آیا صنایع‌دستی هنوز ابزار توسعه روستایی است؟

حجت‌ الله مرادخانی
کدخبر: 643188

حجت‌اله-مرادخانی

حجت الله مرادخانی،  پژوهشگر صنایع‌دستی و مدرس دانشگاه

صنایع‌دستی در دهه‌های گذشته همواره به‌عنوان یکی‌از ابزارهای توسعه روستایی شناخته شده و در اسناد رسمی ایران نیز از آن با مفاهیمی مانند اشتغالزایی، توانمندسازی زنان، تقویت جوامع محلی و حفظ میراث فرهنگی یاد شده اما امروز با تغییر ساختار اقتصاد روستایی، مهاجرت گسترده، تغییرات اقلیمی و دگرگونی الگوهای مصرف این پرسش مطرح است که آیا صنایع‌دستی همچنان می‌تواند نقش موثری در توسعه روستاها ایفا کند؟

پاسخ این پرسش بیش از آنکه به ‌ازدست‌رفتن یا حفظ کارکردهای صنایع‌دستی مربوط باشد به‌نوع نگاه سیاستگذاران وابسته است. مشکل اصلی آن است که هنوز صنایع‌دستی با منطق چند دهه قبل دیده می‌شود در حالی که اگر قرار است این حوزه در توسعه روستایی نقش‌آفرین باشد باید آن را نه صرفا بخشی از میراث فرهنگی بلکه جزئی از اقتصاد محلی، نظام تاب‌آوری و سازوکار ماندگاری جوامع روستایی دانست.

امروزه بسیاری از روستاها با چالش‌هایی فراتر از فقر مواجهند. کاهش جمعیت، سالمند شدن ساکنان، مهاجرت جوانان، شکنندگی معیشت و کاهش خدمات عمومی از مهم‌ترین این مشکلات است. بنابراین توسعه روستایی دیگر تنها به‌ساخت جاده یا پرداخت وام محدود نمی‌شود بلکه حفظ زیست‌پذیری روستاها اهمیت یافته است. درچنین‌شرایطی صنایع‌دستی می‌تواند علاوه‌بر تولید کالا به‌حفظ ساختارهای اجتماعی، ایجاد تنوع معیشتی و تقویت حس تعلق‌به روستا کمک کند.

یکی‌از مهم‌ترین مزیت‌های صنایع‌دستی تنوع‌بخشی به‌اقتصاد روستایی است. بسیاری‌از روستاها به‌کشاورزی وابسته‌ هستند؛ بخشی که امروز تحت تاثیر خشکسالی، تغییر الگوی بارش، کاهش بهره‌وری و نوسانات بازار بیش‌از گذشته آسیب‌پذیر شده است. صنایع‌دستی می‌تواند به‌عنوان فعالیتی مکمل ریسک معیشت را کاهش داده و درآمد خانوارها را متنوع کند. مطالعات توسعه روستایی نیز نشان می‌دهد تنوع منابع درآمدی یکی‌از مهم‌ترین عوامل افزایش تاب‌آوری خانوارهای روستایی است و به‌همین‌دلیل در بسیاری از برنامه‌های جدید صنایع‌دستی بخشی از راهبرد تاب‌آوری اقتصادی محسوب می‌شود.

نمونه‌های موفق بین‌المللی نیز این موضوع را تایید می‌کنند. در جزایر زنگبار تانزانیا، صنایع‌دستی با گردشگری و اقتصاد محلی پیوند خورده و ازطریق آموزش مهارت، بازارهای محلی و مشارکت زنان از فعالیتی حاشیه‌ای به‌بخشی مهم از اقتصاد منطقه تبدیل شده است. اهمیت این تجربه در آن است که صنایع‌دستی به‌صورت مستقل عمل نکرده بلکه در شبکه‌ای از گردشگری، خدمات و هویت محلی قرار گرفته و همین ارتباط زمینه رونق سایر کسب‌وکارها را نیز فراهم کرده است.

نمونه دیگر برنامه مدیریت جامعه‌محور منابع طبیعی (CBNRM) در نامیبیاست که از دهه۱۹۹۰ اجرا شد. در این الگو صنایع‌دستی با حفاظت از طبیعت، گردشگری و اقتصاد جامعه‌محور پیوند خورد و صنعتگران، راهنمایان گردشگری، تولیدکنندگان مواداولیه و جامعه محلی درقالب یک‌زنجیره ارزش مشترک فعالیت کردند. این‌تجربه نشان داد توسعه روستایی زمانی موفق خواهد بود که از تعامل میان بخش‌های مختلف شکل بگیرد و نه از مداخلات پراکنده و بخشی.

