جهان‌ صنعت اهمیت شکاف اقتصادی و دفاعی میان آلمان و فرانسه را تشریح می‌کند:

بازگشت اروپا به ۱۹۵۲

گروه بین الملل
کدخبر: 644339
وقتی چندی پیش از یکی از دیپلمات‌های ارشد اروپایی سوال شد از نظر او مهم‌ترین دستاورد نشست رهبران ناتو در آنکارا که در روزهای ۷ و ۸ جولای برگزار شد چه بوده است، بدون لحظه‌ای تردید پاسخ داد: این نخستین‌بار بود که همه رهبران اروپایی به‌عنوان یک جبهه واحد عمل کردند و دیگر شاهد آن نبودیم که برخی از آنها صف خود را بشکنند و بیش از اندازه برای جلب رضایت دونالد ترامپ تلاش کنند.
بازگشت اروپا به ۱۹۵۲

جهان‌ صنعت – وقتی چندی پیش از یکی از دیپلمات‌های ارشد اروپایی سوال شد از نظر او مهم‌ترین دستاورد نشست رهبران ناتو در آنکارا که در روزهای ۷ و ۸ جولای برگزار شد چه بوده است، بدون لحظه‌ای تردید پاسخ داد: این نخستین‌بار بود که همه رهبران اروپایی به‌عنوان یک جبهه واحد عمل کردند و دیگر شاهد آن نبودیم که برخی از آنها صف خود را بشکنند و بیش از اندازه برای جلب رضایت دونالد ترامپ تلاش کنند.

این سخن شاید چنین القا کند که کشورهای اروپایی که سال‌ها به چتر امنیتی آمریکا وابسته بوده‌اند، سرانجام به این نتیجه رسیده‌اند که باید مسوولیت امنیت خود را برعهده بگیرند اما این همبستگی تازه به آن معنا نیست که اروپا اکنون آماده است با اراده‌ای مشترک برای ایجاد یک ساختار دفاعی قدرتمند اروپایی اقدام کند.

طبق گزارشی که مجله فارن‌پالسی در این خصوص منتشر کرده، کشورهایی که بیش از دیگران به پیوندهای فراآتلانتیکی وابسته بوده‌اند، شاید اکنون پذیرفته باشند که ایالات‌متحده به‌تدریج در حال کاهش نقش خود در دفاع از اروپاست. با این حال کشورهای اروپایی همچنان وابستگی شدیدی به صنایع دفاعی آمریکا دارند. آنها در سال۲۰۲۴ حدود ۶۸‌میلیارد دلار صرف خرید تجهیزات دفاعی از آمریکا کردند در حالی که این رقم در فاصله سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ به‌طور متوسط تنها ۱۱‌میلیارد دلار بود.

شکاف بزرگ

از این مهم‌تر، شکافی عمیق میان دو اقتصاد بزرگ اروپا شکل گرفته است زیرا اعتماد میان آلمان و فرانسه که باید ستون اصلی هر ساختار دفاعی مشترک اروپا باشند به‌تدریج در حال فروپاشی است.

این مساله برای کل اروپا یک تهدید جدی محسوب می‌شود زیرا ادغام اروپایی در سال۱۹۵۲ با شعار «دیگر هرگز جنگ» آغاز شد؛ زمانی که فرانسه، آلمان‌غربی، ایتالیا، بلژیک، هلند و لوکزامبورگ صنایع دفاعی خود را تحت یک مرجع فراملی قرار دادند. هدف آنها تنها یک چیز بود؛ جلوگیری از وقوع جنگ جهانی دیگری.

اکنون اما پس از دهه‌ها صلح و سال‌ها غفلت از توان نظامی و در شرایطی که اروپا با تهدیدهای ترکیبی و نظامی فزاینده روسیه روبه‌رو شده، همان کشورهایی که زمانی عامل جنگ بودند، دوباره در حال سرمایه‌گذاری در صنایع نظامی خود هستند اما این‌بار نه به‌صورت مشترک بلکه عمدتا به‌شکل ملی و جداگانه.

