۲۰سال ناپایداری
مرتضی فاخری – در دو دهه گذشته کشاورزی ایران در میانه مجموعهای از تحولات ساختاری، اقتصادی و زیستمحیطی قرار گرفته که مسیر آن را از یکبخش پیشران اقتصاد ملی به حوزهای آسیبپذیر و ناپایدار تغییر داده است. دادههای آماری منتشرشده از سالهای۱۳۸۰تا۱۴۰۰ بهخوبی نشان میدهد که این بخش اگرچه همچنان ستون امنیت غذایی کشور بهشمار رفته اما سهم آن از اشتغال، تولید ناخالص داخلی و حتی ظرفیتهای تولیدی بهطور پیوسته کاهش یافته است. کاهش سهم اشتغال از بیش از ۲۶درصد به حدود ۱۶درصد طی ۲۰سال نماد آشکاری از تضعیف جذابیت و پویایی اقتصادی کشاورزی است؛ بخشی که در گذشته نهچندان دور محور اصلی معیشت روستاها و موتور محرک بسیاری از نواحی کشور بود اما امروز برای حفظ نیروی انسانی ماهر نیز با چالش مواجه است. این روند نزولی اشتغال صرفا بازتاب تغییرات جمعیتی یا شهریشدن نبوده بلکه نشانهای از فشار ساختاری بر نظام تولید، کاهش سودآوری و افزایش ریسک فعالیت در این حوزه است؛ ریسکی که ناشی از نوسان قیمت نهادهها، رشد هزینههای انرژی، کاهش سطح آبهای زیرزمینی، بیثباتی سیاستهای حمایتی و سطوح بالای نااطمینانی در تولید است.
در کنار کاهش سهم اشتغال روند تنزل سهم بخش کشاورزی از تولید ناخالص داخلی تصویری دقیقتر از تحولات اقتصادی این حوزه ارائه میدهد. سهم ارزشافزوده کشاورزی از حدود ۱۱درصد به کمتر از ۸درصد سقوط کرده و این افت مداوم نشاندهنده آن است که سایر بخشهای اقتصادی(بهویژه خدمات و صنایع) سرعت بیشتری در رشد و سرمایهگذاری داشتند درحالیکه کشاورزی در دام ساختار سنتی، کمبود فناوری و بهرهوری پایین گرفتار مانده است. کاهش بهرهوری کل عوامل تولید در این بخش سبب شده که حتی با افزایش سطح زیرکشت یا استفاده بیشتر از نهادهها رشد پایدار و قابل اتکایی حاصل نشود. به بیان دیگر افزایش کمیت جای کیفیت را نگرفته و توسعه سطحی جایگزین توسعه عمقی و بهرهور نشده است. این وضعیت در دهههای اخیر بهویژه تحت تاثیر خشکسالیهای ممتد، تغییر اقلیم و محدودیت دسترسی به منابع آب تشدید شده است.
مصرف آب در کشاورزی مهمترین نماد ناپایداری این بخش بهشمار میرود. بیش از ۸۵درصد آب تجدیدپذیر کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود؛ رقمی که در مقایسه با استانداردهای جهانی بسیار بالاست. بسیاری از کشورها با سطح منابع آبی مشابه کمتر از ۶۰درصد از آب تجدیدپذیر خود را در بخش کشاورزی استفاده کرده و در عوض بهرهوری بالاتری نیز به دست میآورند اما در ایران تکیه بر آبیاری سطحی، عدم توسعه کافی سیستمهای نوین آبیاری، کشت محصولات پرمصرف در مناطق کمآب و نبود الگوی کشت مبتنی بر ظرفیتهای اقلیمی منجر شده که هر واحد محصول چندبرابر میانگین جهانی آب مصرف کند و افت سطح آبهای زیرزمینی، نشست زمین، فرونشست دشتها و افزایش شوری خاک پیامدهای مستقیم این الگوی ناپایدار هستند. کشاورزی سنتی که روزگاری وابسته به منابع طبیعی خدادادی بود امروز خود به عاملی برای تخریب همان منابع تبدیل شده است.