در هند نیز صنایع‌دستی در اطراف مجموعه جهانی تاج محل به‌بخشی از اقتصاد گردشگری تبدیل شده است. دراین‌الگو صنایع‌دستی دیگر تنها یک محصول فرهنگی نبوده بلکه حلقه‌ای از زنجیره ارزش گردشگری جهانی به‌شمار می‌رود و به‌توسعه جوامع محلی کمک می‌کند. وجه‌مشترک این تجربه‌ها آن است که تمرکز صرف بر تولید کالا نبوده بلکه بر ایجاد اکوسیستم اقتصادی پایدار استوار بودند.

نکته مهم آن است که هیچ‌یک از این موفقیت‌ها تنها با پرداخت وام، برگزاری نمایشگاه یا ارائه شعارهای حمایتی حاصل نشده بلکه نتیجه درک صحیح از جایگاه صنایع‌دستی در توسعه محلی بوده است.

در ایران اما همچنان تصور غالب این است که افزایش تعداد تولیدکنندگان یا رشد کمی تولید و فروش به‌معنای توسعه صنایع‌دستی است درحالی‌که مساله اصلی، کیفیت اکوسیستم این حوزه است. باوجود سال‌ها تاکید بر صنایع‌دستی به‌عنوان ابزار توسعه روستایی مهاجرت همچنان ادامه دارد، بسیاری از رشته‌های صنایع‌دستی رو به‌افول هستند و بخشی از تولیدکنندگان از بازار حذف می‌شوند.

نخستین‌مشکل نگاه محصول‌محور است. سیاست‌ها عمدتا بر آموزش فنی، تولید و فروش مقطعی تمرکز دارند درحالی‌که صنعتگر روستایی علاوه‌بر مهارت به‌زیرساخت‌هایی مانند اینترنت، حمل‌ونقل، خدمات مالی، طراحی، روایت‌سازی و دسترسی پایدار به‌بازار نیاز دارد.

دومین‌مساله محدودشدن ارزیابی موفقیت به‌میزان فروش بوده درحالی‌که صنایع‌دستی می‌تواند آثار مهم‌تری مانند افزایش مشارکت زنان، تقویت سرمایه اجتماعی، حفظ دانش بومی و افزایش تاب‌آوری خانوارها داشته باشد. نادیده‌گرفتن این کارکردها، بخشی از ظرفیت واقعی صنایع‌دستی را از بین می‌برد.

سومین‌چالش نمایشگاه‌محوری و رویدادمحوری است. بسیاری‌از تولیدکنندگان تنها به‌بازارهای موقت دسترسی دارند و از بازارهای پایدار محرومند؛ موضوعی که اقتصاد روستایی را دربرابر بحران‌هایی مانند همه‌گیری کرونا یا جنگ آسیب‌پذیرتر می‌کند.

چهارمین‌مشکل تمرکزگرایی در سیاستگذاری است. تصمیم‌ها عمدتا در سطح ملی اتخاذ می‌شوند درحالی‌که توسعه روستایی نیازمند رویکرد آمایش سرزمین و توجه به‌ویژگی‌های هر منطقه است. راهکاری که برای یک‌روستای کویری مناسب بوده الزاما درمناطق جنگلی یا کوهستانی کارآمد نخواهد بود.

پنجمین‌مساله شکاف نسلی است. بسیاری از جوانان روستایی صنایع‌دستی را شغلی کم‌درآمد، پرزحمت و فاقد منزلت اجتماعی می‌دانند. بدون بازتعریف جایگاه اجتماعی صنعتگر، انتقال دانش و تداوم این حرفه با مشکل روبه‌رو خواهد شد. ازسوی‌دیگر ارتباط ضعیف صنایع‌دستی با بخش‌هایی مانند گردشگری، کشاورزی، اقتصاد دیجیتال و خدمات ظرفیت‌های این حوزه را محدود کرده درحالی‌که تجربه‌های موفق جهان بر پیوند این بخش‌ها تاکید دارند.

درشرایطی‌که بسیاری از روستاها با بحران خالی‌شدن از سکنه مواجهند توسعه تنها به‌معنای ایجاد زیرساخت نیست بلکه باید دلیلی برای ماندن مردم در روستا فراهم کند. صنایع‌دستی اگر درقالب یک‌اکوسیستم محلی و با نگاهی نو بازتعریف شود می‌تواند بخشی از این راه‌حل باشد. تازمانی‌که صنایع‌دستی صرفا یادگاری از گذشته تلقی شود نقش آن محدود خواهد ماند اما اگر به‌عنوان بخشی از آینده روستاها دیده شود می‌تواند از مسیر تاب‌آوری، کارآفرینی، تنوع اقتصادی و تقویت هویت محلی دوباره به‌یکی از موتورهای اصلی توسعه پایدار روستایی تبدیل شود.

آخرین اخبار