کاخ سفید در بن‌بست

نادر کریمی جونی
کدخبر: 611204

نادر-کریمی-جونی

نادر کریمی جونی

گمان نمی‌رود دونالد ترامپ، رییس‌جمهور ایالات‌متحده در سخنرانی امروز خود که بسیار مهم و حماسی توصیف شده، مساله مهمی را بیان کند. ترامپ در روزها و هفته‌های اخیر به هر مناسبتی و در هر موقعیتی مواضعی را اتخاذ کرده که عمده این مواضع به‌جای اینکه به شفافیت اوضاع کمک کند و مخاطبان را برای فهم بهتر و دقیق‌تر شرایط یاری دهد، به ابهام‌ها افزوده و نگرانی‌ها را بیشتر کرده است. البته با توجه به شخصیت دونالد ترامپ افزون بر ابهام و نمایش اینکه تنها تصمیم‌گیرنده خودش است و دیگران باید از او تبعیت کنند، این ابهام‌آفرینی‌ها و تار کردن موقعیت‌های سیاسی و راهبردی نه‌فقط برای رییس‌جمهور آمریکا ناراحت‌کننده نیست که به لحاظ گوناگون خوشایند نیز هست و در مواردی مانند پایان دادن به جنگ غزه، ترامپ از این تهدیدها و دامن زدن به ابهام‌ها منفعت حاصل کرده و به اهداف کوتاه‌مدت یا میان‌مدت خویش نزدیک شده است.

دردسر بزرگ برای کاخ سفید اما آن است که دست‌‌کم این‌بار تهدیدها کارساز نشده و نتوانسته ترامپ را به سوی اهدافش حرکت دهد. مصاحبه اخیر ویتکاف و اظهارنظر صریح او در این‌باره که رییس‌جمهور ایالات‌متحده از اینکه ایران مرعوب لشکرکشی ایالات‌متحده نشده و همچنان در مقابل تن دادن به خواست‌های واشنگتن مقاومت می‌کند از همین ناکامی آمریکا و هیات حاکمه آن حکایت می‌کند، در واقع اعزام ده‌ها فروند هواپیمای جنگنده، سوخت‌رسان، شناسایی، آواکس، جنگ الکترونیک و ضدپدافند هوایی در کنار اعزام چند‌هزار نفر در قالب شناورهای تحت امر دو ناو گروه آنقدر هولناک است که می‌تواند بدن‌های هیات حاکمه یک کشور را بلرزاند. این حجم از نظامیان و تجهیزات نظامی خاطره دیپلماسی کشتی‌های توپ‌دار جنگ جهانی اول را زنده می‌کند. در واقع ترامپ تصور می‌کرد که با دیپلماسی کشتی‌های جنگی و توپ‌دار جنگ جهانی اول، در قرن بیست‌ویکم نیز می‌تواند اهداف خود را دنبال و نتایج امیدوارکننده‌ای از این دنبال گرفتن اهداف به دست آورد. این انتظار در نزد ترامپ آنقدر زیاد بوده و او تحقق و حصول این انتظار را آنقدر قریب‌الوقوع می‌دانسته که از عدم تحقق آن در روزهای گذشته ابراز تعجب کرده است.

از اظهارات ویتکاف چنین می‌توان استفاده کرد که نه‌فقط ترامپ که سایر همکارانش نیز انتظار داشته‌اند که این لشکرکشی و حضور نظامیان آمریکایی در منطقه غرب آسیا و خاورمیانه برای ایرانیان هراس‌آور باشد و تهران را به تمکین در برابر خواست‌ها و شرط‌های واشنگتن وادار کند. بر این پایه این سوال مطرح می‌شود که آیا هیات حاکمه در کاخ سفید، هنوز هم به دوران جنگ جهانی اول و سیاست‌های لشکرکشی و تهدید برای حصول اهداف معتقدند؟ گمان می‌رود که چنین باشد. مهم‌ترین قرینه در این‌باره به شادمانی آمریکایی‌ها از دخالت در ونزوئلا و دستگیری مادورو بازمی‌گردد. در آن هنگام آمریکایی‌ها به ویژه روی این نکته تاکید می‌کردند که هر کسی را بخواهند دستگیر و بازداشت و هر کشور را به تمکین وادار می‌کنند. با این پیش‌فرض رهبران کاخ و در راس آن دونالد ترامپ انتظار داشتند که مجموعه لشکرکشی، تهدیدها، فضاسازی رسانه‌ای، ابهام‌آفرینی‌هایی که ترامپ با حملات دوپهلو و قابل‌تفسیر انجام داده و… مقامات ایرانی را آنچنان هراسان و نگران کنند که شرط‌های ایالات‌متحده که به سفارش تل‌آویو در مذاکرات کار گذاشته شده را بپذیرد. مقامات ایرانی اما به مسیری که

