰، این دانشگاه پذیرفت که پس از محکومیت سال۲۰۰۸ اپستین، برخی مدیران دانشگاه همچنان از او کمکهای مالی دریافت کرده بودند. گزارش داخلی امایتی تصریح کرد که این ارتباطات اشتباه در قضاوت بوده است. این نمونه نشان میدهد که چگونه سرمایه میتواند حتی پس از لکهدار شدن اعتبار فرد، مسیر خود را به نهادهای معتبر باز کند.
الگوی پخش ریسک سیاسی در میان برخی سرمایهداران
در سطح سیاسی اپستین به هردو حزب عمده آمریکا کمک مالی کرده بود. اسناد کمیسیون انتخابات فدرال نشان میدهد که او در دهههای گذشته به نامزدهای دموکرات و جمهوریخواه کمکهایی کرده است. این الگوی پخش ریسک سیاسی در میان برخی سرمایهداران دیده میشود که شامل نزدیکی به قدرت، فارغ از جهتگیری ایدئولوژیک است.
گزارش رسانهها تصویر روشنی از منشأ کامل ثروتش ارائه نمیدهند اما روشن است که او مهارت فوقالعادهای در ساختن هاله اهمیت پیرامون خود داشت. بسیاری از تحلیلگران از جمله گزارش نیویورکر در سال۲۰۱۹ به این نکته اشاره کردهاند که بخشی از سرمایه نمادین او از همین توهم دسترسی ناشی میشد؛ اگر افراد بانفوذ با او نشستوبرخاست داشتند، دیگران نیز گمان میکردند حتما رازی در او پنهان است. آنچه پرونده اپستین را خاص میکند فقط جرمهای منتسببه او نیست بلکه سازوکاری است که به او اجازه داد دههها در مدار قدرت حرکت کند. ثروت، پنهانکاری مالی، شبکهسازی استراتژیک، کمکهای سیاسی دوطرفه و مهمانیهای حلقهمحور همگی قطعات یک پازل هستند. پرونده او یادآوری میکند که در جهان معاصر سرمایه نهصرفا در حساب بانکی بلکه در دسترسی تعریف میشود. دسترسی وقتی با فقدان شفافیت و ضعف نظارت گره بخورد، میتواند سالها بدون پاسخگویی ادامه یابد. اینجا دیگر با یک فرد روبهرو نیستیم؛ با کلیت ساختار قدرت روبهرو هستیم.
در مسیر سقوط
اتهامات جدی علیه او از اوایل دهه۲۰۰۰ در ایالت فلوریدا مطرح شد. طبق گزارش تحقیقی روزنامه میامی هرالد در سال۲۰۱۸، پلیس پالم بیچ شواهدی گسترده درباره سوءاستفاده جنسی از دختران زیر سن قانونی گردآوری کرده بود. با این حال در سال۲۰۰۸ اپستین با دادستانی فدرال منطقه جنوبی فلوریدا به توافقی موسوم به توافق عدم تعقیب دست یافت. براساس اسناد وزارت دادگستری ایالاتمتحده، او به اتهامهای ایالتی سبکتری اعتراف کرد و تنها ۱۳ماه حبس با امتیازات ویژه گذراند. همین توافق بهویژه به دلیل آنکه قربانیان از مفاد آن مطلع نشده بودند بعدا بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت. دادستانی که آن زمان این توافق را تایید کرده بود، الکساندر آکوستا، بعدها در دولت به مقام وزارت کار رسید. طبق گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس در سال۲۰۱۹ پس از بازداشت دوباره اپستین و بالا گرفتن انتقادات، آکوستا از سمت خود استعفا داد.
در جولای۲۰۱۹ دادستانی فدرال ناحیه جنوبی نیویورک اپستین را به اتهام قاچاق و سوءاستفاده جنسی از افراد زیر سن قانونی بازداشت کرد. طبق کیفرخواست رسمی منتشرشده از سوی دادستانی، او متهم بود که طی سالها شبکه خاصی برای جذب و سوءاستفاده از دختران نوجوان ایجاد کرده است. در ۱۰آگوست۲۰۱۹، او در سلول خود در بازداشتگاه فدرال منهتن جان باخت. دفتر پزشکی قانونی شهر نیویورک، بنابر اعلام رسمی همان سال، علت مرگ را خودکشی از طریق حلقآویزی اعلام کرد.
