ادامه جنگ هیچ منفعتی برای ایران ندارد
علیرضا کیانپور– بیش از یک ماه و یک هفته از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به خاک ایران گذشته و این جنگ نابرابر در حالی کماکان ادامه دارد که نهتنها افق روشنی برای خاتمه آن نمیتوان متصور بود بلکه شمارش معکوس دونالد ترامپ برای حمله گسترده به زیرساختهای غیرنظامی ایران نیز ظرف همین چند ساعت آینده به صفر میرسد. آمریکا و اسرائیل البته تا همینجا هم کم به زیرساختهای غیرنظامی کشور آسیب نزدهاند اما حملاتی که پس از پایان این ضربالاجل به زیرساختها وارد خواهد شد، احتمالا بهنحوی بهمراتب شدیدتر و گستردهتر به دار و ندار ملی ما شهروندان این سرزمین جنگزده آسیب خواهد زد. جنگی که در این هفتهها بر ایران و ایرانیان تحمیل شده ابعاد ناروشن فراوانی دارد و باتوجه به آنکه آغاز جنگ همزمان منجر به قطع دسترسی ایرانیان به اینترنت نیز شده، گفتوگو و مباحثه درباره این ابعاد ناروشن، اگر نگوییم مطلقا انجام نگرفته، باید اذعان کنیم که بهصورت حداقلی در جریان بوده است. شرایطی که تحریریه «جهانصنعت» را بر آن داشت تا به سراغ صادق زیباکلام برویم تا مگر در گفتوگو با این تحلیلگر نامآشنای مسائل سیاسی ایران -که دههها تجربه تدریس در دانشگاههای کشور را در کارنامه دارد- به برخی از این پرسشهای بیپاسخ، جواب دهیم و بر گوشههایی از این فضای ناروشن، نور بتابانیم.
برای ورود به بحث لطفا بگویید آنچه را طی هفتههای پایانی سال گذشته و هفتههای آغازین سال نو، مشخصا از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به خاک ایران تاکنون ازسر گذراندیم، چگونه تحلیل و تفسیر میکنید؟
بهطور کلی معتقدم در رابطه با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران سه مساله اساسی و کلیدی وجود دارد که برخلاف انتظار آقای ترامپ و رهبران اسرائیل از آب درآمده است؛ مساله نخست این بود که آنها بههمراه دستکم بخش خاصی از اپوزیسیون خارج کشور که در راس آن سلطنتطلبها و شاهزاده رضا پهلوی و همچنین رسانههایی همچون ایراناینترنشنال و منوتو قرار دارد، اصرار داشتند که اگر بار دیگر یک حمله نظامی گسترده علیه ایران صورت بگیرد، اینبار برخلاف جنگ ۱۲روزه مردم به خیابان خواهند آمد و به تعبیری کار نظام را تمام خواهند کرد اما این اتفاق نیفتاد و کمترین حرکتی هم در این راستا صورت نگرفت. البته اینکه مردم به خیابانها نیامدند، دلایل متعددی دارد اما به هر حال آن انتظاری که داشتند، رقم نخورده است.
مساله دومی که اتفاق افتاد و آن هم تا حد بسیاری باعث شگفتی آمریکا و اسرائیل و بسیاری از دیگر بازیگران موثر در این جنگ شد، توان نظامی جمهوری اسلامی بود که بهخوبی در این شش هفته آشکار شد. در واقع باوجود آنکه جمهوری اسلامی در همان ساعات اولیه جنگ، برخی از مهمترین سران خود را از دست داد، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نشان دادند که توان مبارزه و مقابله را دارند و در نتیجه آشکار شد که برخلاف تصور اولیه، پیروزی آسان و سریع، رویا و سرابی بیش نبوده است.
مساله سوم مربوط به بستن تنگه هرمز است. ترامپ امیدوار بود که اگر این تنگه توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی مسدود شود، ائتلافی بینالمللی علیه این اقدام ایران صورت بگیرد چراکه به هر حال انسداد تنگه هرمز جوانب بینالمللی گسترده و فراوانی دارد و تاثیر شدیدی نیز بر نرخ انرژی در جهان گذاشته است کمااینکه قیمت نفت تا پیش از آغاز جنگ کمتر از ۸۰ دلار بود و اکنون به حدود ۱۲۰دلار رسیده است. بنابراین ترامپ تصور میکرد که بلافاصله پس از اینکه جمهوری اسلامی اقدام به بستن تنگه هرمز کرده یا در مسیر کشتیها در این گذرگاه استراتژیک اختلال ایجاد کند، دیگر کشورها و قدرتهای اقتصادی و نظامی جهان از اروپا و دیگر نقاط جهان وارد میدان شده و دستبهدست ترامپ خواهند داد تا تنگه را بازگشایی کند.
این سه مساله یعنی امید به حمایت خیابانی مردم از حملات و برپایی اعتراضات علیه جمهوری اسلامی، توان نیروهای مسلح و میزان تابآوری نظامی جمهوری اسلامی و درنهایت همراهی جهانی با آمریکا و اسرائیل برای بازگشایی تنگه هرمز مسائلی است که برخلاف میل ترامپ رقم خورده و اگر نگوییم مصادیق شکست آمریکا و اسرائیل بوده، باید اذعان کنیم که خلاف انتظارات آنان رقم خورده است.
