«جهان‌صنعت» به بررسی تبعات جنگ بر توسعه اقتصادهای مختلف جهان می‌پردازد

گرداب جنگ

گروه اقتصادی
کدخبر: 613005
«هیروشیما، ۶آگوست ۱۹۴۵.» شهری که در یک چشم بر هم زدن به خاکستر تبدیل شد، کمتر از سه دهه بعد، میزبان بازی‌های المپیک زمستانی بود و امروز نامش با صنعت و فناوری پیوند خورده است.
گرداب جنگ

جهان صنعت – «هیروشیما، ۶آگوست ۱۹۴۵.» شهری که در یک چشم بر هم زدن به خاکستر تبدیل شد، کمتر از سه دهه بعد، میزبان بازی‌های المپیک زمستانی بود و امروز نامش با صنعت و فناوری پیوند خورده است. در سوی دیگر نقشه جهان، حلب سوریه را می‌بینیم که پس از یک دهه جنگ داخلی، هنوز در ویرانه‌های خود نفس می‌کشد و چشم‌انداز بازسازی آن در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. این دو سر یک طیف، پرسشی بزرگ را پیش روی اقتصاددانان و سیاستگذاران قرار می‌دهد: چرا برخی کشورها از دل آتش، ققنوس‌وار سر برمی‌آورند و برخی دیگر تا ابد در دام توسعه‌نیافتگی ناشی از جنگ گرفتار می‌شوند؟ آیا جنگ ذاتا توسعه را متوقف می‌کند یا این ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستند که سرنوشت نهایی را رقم می‌زنند؟ تجربه کشورهایی مانند ژاپن و آلمان در برابر سرنوشت عراق، افغانستان، سوریه و یمن نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش، ساده و خطی نیست. جنگ به خودی خود یک فاجعه انسانی و اقتصادی است اما پیامدهای آن برای توسعه، تابع متغیرهای پیچیده‌ای است: از نوع جنگ و مدت آن گرفته تا ساختار اقتصادی پیش از جنگ، میزان تخریب زیرساخت‌ها، سرمایه اجتماعی باقیمانده و مهم‌تر از همه، نوع نظم بین‌المللی و کمک‌های بازسازی. این روایت  سفری است به کشورهایی که جنگ را تجربه کرده‌اند؛ از آنهایی که از خاکستر برخاستند تا آنان‌که در دام فروپاشی ماندگار شدند و درنهایت نگاهی به جایگاه ایران در این معادله دردناک.

جنگ؛ ترمز همیشگی توسعه

اگر توسعه را فرآیندی بلندمدت برای افزایش ظرفیت‌های تولیدی و ارتقای کیفیت زندگی بدانیم، جنگ دقیقا نقطه مقابل آن است؛ ترمزی که نه فقط حرکت را متوقف بلکه ماشین اقتصاد را به عقب برمی‌گرداند. نخستین و بدیهی‌ترین اثر جنگ بر توسعه، تخریب فیزیکی است. کارخانه‌ها بمباران می‌شوند، جاده‌ها و پل‌ها از میان می‌روند، تاسیسات انرژی هدف قرار می‌گیرند و زیرساخت‌های ارتباطی فرومی‌پاشند اما آنچه در آمارها دیده نمی‌شود، شاید عمیق‌تر و ویرانگرتر باشد: گسیختگی نظم اجتماعی، مهاجرت نخبگان، تخریب سرمایه اجتماعی و توقف انباشت دانش و تجربه. مطالعه‌ای در سال‌۲۰۲۳ توسط بانک جهانی نشان می‌دهد که کشورهای درگیر جنگ به‌طور متوسط ۳۰‌درصد از تولید ناخالص داخلی خود را در طول درگیری از دست می‌دهند و بازگشت به مسیر پیش از جنگ، حداقل یک دهه زمان می‌برد. اما این آمار میانگین، تفاوت‌های عمیقی را پنهان می‌کند. در برخی موارد مانند موزامبیک پس از جنگ داخلی ۱۶‌ساله، اقتصاد پس از جنگ با رشد سریعی مواجه شد و به اصطلاح «جبران» کرد. در موارد دیگر مانند لیبریا یا سیرالئون، زخم جنگ آنقدر عمیق بود که حتی دو دهه بعد، هنوز جای آن بر پیکره اقتصاد نمایان است. جنگ ترمز توسعه است اما شدت ترمز گرفتن، به عوامل متعددی بستگی دارد که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.

