قطع اینترنت؛ حکمرانی در تاریکی!
علی حسینی
اینترنت قطع میشود البته نه بهعنوان یک تصمیم فنی بلکه بهمثابه یک واکنش سیاسی تکرارشونده به بحران. هر بار که ناامنی، اعتراض یا تنش اجتماعی افزایش پیدا میکند، نخستین پاسخ محدودسازی اینترنت است. گویی مساله اصلی نه مدیریت بحران بلکه مدیریت آگاهی است. این رویکرد سالهاست اجرا میشود و هر بار نیز همان نتیجه را میدهد: «کاهش اعتماد عمومی، گسترش شایعه و تعمیق شکاف میان جامعه و دولت.» در شرایط بحرانی اینترنت باید ابزار اطلاعرسانی دقیق، کاهش التهاب و تقویت امنیت روانی جامعه باشد. قطع یا محدودسازی آن دقیقا خلاف این کارکرد عمل میکند. وقتی دسترسی به منابع رسمی و غیررسمی اطلاعات مسدود میشود، خلأ خبری ایجادشده بلافاصله با اخبار نادرست و روایتهای غیرقابلاعتماد پر میشود. این وضعیت نهتنها امنیت را افزایش نمیدهد بلکه آن را تضعیف میکند. سیاستی که به نام کنترل اجرا میشود، در عمل به بیثباتی دامن میزند.
مساله اساسی ناتوانی در پذیرش حق دسترسی آزاد به اطلاعات است. اینترنت در جهان امروز یک ابزار سرگرمی نیست بلکه زیرساخت اصلی ارتباط، اقتصاد، آموزش و آگاهی عمومی است. محرومسازی کاربران از این زیرساخت بهویژه در زمان بحران بهمعنای سلب یکی از حقوق بنیادین شهروندی است. تجربه نشان داده که این سلب حق نهتنها مانع شکلگیری بحران نمیشود بلکه هزینههای اجتماعی و سیاسی آن را افزایش میدهد. در همین چارچوب رشد فناوریهایی مانند اینترنت ماهوارهای استارلینک اهمیت دوچندانی پیدا میکند. این فناوریها محصول جهانی هستند که دیگر منطق انسداد را برنمیتابد. نمونهای مانند رایگان شدن خدمات استارلینک برای کاربران ونزوئلا پس از حمله آمریکا نشان میدهد که دسترسی به اینترنت آزاد میتواند مستقل از اراده دولتها فراهم شود. پیام این اتفاق روشن است: «کنترل سنتی اینترنت در حال از کار افتادن است و تلاش برای تداوم آن صرفا شکاف اعتماد را عمیقتر میکند.»
نکته نگرانکننده اینجاست که اگر دسترسی آزاد به اینترنت از بیرون مرزها تامین شود، حاکمیت ملی در این حوزه عملا تضعیف خواهد شد. وابستگی به بازیگران خارجی برای دسترسی به یک حق اساسی نه نشانه اقتدار است و نه امنیت. عقلانیت حکم میکند که سیاستگذار بهجای مقاومت در برابر فناوری، آن را مدیریت و بومیسازی کند. آزادسازی اینترنت از درون بسیار کمهزینهتر و پایدارتر از آن است که این فرآیند بهواسطه فشار خارجی یا فناوریهای غیرقابلکنترل تحمیل شود. اینترنت آزاد یک مطالبه سیاسی افراطی نیست بلکه ضرورتی اجتماعی و واقعیتی انکارناپذیر است. ایستادگی در برابر آن، ایستادگی در برابر روندهای جهانی، منطق توسعه و خواست جامعه است. تجربه تاریخی کشورها نشان داده محدودسازی اطلاعات شاید در کوتاهمدت امکان کنترل ایجاد کند اما در بلندمدت منجر به فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش مشروعیت میشود. سیاستگذاری عقلانی اقتضا میکند که بهجای حذف صورتمساله به ریشهها پرداخته شود. جامعهای که امکان دسترسی آزاد به اطلاعات دارد مسوولیتپذیرتر، آگاهتر و قابل مدیریتتر است. اینترنت آزاد تهدید نیست بلکه ابزار اعتمادسازی است. نادیدهگرفتن این واقعیت نهتنها مسیر توسعه را مسدود میکند بلکه کشور را در معرض سقوط تدریجی سرمایه اجتماعی قرار میدهد؛ سقوطی که بیصدا آغاز میشود اما پیامدهای آن بلندمدت و جبرانناپذیر است.

