سرمایهداری پس از لیبرالیسم
جهان صنعت – بحرانهای پیاپی اقتصاد و سیاست جهانی از جنگهای تجاری تا افول اعتماد عمومی بهنهادهای لیبرال این تصور را تقویت کرده که نظم لیبرالِ پساجنگ سرد بهپایان رسیده است. بسیاری اکنون معتقدند سرمایهداری دیگر نیازی بهدموکراسی و آزادیهای لیبرال ندارد و میتواند درقالبی اقتدارگرا نیز بهحیات خود ادامه دهد اما این روایت باوجود اتکا بهشواهدی چون ظهور چین، رشد نابرابری و بازگشت سیاستهای حمایتی بخشی از واقعیت را نادیده میگیرد. مجله فارنافرز با مرور دیدگاههای سون بکرِت و منتقدان او نشان میدهد که سرمایهداری نه صرفا نظامی مبتنی بر سلطه و انباشت بلکه ساختاری انعطافپذیر بوده که در دورههای مختلف از دل کشمکشهای اجتماعی و سیاسی خود را بازآفرینی کرده است.
در سالهای اخیر فضای فکری جهان مملو از روایتهایی درباره پایان نظم لیبرال شده است. از نگاه بسیاری از تحلیلگران نظمی که آمریکا پس از فروپاشی شوروی رهبری میکرد دیگر وجود ندارد. زمانی تصور میشد شکست کمونیسم بهگسترش اجتنابناپذیر سرمایهداری و دموکراسی منجر خواهد شد اما اکنون این دموکراسی لیبرال است که با بحران مشروعیت، بیاعتمادی عمومی و رشد جریانهای پوپولیستی مواجه شده است. درچنینفضایی گروهی از راستگرایان خواهان بازگشت بهنوعی سرمایهداری ملیگرا و حمایتگر شدند و درمقابل منتقدان چپ هشدار میدهند که دولتها بهجای حمایت از طبقات آسیبپذیر درحال تقویت الیگارشیهای جدید فناوری هستند. نتیجه مشترک این دیدگاهها آن است که پیوند تاریخی میان سرمایهداری و لیبرالیسم درحال گسستن است. اینبرداشت بر این ایده استوار است که سرمایهداری پیشاز عصر لیبرال نیز وجود داشته و میتواند بار دیگر بدون تعهد بهآزادیهای سیاسی و تکثرگرایی بهحیات خود ادامه دهد. تجربه چین نیز این تصور را تقویت کرده که رشد اقتصادی الزاما بهدموکراسی نیاز ندارد.
درهمینچارچوب سون بکرِت، تاریخنگار دانشگاههاروارد در کتاب «سرمایهداری: یک تاریخ جهانی» استدلال میکند که سرمایهداری ذاتا وابسته بهلیبرالیسم نیست. از نظر او آنچه سرمایهداری را شکل داده نه آزادی فردی بلکه ائتلاف میان صاحبان سرمایه و دولتهای قدرتمند بوده است. بهباور بکرِت، سرمایهداری از آغاز بر پایه دفاع از مالکیت خصوصی، جستوجوی سود و استفاده از قدرت دولت برای گسترش بازارها شکل گرفته و در دوره کنونی نیز جهان درحال بازگشت بهنسخهای خشنتر و عریانتر از همین منطق است.
اتحاد سرمایه و دولت
بکرِت روایت متعارف درباره خاستگاه سرمایهداری را بهچالش میکشد. برخلاف روایتهایی که آغاز سرمایهداری را در شهرهای اروپای قرون وسطی میدانند او داستان خود را از بازرگانان بندر عدن در یمن قرندوازدهم آغاز میکند؛ جایی که شبکهای از تاجران و وامدهندگان ابزارهایی مانند برات و شراکتهای تجاری دوربرد را توسعه دادند.
اما نقطه عطف اصلی پس از سال۱۵۰۰ رخ داد؛ زمانی که سرمایه بهابزاری برای تامین مالی دولتها، ارتشها و امپراتوریها تبدیل شد. در اروپای غربی اتحاد میان تاجران و حکومتها شکل تازهای از قدرت اقتصادی را پدید آورد. دولتها برای توسعه نظامی و استعماری خود بهمنابع مالی تجار نیاز داشتند و سرمایهداران نیز برای حفاظت از داراییها و گسترش بازارها بهحمایت دولت متکی بودند.
