هشدارهایی به حامیان حمله نظامی آمریکا به ایران

صلاح‌الدین هرسنی
کدخبر: 601234

صلاح‌الدین-هرسنی

صلاح‌الدین هرسنی، کارشناس و تحلیلگر مسائل بین‌الملل

بعد از آنکه اعتراضات معیشتی جاری در ایران با بیانیه و فراخوان مصادره شد و مسیر این خیزش اعتراضی در حصول نتیجه عقیم ماند، بسیاری از براندازان و در راس همه آنها جریان سلطنت‌طلب خواهان آن بودند که آمریکا با مداخله نظامی کار را تمام کند تا شاید رهبر موردنظرشان به قدرت برسد. البته انگیزه اصلی و امیدواری پادشاهی‌خواهان تهدیدات ترامپ بود که قویا اعلام کرده بود که اگر ماشین سیاسی سرکوب متوقف نشود و حاکمیت برای مجازات بازداشتی‌ها مبادرت به انتخاب گزینه اعدام کند، آمریکا حمله پر شدتی را در دستور کار قرار خواهد داد و همین سبب شد که تحرکات نظامی آمریکا برای آرایش نظامی از قبیل اعزام ناوهای هواپیمابر به آب‌های منطقه افزایش و برخی پایگاه‌های آمریکا در منطقه نیز خالی شوند. اگرچه آرایش نظامی آمریکا امیدها را برای براندازان زنده کرد اما این امیدواری همچون حبابی به واسطه چرخش‌های زبانی مکرر ترامپ و ارسال پیام عراقچی به ویتکاف ترکید. عراقچی این پیام را به ویتکاف مخابره کرد که نظام سیاسی قصدی برای مجازات اعدام معترضان ندارد و ترامپ نیز با دریافت این پیام مراتب سپاس خود را اعلام کرد. در این بین بسیاری از تحلیلگران پیام عراقچی به ویتکاف را عامل اصلی انصراف و عقب‌نشینی ترامپ در حمله نظامی به ایران می‌دانند. حال و اگرچه پیام عراقچی تا به اینجای کار دلیلی بر امتناع ترامپ در حمله نظامی به ایران شده اما وجود عواملی چند به‌عنوان متغیرهایی موثر کمک کرده است که حمله نظامی ترامپ طبق مراد سلطنت‌طلبان و پادشاهی‌خواهان ممکن نباشد. این وضعیت مایه دلسردی حامیان حمله نظامی به‌ویژه سلطنت‌طلبان شد. در این میان هشدارهایی به طرفداران حمله نظامی مطمح توجه است:

اول آنکه، طرفداران حمله نظامی به ایران باید بدانند که عامل اصلی وضعیت اقتصادی کشور تحریم‌های کشوری چون آمریکاست که طی ۴۷‌سال با اعمال شدیدترین تحریم‌ها شرایط را سخت کرده است.

حال چگونه است که عامل و مقصر اصلی وضعیت اقتصادی باید در حکم ناجی ملت ایران، تدارک حمله پر شدتی را در دستور کار قرار دهد؟!

دوم آنکه، آن دسته از براندازانی که دل در گرو حمله نظامی بسته‌اند، یادشان باشد که با حمله محتمل آمریکا به ایران راه نه برای یک نلسون ماندلا یا یک مهاتما گاندی و حتی مهاتیر محمد بلکه برای کسی باز می‌شود که پیش از این آزمون خود را در شیوه حکمرانی پس داده‌اند و نظام فعلی هم حاضر به پذیرش نظام پادشاهی نیست. رضا پهلوی با تظاهر به ملی‌گرایی در‌صدد جعل رویاها و آرزوهای مردم ایران و در حال فریب دادن آنهاست به‌ویژه آنکه با ژست ملی‌گرایی و ناجی وضعیت، کابوس به انتها رسیده این رویاست و دستش برای مردم ایران رو شده و در پسا جنگ ۱۲‌روزه  به جهت بازی در زمین موساد عمر سیاسی‌‌اش به پایان رسیده است ضمن آنکه عامل کشتار اصلی کسی جز رضا پهلوی نیست که با مصادره خیزش اعتراضی به نام خود باید پاسخگوی وضعیت موجود به‌ویژه پاسخگوی خونخواهی و تظلم خانواده‌های معترضان باشد.

