همراه امامخمینی(ره) در نهضت اسلامی
جهان صنعت– حجتالاسلام هادی زرندی ، فرزند مرحوم آیتالله زرندی و امامجماعت مسجد موسیبنجعفر(ع) کرمانشاه در این مصاحبه بهبرخی از خصال فعالیتهای علمی و سیاسی و نیز خصال اخلاقی و موضع گیریهای سیاسی مرحوم آیتالله زرندی اشاره کردند.
آیتالله محمدحسین معصومی زرندی در سال۱۳۱۱ در روستای امیرآباد شهرستان زرندیه در استان مرکزی بهدنیا آمد. وی از سال۱۳۴۳ با همکاری محافل مذهبی شیعه برای تبلیغ تشیع در شهر کرمانشاه بهاین شهر آمده و در آنجا ساکن شد. وی در دوره یکم مجلس خبرگان رهبری بهعنوان نماینده استان کرمانشاه در این مجلس بدان راه یافت. در سال۱۳۶۴ با ترور عطاالله اشرفی اصفهانی امامجمعه شهر کرمانشاه ازسوی روحالله خمینی بهعنوان نماینده ولیفقیه در استان کرمانشاه و امامجمعه کرمانشاه منصوب شد. وی تا یکاسفند۱۳۸۶ در این مقام باقی ماند. زرندی در ۶خرداد۱۳۹۳ در کرمانشاه درگذشت. وی بهمدت ۲۳سال بهعنوان نماینده ولیفقیه در استان و امامجمعه کرمانشاه بود.
تحصیلات آیتالله زرندی در محضر چه کسانی بوده است؟
آیتالله زرندی دوره مقدمات و سطح را نزد استادانی چون علیاصغر اشعری قمی، محمد فکوری و سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی و نیز حسین تقوی اشتهاردی گذراند و پس از گذراندن هر مرحله بهتدریس آن پرداخت. در دوره خارج نیز از درس سیدحسین بروجردی، سیدمحمد محقق داماد، محمدعلی اراکی و امامخمینی بهره برد. وی فلسفه را نزد سیدرضا صدر، محمدتقی بهجت و سیدمحمدحسین طباطبایی فراگرفت.
مقدمات و مقداری از سطح را نزد مرحوم آیتالله میرزا علی اصغر اشعری که رفیق حاج مقدس هم بوده آموختند. مابقی سطح تا انتهای کفایه الاصول مرحوم آخوند را نزد برخی اساتید ازجمله آیات مجاهد، فکور یزدی و سلطانی طباطبایی تلمذ کردند. پدرم از لطف آیتالله سلطانی بهخود زیاد نقل میکرد و نسبتا بهصورت خصوصی از محضر درس او بهره برده بود. شفاء بوعلی و اسفارملاصدرا را نزد علامه محمدحسین طباطبایی(ره) و حاج آقارضا صدر(ره) خواندند. جدیت در درس موجب شد که ایشان کل مقدمات و سطوح را هفتساله بهپایان برسانند و در همین حین هم خود بهتدریس دروس سطح مشغول بودند. آقایان حججاسلام و آیات عباس محفوظی، محسن خرازی، رضا استادی، محسن قرائتی، علی اکبرناطق نوری، برادران انصاری محلاتی، برادران معزی و سید آزادگان شهیدابوترابی ازجمله کسانی هستند که کم و بیش از درس پدرم بهره بردند.
پیام زندگانی ایشان را چه میدانید؟
یکی ازگلههایی که ایشان داشتند و همیشه هم تکرار میکردند تورم فضلا حوزه درقم بود. خود ایشان الگوی عملی شدند، باوجود فضل و سواد کافی راحت قم را واگذاردند و بهشهری مهاجرت کردند که نهتنها فرهنگ دینی در آن در پایینترین سطح ممکن قرار دارد بلکه فرهنگ عمومی ضعیفی دارد و مردمی که معتقد بهاسلام و ائمه هستند اما اطلاعات دینی آنان و فرهنگ دینی حتی عمومی آنان ضعیف است.
