تاملی در پیروزی و شکست
آدمها، سازمانها و جامعههای انسانی برای خود فلسفه زندگی دارند و کوشش میکنند در هر وضعیتی به آن فلسفه تعریفشده وفادار بمانند. اگر آدمی یا جامعهای این ذهنیت را داشته باشد که توانسته در هر وضعیتی و با همه فرازها و فرودها فلسفه زندگیاش را اجرایی کند احساس پیروزی میکند اما اگر ذهنیت این باشد که تحت هر شرایط پیدا و ناپیدا ناگزیر شده از فلسفه تعریفشده برای زندگی دور شود و نتوانسته پایداری نشان دهد به شکست رسیده است.
جمهوری اسلامی بهمثابه یک نظام سیاسی که فلسفه زیست خود را دارد و آن در قانون اساسی فراهم و در سال۱۳۵۸ نهادینه شده نیز از این قاعده مستثنا نیست. اکنون ادارهکنندگان جمهوری اسلامی که واقعیتهای سخت جنگ و آتشبس لرزان در امور نظامی را تجربه میکنند و نیز در میانه جنگ رسانهای و دیپلماسی گرفتارند، باور دارند که خطقرمزهای قانون اساسی را با همه سختیها رعایت کرده و باوجود اینکه سازمان مادی کشور و نیز روان جمعی شهروندان آسیب جدی دیدهاند اما به همان دلیل در پیش گفتهشده پیروز شدهاند. ادارهکنندگان جمهوری اسلامی باور شگفتانگیزی دارند که چون به ذهنیت و فلسفه جمهوری اسلامی بهویژه این جزء از فلسفه که ستیز با استکبار است وفادار مانده و توانستهاند استکبار را در رسیدن به هدفش ناکام بگذارند پس پیروز هستند. آیا این ارزیابی درست است؟ آیا میتوان با این ذهنیت به داستان جنگهای ۱۲ و ۴۰روزه نگاه کرد و با قاطعیت از پیروزی گفت؟ برخی دیدگاهها باور دارند متن در بالا نگاشتهشده کاستیهایی دارد و این کاستیها به اندازهای اهمیت دارند که میتوانند اصل دیدگاه یادشده را نقض کنند به این معنی که اگر قانون اساسی را مبنای کاربردی تعریف شکست یا پیروزی قرار دهیم باید به همه اصلهای آن وفادار باشیم. در قانون اساسی تاکید شده که دولت به نمایندگی از کلیت نهادهای حاکمیتی برای شهروندان رفاه مادی فراهم کرده و با استفاده از منابع مالی و طبیعی کشور در ایجاد اشتغال و نیز تامین مسکن و آموزش و بهداشت رایگان عمل کند. آیا این اتفاق در شرایط جنگی میتواند جامه عمل بپوشد یا در زمان صلح؟ بدیهی است این مقوله در زمان صلح احتمال وقوع بیشتری دارد.
بهنظر میرسد میتوان با تغییر در نگاه به مساله پیروزی یا شکست وضعیت را از تعادل موجود به تعادل مطلوب انتقال داد. مدیران جامعه امروز میتوانند ضمن اینکه به فلسفه جمهوری اسلامی وفادار باشند بر مقوله بسیار بااهمیت خواست شهروندان در معادلات بنیادین با وزن و ضریب بالا نیز بیفزایند. در این صورت میتوان به نتیجهگیری تازهای دست یافت و پیروزی را به دست آورد.
ایرانیان در وضعیت اقتصادی نامناسبی به سر میبرند و دولت و سازمان تامین اجتماعی نیز از انجام وعدهها و وظایف خود ناتوان شدهاند. در حالی که میدانیم با رقم یارانهای کالابرگ در نظر گرفتهشده حتی نمیتوان یک کیلو گوشت قرمز خرید یا درحالی که اضافه مستمری قانونی بازنشستگان با تاخیر دوماهه روبهرو است، میتوان و باید درباره پارامترهای پیروزی و شکست فکر تازه کرد.