با این حال گزارش بازرس کل وزارت دادگستری آمریکا که در سال۲۰۲۳ منتشر شد، نشان داد که در شب مرگ او مجموعه خاصی از سهلانگاریهای جدی رخ داده بود؛ از جمله خواب بودن نگهبانان و نقص در عملکرد دوربینها. این گزارش تاکید کرد که شواهدی دال بر قتل نیافته اما به قصور نهادی گسترده اشاره کرد. همین شکاف میان خطای ساختاری و روایت رسمی، بستر رشد فرضیههای توطئه را فراهم کرد.
همکار نزدیک اپستین، گیلین مکسول در سال۲۰۲۰ بازداشت شد و طبق حکم دادگاه فدرال نیویورک در سال۲۰۲۱ به اتهام قاچاق، سوءاستفاده جنسی و توطئه مجرم شناخته شد. بنابر اعلام رسمی دادگاه در سال۲۰۲۲، او به ۲۰سال زندان محکوم شد. این محکومیت یکی از نقاط تثبیتشده و قطعی پرونده است. حساسیت عمومی نسبتبه این پرونده تنها به خود اپستین محدود نماند بلکه به شبکه ارتباطات او گسترش یافت. طبق اسناد پروازهای منتشرشده در پروندههای دادگاهی سال۲۰۱۹، نام بیلکلینتون در فهرست پروازهای هواپیمای اپستین دیده میشد هرچند کلینتون اعلام کرد از فعالیتهای مجرمانه او اطلاعی نداشته است. همچنین رابطه پیشین پرنس اندرو با اپستین موجب بحران سیاسی در بریتانیا شد. براساس گزارش بیبیسی در سال۲۰۲۲، شاهزاده اندرو هرگونه تخلف را انکار کرد اما در نهایت با یکی از شاکیان به توافق مالی خارج از دادگاه رسید.
در سالهای۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، بخشی از اسناد مربوط به دعاوی مدنی از جمله پرونده افترا میان ماکسول و یکی از قربانیان از سوی دادگاهها از حالت محرمانه خارج شد. طبق اعلام رسمی دادگاه فدرال نیویورک، این اسناد شامل مکاتبات و نام افراد مختلف بود اما تاکید شد که ذکر نام در اسناد الزاما بهمعنای ارتکاب جرم نیست. در کنار این دادههای مستند، روایتهایی گسترده درباره قتل سازمانیافته یا شبکههای مخفی جهانی شکل گرفت. با این حال براساس گزارش رسمی بازرس کل وزارت دادگستری در سال۲۰۲۳، هیچ مدرک مستندی که فرضیه قتل برنامهریزیشده را اثبات کند ارائه نشده است. تمایز میان ابهام نهادی و اثبات توطئه در اینجا حیاتی است.
اخیرا مجله اکونومیست یک مقاله تحلیلی منتشر کرده که براساس حدود ۴/۱میلیون ایمیل منتشرشده سعی دارد نشان دهد شبکه گسترده ارتباطات اپستین چطور با چهرههای سیاسی، دیپلماتها و نمایندگان قدرت در کشورهای مختلف در ارتباط بوده است. در سرمقاله دیگری اکونومیست تاکید کرده که حجم اسناد منتشرشده، روایتی رسمی و ساده از پرونده را پشتیبانی نمیکند و شکاف میان عدالت رسمی و آنچه اسناد و ایمیلها نشان میدهند باعث تردید و دیدگاههای توطئهمحور درباره فساد و قدرت در نخبگان شده است. همچنین اکونومیست به پیامدهای بینالمللی این افشاگریها پرداخته که منتشر شدن ایمیلها و اسناد، سبب رسوایی سیاسی در نروژ و باز شدن پرونده علیه سیاستمداران و چهرههای برجسته آن کشور شده است.
همیشه پای ترامپ در میان است
طبق گزارشهای نیویورکتایمز و واشنگتنپست، اپستین و ترامپ در مهمانیها و باشگاههای لوکس مارا-لاگو در فلوریدا و همچنین در نیویورک در دهه۸۰ با یکدیگر ملاقات میکردند. ترامپ در آن مقطع بهعنوان یک توسعهدهنده املاک و شخصیت مشهور رسانه حضور و اپستین با شبکه میلیاردرها و سرمایهگذاران ارتباط داشت. آنها در این فضاهای اجتماعی تعامل داشتند و حضور مشترک در مهمانیها و رویدادهای لوکس گواهی است بر همپوشانی شبکههای اجتماعیشان.
