در جست‌وجوی آینده انسان در عصر اینترنت ۱۰گیگابیتی؛

شتاب و معنا

حسین ساسانی
کدخبر: 642444

حسین ساسانی، پدیدآورنده کتاب سه‌جلدی«آفرینش در مرز پرآشوب»

هر نسل جهان را با شگفتی تازه‌ای شناخته است. نسلی که صدای نخستین لکوموتیو را شنید و دریافت که فاصله دیگر معنای پیشین خود را ندارد، نسلی که روشن‌شدن شب را با برق دید و فهمید که زمان مرزهای تازه‌ای یافته است و نسلی که پرواز را تجربه کرد و آسمان را از قلمرو رویا به‌قلمرو زندگی آورد. نسل ما نیز هر روز با شگفتی دیگری روبه‌رو می‌شود؛ شگفتی‌هایی که گاه چنان بزرگ‌ هستند که فرصت اندیشیدن درباره خود را از ما می‌گیرند. با این همه تاریخ کمتر با خودِشگفتی‌ها دگرگون شده است. آنچه مسیر تمدن را تغییر داده پرسش‌هایی بوده که هر شگفتی در برابر انسان نهاده است.

راه‌اندازی اینترنت ۱۰گیگابیتی در چین نیز از همین جنس است. در نگاه نخست تنها با جهشی خیره‌کننده در سرعت انتقال داده روبه‌رو هستیم؛ سرعتی که افق‌های تازه‌ای را در هوش مصنوعی، پزشکی از راه دور، صنعت هوشمند، شهرهای هوشمند و اقتصاد دیجیتال می‌گشاید اما اگر این رخداد را فقط پیشرفتی فنی بدانیم مهم‌ترین معنای آن را از دست دادیم زیرا هیچ جهش بزرگ فناورانه‌ای صرفا یک جهش فناورانه نبوده است.

اختراع‌های بزرگ تنها ابزارهایی تازه به‌جهان نیفزودند بلکه نسبت انسان با جهان را دگرگون کردند. کشتی بخار مفهوم فاصله و جغرافیای قدرت را تغییر داد، برق ریتم زندگی و سازمان تولید را از نو ساخت و اینترنت معنای دانستن، آموختن، کارکردن و تصمیم‌گرفتن را دگرگون کرد. اینترنت ۱۰گیگابیتی نیز فقط انتقال اطلاعات را شتاب نمی‌بخشد بلکه جهان را به‌مرحله‌ای وارد می‌کند که در آن مرز میان فناوری، اقتصاد، آموزش، سلامت، حکمرانی و زندگی روزمره هر روز کمرنگ‌تر می‌شود و این عرصه‌ها بیش‌ازپیش بر یکدیگر اثر می‌گذارند. همین برداشت را می‌توان در گزارش‌های معتبر جهانی نیز دید. بانک جهانی توسعه در عصر هوش مصنوعی را بر چهارستون اتصال، توان پردازش، داده و سرمایه انسانی استوار می‌داند. اتحادیه بین‌المللی مخابرات شبکه‌های ارتباطی را زیربنای تحول در آموزش، سلامت و صنعت معرفی می‌کند و سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نیز مزیت رقابتی کشورها را حاصل پیوند زیرساخت‌های دیجیتال، کیفیت نهادها و سرمایه انسانی می‌داند. این هم‌صدایی تصادفی نیست. جهان دریافته است که آینده را فناوری به‌تنهایی نمی‌سازد بلکه کیفیت رابطه انسان با فناوری آن را رقم می‌زند.

از همین‌جا پرسش اصلی نیز تغییر می‌کند. مساله دیگر فقط این نیست که داده‌ها با چه سرعتی جابه‌جا می‌شوند بلکه پرسش این است که انسان با این سرعت چه خواهد کرد. آیا کوتاه‌ترشدن فاصله میان داده و انسان فاصله میان دانستن و فهمیدن را نیز کاهش می‌دهد؟ آیا شتاب گردش اطلاعات بلوغ اندیشه را هم‌پای خود پیش می‌برد یا جهان بیرون سریع‌تر از جهان درون حرکت می‌کند؟

بشر هرگز تا این اندازه به‌اطلاعات دسترسی نداشته است. آنچه روزگاری در کتابخانه‌ها، آرشیوها و مراکز پژوهشی محدود نگهداری می‌شد امروز در چند ثانیه در دسترس میلیاردها انسان قرار می‌گیرد. این دستاورد بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌های تمدن معاصر است اما فراوانی اطلاعات الزاما به‌فراوانی فهم نمی‌انجامد. همانگونه‌که داشتن کتاب به‌تنهایی کسی را فرهیخته نمی‌کند دسترسی به‌انبوه داده‌ها نیز انسان را به‌دانایی نمی‌رساند.