سوم آنکه، حامیان حمله نظامی آمریکا لزوما رهبر محبوبشان را به قدرت نمی‌رساند بلکه این حملات همانگونه که آمریکا در ماجرای سقوط مادورو در ونزوئلا نشان داد برای منافع آمریکا و مشخصا حامیان جنبش ماگاست نه برای قدرت‌یابی دولت «بناپارتیسم» در ایران. آنچنانکه ماریا کورینا ماچادو، اپوزیسیون فعال و در کمین مادورو دولت بناپارتیسم موردنظر ترامپ در ونزوئلا نبود، او هم قطعا دولت بناپارت ترامپ در ایران نیست و دست رد ترامپ چه بر سینه ماچادو و چه رضا پهلوی این دو را هم سرنوشت در آرزوی دیریاب قدرت در سپهر سیاسی ونزوئلا و ایران کرده است.

چهارم آنکه، تجربه مداخله نظامی آمریکا بیانگر این امر است که نباید چنین مداخله‌ای طبق آرزوها و مراد براندازان امیدوارکننده باشد. تجربه مداخله نظامی آمریکا در افغانستان و عراق و لیبی نشان داد که چشم‌انداز‌های موجود این کشورها چیزی جز وضعیت آنومی، بی‌ثباتی، نظمی از آشوب، زمین سوخته و در نهایت حمام خون نبود و همین باعث شد که این کشورها از مسیر توسعه دور شوند ضمن آنکه مداخله نظامی آمریکا در این کشورها موجب ملت – دولت‌سازی نشد. در عراق مردم برای ثبات  و براساس نوعی نوستالژی و دلتنگی از ثبات گذشته خواهان بازگشت حزب «بعث» به رهبری صدام هستند. نتیجه حضور ۲۰‌سال آمریکا در افغانستان نیز قدرت‌یابی طالبان بود.

پنجم آنکه، آیا حامیان حمله نظامی آمریکا نمی‌دانند که یک حمله پر شدت بدون خرابی زیر‌ساخت‌ها و کشته شدن غیر‌نظامیان نخواهد بود؟! بنابراین ادعای ملی‌گرایی برای کسانی که خواهان حمله نظامی آمریکا به کشور هستند شوخی و طنزی بیش نیست و با ملی‌گرایی و وطن‌دوستی آنان مغایرت تام دارد. در این ارتباط به‌نظر نمی‌رسد که حمله نظامی آمریکا بتواند متضمن ایجاد گسستی میان جامعه و افکار عمومی شود بلکه هر‌گونه حمله نظامی به ایران به‌ویژه اگر از طرف آمریکا و اسرائیل باشد بر‌اساس خود‌آگاهی‌های هویتی، ملی، تاریخی و ارگانیکی و ناسیونالیسم توسعه‌یافته مردم ایران باعث موجب اتحاد «دور پرچم» خواهد شد. تجربه جنگ ۱۲‌روزه نشان داد که چگونه رویا‌ها و آرزو‌های روان‌پریشانی چون نتانیاهو و پیاده نظامش رضا پهلوی با اتحاد دور پرچم نقش بر آب شد.

ششم آنکه، آیا حامیان حمله نظامی آمریکا به کشور نمی‌دانند که هر‌گونه حمله با هدف کمک به خیزش اعتراضی، جریان گذار به دموکراسی را بطئی و کُند خواهد کرد و به ماهیت جنبش اعتراضی آسیب خواهد زد زیرا حاکمیت حمایت خارجی از معترضان را در چارچوب تهدید علیه امنیت ملی تعریف و تفسیر می‌کند.

افزون بر این چنین مداخله‌ای موجب رادیکالیزه شدن جنبش اعتراضی می‌شود.

هفتم آنکه، حامیان حمله نظامی آمریکا به کشور باید بدانند که تقاضای بر‌اندازان و حامیان حمله نظامی آمریکا به کشور نه به معنای فرصت عمل سیاسی بلکه نشان‌دهنده ضعف و عدم بلوغ خیزش‌های اعتراضی است و آن را از منظر «روانشناسی‌شناختی» به قدرت خارجی وابسته می‌کند.

به‌واقع هرگونه مداخله و حمایت نظامی از جریان اعتراضی از طرف آمریکا، کارآمدی خیزش اعتراضی را دستخوش عارضه‌ای به نام «درماندگی آموخته شده» می‌کند، به این معنی یک خیزش اعتراضی برای رسیدن به مطالبات به‌تنهایی قادر به موفقیت نیست و در تحقق اهداف نیازمند ناجی و حامی خارجی است. همین حمایت ماهیت مستقل، بحق و مدنی جنبش اعتراضی را مخدوش می‌کند.

آخرین اخبار