گالریهای خاموش، هنر در بلاتکلیفی
سمیه حاتمی امین– بازار هنرهای تجسمی ایران امروزه بیش از آنکه صحنهای برای گفتوگوی زیباشناختی و رقابت خلاقه باشد، به میدانی برای تقاطع بحرانهای اقتصادی و سیاستگذاریهای ناپایدار بدل شده است؛ میدانی که در آن شاخصهای رسمی رونق ــ از جمله ارقام اعلامی در رویدادهایی چون حراج تهران ــ بیش از آنکه بیانگر توسعه ساختاری باشند، تصویری تورمی و گاه گمراهکننده از «رشد» ارائه میدهند. آنچه در ظاهر بهعنوان افزایش قیمت آثار هنری ثبت میشود، در باطن زیرسایه سقوط ارزش پول ملی و محدودیتهای مکرر فعالیت گالریها از یک فرسایش تدریجی حکایت دارد؛ فرسایشی که نهتنها سرمایه مالی بلکه سرمایه نمادین هنر ایران را نیز تهدید میکند. در سالهای اخیر، تعطیلیهای ناخواسته و مقطعی گالریها ــ چه بهدلیل شرایط اقتصادی، چه محدودیتهای اداری و چه بحرانهای پیشبینیناپذیر ــ عملا ریتم طبیعی عرضه و تقاضا را مختل کرده است. گالری در زیستبوم هنر، نهادی واسط است که کارکردی چندلایه دارد: کشف و معرفی استعدادهای نو، اعتباربخشی حرفهای، ایجاد شبکه میان هنرمند، مجموعهدار و منتقد و در نهایت شکلدهی به حافظه تاریخی هنر معاصر. تضعیف این نهاد، به معنای قطع یکی از اصلیترین شریانهای گردش سرمایه فرهنگی است. در چنین شرایطی هنرمند جوان فرصت دیده شدن را از دست میدهد و از مسیر تدریجی تثبیت جایگاه حرفهای نیز منحرف میشود.
از سوی دیگر نوسانات شدید ارزی مرز میان «ارزشهنری» و «ارزش مبادلهای» را مخدوش کرده است. افزایش اسمی قیمت آثار، وقتی در مقیاس دلاری یا در مقایسه با دهههای گذشته سنجیده میشود، لزوما نشاندهنده رشد واقعی بازار نیست بلکه در بسیاری موارد تنها بازتابی از تورم عمومی و تلاش سرمایهها برای پناه گرفتن در داراییهای غیرمولد است. هنر در چنین بستری بهجای آنکه موضوع داوری کیفی و تاریخی باشد به ابزاری برای حفظ ارزش سرمایه تبدیل میشود؛ تغییری کارکردی که پیامدهای عمیقی برای استقلال گفتمان هنری دارد. این وضعیت، گالریهای نوپا را در موقعیتی شکنندهتر قرار داده است. آنها که فاقد پشتوانه مالی قدرتمند یا شبکه گسترده مجموعهداران هستند بیش از دیگران در معرض حذف از چرخه رقابت قرار دارند. حذف تدریجی این بازیگران کوچک به تمرکزگرایی بازار و انحصار در معرفی هنرمندان منجر میشود؛ روندی که تنوع سبکها و صداهای نو را محدود میکند و در بلندمدت، پویایی میدان هنر را کاهش میدهد. در غیاب سیاستهای حمایتی هدفمند، بازار هنر به سمت نوعی الیگارشی فرهنگی حرکت میکند که در آن تعداد محدودی از هنرمندان و گالریها امکان بقا و دیده شدن دارند. همزمان، فاصله گرفتن بازار هنر ایران از جریانهای بینالمللی نیز مسالهای قابل تامل است، در حالی که در دهههای گذشته حضور هنرمندان ایرانی در حراجها و نمایشگاههای منطقهای و جهانی روبه گسترش بود، امروزه محدودیتهای ارزی و ساختاری، امکان تعامل پایدار با بازارهای خارجی را کاهش داده است. نتیجه آنکه حتی اگر در داخل کشور ارقام بالاتری ثبت شود در مقیاس جهانی سهم هنر ایران از گردش مالی و تاثیرگذاری فرهنگی، لزوما افزایش نیافته است. بنابراین آنچه بیش از همه نگرانکننده بهنظر میرسد، عادی شدن این وضعیت است؛ گویی بازار هنر به زیستن در حالت بحران خو گرفته و فقدان ثبات به یک قاعده بدل شده است. اما توسعه پایدار هنر، نیازمند زیرساختهایی فراتر از رویدادهای پرزرقوبرق و اعداد چشمگیر است: ثبات مقررات، شفافیت مالی، حمایت از گالریهای مستقل و امکان برنامهریزی بلندمدت برای هنرمندان. بدون این مولفهها، هرگونه رشد اسمی، بیش از آنکه نشانه شکوفایی باشد، پژواکی از تورم و نابرابری ساختاری خواهد بود؛ پژواکی که اگر جدی گرفته نشود میتواند به تدریج بنیانهای اعتماد در بازار هنر ایران را فرسوده کند.
