خیالبافی ‌هالیوودی، واقعیت‌های روی زمین

نادر کریمی جونی
کدخبر: 609596

نادر-کریمی-جونی

نادر کریمی جونی

اظهارات بنیامین نتانیاهو در این‌باره که اگر ایران به اسرائیل حمله کند، پاسخی دریافت خواهد کرد که هیچ‌گاه تصور آن را هم نداشته است، اگرچه در ظاهر تهدید تندی به‌نظر می‌رسد و ایران را از حمله به اسرائیل بازمی‌دارد اما روی دیگر این سخن آن است که رژیم صهیونیستی برنامه یا اراده‌ای برای حمله به ایران ندارد و قرار نیست که دست به انجام اقدام نظامی علیه تهران بزند. از این‌رو است که اسرائیلی‌ها به مقامات کشورمان هشدار می‌دهند و توصیه می‌کنند که از انجام حمله پیش‌دستانه پرهیز کند و جنگ را آغاز نکند. این هشدار نتانیاهو علاوه‌براین می‌تواند به معنای عدم مشارکت صهیونیست‌ها در حمله احتمالی آمریکا علیه ایران نیز باشد. در واقع تل‌آویو پیش‌بینی می‌کند که اگر سنتکام و ارتش ایالات‌متحده به ایران حمله کند، ممکن است مانند اقدامی که صدام حسین انجام داد و چند موشک اسکاد به سوی سرزمین‌های اشغالی روانه کرد، ایران نیز ممکن است حمله نظامی ایالات‌متحده را با ارسال موشک به خاک اسرائیل تلافی کند و به همین جهت مقامات صهیونیست‌ از هم‌اکنون نسبت‌به انجام اینگونه تلافی‌جویی‌ها هشدار می‌دهند.

البته اهداف نظامی- راهبردی ایالات‌متحده که ایران می‌تواند به آنها حمله کند آنقدر هست که نیازی به زدن اهداف اسرائیلی وجود نداشته باشد اما نکته مهم در گفتار نتانیاهو نه برحذر داشتن ایران از حمله به صهیونیست‌ها که اعلام عدم مشارکت یا همراهی اسرائیلی‌ها در حمله آمریکا علیه ایران است چراکه اگر نظامیان اسرائیلی به هر شکل و با هر استعداد در این حمله مشارکت کنند، آن‌وقت اسرائیل رسما وارد جنگ با ایران شده و تهدید نتانیاهو بی‌معناست. تهدید بیان شده از جانب نتانیاهو را می‌توان اینگونه قرائت کرد که اسرائیل در این حمله نه مشارکت می‌کند و نه دخالتی خواهد داشت و بهتر است که ایران نیز فکر حمله به اسرائیل را از سرش بیرون کند.

اگر اسرائیل علاقه یا اراده‌ای برای مشارکت در این حمله نداشته باشد، آیا شکل و نتیجه این حمله احتمالی به‌گونه‌ای هست که منافع تل‌آویو را تامین کند؟ تردیدی نیست که از آسیب دیدن جمهوری اسلامی در ایران، بیشترین سود نصیب اسرائیلی‌ها می‌شود و تل‌آویو مهم‌ترین و بزرگ‌ترین متقاضی حمله به ایران و براندازی نظام جمهوری اسلامی است. حال اگر تل‌آویو برای براندازی مهم‌ترین دشمن خود هیچ مشارکتی نکند و به جنگجویان سفارشی سنتکام یاری ندهد، این عقب‌نشینی چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ اسرائیل یک‌بار و در ژوئن گذشته به‌طور مستقیم به ایران حمله کرده و نتایج آن را دیده است بنابراین عدم تمایل مقامات تل‌آویو و IDF برای ورود به جنگ با ایران احتمالا به این معنی است که راهبردنویسان اسرائیلی چه در بعد نظامی و چه بعد سیاسی، مشارکت در چنین حمله‌ای را مفید و موثر نمی‌دانند و تراز هزینه- فایده آن را مثبت ارزیابی نکرده‌اند.

