حکمرانی خوب؛ راز موفقیت کسبوکار خانوادگی
رهی زندیفر– حاکمیت شرکتی مطلوب نسخهای موثر برای توفیق کسبوکارهای خانوادگی است؛ نسخهای که تداوم، پایداری و دیرپایی این کسبوکارها را تضمین میکند. هرچه یک کسبوکار خانوادگی بهسطح بالاتری از بلوغ و پیچیدگی میرسد با افزایش شمار ذینفعان بیش از پیش با موضوعاتی مانند جانشینی، وراثت و تنوع فعالیتهای اقتصادی روبهرو میشود. در چنین شرایطی تصمیمگیری دشوارتر و حساستر میشود و این وضعیت میتواند بهافزایش تنشها و بروز اختلافات درونخانوادگی و سازمانی بینجامد. ازاینرو طراحی و استقرار ساختاری کارآمد و متناسب برای تنظیم روابط میان شرکت و خانواده بهضرورتی اجتنابناپذیر برای تضمین عملکرد کسبوکار و حفظ همبستگی خانوادگی تبدیل میشود.
هدف از استقرار سازوکارهای حاکمیت شرکتی ترسیم چارچوبی روشن برای نسلهای آینده در زمینه هدایت، مدیریت و کنترل کسبوکار است. حاکمیت شرکتی کارآمد نحوه تعامل میان ذینفعان، واحدها و ارکان مدیریتی و اجرایی را تنظیم کرده و در عین حال مرز میان خانواده و کسبوکار را بهروشنی مشخص میکند. با این وجود هیچ الگوی واحد و جهانشمولی وجود ندارد که برای همه کسبوکارهای خانوادگی مناسب باشد.
چرا حاکمیت در کسبوکارهای خانوادگی یکضرورت مطلق است؟
فقدان فرآیندهای تصمیمگیری شفاف و قابلاتکا میتواند بهزنجیرهای مداوم از هدردادن فرصتها و تصمیمهای پرهزینه منجر شود. اگر کسبوکارهای خانوادگی درکنار خود هیاتمدیرهای کارآمد و سازوکارهای روشن حکمرانی داشته باشند تصمیمهای کلیدی را دقیقتر و بهموقعتر اتخاذ میکنند؛ تصمیمهایی که در ادامه زمینهساز تفکر خلاق و راهبردی، خلق بینشهای مدیریتی و حرکت بهسمت تنوع و توسعه کسبوکار میشود.
در عمل حاکمیت در کسبوکار خانوادگی بهمنزله انجام یکسری تشریفات نیست بلکه مکانیسم بقاست. این ضرورت را میتوان در چهار کارکرد اصلی طبقهبندی کرد:
۱- غلبه بر تعارضها
بهکارگیری ابزارهای حاکمیت خانوادگی حس هماهنگی و مالکیت نسبتبه کسبوکار را در میان اعضای خانواده تقویت میکند. نتیجه آن است که اعضای خانواده مسوولیتپذیرتر میشوند و خود را بهعنوان بخشی از موفقیت کسبوکاری میدانند. این ابزارها هم برای خانواده و هم برای مدیریت اجرایی زبان مشترکی میسازد تا ارتباط موثرتری برقرار شود و در جریان تعاملات، ایدهها و دیدگاهها مبادله شود.
یادآوری مستمر یک چشمانداز مشترک ریسک شکلگیری درگیریهای شدید و غیرقابل جبران را کاهش میدهد. هرچند اختلافنظر، تنش و حتی تعارض را نمیتوان بهطور کامل حذف کرد اما طراحی یک مکانیسم حلوفصل اختلاف از طریق تعیین رویههای روشن، سریع و الزامآور میتواند از تبدیل اختلافات بهمنازعات فرسایشی و پرهزینه جلوگیری کند.
نکته مهم این است که صرف داشتن فهرستی از ساختارها و سیاستها الزاما بهمعنای حکمرانی خوب نیست. اثربخشی حاکمیت زمانی محقق میشود که حکمرانی درعمل و بهصورت روزانه زیست داشته باشد و اجرا شود یعنی در رفتارهای روزمره در زمینه تصمیمگیری، پاسخگویی، احترام متقابل و پایبندی بهارزشهای خانواده دیده شود.
عامل تعیینکننده دیگر این است که آیا راهبرد و سازوکار حاکمیتی واقعا با این خانواده و این کسبوکار تناسب دارد یا خیر. هر کسبوکار خانوادگی باید نیازها و اهداف خود را دقیق بسنجد و بر همان مبنا نهادهای حاکمیتی، سیاستها و رویههای متناسب را انتخاب و مستقر کند.