درعینحال باید توجه کنیم که اینکه برخی مسائل خلاف انتظار آمریکا و اسرائیل رقم خورده لزوما نمیتواند بهمعنای پیروزی جمهوری اسلامی باشد. در واقع درست است که جمهوری اسلامی نشان داد توانی بهمراتب بیش از آنچه متصور میشد، دارد. درست است که برخلاف تصور برخی، مردم در اعتراض به جمهوری اسلامی به خیابان نیامدند و پس از جلوگیری نیروهای مسلح جمهوری اسلامی از تردد کشتیها در گذرگاه آبی تنگه هرمز، همپیمانان آمریکا برای بازگشایی تنگه وارد گود نشدند اما اینها لزوما به معنای پیروزی بلندمدت ایران نیست چراکه ما شاهد این هستیم که در این چند هفته به بخشی از تاسیسات نظامی ایران حمله شده و آمریکا و اسرائیل نیز در طول روزها و هفتههای گذشته کمکم به سمت زیرساختهای غیرنظامی نیر رفتند. چنانکه در همین چند روز گذشته هم شاهد حمله به پل بییک در نزدیکی کرج بودیم و هم حملاتی به بخشهایی از صنایع فولاد ایران در خوزستان و اصفهان و برخی دیگر از زیرساختها صورت گرفت.
اتفاقا پرسش اصلی در شرایط کنونی نیز ناظر بر همین حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران است. بهویژه باتوجه به اینکه کمکم به پایان ضربالاجلی میرسیم که ترامپ برای حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران تعیین کرده است؛ نظرتان در اینباره چیست؟
خب اگر ترامپ تهدیداتش را عملی کند و زیرساختهای تولید و برق و گاز مورد حمله قرار گیرد، دیگر مساله ماندن و رفتن جمهوری اسلامی نیست بلکه بحث ایران و آینده میلیونها شهروند ایرانی است که بهشدت در معرض خطر قرار میگیرد؛ خطری که بهویژه به این دلیل باید جدی گرفته شود که اگر خداییناکرده با آن مواجه شویم، پیامدهای آن تا سالها گریبانگیرمان خواهد بود چراکه در صورت نابودی این زیرساختها سالهای سال طول میکشد تا بتوانیم آن را بازسازی کنیم.
در واقع درست است که آمریکا و اسرائیل پیروز نشدهاند اما ما هم پیروز نیستیم و چنانچه این جنگ ادامه یابد، آینده کشور تیره و تارتر خواهد بود.
بگذارید به همان فاجعه قریبالوقوع یعنی حمله به زیرساختهای غیرنظامی درپی پایان ضربالاجل ترامپ بازگردیم. آیا فکر میکنید بهواقع باید منتظر این حملات باشیم یا احیانا ممکن است در ساعات پیشرو اتفاق دیگری رقم بخورد؟
به هر حال آقای ترامپ ظرف شش هفته گذشته به دفعات تهدید کرده و ضربالاجلهای متعددی را صادر کرده است. ترامپ فردی است که در شش هفته گذشته ۶۰ مدل صحبت کرده بنابراین نباید حرفش را به این تعبیر جدی گرفت. در واقع این سخن ترامپ میتواند بلوفی باشد همچون سایر بلوفهای او اما این واقعیت است که در این شش هفته هم به اندازه کافی به زیرساختهای کشور صدمه وارد شده و تا همینجا هم بهلحاظ از بین رفتن زیرساختها هزینههای فراوانی پرداختیم و به نفعمان نیست که بیش از این هزینه بدهیم.
پرسش دیگرم ناظر بر سیاست راهبردی جمهوری اسلامی در حوزه روابط بینالملل است. چنانکه مستحضرید در این سالها پیوسته بر دو راهبرد نگاه به شرق و گسترش روابط با همسایگان تاکید شده، حال آنکه طی هفتههای گذشته و پس از آغاز جنگ، برخی از همین کشورهای همسایه، به این دلیل که میزبان پایگاههای آمریکا بودند، هدف حملات قرار گرفتهاند. سوالم این است که با فرض اثربخشی این سیاست در عقب راندن حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، این راهبرد دفاعی چه تاثیری بر آینده روابط تجاری و اقتصادی ایران با همسایگانش خواهد داشت؟
اگر مساله این است که در منطقه خاورمیانه نباید ابرقدرتها نفوذ و حضور داشته باشند، طبیعتا چین و روسیه هم نباید باشند. نمیشود ما انواع و اقسام قراردادهای بلندمدت را با قدرتهای شرقی امضا کنیم اما بگوییم آمریکاییها با کشورهای همسایه همکاری نکنند.
متاسفانه این جنگ تا به اینجا دو خسارت عمده به منافع ملی ایران وارد کرده؛ یکی خسارت به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی ایران است و دیگری خسارت به روابط ایران با کشورهای همسایه.
اینکه ما مثل آب خوردن به این دلیل که موشک اسرائیلی و آمریکایی از آسمان فلان کشور همسایه عبور کرده یا پایگاه آمریکایی در آن کشور قرار دارد، این کشورها را هدف قرار دهیم، مثل این است که یک کشور عربی به ایران حمله کند و بگوید چرا به روسیه پایگاه دادهاید. این حق کشورهای عربی است که اگر میخواهند با آمریکا یا اروپا روابط داشته باشند و ما نمیتوایم به امارات و عربستان یا عراق بگوییم که شما حق ندارید با بریتانیا یا آمریکا رابطه داشته باشی! این کار تا همینجا هم به منافع ملی ایران آسیب زده است.