از آلمان تا ژاپن؛ بازسازی یا معجزه؟

ویرانه‌های برلین و توکیو در ۱۹۴۵، شاید گواهی بر این باور بود که این دو کشور تا نسل‌ها از گردونه توسعه خارج شده‌اند اما اتفاقی که در دو دهه بعد رخ داد، همه معادلات را بر هم زد. آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم نمادهایی از «معجزه اقتصادی» هستند. آلمان غربی با «معجزه راین» خود در دهه‌۱۹۵۰ به رشد اقتصادی خیره‌کننده‌ای دست یافت و ژاپن با «معجزه اقتصاد ژاپن» به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. چه عواملی این دو کشور را از دل ویرانه‌ها به اوج رساند؟ نخست، کمک‌های گسترده آمریکا در قالب طرح مارشال برای اروپا و کمک‌های مشابه برای ژاپن. دوم، وجود نهادهای قوی و بوروکراسی کارآمد پیش از جنگ که باوجود شکست نظامی، همچنان پابرجا ماندند. سوم، سرمایه انسانی غنی و آموزش‌دیده‌ای که در جنگ کشته نشده بودند و می‌توانستند موتور بازسازی را روشن کنند. چهارم، نظم بین‌المللی جدیدی که تجارت آزاد و همکاری اقتصادی را تشویق می‌کرد و پنجم، صلح پایدار و حمایت امنیتی آمریکا که این کشورها را از هزینه‌های هنگفت نظامی رهانید و تمرکز بر بازسازی را ممکن کرد. درس بزرگ از آلمان و ژاپن این است که جنگ حتی فاجعه‌بارترین جنگ‌ها، لزوما پایان راه نیست؛ اگر زیرساخت‌های نهادی و انسانی باقی مانده باشند و اگر نظم بین‌المللی مساعد باشد، امکان جهش پس از جنگ وجود دارد.

خاورمیانه؛ قربانی دائمی درگیری

خاورمیانه؛ گهواره تمدن، در یک قرن اخیر به یکی از مناطق پرتنش جهان تبدیل شده و این تنش بهای سنگینی بر توسعه آن تحمیل کرده است. خاورمیانه نمونه‌ای غم‌انگیز از تله توسعه‌نیافتگی ناشی از جنگ است. عراق را در نظر بگیرید؛ کشوری که در دهه۱۹۷۰ یکی از امیدوارکننده‌ترین اقتصادهای جهان عرب بود، با نفت فراوان، طبقه متوسط تحصیلکرده و زیرساخت‌های مدرن. سه دهه جنگ متوالی(جنگ با ایران، حمله به کویت، تحریم‌های بین‌المللی، اشغال توسط آمریکا و جنگ داخلی بعدی) این کشور را به یکی از فقیرترین و نابسامان‌ترین کشورهای منطقه تبدیل کرد. سوریه نیز نمونه‌ای دیگر است؛ کشوری با میراث تاریخی غنی و اقتصادی نسبتا متنوع، پس از یک دهه جنگ داخلی، اکنون در فهرست شکننده‌ترین کشورهای جهان قرار دارد. یمن فقیرترین کشور عربی، با جنگ کنونی به پرتگاه فروپاشی کامل سقوط کرده است. چه وجه مشترکی میان این کشورها وجود دارد؟ نخست، طولانی بودن درگیری‌ها که فرصت هرگونه بازسازی را می‌گیرد. دوم، مداخله قدرت‌های خارجی که آتش جنگ را شعله‌ورتر نگه می‌دارد. سوم، وابستگی شدید به منابع طبیعی(به‌ویژه نفت) که پیش از جنگ نیز توسعه را بیمارگونه کرده بود. چهارم، ضعف نهادهای سیاسی و اقتصادی که در برابر شوک‌های بیرونی تاب نیاورده و فروپاشیده‌اند. خاورمیانه به ما نشان می‌دهد که جنگ وقتی با ساختارهای شکننده ترکیب شود، می‌تواند یک کشور را برای همیشه در دام توسعه‌نیافتگی گرفتار کند.