۲- کاهش آسیبپذیری
کسبوکارهای خانوادگی معمولا در دورههای جانشینی و انتقال وراثت و مالکیت بیشترین سطح آسیبپذیری را تجربه میکنند. فقدان برنامه جانشینی روشن و ابزارهایی که انتقال آرام از یک نسل بهنسل دیگر را ممکن کند میتواند بهنگرانی فراگیری در خانواده دامن بزند که درنهایت بقای کسبوکار را تهدید میکند.
در این نقطه یک کتابچه راهنمای حاکمیتی میتواند برای نسلهای آینده مسیر قابل اتکایی فراهم کرده و قواعد بازی را روشن کند. در این کتابچه مشخص میشود که چه کسی، چگونه و با چه معیارهایی وارد نقشهای مدیریتی شود و فرآیند انتخاب و ارزیابی بهچه صورت است و در وضعیتهای بحرانی چه تصمیمهایی باید گرفته شود.
حاکمیت شرکتی کارآمد توازن قدرت میان ارکان مختلف کسبوکار خانوادگی را برقرار میکند و با رویکرد ارتقای همکاری و تقویت پایداری اقتصادی از خانواده، کسبوکار و بهطور کلی از سهامداران فعلی و آینده محافظت میکند. علاوه بر این با تاکید بر افشای کافی و بهموقع برای افراد مرتبط زمینه تصمیمگیری مسوولانهتر و کاهش سوءتفاهمها را فراهم میآورد.
۳- فردیتزدایی در تصمیمگیریها
حاکمیت شرکتی خوب امکان طراحی فرآیند تصمیمگیری قوی، منصفانه و قابل دفاع را فراهم میکند؛ فرآیندی که مسائل کاری را تا حد ممکن از ویژگیها و حساسیتهای شخصی و خانوادگی جدا کرده و در عین حال چشمانداز مشترک خانواده را در تصمیمها لحاظ میکند.
برای تحقق این هدف لازم است یک ساختار حاکمیتی چندلایه طراحی شود و در صورت نیاز از خبرگان بهره گرفته شود تا اثربخشی، انصاف و کیفیت تصمیمها تقویت شود. در این صورت تصمیمهای زیانبار دیگر محصول اراده یک فرد یا یک شاخه از خانواده تلقی نمیشود بلکه پاسخگویی ازطریق تصمیمگیری جمعی شکل میگیرد که بر اساس قواعد روشن و سیاستهای سازمانی عمل میکند.
۴- تضمین پایداری کسبوکار
سیاستهای حاکمیتی و عملیات مدیریتی اثربخش پایداری کسبوکار را تقویت میکند. در نتیجه حتی اگر هیچیک از اعضای خانواده آمادگی پذیرش رهبری را نداشته باشند یا اساسا جانشین مناسبی در خانواده وجود نداشته باشد کسبوکار میتواند با اتکا بهسازوکارهای حرفهای ادامه پیدا کند.
کتابچه راهنمای حاکمیتی خوب باید این سناریوها را پیشبینی کند و معیارهای شایستگی برای نقشهای مدیریتی را شفاف کند؛ ازجمله اینکه چه کسی میتواند وارد سطوح مختلف کسبوکار شود و شرایط احراز هر یک از نقشهای کلیدی چیست و چه مرجعی انتصابها را تایید میکند.
نشانههای داشتن یکحاکمیت خوب چیست؟
حاکمیت خوب را نمیتوان صرفا در وجود چند آئیننامه، کمیته یا ساختار سازمانی خلاصه کرد. نشانه اصلی حاکمیت خوب کیفیت تصمیمگیری، عدالت در رویهها، شفافیت در نقشها و میزان انسجام خانواده در قبال کسبوکار است. در کسبوکارهای خانوادگی این نشانهها معمولا در چهارمحور اصلی خود را نشان میدهند:
۱- نفی جانبداری و رابطهمحوری
یکی از مهمترین نشانههای حاکمیت خوب مقابله با جانبداری (favoritism) و حذف احساس استحقاق صرفا بهدلیل نسبت خانوادگی است. در چنین ساختاری فرهنگ سازمانی بر پایه شایستهسالاری و برابری فرصتها شکل میگیرد؛ بهاین معنا که سیاستهای داخلی و فرآیندهای تصمیمگیری، بیطرفانه، منصفانه و فارغ از ملاحظات شخصی یا خانوادگی طراحی و اجرا میشوند.