حمله احتمالی ایالات‌متحده به ایران اما به دو صورت ممکن است رخ دهد. روزنامه‌های آمریکایی که درباره این حمله احتمالی تحلیل‌هایی ارائه داده و آن را تبیین کرده‌، توضیح داده‌اند که حمله فوق شامل اشغال خاک نمی‌شود. در واقع استعداد نظامی نیروهای پیاده آمریکایی که قابلیت اشغال خاک را دارند به اندازه‌ای نیست که برای تصرف سرزمین وسیعی مانند ایران کافی باشد. پراکندگی جغرافیایی توان سیاسی-نظامی ایران در شهرهای بزرگ و وسیع که عارضه‌های جغرافیایی زیادی در آن وجود دارد به‌گونه‌ای است که احتمال موفقیت را برای حمله‌کنندگان به شدت کاهش می‌دهد و از این بابت ریسک بزرگی در مقابل فرماندهان آمریکایی قرار دارد. به این گزینه نفوذ نیروهای پیاده به داخل خاک ایران و اشغال آن به منظور براندازی جمهوری اسلامی ایران نامحتمل به‌نظر می‌رسد.

حتی سناریوهای ‌هالیوودی که در آن قفل شدن کلیه ارتباطات، خاموشی سراسری برق در کشور، ناکارآمدی کلیه مراکز پدافندی موشکی و توپخانه‌ای، زمینگیر شدن کلیه پرنده‌های با یا بی‌سرنشین ایران خبر می‌دهد و اضافه می‌کرد که در این متوقف شدن زندگی در ایران، رهبران ترور می‌شوند و حکومت به ایرانیان تحویل داده می‌شود آنقدر کارتونی و خیالبافانه است که مخاطب چندانی پیدا نکرد و نمی‌کند. روی زمین حمله آمریکا به ایران هر چقدر هم که عظیم باشد اما نه فقط جمهوری اسلامی در ایران را براندازی نمی‌کند بلکه حتی امکان پاسخ دادن ایران را هم از میان نمی‌برد. در این صورت و در همین اطراف اهداف بسیار زیادی وجود دارد که می‌تواند آماج حملات ایران قرار گیرد و نابود شود. در نتیجه احتمالا قیمت جهانی نفت به طور ملموسی افزایش خواهد یافت. با افزایش قیمت نفت، قیمت سوخت در اروپا، آمریکای شمالی و کانادا نیز افزایش می‌یابد و رکود اقتصادی جهان و بالاخص غرب را تهدید خواهد کرد.

در واقع اگر ایالات متحده به جای گزینه اول- اشغال خاک- گزینه دوم یعنی حمله ناتوان‌کننده را در دستورکار خود قرار دهد آنگاه پرسش آن است که آیا انجام حمله ناتوان‌کننده همانطور که ترامپ و همکارانش می‌خواهند، می‌تواند ایران را به تمکین در برابر واشنگتن و قبول درخواست دونالد ترامپ وادار کند؟ و از آن مهم‌تر آیا ایالات‌متحده می‌تواند پس از انجام این حمله محدود، کشور را برای تغییر ساختار حکومتی به مخالفان جمهوری اسلامی واگذار کند؟

تجربه ایالات‌متحده پس از آزادسازی کویت که حکومت صدام حسین را به دو خط حائل شمال و جنوب محدود کرد(شمال را به گروه‌های کرد و جنوب را به گروه‌های شیعه واگذار کرد)  نشان داد که حتی در این صورت هم حکومت مرکزی سقوط نخواهد کرد و فروپاشی نظام رخ نخواهد داد. در این صورت باقی ماندن یک جمهوری اسلامی زخمی به مراتب خطرناک‌تر خواهد بود و شانس وقوع یک توافق دست‌کم برای سال‌ها از میان خواهد رفت.

در مجموع نمی‌توان انکار کرد که گزینه نظامی و حمله‌ای که بیش از انسان به فناوری اتکا دارد یکی از راهبردهای ایالات‌متحده علیه ایران است. روشن است که شکاف‌های عمیقی میان خواست‌های ایالات‌متحده و ایران وجود دارد؛ شکاف‌هایی که پر شدن آن دست‌کم تا چشم‌انداز قابل انتظار ناممکن به‌نظر می‌رسد. از همین‌رو است که وقوع جنگ حتمی به نظر می‌رسد. پرسش اما این است که باوجود واقعیت‌های میدانی و حقیقت‌هایی که روی زمین مشاهده می‌شود، آیا باز هم آمریکایی‌ها ریسک حمله را می‌پذیرند؟

آخرین اخبار