هزینه فرصت؛ آنچه جنگ می‌بلعد

جنگ فقط آنچه را داریم نمی‌بلعد؛ مهم‌تر از آن، آنچه می‌توانستیم داشته باشیم را هم از ما می‌گیرد. این مفهوم ساده اما عمیق، «هزینه فرصت» جنگ است. وقتی از هزینه‌های جنگ صحبت می‌کنیم، معمولا به بودجه نظامی، تخریب زیرساخت‌ها و هزینه‌های بازسازی فکر می‌کنیم. اما عمیق‌ترین هزینه جنگ، چیزی است که اقتصاددانان «هزینه فرصت» می‌نامند یعنی ارزش فرصت‌های از دست رفته‌ای که می‌توانستیم با صلح به دست آوریم. مطالعه موسسه بین‌المللی تحقیقات صلح اسلو در سال‌۲۰۲۲ نشان داد که کشورهای خاورمیانه در چهاردهه اخیر بیش از ۳‌تریلیون دلار از تولید ناخالص داخلی خود را به دلیل درگیری‌ها و هزینه‌های نظامی از دست داده‌اند. این رقم معادل مجموع تولید ناخالص داخلی ترکیه، عربستان و امارات در یک‌سال است. به عبارت دیگر اگر این منابع صرف آموزش، بهداشت، زیرساخت‌ها و تحقیق و توسعه می‌شد، خاورمیانه امروز جای دیگری بود. هزینه فرصت جنگ در ایران نیز کم نیست. برآوردها نشان می‌دهد که هشت سال جنگ تحمیلی، حدود هزار‌میلیارد‌دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم به اقتصاد ایران وارد کرد. اما مهم‌تر از آن، فرصت‌های از دست‌رفته‌ای است که می‌توانستیم در آن سال‌ها با تمرکز بر توسعه به دست آوریم. جنگ، نه فقط حال را که آینده را هم می‌بلعد.

نفت، جنگ و نفرین منابع

کشورهای نفتخیزی که جنگ را تجربه کرده‌اند، اغلب در بدترین حالت ممکن گرفتار شده‌اندچرا که نفت هم علت جنگ است، هم معلول توسعه‌نیافتگی. پدیده «نفرین منابع» سال‌هاست که در ادبیات اقتصاد توسعه مطرح است. براساس این نظریه کشورهای غنی از منابع طبیعی به‌ویژه نفت، رشد اقتصادی کندتر، نابرابری بیشتر و نهادهای ضعیف‌تری دارند اما وقتی جنگ به این معادله اضافه شود، نتیجه فاجعه‌بارتر می‌شود. نفت به دلایل متعدد، هم می‌تواند علت جنگ باشد (رقابت بر سر تصاحب منابع) و هم می‌تواند آن را طولانی‌تر کند (تامین مالی گروه‌های درگیر). نمونه‌ها فراوانند: نیجریه و درگیری در دلتای نیجر، عراق و اشغال کویت به بهانه نفت، سودان جنوبی و جدایی از سودان بر سر میادین نفتی و لیبی پس از سقوط قذافی که جنگ داخلی بر سر کنترل تاسیسات نفتی همچنان ادامه دارد. در این کشورها نفت به‌جای اینکه موتور توسعه باشد، به لعنتی تبدیل شده که آتش جنگ را شعله‌ورتر نگه می‌دارد. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. اگرچه جنگ ایران و عراق عمدتا به دلایل ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک آغاز شد اما نقش نفت در تداوم آن و تامین مالی دو طرف غیرقابل انکار است. پس از جنگ نیز وابستگی به نفت، ساختار اقتصادی ایران را آسیب‌پذیر و شکننده نگه داشته است. شکستن این زنجیره نفرین، نیازمند تنوع‌بخشی به اقتصاد و کاهش وابستگی به نفت است؛ کاری که در سایه تحریم‌ها و تهدیدهای دائمی جنگ به سادگی ممکن نیست.