در دهه۱۹۹۰ رسانهها گزارش دادهاند که ترامپ در جمعهای عمومی بارها از اپستین با احترام یاد کرده و حتی در مجلات و مصاحبهها او را یک مرد موفق و با نفوذ توصیف کرده بود. در این دوران تعامل آنها بیشتر در قالب شبکه اجتماعی و مبادله روابط بود تا سرمایهگذاری مستقیم. با این حال روابط اپستین با چهرههای سیاسی و ثروتمند از جمله ترامپ، پایه محکمی برای مشروعیت اجتماعی او ایجاد کرد.
پس از محکومیت اولیه اپستین در فلوریدا و توافق جنجالی با دادستانی فدرال در سال۲۰۰۸، ترامپ در مصاحبهای با نیویورکر اظهار داشت که افرادی مانند اپستین مشکلات زیادی دارند اما او را میشناسد و آدم قابلاحترامی است. برخی تحلیلگران اشاره کردهاند که در این مقطع رابطه آنها به حداقل تعامل اجتماعی کاهش یافت و بیشتر به سطح آشنایان در حلقهها محدود شد.
در سال۲۰۱۹ هنگامی که اپستین مجددا به اتهام قاچاق و سوءاستفاده جنسی افراد زیر سن قانونی بازداشت شد، ترامپ در مصاحبههای تلویزیونی تاکید کرد که روابطشان قدیمی بوده و قطع شده است. وی گفت که اپستین یک دوست نزدیک نبوده و مدتها با او در تماس نبوده است. بنابر گزارش آسوشیتدپرس و سیانان، ترامپ از انتشار اسناد مرتبط با شبکه اپستین و بازداشت او فاصله گرفت و هرگونه ارتباط تجاری یا سیاسی نزدیک را انکار کرد.
پس از مرگ اپستین برخی رسانهها به انتشار ایمیلها و اسناد شبکه او پرداختند. هیچ مدرک رسمی منتشرشده مبنیبر مشارکت مستقیم ترامپ در فعالیتهای غیرقانونی اپستین وجود ندارد. با این حال ارتباطات اجتماعی پیشین و حضور در برخی مهمانیهای مشترک باعث شد تحلیلگران و افکار عمومی نسبتبه نزدیکی احتمالی آنها به شبکه اپستین حساس شوند.
رابطه اپستین و ترامپ یک نمونه کلاسیک از شبکه قدرت و ثروت در آمریکاست. از آشنایی در محیطهای اجتماعی لوکس آغاز شد و از طریق مبادله روابط و مشروعیت اجتماعی ادامه یافت و با رسواییها و بازداشتها فاصله گرفت و نهایتا محدود به روابط گذشته و حضور در اسناد تاریخی شد. هیچ سند رسمی نشان نمیدهد که ترامپ در فعالیتهای جنایی اپستین مشارکت داشته باشد اما این ارتباط اجتماعی و حضور در شبکه مشترک ثروت و نفوذ همچنان مورد تحلیل رسانهها و پژوهشگران قرار دارد.
پرونده اپستین فراتر از یک زندگی فردی، بحرانهایی ساختاری را آشکار کرد؛ از جمله امکان تاثیرگذاری قدرت اقتصادی بر روند قضایی، ضعف نظارت نهادی و شکنندگی اعتماد عمومی. آنچه بهطور قطعی در اسناد قضایی تثبیت شده، وجود شبکه سوءاستفاده و محکومیت قضایی همدست اصلی اوست. آنچه همچنان محل بحث و مناقشه عمومی است، دامنه دقیق شبکه ارتباطی او و چرایی ناکامی نهادها در مهار او پیش از سال۲۰۱۹ است. درنهایت این پرونده یادآوری میکند که حقیقت حقوقی؛ حقیقتی که رسانه ارائه میدهد و روایت عمومی همواره بر هم منطبق نیستند. هرچه فاصله میان این سطوح بیشتر شود، میدان برای شایعه و تفسیرهای افراطی گستردهتر میشود. در این میان مساله فقط یک فرد نیست؛ مساله سازوکار قدرت، پاسخگویی و اعتماد در جهان معاصر است.