رقابت با حراجهای خارجی غیرممکن شده است
علیرضا سمیعآذر، مدیر حراج تهران به چالشهای پیش روی گالریداران و تمایل هنرمندان شاخص به بازارهای بینالمللی برای فرار از غیررقابتی شدن بازار داخلی پرداخته است. او گفت: «بدون شک تعطیلی گالریها به معنای از دست دادن فرصت معرفی آثار و نادیده گرفته شدن تلاشها و دستاوردهای هنرمندان است. بعضا هنرمندان به این امید که آثارشان را در گالریها به نمایش بگذارند، سالها تلاش میکنند؛ مستقل از اینکه این آثار هنری به فروش برسند یا خیر، گالریها این فرصت را فراهم میکنند که آثار هنرمندان دیده و نقد شود. هنرمند نیز زمانی که کارش را روی دیوار گالری میبیند، بسیار بیشتر از تماشای اثر در آتلیه میتواند آن را درک و تحلیل کند. در واقع تا زمانی که هنرمند اثر خود را روی دیوار گالری تماشا نکند نمیتواند مطمئن شود که باید همان مسیر هنری را ادامه دهد یا نیاز به تجدیدنظر دارد. بنابراین وقتی چنین فرصتی از دست برود، طبیعتا هنرمندان نیز برای ادامه کارشان در وضعیت بلاتکلیفی قرار میگیرند و این موضوع بسیار ناگوار است.»
او در پاسخ به این پرسش که آیا این آسیبها میتوانند تبعات مخرب بلندمدتی به دنبال داشته باشند، به ایسنا گفت: «خیر، بعید میدانم اثرات بلندمدتی وجود داشته باشد چرا که این توقفها مقطعی هستند. درست است که در جریان این تعطیلیها هنرمندان چند ماهی را برای معرفی آثارشان از دست میدهند اما نمیتوان گفت که این آسیبها بلندمدت خواهند بود. البته برخی از هنرمندان هم در این بازههای زمانی با آسیبهای بیشتری مواجه میشوند. بهعنوان مثال، هنرمندانی که درست در دوران تعطیلی و رکود گالریها وقت برگزاری نمایشگاه داشتند؛ کسانی که بعضا از ششماه یا حتی یک سال گذشته نوبت گرفته بودند و منتظر زمان برگزاری بودند. طبیعتا با تعطیلی ناگهانی گالریها این هنرمندان نوبتشان را از دست میدهند و ممکن است وقتهای بعدی هم به کسانی تعلق بگیرد که از قبل رزرو کرده بودند.» او ادامه داد: «آسیب مستقیم این است که آنها در میان هنرمندان تثبیت شده، شانس کمتری دارند تا بتوانند وقت جدیدی با گالریها تنظیم کنند. از سوی دیگر برخی گالریهای شناخته شده که ارتباطات گستردهای با مجموعهداران و هنرمندان دارند، راحتتر میتوانند چند هفته یا چند ماه تعطیلی را تحمل کنند اما این توقفها برای گالریهایی که جوانتر هستند، بهتازگی کارشان را شروع کردهاند و دوست دارند در صحنه هنری کشور ایفای نقش کنند میتواند بسیار ناامیدکننده باشد. حتی بعضیها ممکن است بهدلیل هزینههای گالری، تصمیم بگیرند این کار را کنار بگذارند و به سراغ کارهایی بروند که امنیت حرفهای بیشتری دارند.»
او همچنین افزود: «یکی دیگر از آسیبهای مهم به بازار هنر ایران، سقوط ارزش ریال است. آثار هنری از سقوط ارزش پول ملی بیشترین آسیب را دیدهاند. این در حالی است که در طول دو دهه گذشته ما شاهد رونق تاریخی در عرصه هنر بودهایم؛ هم از نظر تعداد هنرمندان خوبی که به صحنه هنر پیوستهاند و هم افزایش تعداد گالریها و مشاغل جانبی اما واقعیت این است که هرچقدر ارزش هنر بالا میرود، ارزش پول ملی ما همزمان کاهش پیدا میکند. در واقع ما در خیلی از موارد حتی نمیتوانیم به همان قیمتهای (دلاری) سابق دست پیدا کنیم. وقتی قیمت یک اثر را با ارزهای بینالمللی مقایسه میکنیم متوجه میشویم که آثار هنرمندان بعد از این حجم از افزایش قیمت به پول ملی، هنوز با رقم بینالمللی ۱۰ یا ۲۰سال پیش خود فاصله دارد. به نظرم علت اصلی این است که اساسا هنر و اثر هنری، جزو نیازمندیهای اولیه مردم نیست.
بنابراین مردم حاضر نیستند این افزایش قیمت آثار را با افزایش قیمت ارز و کاهش ریال، سریعا جبران کنند. اگر قیمت مایحتاج روزانه جامعه مانند دارو و مواد غذایی با افزایش قیمت ارز صعودی شود، به هر حال همه ما مجبور هستیم این اقلام را با هر قیمتی تهیه کنیم اما در مورد هنر این اجبار وجود ندارد. هنر جزو اولین اقلامی است که در بحرانهای اقتصادی از سبد خرید خانوادهها حذف میشود.»