شاید نفوذ قابلتوجه دو جریان انجمن حجتیه و مارکسیسم در این منطقه هم بهدلیل همین ضعف قابلتوجه فرهنگ دینی و عمومی و فکری مردم این دیار است. اینکه در پاسخ بهسوال چگونگی مهاجرت ایشان بهکرمانشاه از کلمات شوربختانه و بدبختانه استفاده کردم دلیلش همین وضع فرهنگی کرمانشاه است. پدرم و من اینجا خیلی اذیت شدیم بهطوری که کل خانواده ما حتی مادرم که کُرد و کرمانشاهی است ازکرمانشاه رفتند و من هم واقعا روزهای طاقت فرسایی را میگذرانم خیلی بهمن سخت میگذرد اما بهخاطر پدرم ماندم و تحمل میکنم. در کرمانشاه ماندن استقامت همراه با اخلاص میخواهد که ایشان داشتند پدرم نقل میفرمود وقتی آقای بروجردی(ره) چهارمجتهد بهکرمانشاه فرستادند برخی از مردم کرمانشاه میگفتند برویم مدرسه آقای بروجردی صوفی ببینیم؛ این قدرآخوند کم دیده بودند!
از آن چهارنفر سهنفرشان همان سال اول بهقم برگشتند و نتوانستند بمانند حتی آقای بروجردی هم از این رجعت بهقم ناراحت شده بودند! مدتی بعد متوجه شده بودند که آقایان حق داشتند… . مرحوم شهید اشرفی هم بهپدرم گفته بود بر اثر سختیها و آزار و اذیتها من هم تصمیم گرفتم بروم که آقا بروجردی(ره) بهخوابم آمد و منع فرمود و آن شد که بالاخره در کرمانشاه بهشهادت رسید.
مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی بهخودم گفت: آیتالله زرندی استوانه نظام در منطقه غرب بود و اگر من میتوانستم جلوی برکناری ایشان را میگرفتم. عزل آیتالله زرندی خالیکردن غرب کشور از یک استوانه عظیم بود.
از خاطراتتان از ایشان برای ما بفرمایید.
ایشان هم در مسائل شرعی و هم در رفتار و سلوک زندگیشان خیلی اهل احتیاط بودند. مثلا شاید۳۰-۲۰ نوع حساب بانکی داشت که پولها جدا باهم خلط نشود. حدس من این بود که حسابهای مجزا و متعدد بهخاطر این بود که مثلا پول خمس با زکات قاطی نشود. حافظهشان هم خیلی قوی بود و اساسا ما در دفتر ایشان حسابدار ندیدیم.
در غذاخوردن هم عادتهای خاصی داشت. مثلا ایشان بههیچوجه مرغ بازار و ماشینی میل نمیکرد. مرغ محلی اگر بود میخورد ولی غیر از آن نمیخورد. آب جوش یا چای اصلا در بساطشان نبود و اصلا روغن نباتی هم نمیخورد. خیلی بیشتر تمایل بهنان و ماست داشت.
خیلی مواظب خوردوخوراکش بود و بنابراین تا آخرهم ایشان سالم بود ولی این فشارهای سنگین سیاسی و اجتماعی کشندهای که در اواخر بهایشان وارد شده باعث شد که قلبشان مشکل پیدا کند بهطوری که این روزهای آخر میگفتند که عملا قلب ایشان ۳۰درصد کار میکرده وگرنه هیچ مشکل دیگری نداشتند؛ نه چربی ایشان زیاد و نه قندش بالا بود.
یکی از امتحانات الهی که ایشان حقیقتا از آن سربلند بیرون آمد نقش سازنده و فعال ایشان در دفاع مقدس درآن منطقه بود. مقاومت ایشان در تمام دوران جنگ، بمبارانها و موشکباران کرمانشاه و هجوم منافقین و عملیات مرصاد کم نظیر بود و باوجود تخلیه شهر از مردم هیچگاه ایشان شهر را ترک نکردند! در نماز جمعه هم هیچ تعطیلی نداشت و عمدتا نماز جمعه را خودش میخواند.