در چند ماه گذشته یکی از مهم‌ترین پروژه‌های دفاعی مشترک فرانسه و آلمان با شکست کامل روبه‌رو شد و چند پروژه دیگر نیز عملا متوقف شدند.

پروژه شکست‌خورده

نخست به پروژه شکست‌خورده بپردازیم. پروژه سامانه هوایی رزمی‌آینده (FutureCombatAirSystem)  یا FCAS   قرار بود نماد ادغام دفاعی اروپا باشد؛ پروژه‌ای که نشان دهد اروپا می‌تواند رقابت‌های صنعتی ملی را کنار گذاشته و با هدفی مشترک، جنگنده نسل آینده فرانسه و آلمان را طراحی کند.

اما شکست این پروژه که در اوایل ماه ژوئن اعلام شد، نشان داد که تجزیه و رقابت صنعتی دوباره به اروپا بازگشته است؛ موضوعی که همکاری در زمینه دفاع مشترک را دقیقا در زمانی که بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز است، تضعیف می‌کند.

در این پروژه اسپانیا نیز حضور داشت اما FCAS عمدتا به یک دلیل شکست خورد زیرا دو پیمانکار اصلی نتوانستند با یکدیگر همکاری کنند. شرکت فرانسوی داسو (Dassault) که از ابتدا پیمانکار اصلی پروژه بود، اصرار داشت کنترل کامل پروژه را در اختیار داشته باشد و عملا شریک آلمانی خود یعنی ایرباس دیفنس(Airbus Defence) را از روند تصمیم‌گیری کنار گذاشت.

مدیران ایرباس نیز بارها اعلام کردند که درباره حقوق مالکیت فکری، ثبت اختراع‌ها و انتقال فناوری، اختلافات جدی وجود دارد. این نمونه‌ای آشکار از ملی‌گرایی صنعتی بود که همکاری دفاعی اروپا را از درون تخریب کرد. این بحران به این دلیل تشدید شد که اروپا هیچ چارچوب مشخصی برای تقسیم‌کار در پروژه‌های دفاعی و نیز توزیع منافع آینده ندارد. در غیاب قوانین و مقررات روشن، طبیعی است که قدرتمندترین بازیگر همه‌چیز را به‌نفع خود تصاحب کند. پیش از این نیز در بخش‌هایی مانند بانکداری و صنایع دارویی که مقررات کافی نداشتند، چنین وضعیتی تجربه شده بود. بنابراین شکست پروژه FCAS نشان می‌دهد اروپا هرچه سریع‌تر به قوانین مشخصی درباره تقسیم عادلانه کار و حقوق مالکیت فکری در صنایع دفاعی نیاز دارد زیرا با توجه به تهدید روسیه و عقب‌نشینی تدریجی آمریکا از اروپا، دولت‌ها و شرکت‌های اروپایی با سرعتی بی‌سابقه در حال سرمایه‌گذاری در صنایع دفاعی و ایجاد پروژه‌های مشترک هستند. برای نمونه فرانسه، آلمان، ایتالیا و اسپانیا روی پروژه یورودرون (Eurodrone) همکاری می‌کنند.

چند کشور اروپایی نیز در حال توسعه سپر فضایی مشترک هستند، برخی از آنها با اوکراین همکاری و بعضی دیگر تجهیزات را به‌طور مشترک با این کشور تولید می‌کنند. در همین ماه نیز ائتلافی موسوم به ائتلاف ضدموشک‌های بالستیک متشکل از آلمان، اسپانیا، فرانسه، ایتالیا، نروژ، هلند، سوئد، بریتانیا و اوکراین در پاریس گردهم آمد تا تلاش‌های دولت‌ها و صنایع دفاعی خود را برای تولید سامانه‌های رهگیر موشکی با هدف مقابله با حملات روسیه به غیرنظامیان اوکراینی هماهنگ کند. در روز ۱۴جولای نیز نیروهای نظامی کشورهای مختلف، از جمله سربازان اوکراینی در مراسم رژه روز ملی فرانسه در پاریس شرکت کردند تا عزم اروپا را به نمایش بگذارند. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان نیز در این مراسم حضور داشت.