البته حضور اعضای خانواده در کسبوکار لزوما اقدامی نادرست یا پرریسک نیست. مساله اصلی آن است که افراد منصوبشده در جایگاههای مدیریتی از دانش، مهارت، تجربه و تحصیلات لازم برای ایفای مسوولیتهای خود برخوردار باشند. زمانی که اعضای خانواده دریابند در این ساختار جایی برای جانبداری وجود ندارد تنها کسانی برای ورود بهکسبوکار انگیزه پیدا میکنند که واقعا بهآن علاقهمندند و آماده هستند آموزش، تخصص و شایستگی لازم را کسب کنند.
۲- شفافیت در نقشها و مسوولیتها
از دیگر نشانههای حاکمیت مطلوب تعریف روشن نقشها و مسوولیتها برای هر یک از ارکان، نهادها و سطوح سازمانی اثرگذار است. در غیاب چنین شفافیتی تداخل وظایف، ابهام در پاسخگویی و بروز اختلافات اجتنابناپذیر خواهد بود.
یک ساختار حکمرانی کارآمد مسوولیتها را بر مبنای شایستگی، صلاحیت حرفهای و نیازهای واقعی کسبوکار تخصیص و توزیع کرده و درصورت لزوم انتقال بخشی از مسوولیتها از اعضای خانواده بهمدیران و متخصصان خارج از کانون خانواده را نیز ممکن میکند. این رویکرد نهتنها کارایی سازمان را افزایش میدهد بلکه از شخصیشدن تصمیمها نیز جلوگیری میکند.
۳- تقویت همبستگی خانوادگی
حاکمیت خوب بهمعنای وضع قواعد خشک و بیتوجهی بهمسائل و دشواریهای اعضای خانواده نیست. برعکس یکی از نشانههای بلوغ در حاکمیت کسبوکار خانوادگی، توجه بههمبستگی و حمایت درونخانوادگی درکنار حفظ انضباط سازمانی است.
برای مثال ساختار حاکمیتی میتواند سازوکارهایی مانند کمیتههای رسیدگی یا صندوقهای حمایتی برای کمک بهاعضای خانوادهای که در شرایط دشوار مالی قرار گرفتند پیشبینی کند؛ البته مشروط بر آنکه این حمایتها بر اساس معیارهای مشخص، شفاف و عادلانه انجام شود. چنین رویکردی بهاعضای خانواده این پیام را میدهد که کسبوکار صرفا یک منبع درآمد نیست بلکه پشتوانهای برای حفظ انسجام و ثبات جمعی آنهاست.
۴- احساس مالکیت
حاکمیت خوب اعضای خانواده را بهشیوهای معنادار و مسوولانه در جریان کسبوکار و فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت میدهد. حاصل این مشارکت شکلگیری احساس مالکیت، تعلق و مسوولیتپذیری درقبال آینده کسبوکار است. درچنینوضعیتی اعضای خانواده خود را صرفا ذینفع یا بهرهبردار موفقیت نمیبینند بلکه خود را در قبال تداوم و پایداری آن نیز مسوول میدانند. این احساس فاصله عاطفی و فکری آنها را از مسائل و دشواریهای کسبوکار کاهش میدهد و درنهایت نوعی همبستگی پایدار پیرامون آینده بنگاه ایجاد میکند.
نتیجهگیری
برای کسبوکارهای خانوادگی حاکمیت شرکتی نسخهای آماده و یکسان ندارد. هر خانواده مناسبات، ارزشها، حساسیتها و اهداف خاص خود را دارد و بههمین دلیل الگویی که در یک کسبوکار موفق عمل میکند ممکن است در دیگری نهتنها کارآمد نباشد بلکه بهمنبع تازهای از تعارض تبدیل شود. حاکمیت شرکتی زمانی اثربخش است که متناسب با واقعیتهای همان خانواده و همان بنگاه طراحی شود؛ سازوکاری که هم بهبهبود عملکرد عملیاتی کمک کند و هم چارچوبی روشن برای مدیریت اختلافات فراهم آورد.
از همینجا روشن میشود که طراحی نادرست ساختار حاکمیتی بههمان اندازه خطرناک است که اساسا هیچگونه ساختاری وجود نداشته باشد. بههمین دلیل پیش از ایجاد هر نظام حکمرانی خانواده باید با نگاهی تخصصی، پویاییهای درونی، نیازهای واقعی و اهداف بلندمدت خود را بهدقت بررسی کند. بدون چنین تحلیل و ارزیابی حاکمیت شرکتی بهجای آنکه راهحل باشد ممکن است خود بهبخشی از مساله کسبوکارهای خانوادگی تبدیل شود.
