کالبد بیجان اقتصاد ایران
مصطفی آب روشن، جامعهشناس
اقتصاد ایران امروز بیش از آنکه نظامی زنده و مولد باشد به جسدی شبیه است که هنوز بعضی اندامهایش بهزور تنفس مصنوعی ادامه میدهند. اعداد رسمی رشد، تورم و اشتغال ظاهرا نشانههای حیات هستند اما واقعیت آن است که این پیکر از درون پوسیده و منطق چرخش ثروت در آن از کار افتاده است. در اقتصادی که بخش عمده درآمد ملی نه از تولید بلکه از بازتوزیع رانت، کنترل قیمت، ارز ترجیحی و یارانههای پنهان میآید، سازوکار طبیعی سرمایهگذاری و نوآوری نابود شده است. منابع نفت و گاز که باید ستون فقرات توسعه صنعتی باشند، به ابزار تداوم اقتدار سیاسی تبدیل شدهاند؛ منابعی که نه برای رشد بلکه برای مهار نارضایتی اجتماعی خرج میشوند.
نتیجه آن چرخهای از تورم مزمن و فقر نهادی است که در آن اشتغال واقعی جای خود را به مشاغل کاذب، بازارهای شبه دلالی و اقتصاد سایه داده است. بدنه اقتصاد ایران دیگر نه ظرفیت جذب سرمایه را دارد، نه توان بازتولید ثروت. نظام بانکی عملا ورشکسته است، بودجه دولت از کسری مزمن تغذیه میشود و بنگاههای خصوصی زیر فشار مالیاتی و انحصار ارگانها به مرگ تدریجی دچار هستند.
کشور بهجای نظام اقتصادی، در وضعیتی از بقا با تزریقهای روزمره حرکت میکند؛ گویی جسدی که هر چند لحظه با شوک برقی بیدار میشود تا وانمود کند هنوز زنده است.
این فروپاشی نه حاصل یک بحران زودگذر بلکه نتیجه انباشت تاریخی تعارض میان سیاست و اقتصاد است. سالهاست که تصمیمهای اقتصادی نه بر پایه منطق بازار بلکه براساس مصلحتهای ایدئولوژیک و امنیتی گرفته میشوند. ساختار حکمرانی اقتصادی ایران، بهجای تعریف نظام کارآمد تولید، به نظام کنترل و تخصیص رانت بدل شده؛ نظامی که در آن وفاداری سیاسی، جایگزین شایستگی فنی شده و توزیع منابع به ابزار وفادارسازی نخبگان اداری تبدیل شده است. در این معنا، فروپاشی اقتصاد ایران فروپاشی درونی منطق تصمیمگیری است، نه فقط شکستن شاخصها. کمارزشی نیروی کار، فرار سرمایه انسانی، فساد نهادی، و فرسایش اعتماد عمومی، همگی نشانه مرگ ساختار تولید هستند.
در چشمانداز کنونی، نه بانک مرکزی میتواند تورم را مهار کند، نه نهادهای نظارتی توان اصلاح رانتهای عظیم را دارند. جامعه با اقتصادی زندگی میکند که دیگر قادر به بازتاب واقعیتهای زیستی خود نیست؛ مظاهرش زندهاند اما در عمل مرده است.
این جسد هنوز حرکت میکند اما نه از حیات بلکه از بیقراری و اگر تغییرات بنیادین در سیاستگذاری، شفافیت نهادی و نظم مالکیت رخ ندهد، این پیکر بهزودی نه فقط بیجان بلکه متعفن خواهد شد. فروپاشی اقتصاد ایران اکنون واقعیت است، نه پیشبینی. بازسازی آن نیز تنها با تولد یک پیکر نهادی جدید ممکن است، نه با ترمیم کالبدی که سالهاست از میان رفته است.

