بنبست «نه جنگ، نه صلح»
فاطمه رحیمی، سردبیر روزنامه جهان صنعت
این روزها ایران در شرایط «نه جنگ، نه صلح» عملا درگیر نوعی فرسایش تدریجی شده است؛ شرایطی مبهم که نه به ثبات و آرامش اقتصادی منجر شده و نه یک نقطه پایان روشن برای بحرانها ترسیم کرده است. این وضعیت باعث شده اقتصاد کشور در حالت تعلیق دائمی باقی بماند؛ سرمایهگذار نمیتواند آینده را پیشبینی کند، تولیدکننده امنیت لازم برای ادامه فعالیت ندارد و مردم هرروز با موج تازهای از گرانی و کاهش قدرت خرید روبهرو میشوند. نتیجه چنین شرایطی گسترش فقر، زیانده شدن مشاغل تولیدی، افزایش شدید تورم و دشوارتر شدن زندگی برای طبقات متوسط و ضعیف جامعه است. یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، ضربه سنگین به بخش تولید است. تولیدکنندگان ایرانی در سالهای گذشته با مجموعهای از مشکلات همزمان روبهرو بودهاند؛ از افزایش قیمت مواد اولیه و نوسانات نرخ ارز گرفته تا دشواری واردات تجهیزات، مالیاتهای سنگین، کاهش قدرت خرید مردم و هزینههای بالای انرژی و حملونقل. بسیاری از کارخانهها و کارگاههای کوچک که زمانی با سود اندک اما پایدار فعالیت میکردند، اکنون به مرز تعطیلی رسیدهاند. در برخی صنایع، هزینه تولید آنقدر بالا رفته که ادامه فعالیت عملا صرفه اقتصادی ندارد.
تولیدکنندهای که امروز کالایی را با قیمت مشخص تولید میکند، نمیداند فردا مواد اولیه را با چه قیمتی باید تهیه کند. نوسان مداوم ارز، برنامهریزی اقتصادی را تقریبا ناممکن کرده است. در چنین فضایی بسیاری از صاحبان کسبوکار ترجیح میدهند سرمایه خود را از بخش تولید خارج و به بازارهایی مانند طلا، ارز، زمین یا مسکن منتقل کنند؛ بازارهایی که سود سریعتر و ریسک کمتری دارند. این مساله باعث شده تولید ملی که ستون اصلی اشتغال و رشد اقتصادی است، روزبهروز ضعیفتر شود.
کارگاههای کوچک و متوسط بیشترین آسیب را دیدهاند. بسیاری از این واحدها توان پرداخت هزینههای جاری خود را ندارند. افزایش دستمزدها، هرچند برای کارگران ضروری است اما در کنار افزایش هزینه بیمه، مالیات و اجاره، فشار سنگینی بر کارفرمایان وارد کرده است. در نتیجه برخی کارفرمایان مجبور به تعدیل نیرو شدهاند و برخی دیگر فعالیت خود را بهطور کامل متوقف کردهاند. تعطیلی تدریجی این مشاغل نهتنها بیکاری را افزایش داده بلکه به کاهش تولید داخلی و وابستگی بیشتر به واردات نیز دامن زده است.
در کنار بحران تولید، تورم افسارگسیخته به یکی از مهمترین مشکلات جامعه تبدیل شده است. تورم در ایران دیگر یک پدیده مقطعی یا کوتاهمدت نیست بلکه به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. قیمت کالاها گاه هفتگی و روزانه تغییر میکنند و مردم دائما شاهد کوچکتر شدن سفرههای خود هستند. افزایش حقوق و دستمزدها نیز معمولا بسیار کمتر از نرخ واقعی تورم بوده و همین مساله باعث کاهش مداوم قدرت خرید شده است.
طبقه متوسط که زمانی ستون اصلی اقتصاد و جامعه ایران محسوب میشد، اکنون زیر فشار تورم در حال فرسایش است. خانوادههایی که تا چند سال پیش زندگی نسبتا باثباتی داشتند، امروز برای تامین هزینههای ابتدایی مانند خوراک، درمان، آموزش و مسکن با مشکل مواجهند. بسیاری از مردم ناچار شدهاند از کیفیت تغذیه، تفریح، سفر و حتی خدمات درمانی خود بکاهند تا بتوانند هزینههای اصلی زندگی را پرداخت کنند. گرانی کالاهای اساسی یکی از تلخترین جلوههای این بحران اقتصادی است. قیمت اقلامی مانند گوشت، مرغ، لبنیات، برنج، روغن و حبوبات در چند ماه اخیر چندین برابر شده و برای بخش بزرگی از جامعه، خرید برخی کالاها به یک آرزو تبدیل شده است. خانوادههایی که زمانی میتوانستند حداقل نیازهای غذایی خود را تامین کنند، اکنون مجبور به حذف تدریجی بسیاری از مواد غذایی از سفره خود شدهاند. این مساله تنها یک مشکل اقتصادی نیست بلکه میتواند در بلندمدت سلامت عمومی جامعه را نیز تهدید کند. در این میان، بحران مسکن شاید سنگینترین فشار را بر خانوارهای ایرانی وارد کرده باشد. اجارهبهای مسکن در بسیاری از شهرهای ایران بهویژه کلانشهرها، به شکل بیسابقهای افزایش یافته است. بخش بزرگی از درآمد خانوارها صرف پرداخت اجاره میشود و بسیاری از مستاجران ناچار به مهاجرت به مناطق حاشیهای یا خانههای کوچکتر شدهاند. در برخی موارد، خانوادهها برای کاهش هزینهها مجبور به همخانه شدن با بستگان یا زندگی در شرایط نامناسب شدهاند.
در این میان یکی دیگر از مشکلات مهم، افزایش شکاف طبقاتی است. تورم معمولا بیشترین آسیب را به طبقات پایین و حقوقبگیر وارد میکند درحالیکه صاحبان داراییهایی مانند ملک، ارز و طلا اغلب از افزایش قیمتها سود میبرند. به همین دلیل فاصله میان فقیر و غنی روزبهروز بیشتر میشود. بسیاری از مردم احساس میکنند با وجود کار و تلاش فراوان، هرسال فقیرتر میشوند و توان رسیدن به یک زندگی معمولی را از دست دادهاند.
ادامه این روند میتواند پیامدهای اجتماعی خطرناکی داشته باشد. افزایش بیکاری، کاهش امید اجتماعی، مهاجرت نخبگان، گسترش مشاغل غیررسمی و افزایش آسیبهای اجتماعی، تنها بخشی از نتایج اقتصاد فرسایشی کنونی است. جامعهای که بخش بزرگی از مردم آن دغدغه تامین نیازهای اولیه را دارند، بهتدریج دچار خستگی و بیاعتمادی میشود.
در نهایت، آنچه امروز مردم ایران تجربه میکنند، تنها یک بحران اقتصادی ساده نیست بلکه نوعی فرسایش تدریجی معیشت و امید اجتماعی است. در شرایطی که هزینههای زندگی هرروز بیشتر میشود و درآمدها توان همراهی با آن را ندارند، فشار بر خانوادهها به نقطهای رسیده که ادامه این روند میتواند آثار عمیق و ماندگاری بر آینده جامعه ایران بر جای بگذارد.