در همین نقطه تفاوت بنیادین میان «اطلاع» و «دانایی» آشکار می‌شود. اطلاع چیزی است که انسان به‌دست می‌آورد و دانایی چیزی است که انسان به‌آن تبدیل می‌شود. اطلاعات را می‌توان گرد آورد، ذخیره کرد و در لحظه به‌سراسر جهان فرستاد اما دانایی در برخورد تجربه با اندیشه در گفت‌وگو در آزمون مسوولیت و در زیستن حقیقت شکل می‌گیرد. داده آغاز راه است. فهم آن را به‌معنا نزدیک می‌کند. دانایی معنا را در جان انسان استوار می‌سازد و آفرینش آن را به‌نیرویی برای دگرگون کردن جهان تبدیل می‌کند.

اگر این تمایز را بپذیریم بسیاری از تناقض‌های روزگار ما نیز روشن‌تر می‌شوند. جهان بیش از هر زمان دیگری به‌هم متصل شده اما احساس تنهایی، بی‌اعتمادی و گسست اجتماعی در بسیاری از جوامع افزایش یافته است. اطلاعات هر روز گسترده‌تر می‌شود اما توافق بر سر حقیقت دشوارتر از گذشته به‌نظر می‌رسد. ابزارهای ارتباطی پیشرفته‌تر شدند اما گفت‌وگو الزاما ژرف‌تر نشده است. علت این تناقض آن است که اتصال را با ارتباط و انباشت اطلاعات را با شکل‌گیری دانایی یکی پنداشتیم. شبکه‌ها می‌توانند انسان‌ها را به‌هم نزدیک کنند اما تنها معناست که آنان را به‌یکدیگر پیوند می‌دهد. ازهمین‌رو درکنار مهارت‌های فناورانه بر تفکر تحلیلی، خلاقیت، یادگیری مستمر، تاب‌آوری و قضاوت انسانی تاکید می‌شود. آینده را نه فراوانی داده بلکه کیفیت یادگیری و قدرت تشخیص رقم خواهد زد. هرچه ابزارها نیرومندتر شوند ارزش داوری انسان نیز بیشتر می‌شود زیرا قدرت هرگز جایگزین تشخیص نبوده است.

اینترنت ۱۰گیگابیتی تنها زمان انتقال اطلاعات را کاهش نمی‌دهد بلکه فاصله میان تصمیم و پیامد را نیز کوتاه‌تر می‌کند. در جهانی که هوش مصنوعی می‌تواند در چند ثانیه بر پایه میلیاردها داده پیشنهاد ارائه دهد کارخانه‌های هوشمند پیش از وقوع خطا آن را پیش‌بینی کرده و سامانه‌های درمانی احتمال بیماری را پیش از ظهور نشانه‌ها برآورد کنند کیفیت تصمیم انسانی اهمیتی دوچندان می‌یابد. هرچه سرعت بیشتر شود مسوولیت نیز سنگین‌تر خواهد شد. تمدن امروز از عصر کمبود اطلاعات عبور کرده و وارد عصر وفور اطلاعات شده اما وفور اطلاعات به‌خودی‌خود به‌معنای دانایی نیست. آنچه ملت‌ها را ماندگار می‌کند حجم دانسته‌های‌شان نیست بلکه کیفیت نسبتی است که با دانسته‌های خود برقرار می‌کنند.

همین نسبت معنای پیشرفت را نیز دگرگون می‌کند. جهان امروز دیگر پیشرفت را تنها با سرعت تولید یا فناوری نمی‌سنجد بلکه مزیت پایدار از کیفیت سرمایه انسانی، توان یادگیری و قدرت تبدیل دانش به‌نوآوری پدید می‌آید. تجربه کشورهای پیشرو نیز نشان می‌دهد که آنچه امروز در قالب شبکه‌های پرسرعت، مراکز داده و هوش مصنوعی دیده می‌شود حاصل سال‌ها سرمایه‌گذاری در آموزش، پژوهش، حکمرانی، اعتماد اجتماعی و فرهنگ عمومی است. از این رو زیرساخت تنها فیبر نوری و مرکز داده نیست بلکه نظام آموزشی، کیفیت قانونگذاری، اخلاق حرفه‌ای و سرمایه اجتماعی نیز زیرساخت‌ است زیرا بدون آنها حتی پیشرفته‌ترین فناوری‌ها نیز همه ظرفیت خود را آشکار نمی‌کنند.