سرمایه‌های انسانی در آتش

شاید اگر یک موشک به کارخانه‌ای اصابت کند، بتوان ظرف چند سال آن را بازسازی کرد اما اگر به مدرسه‌ای یا بیمارستانی بخورد، زخم آن تا نسل‌ها باقی می‌ماند. تخریب سرمایه فیزیکی در جنگ دردناک اما قابل جبران است. اما تخریب سرمایه انسانی، عمیق‌ترین و طولانی‌ترین اثر جنگ بر توسعه است. جنگ سرمایه انسانی را از چند طریق نابود می‌کند: نخست، کشته شدن مستقیم نیروی کار ماهر و متخصص. دوم، مهاجرت نخبگان و فرار مغزها به کشورهای امن‌تر. سوم، اختلال در نظام آموزشی برای سال‌ها و حتی دهه‌ها. چهارم، آسیب‌های روانی و جسمانی که تا پایان عمر بر بازماندگان جنگ باقی می‌ماند. مطالعه سازمان بین‌المللی کار در سال‌۲۰۲۱ نشان داد که کشورهای درگیر جنگ، به‌طور متوسط ۱۵‌درصد از نیروی کار ماهر خود را در طول درگیری از دست می‌دهند و بازگشت به سطح پیش از جنگ، گاهی تا یک نسل زمان می‌برد. سوریه نمونه‌ای تکان‌دهنده است: از هر چهار شهروند سوری پیش از جنگ، یک نفر تحصیلات عالی داشت. امروز بیش از نیمی از این نیروی کار ماهر یا کشته شده‌اند، یا از کشور گریخته‌اند. یمن نیز با نرخ باسوادی پایین پیش از جنگ، اکنون با نسلی مواجه است که سال‌هاست مدرسه ندیده‌اند. ایران در جنگ تحمیلی، اگرچه با تخریب سرمایه انسانی مواجه شد اما به دلیل طولانی نبودن جنگ و وجود ساختارهای آموزشی نسبتا پایدار، توانست این آسیب را تا حدی جبران کند. اما تهدید امروز، فرسایش تدریجی سرمایه انسانی در سایه مهاجرت گسترده نخبگان است؛ پدیده‌ای که خود زاییده شرایط جنگی و تحریم است.