یکی از موارد قابلتوجه زندگی سیاسی ایشان این بود که یک دوره طولانی سر کرمانشاه و باختران چالش داشت و مصرانه روی نام باختران مقاومت میکرد و منطقش این بود که میگفت این نامگذاری کار مرحوم شهیداشرفی(ره) است و ما نباید از آن عقبنشینی کنیم و همان باختران باید بماند.
فعالیت ایشان بعد از امامت جمعه چه بود؟
یک کار عمدهای که واقعا ایشان وقت زیادی با انگیزه و حوصله از همان دوران تصدی امامت جمعه روی آن میگذاشت همان تکمیل مدرسه علمیهای بود که حتی بر سر زمین آن ایشان را تا دادگاه هم کشیدند! خودش هر روز با انگیزه و خیلی پرصلابت بعد از ظهرها بهسرکشی آن میرفت و بالای سر بنا و عمله حاضر میشد و من که یکیدوبار همراه ایشان رفتم واقعا خسته میشدم. ایشان از همه بهانهها و راهها استفاده میکرد برای اینکه کمکهایی بگیرد و بنای مدرسه را تکمیل کند. مثلا یک خانواده شهیدی را میدید میگفت این حجره را بهنام شهید شما میکنیم. از دولتیها هم که میآمدند ایشان سعی میکرد کمک بگیرد.
مثلا بهنظرم ایشان در زمان آقای خاتمی در سفر استانی رییسجمهور بهکرمانشاه کمک کرد. هرکس میآمد ایشان روضه مدرسه را میخواند و سعی میکرد کمکی بگیرد. بنابراین بعد از امامت جمعه علاوه بر اقامه نماز جماعت در مسجد حضرت موسیبنجعفر(ع) مشغول امور مدرسه و تدریس و مراجعات شرعی مردم بود.
مبارزات سیاسی
ایشان از علاقهمندان و ارادتمندان حضرت امامخمینی(ره) بودند و در آغاز نهضت حضرت امام با عشقوعلاقه وافر همگام با آن حضرت در نهضت اسلامی شرکت کردند. در سال۱۳۴۲ هجری شمسی پس از تبعید حضرت امام خمینی بهترکیه مدت کوتاهی در قم بازداشت شد و پس از آزادی از محبس با تشویق و اصرار برخی از بزرگان و علمای محلی بهمنظور تبیین و ترویج احکام نورانی اسلام و رسالت انقلابی بهشهر کرمانشاه عزیمت و در همانجا ازدواج کردند. پس از ادامه مبارزه و روشنکردن ماهیت رژیم منحوس پهلوی در سال۱۳۵۳به مدت ۱۳ماه توسط ساواک دستگیر و بهجرم طرفداری از امام خمینی(ره) و ترویج راه ایشان در زندانهای رژیم ستمشاهی محبوس بودند.
عرفان عملی را پدرم با زیستنی طولانی مطابق با نیمقرن زیست پرشکوه و حماسی مقارن با نهضت عظیم اسلامی بهرهبری امام خمینی(ره) و پرفایده درمیان مردمی متنوع بهلحاظ فرهنگی، دینی، مذهبی و قومی که همه مردم استان کرمانشاه حتی مخالفان بیانصاف سیاسیاش اکنون بهخوبی و خیر از آن یاد میکنند معنا کرد و نشان داد. این عرفان عملی باید الگو برای همه عالمان دینی خصوصا طلاب جوان و مورد توجه ایشان قرار گیرد. عمر را باید اینطورگذراند یعنی خدمت کامل بهخلق با کمترین هزینه برای بیتالمال و بیشترین جاذبیت و فایده برای دین خدا و خلق خدا؛ لِمِثْلِ هَذَا فَلْیَعْمَلِ الْعَامِلُونَ.