یکی از مشکلات بنیادی این بخش پایینبودن سطح فناوری و عدم تحول ساختاری در شیوههای تولید است. بخش قابل توجهی از تولید کشاورزی ایران هنوز بر پایه روشهای سنتی، نیروی کار غیرماهر و ابزارهایی با بهرهوری اندک انجام میشود. نبود دسترسی مناسب به ماشینآلات مدرن، کمبود سرمایهگذاری در تحقیقات کشاورزی، محدودیت در دسترسی به بذرهای اصلاحشده و فناوریهای هوشمند و فاصله زیاد با کشاورزی دیجیتال از جمله عواملی هستند که مانع رشد بهرهوری شدند. درشرایطی که جهان بهسمت کشاورزی هوشمند، استفاده از حسگرها، تحلیل دادههای اقلیمی، سیستمهای کنترل آبیاری و کشاورزی دقیق حرکت کرده بسیاری از کشاورزان ایرانی همچنان با روشهایی تولید میکنند که دهههاست کارایی خود را از دست داده و هزینههای سنجشناپذیری بر آب، خاک و انرژی وارد میکنند. محدودیت دسترسی به منابع مالی نیز یکی از عوامل موثر در عدم توسعه فناوری است زیرا بسیاری از کشاورزان امکان تامین سرمایه اولیه برای خرید تجهیزات نوین یا اجرای طرحهای اصلاحی را ندارند.
باوجود همهی این چالشها اهمیت کشاورزی در امنیت غذایی کشور غیرقابل انکار است. امنیت غذایی نه تنها یک مساله اقتصادی بلکه موضوعی سیاسی، اجتماعی و راهبردی است. هرچند سهم بخش کشاورزی از اقتصاد کاهش یافته اما همچنان بخش قابل توجهی از نیاز غذایی کشور در داخل تولید میشود و اتکا به واردات در برخی حوزهها به دلیل تحریمها، بیثباتی بازارهای بینالمللی و نوسان قیمت کالاهای اساسی میتواند ریسکهای عمدهای برای اقتصاد ایجاد کند. از این رو بحث ناپایداری کشاورزی تنها یک مساله بخشمحور نبوده بلکه دغدغهای ملی و امنیتی است. اگر روند نزولی بهرهوری و تشدید تنش آبی ادامه یابد کشور با فشار مضاعف بر منابع طبیعی و افزایش وابستگی به واردات مواد غذایی روبهرو خواهد شد؛ وابستگیای که بهویژه برای کالاهای استراتژیک چون گندم، نهادههای دامی و روغن میتواند تبعات سنگینی بههمراه داشته باشد.
تغییرات اقلیمی نیز بهعنوان یک تهدید بلندمدت وضعیت ناپایدار کشاورزی را پیچیدهتر کرده است. افزایش دما، کاهش بارش، گسترش خشکسالیهای بلندمدت، جابهجایی فصلهای زراعی، شیوع آفات و بیماریهای نوظهور همه نشانههایی از شرایط جدید اقلیمی هستند که کشاورزی ایران بهطور مستقیم با آنها درگیر است. مناطق متعددی که پیشتر حاصلخیز و دارای توان بالای تولید بودند امروز ظرفیت خود را از دست دادند و میزان تولید آنها کاهش یافته است. این تحولات ایجاب میکند که الگوی کشت و راهبردهای تولید براساس شرایط جدید بازطراحی شوند اما فقدان دادههای دقیق اقلیمی، ضعف ارتباط میان پژوهش و اجرا و محدودیتهای سیاستگذاری مانع شکلگیری چنین تغییراتی شده است.
از منظر اقتصادی افزایش هزینه نهادهها فشار مضاعفی بر تولیدکنندگان وارد کرده است. قیمت کود، سم، بذر و انرژی در سالهای اخیر با نرخهایی بهمراتب بالاتر از رشد قیمت محصولات افزایش یافته و حاشیه سود کشاورزان را بهشدت کاهش داده است. در بسیاری از موارد کشاورزان با این تناقض روبهرو هستند که تولید بهلحاظ اقتصادی مقرونبهصرفه نبوده اما زمین ابزار و معیشت آنها وابسته به ادامه کشاورزی است. این چرخه معیوب سبب شده که بسیاری از کشاورزان به جای تغییر الگوی کشت یا بهکارگیری فناوریهای نو همان روشهای سابق را ادامه دهند تا از هزینههای اضافی جلوگیری کنند؛ رفتاری که در کوتاهمدت شاید امری طبیعی به نظر برسد اما در بلندمدت آسیبهای جدی به منابع پایه تولید وارد میکند.
بُعد نهادی و حکمرانی نیز نقش مهمی در وضعیت کنونی کشاورزی دارد. سیاستگذاری در این بخش طی سالهای گذشته عمدتا کوتاهمدت، واکنشی و فاقد یک برنامه بلندمدت پایدار بوده است. نبود انسجام نهادی میان دستگاههای مرتبط با آب، خاک، محیطزیست و کشاورزی سبب شده که تصمیمگیریها گاه متعارض و بدون هماهنگی باشد. ازسوی دیگر یارانههای انرژی و آب که درظاهر حمایتی از تولیدکننده هستند درعمل الگوهای مصرف را بهسمت اسراف و استفاده بیرویه از منابع محدود سوق دادند. اصلاح این سیاستها نیازمند شجاعت سیاسی و درک واقعبینانه از محدودیتهای منابع طبیعی است. بدون چنین اصلاحاتی تکیه بر راهکارهای مقطعی نمیتواند کشاورزی را در مسیر پایداری قرار دهد.