اما برخلاف دهه۱۹۵۰ که فرانسه و آلمان منابع خود را برای خرید یا تولید مشترک تسلیحات تجمیع می‌کردند، اکنون این کشورهای کوچک‌تر هستند که چنین کاری انجام می‌دهند. آنها با استفاده از منابع مالی اتحادیه اروپا خریدهای مشترک انجام می‌دهند زیرا توان تولید مستقل همه تجهیزات مورد نیاز خود را ندارند و پروژه‌های مشترک، ارزان‌ترین و کارآمدترین گزینه برای آنهاست.

همه‌چیز با سرعتی سرسام‌آور در حال پیش رفتن است. حجم سرمایه‌گذاری‌ها نیز بسیار عظیم است.

کشورهای اروپایی از زمان فروپاشی دیوار برلین در دهه۱۹۹۰ هزینه‌های دفاعی خود را به‌شدت کاهش داده بودند و اکنون تقریبا باید از نقطه صفر بازسازی نظامی را آغاز کنند. براساس آمار جدید ناتو، هزینه‌های دفاعی کشورهای اروپایی عضو این پیمان و کانادا در سال۲۰۲۵ نسبت به سال قبل ۲۰‌درصد افزایش یافته است.

این شتاب فرصت‌های بزرگی ایجاد کرده اما خطر آن نیز وجود دارد که بازار دفاعی اروپا به جنگلی تبدیل شود که در آن بزرگ‌ترین شرکت‌ها با حمایت دولت‌های ملی، سایر رقبا را کنار بزنند. دقیقا به همین دلیل بود که پروژه جنگنده مشترک فرانسه و آلمان شکست خورد.

آلمان و فرانسه هردو دارای صنایع تسلیحاتی قدرتمندی هستند که به‌نظر می‌رسد تصمیم رهبران سیاسی خود برای همکاری در سطح اروپا را چندان جدی نمی‌گیرند. در حالی که امانوئل مکرون می‌خواست پروژه FCAS نماد همکاری صنعتی فرانسه و آلمان و نشانه‌ای از استقلال راهبردی اروپا باشد، شرکت داسو به‌تدریج شرکای آلمانی خود را از همه بخش‌های پروژه کنار گذاشت. آلمان که نیمی از هزینه‌های پروژه را پرداخت کرده بود به‌شدت نسبت به این روند اعتراض کرد. این موضوع بارها در بالاترین سطوح سیاسی مطرح شد تا اینکه فریدریش مرتس درنهایت در ماه ژوئن تصمیم گرفت پروژه را متوقف کند. نکته قابل‌توجه این بود که حتی اسپانیا نیز از این تصمیم از پیش مطلع نشده بود.

اگر فرانسه و آلمان اکنون تصمیم بگیرند توان دفاعی خود را عمدتا به‌صورت ملی بازسازی کنند، اروپا عملا به نقطه آغاز بازخواهد گشت. در نهایت همین تجمیع توان نظامی کشورهای اروپایی در کنار حمایت امنیتی آمریکا بود که نزدیک به ۸۰ سال صلح را در قاره اروپا تضمین کرد.