ایالات متحده آن را راهبری می‌کرد نرفتند و کاخ سفید فهمیده است که دست‌کم این‌بار و در مورد ایران، این ترفند جواب نمی‌دهد و موثر نیست.معلوم نیست چرا آمریکایی‌ها چنین تصوری در مورد ایران داشته‌اند؟ آیا حملاتی که بمب‌افکن‌های آمریکایی در ژوئن گذشته به تاسیسات هسته‌ای کشورمان داشتند، تغییر مسیر رهبران ایران را موجب شد؟

آیا حملات دقیق و آسیب‌زای اسرائیل به اهداف راهبردی در کشورمان، مقامات ایرانی را به کوتاه آمدن در منازعه با اسرائیل، ایالات‌متحده و غرب ترغیب یا وادار کرد؟ یادآوری می‌کنم که جمهوری اسلامی ایران، پس از حمله ایالات‌متحده علیه پایگاه نظامی العدید حملات موشکی انجام داد که دست‌کم یک موشک به یکی از اهداف راهبردی در این پایگاه اصابت و آن را نابود کرد. پس از پایان جنگ نیز ایران مذاکرات را به حالت تعلیق درآورد و به‌طور پنهانی یا آشکار به طرف‌های آمریکایی پیام داد که از ادامه مذاکرات استقبال نمی‌کند. با این رویکرد راهبردنویسان آمریکایی باید درک می‌کردند که وقتی حملات نظامی و بمباران نتوانسته ایران را به تمکین وادار کند، ورود نظامیان و تجهیزات نظامی به حریم آبی یا نزدیک ایران نیز نمی‌تواند تاثیر چندانی داشته باشد به‌ویژه اینکه حملات مشابه ژوئن برای براندازی نظام ایران کارساز نیست و اشغال محدود خاک- مشابه آنچه در آزادسازی کویت علیه عراق رخ داد- نیز نمی‌تواند تهران را تسلیم کند و جمهوری اسلامی را به لبه پرتگاه فروپاشی بکشاند، راهبردنویسان ایرانی را به بی‌اعتنایی در مقابل حضور نظامی آمریکا ترغیب کرده است. از این بابت گمان می‌رود که در ایران، مقامات تهران دندان‌های طرف آمریکایی را شمرده و سقف توان او را ارزیابی کرده است. از این بابت ایرانی‌ها لزومی ندیده‌اند تا قبل از مرگ خودکشی ‌کنند. ایرانیان بر این باورند که با همین تجهیزات متوسط و نه‌چندان پیشرفته می‌توان خلیج‌فارس را به ویتنام دیگری برای آمریکایی‌ها تبدیل کرد. این تصور البته مابه‌ازای خارجی دارد و تجربه کشته شدن نظامیان آمریکایی در عراق و افغانستان و هدف قرار گرفتن ناو آمریکایی در خلیج عدن توسط القاعده و همچنین هدف قرار گرفتن برخی شناورهای آمریکایی توسط حوثی‌های یمن نشان می‌دهد آمریکایی‌ها با همه توان نظامی و سپر دفاعی که دارند، آسیب‌پذیر هستند و می‌توان در مقابل ضرباتی که به ایران وارد می‌شود، ضربات متقابلی را به نظامیان مستقر در خاک یا نظامیان مستقر در شناورها چه در مدیترانه یا اقیانوس هند و چه در خلیج‌فارس وارد کرد. از این بابت قابل تصور است که در مقابل همه آسیب‌ها و حمله‌هایی که علیه ایران صورت می‌گیرد، ایران بتواند یک یا چند شناور آمریکایی را در آب‌های اطرافش غرق کند. آیا باز هم ایالات‌متحده می‌تواند از پیروزی خود در منازعه با ایران سخن بگوید؟

گمان می‌رود آمریکایی‌ها درک دقیقی از اوضاع منطقه و ایران ندارند و از آن بدتر مواضع ناپایدار و بی‌ثبات دونالد ترامپ، خودبزرگ‌بینی او و تصورهای غیرواقعی‌اش از پتانسیل‌ها و سرسختی ایرانیان، ایالات‌متحده را به بن‌بست کشانده است.

آخرین اخبار