اینپیوند بهویژه در جهان آتلانتیک پساز۱۴۹۲ بهظهور آنچه بکرِت «سرمایهداری جنگی» مینامد منجر شد؛ نظمی که بر پایه استعمار، جنگ، تصرف زمین و تبدیل نیروی کار بهکالا استوار بود. در ایننظام زمینهای اشتراکی خصوصیسازی شد، جوامع خودکفا از هم پاشیدند و انسانها ناچار شدند نیروی کار خود را در بازار بفروشند.
از نظر بکرِت، خشونت نه یک انحراف بلکه بخشی ذاتی از تاریخ سرمایهداری بوده است. او یادآوری میکند که دوران انقلاب صنعتی همزمان عصر طلایی بردهداری نیز بود. جمعیت بردگان تولیدکننده پنبه، قهوه و شکر در برزیل، کوبا و آمریکا از یکمیلیوننفر در سال۱۷۷۰ بهششمیلیون نفر در۱۸۶۰ رسید؛ رقمی که حتی از تعداد کارگران کارخانههای اروپایی در آن زمان بیشتر بود.
بحران لیبرالیسم و بازگشت رقابتهای قهری
سرمایهداری در نیمقرن اخیر وارد مرحلهای شد که بکرِت آن را «سرمایهداری نئولیبرال» مینامد؛ دورهای که با جهانیسازی تولید، انتقال صنایع بهآسیا و آمریکای لاتین و کاهش حمایتهای کارگری همراه بود. تجارت جهانی گسترش یافت اما درمقابل بخشهایی از صنایع آمریکا و اروپا تضعیف شدند و همین زمینهساز موجهای جدید پوپولیسم و ملیگرایی شد.
بحران مالی۲۰۰۸ ضربهای جدی بهاعتبار لیبرالیسم وارد کرد. نجات بانکهای بزرگ درحالیکه میلیونها نفر شغل و خانه خود را از دست دادند بسیاری را نسبتبه عدالت نظم اقتصادی موجود بدبین کرد. همزمان مهاجرتهای گسترده، رشد چین و افزایش نابرابریها حمایت اجتماعی از جهانیسازی را کاهش داد.
در اینشرایط بسیاری از منتقدان چپ و راست بهنقطه مشترکی رسیدند: لیبرالیسم دیگر توان پاسخگویی بهبحرانهای سرمایهداری را ندارد. بکرِت نیز معتقد است سرمایهداری همواره بهدنبال کالاییسازی هرچه بیشتر جهان و تجربه انسانی بوده و مقاومتهای اجتماعی درنهایت نتوانستند منطق سود را متوقف کنند.
آیا سرمایهداری توان بازسازی دارد؟
باوجود اینتصویر تیره روایت بکرِت بخشی مهم از واقعیت تاریخی را نادیده میگیرد. سرمایهداری صرفا نظامی مبتنی بر سلطه نبوده بلکه در دورههای مختلف توانسته از دل تنشها و اعتراضها خود را اصلاح و بازسازی کند.
در جوامع لیبرال امکان رقابت سیاسی، اعتراض اجتماعی و سازماندهی کارگری موجب شد سرمایهداری انعطافپذیرتر شود. در اروپای پس از جنگ جهانی دوم نظامهای لیبرال نهتنها بازسازی اقتصادی سریع را ممکن کردند بلکه رشد فراگیر و گسترش دولت رفاه را نیز بههمراه داشتند. اصلاحات ارضی در ژاپن و کرهجنوبی نیز بهرشد اقتصادی شتاب داد درحالیکه بازگشت حکومتهای اقتدارگرا در آمریکای لاتین و لغو اصلاحات ارضی رشد اقتصادی را کند کرد.
کاهش فقر جهانی در دهههای اخیر را نمیتوان نادیده گرفت. شمار افرادی که در فقر شدید زندگی میکردند از بیشاز ۲میلیاردنفر در سال۱۹۹۰ بهحدود ۸۰۰میلیوننفر در۲۰۲۵ کاهش یافته است. بخش مهمی از این تحول در کشورهای پسااستعماری آسیا رخ داده؛ جایی که سهم این منطقه از تولید صنعتی جهان از حدود ۴درصد در۱۹۷۰ به۴۰درصد در۲۰۱۶ رسید.
همینظرفیت سازگاری و بازسازی ویژگی متمایز سرمایهداری بوده است. نه روایت بدبینانه بکرِت که سرمایهداری را صرفا ماشین سلطه میبیند و نه روایت خوشبینانه میلتون فریدمن که آزادی و بازار را کاملا همسو میدانست نمیتوانند پیچیدگی این نظام را توضیح دهند. سرمایهداری درطول تاریخ خود همزمان حامل آزادی و نابرابری، رشد و خشونت، تکثر و تمرکز قدرت بوده است.
جهان صنعت نیوز