اگر کشورهای اروپایی دوباره به نقطه‌ای برسند که بتوانند پس از هشت‌دهه علیه یکدیگر وارد جنگ شوند، تنها راه‌حل منطقی آن است که صنایع دفاعی ملی بار دیگر تحت یک مرجع فراملی و قوانین مشترک قرار گیرند. البته این بدان معنا نیست که دفاع ملی نباید وجود داشته باشد. تا زمانی که کشورها در یک بازار دفاعی منظم اتحادیه اروپا از یکدیگر تجهیزات خریداری، تسلیحات مشترک تولید کرده و خریدهای خود را هماهنگ کنند به‌گونه‌ای که سامانه‌های تسلیحاتی آنها از نظر نرم‌افزاری با یکدیگر سازگار باشند جای نگرانی چندانی وجود ندارد. در واقع کشورهای کوچک‌تر اروپا اکنون دقیقا همین مسیر را دنبال می‌کنند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که هیچ برنامه کلان اروپایی وجود نداشته باشد و آلمان تقریبا تمام سفارش‌های خود را به کارخانه‌های آلمانی بدهد و فرانسه نیز تنها از صنایع دفاعی خود خرید کند.

آیا آلمان از شکست پروژه FCAS درس گرفته است؟ اظهارات مایکل شول‌هورن، مدیرعامل ایرباس که گفته ما می‌خواهیم صنعت آلمان نقش محوری داشته باشد، نشان می‌دهد احتمالا پاسخ منفی است.

برخی امیدوار بودند که برلین پس از تجربه ملی‌گرایی صنعتی فرانسه، این‌بار کنسرسیومی واقعا اروپایی با مشارکت شرکت‌های غیرآلمانی تشکیل دهد.

استدلال آنها این بود که آلمان که خود قربانی ملی‌گرایی صنعتی شده، نباید همین رفتار را با دیگران تکرار کند. اما چنین اتفاقی رخ نداد. آلمان برنامه جدیدی برای ساخت جنگنده نسل آینده با نام Team Gen 6 راه‌اندازی کرده است که رهبری آن را ایرباس برعهده دارد و چندین شرکت آلمانی دیگر نیز در آن مشارکت دارند. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد آلمان در حال پاسخ دادن به فرانسه با ایجاد یک قهرمان ملی جدید برای رقابت با داسو است. پروژه مشترک تانکKNDS که مالکیت آن میان شرکت‌های فرانسوی و آلمانی تقسیم شده نیز وضعیت مناسبی ندارد.

در این پروژه نیز آلمان از ساختار مالکیت مشترک ناراضی و گزارش‌ها حاکی از آن بوده که توسعه یک تانک کاملا آلمانی را آغاز کرده است. اگرچه در این کنسرسیوم برخی شرکت‌های اروپایی دیگر نیز حضور دارند اما مدیریت آن در اختیار آلمان است و شرکت‌های فرانسوی از آن کنار گذاشته شده‌اند.

در همین حال پروژه مشترک گشت دریایی میان فرانسه و آلمان نیز عملا از بین رفته است. در پروژه فضایی و ماهواره‌ای اروپا که قرار است شبکه‌ای متشکل از حدود‌ هزارماهواره شناسایی و ارتباطی ایجاد کند آلمان نیز شریک فرانسوی خود را که قرار بود در پروژه حضور داشته باشد، کنار گذاشته است.

در همین رابطه اکنون این پرسش مطرح است که آیا کشورهای کوچک شمال اروپا می‌توانند به لنگرگاه جدید دفاع اروپا تبدیل شوند یا دست‌کم وزنه تعادلی در برابر محور ناکارآمد فرانسه و آلمان باشند؟ همچنین اگر جریان‌های راست افراطی در فرانسه یا آلمان به قدرت برسند، این ناکارآمدی تا چه اندازه می‌تواند برای آینده اروپا خطرناک شود؟

پرسش‌های بسیاری همچنان بی‌پاسخ مانده است اما یک نکته قطعی است؛ اینکه پاسخ به این پرسش‌ها درنهایت نشان خواهد داد که آیا اروپایی‌ها از تاریخ معاصر خود درس گرفته‌اند یا خیر؟

آخرین اخبار