رقابت واقعی قرن بیست‌ویکم نیز دیگر بر سر ساخت سریع‌ترین پردازنده یا بزرگ‌ترین مرکز داده نیست بلکه بر سر توان آموختن، نوآوری و تبدیل آن به‌کیفیت زندگی است. هرچه ابزارها نیرومندتر شده مسوولیت انسان نیز سنگین‌تر می‌شود. فناوری توانایی‌ها را گسترش می‌دهد اما ارزش‌ها را تعیین نمی‌کند. الگوریتم‌ها احتمال‌ها را محاسبه می‌کنند اما حقیقت، عدالت و مسوولیت را برنمی‌گزینند. از همین رو آینده بیش از هر زمان دیگر به‌انسانی نیاز دارد که قدرت تشخیص، قضاوت اخلاقی و مسوولیت‌پذیری داشته باشد.

از این منظر رقابت اصلی آینده میان انسان و هوش مصنوعی نیست بلکه میان دوگونه جامعه است: جامعه‌ای که فناوری را تنها برای افزایش سرعت به‌کار می‌گیرد و جامعه‌ای که آن را به‌فرصتی برای تعمیق یادگیری، گسترش خلاقیت و ارتقای کیفیت زیستن تبدیل می‌کند. همانگونه‌که تلسکوپ افق دید انسان را گسترش داد و رایانه بخشی از محاسبات او را بر عهده گرفت هوش مصنوعی نیز اگر درست هدایت شود امتداد توان انسان خواهد بود و نه جانشین او.

اینترنت ۱۰گیگابیتی چین نیز در نهایت فقط خبر دستیابی به‌شبکه‌ای پرسرعت نیست بلکه آینه‌ای است که آینده را پیش چشم ما می‌گذارد. آینده‌ای که در آن، ملت‌ها نه فقط با سرعت شبکه‌های خود بلکه با کیفیت انسان‌هایی که پرورش دادند شناخته خواهند شد. شاید بتوان همه آنچه را در این نوشتار آمد در یک گزاره خلاصه کرد: هر تمدنی که ابزارهای بزرگ‌تری می‌آفریند ناگزیر باید انسان‌های بزرگ‌تری نیز پرورش دهد.

اگر این دو مسیر همزمان پیش بروند فناوری به‌نیرویی برای گشودن افق‌های تازه تبدیل خواهد شد اما اگر شتاب ابزارها از بلوغ انسان پیشی بگیرد همان نیرویی‌که می‌توانست سرچشمه شکوفایی باشد به‌سرچشمه ناپایداری بدل خواهد شد. از این رو پرسش اصلی عصر ما این نیست که اینترنت تا کجا می‌تواند شتاب بگیرد بلکه پرسش این است که انسان تا کجا می‌تواند این شتاب را به‌معنا تبدیل کند. سرنوشت تمدن را سرعت عبور داده از شبکه‌ها رقم نزده بلکه کیفیت عبور معنا از جان انسان رقم می‌زند.

این برداشت امروز دیگر تنها تاملی فلسفی نیست بلکه با یافته‌های علوم شناختی و اقتصاد نیز هم‌خوانی دارد. پژوهش‌های دهه اخیر نشان می‌دهد که افزایش اطلاعات پس از عبور از استان‌های معین الزاما کیفیت تصمیم را بهبود نمی‌بخشد و حتی می‌تواند به‌خستگی شناختی، پراکندگی توجه و کاهش قدرت قضاوت بینجامد. درمقابل آنچه عملکرد افراد، سازمان‌ها و کشورها را متمایز می‌کند نه حجم داده بلکه توان تبدیل اطلاعات به‌فهم، فهم به‌قضاوت و قضاوت به‌کنش مسوولانه است. شاید به‌همین دلیل باشد که در عصر هوش مصنوعی کمیاب‌ترین سرمایه دیگر داده نبوده بلکه ذهنی است که بتواند از میان انبوه داده‌ها معنا را تشخیص دهد.

آخرین اخبار