ایران؛ ۴ دهه در محاصره

شاید هیچ کشوری در جهان معاصر به اندازه ایران، ترکیبی از جنگ تحمیلی، تحریم‌های فلج‌کننده و تهدید دائمی درگیری را تجربه نکرده باشد. ارزیابی وضعیت ایران در نسبت با جنگ و توسعه، نیازمند نگاهی به چهار دهه اخیر است. ایران در ۴۵‌سال گذشته، یک جنگ هشت‌ساله تمام‌عیار، بیش از سه دهه تحریم‌های فزاینده و دو دهه تهدید دائمی حمله نظامی(به‌ویژه در پرونده هسته‌ای) را تجربه کرده است. این شرایط بی‌سابقه، اثری عمیق بر توسعه کشور گذاشته است. نخست، الگوی رشد اقتصادی: اقتصاد ایران در این چهار دهه، رشد نوسانی و عمدتا وابسته به نفت داشته و میانگین رشد بلندمدت آن کمتر از بسیاری از کشورهای هم‌تراز بوده است. دوم، ساختار صنعتی: صنعت ایران به جای رقابت‌پذیری و صادرات‌محوری به‌سمت تولید برای بازار داخلی و وابستگی به واردات کالاهای سرمایه‌ای سوق یافته است. سوم، سرمایه‌گذاری: نرخ تشکیل سرمایه ثابت در ایران به شدت کاهش یافته و فرسودگی زیرساخت‌ها و ماشین‌آلات، به یک معضل جدی تبدیل شده است. چهارم، نابرابری و فقر: شاخص‌های فقر و نابرابری در سال‌های اخیر روند نگران‌کننده‌ای داشته و فشار بر طبقات متوسط و ضعیف افزایش یافته است. پنجم، مهاجرت نخبگان: ایران در زمره کشورهای با بالاترین نرخ فرار مغزها در جهان قرار دارد و این، زنگ خطری برای آینده توسعه کشور است. البته نمی‌توان همه این مشکلات را به جنگ و تحریم نسبت داد؛ سیاست‌های داخلی، ناکارآمدی‌های ساختاری و سوءمدیریت‌ها نیز سهم مهمی دارند. اما انکار این واقعیت هم ممکن نیست که ایران در شرایط جنگی و محاصره، ناگزیر از انتخاب‌هایی بوده که مسیر توسعه را به سمتی دیگر سوق داده است.

راهی به سوی صلح و توسعه

پایان این تحلیل، شاید با پرسشی آغازین گره خورده باشد: آیا راهی برای خروج از این دور باطل جنگ و توسعه‌نیافتگی وجود دارد؟ پاسخ، اگرچه دشوار اما ممکن است. مرور تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که خروج از تله جنگ و توسعه‌نیافتگی، نیازمند مجموعه‌ای از شرایط همزمان است. نخستین و مهم‌ترین شرط، صلح پایدار است؛ نه آتش‌بس موقت بلکه پایانی واقعی بر درگیری. دوم، بازسازی نهادها. تجربه آلمان و ژاپن نشان داد که نهادهای قوی و کارآمد کلید بازسازی پس از جنگ هستند. سوم، کمک‌های بین‌المللی موثر. طرح مارشال اگرچه با اهداف ژئوپلیتیکی طراحی شده بود، اما الگویی موفق از همکاری بین‌المللی برای بازسازی ارائه داد. چهارم، تمرکز بر سرمایه انسانی. آموزش، بهداشت و اشتغالزایی برای نسل‌های آسیب‌دیده از جنگ، باید در اولویت باشد. پنجم، تنوع‌بخشی به اقتصاد. کشورهای وابسته به منابع طبیعی، آسیب‌پذیرترین کشورها در برابر شوک‌های جنگ و تحریم هستند. برای ایران این مسیر اگرچه دشوار اما ممکن است. کاهش تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، اصلاح ساختارهای ناکارآمد اقتصادی، سرمایه‌گذاری روی نسل جوان تحصیلکرده و حرکت به سوی اقتصادی متنوع و دانش‌بنیان می‌تواند چراغی در انتهای این تونل تاریک باشد. اما نکته مهم این است که این مسیر یک‌شبه پیموده نمی‌شود. توسعه فرآیندی تدریجی و نسلی و بازگشت به مسیر توسعه، پس از چهار دهه درگیری و محاصره، نیازمند صبر، عقلانیت و اراده‌ای جمعی است. شاید بزرگ‌ترین درس از مرور تجربه کشورهای مختلف این باشد که جنگ، سرنوشت محتوم هیچ ملتی نیست؛ آنچه سرنوشت را می‌سازد، انتخاب‌هایی است که پس از جنگ انجام می‌دهیم.

آخرین اخبار