بهموازات این ضعفها نظام توزیع، زنجیره تامین و بازار محصولات کشاورزی نیز با ناکارآمدیهای جدی مواجه است. کشاورزان اغلب در پایینترین حلقه زنجیره ارزش قرار دارند و سهم محدودی از قیمت نهایی محصول نصیب آنها میشود. نبود بازارهای شفاف، نوسانات شدید قیمت، ضعف زیرساختهای نگهداری و سردخانهای و محدودیتهای صادراتی همه به بیثباتی درآمد کشاورزان دامن میزند. نتیجه آنکه تولیدکنندگان انگیزهای برای سرمایهگذاری بلندمدت ندارند و این مساله یکی از دلایل تداوم روشهای سنتی و عقبمانده تولید است.
باوجود تمامی این چالشها اما مسیر اصلاح و حرکت بهسوی پایداری همچنان فعال و قابل دسترس است. یکی از مهمترین محورهای اصلاح «اصلاح الگوی کشت» است یعنی تولید محصولاتی که با شرایط اقلیمی، منابع آب، مزیت نسبی و نیاز بازار همخوانی بیشتری داشته باشند. در بسیاری از مناطق کشور کشت محصولات آببر تنها بهدلیل سنتهای قدیمی و عدم آگاهی از هزینه واقعی آب ادامه پیدا کرده است. اگر الگوی کشت براساس ظرفیتهای واقعی بازطراحی شود مصرف آب کاهش چشمگیری خواهد یافت و بهرهوری تولید نیز افزایش پیدا میکند.
فناوریهای نوین نیز بخش دیگری از راهحل هستند. توسعه آبیاری تحت فشار، کشت گلخانهای، استفاده از بذرهای پربازده، کشاورزی دقیق مبتنی بر داده، پهپادهای کشاورزی، سنجشازدور و سیستمهای کاهش ضایعات پس از برداشت ازجمله فناوریهایی هستند که میتوانند کشاورزی ایران را وارد مرحلهای جدید از بهرهوری کنند. تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد که اتکا به کشاورزی هوشمند نهتنها مصرف منابع را کاهش داده بلکه سودآوری را چندبرابر میکند. برای تحقق این تحول سیاستگذاری باید به سمت تسهیل دسترسی کشاورزان به فناوری، حمایت از سرمایهگذاری و ایجاد زیرساختهای لازم سوق یابد.
درمجموع پایداری کشاورزی مستلزم نوعی نگاه بلندمدت و راهبردی است؛ نگاهی که فراتر از تولید سالانه یا افزایش سطح زیرکشت میرود و بهتوازن میان بهرهبرداری و حفظ منابع توجه میکند. همانگونه که تجربه کشورهای موفق نشان میدهد کشاورزی آنگاه میتواند موتور توسعه پایدار باشد که با منابع طبیعی سازگار، با فناوری روز همسو و با نیازهای جامعه هماهنگ شود. امروز کشاورزی ایران در نقطهای قرار گرفته که ادامه وضعیت موجود امکانپذیر نیست. فشار بر منابع آب، کاهش بیشتر بهرهوری، تنزل سهم اقتصادی و از همه مهمتر تهدید امنیت غذایی هشدارهایی هستند که نیاز به اصلاح را ضروری میکنند. اگر سیاستگذاریهای اصولی، فناوریهای نوین و مدیریت علمی درکنار هم قرار گیرند کشاورزی ایران میتواند از مرحله ناپایداری عبور کرده و به بخشی مولد، کارآمد و مقاوم تبدیل شود.
مسیر پیشرو دشوار اما قابل دستیابی است. ترکیب دانش بومی و فناوری مدرن، ارتقای حکمرانی، اصلاح الگوی کشت، حمایت هدفمند از تولید، بهبود بهرهوری آب و خاک، توسعه سرمایه انسانی و هوشمندسازی فرآیندها همه ابزارهایی هستند که میتوانند آینده کشاورزی ایران را از تهدید به فرصت تبدیل کنند. اگر امروز تصمیمهای درست گرفته شود میتوان انتظار داشت که در دهههای پیشرو کشاورزی نهتنها بار سنگین امنیت غذایی را بر دوش میکشد بلکه به یکی از بخشهای مهم توسعه اقتصادی و پایداری محیطزیست بدل خواهد شد؛ آیندهای که تنها در سایه برنامهریزی علمی، پایبندی به واقعیتهای سرزمین و نگاه بلندمدت امکان تحقق خواهد داشت.
* پژوهشگر ارشد علوم راهبردی
