چشمها خیره به آسمان
جهان صنعت– به نظر میرسد بخت ایرانیان با بحران گره خورده است. از ابتدای سال ۱۴۰۴، جامعه کشور درگیر دستوپنجه نرم کردن با انواع مشکلات و سختیها بوده است. اکنون پس از گذشت تنها دو ماه از اعتراضات خونین دیماه، اسفندماه با جنگی وسیع آغاز شد که سرانجامش همچنان نامعلوم است. این درگیری از همان ابتدا، بسیاری را آواره، نگران و داغدار عزیزانشان کرده است. آسمان اکثر شهرهای کشور در روزهای گذشته آمیخته به بوی باروت و دود است. کمتر از ۲۰روز به پایان سال باقی مانده اما خبری از شور و حال بازار شب عید نیست؛ حال و هوای خیابانها بیش از آنکه شبیه روزهای پایانی سال باشد به جبهه جنگ شباهت دارد و مشخص نیست این رشته سوگ تا چه زمانی ادامه خواهد یافت. مغازههای تعطیل، صدای انفجار، آوارها و مردمی که خانهنشین پای اخبارند؛ حقیقتا هیچ نشانهای از بهار پیش رو به چشم نمیخورد.
لحظه اولین انفجار
نخستین صدای انفجار زمانی به گوش رسید که مردم در محل کار خود مشغول بودند. ترسی فراگیر، فریادها و رشته صدایی مهیب آسمان شهرها را درنوردید. حوالی ساعت ۹:۳۰ صبح ۹اسفندماه صدای ممتد سه انفجار ایرانیان را در بحرانی جدید فرو برد؛ صدای جیغ دانشآموزان، نگرانی مادران، شتاب پدران به سوی خانهها، کاسبانی که در کسری از ثانیه مغازهها را بستند و خانوادههایی که به سرعت در حال خروج از شهر بودند. کیلومترها آنطرفتر در میناب، یک دبستان هدف حملات قرار گرفت که متاسفانه منجر به جانباختن ۱۶۵نفر شامل دانشآموزان، کادر آموزشی و والدین شد. این خبر به سرعت روحیه عمومی را در مدار غم قرار داد زیرا صرفنظر از هر رویکردی، خبر جانباختن کودکان قلبها را به درد آورد. همزمان با این فاجعه در بیشتر شهرها طنین همان انفجار اولیه موجب آوارگی بسیار و فرو ریختن خانهها شد و شهروندان را در بهت و شوک عمیقی فرو برد.
اقتصاد؛ دومین قربانی جنگ
معیشت و اقتصاد مردم در این سال بحرانی، تلختر از همیشه شده است. سفرهها کوچکتر، قدرت خرید تحلیل رفته و توانی برای جامعه باقی نمانده است. پیش از آغاز جنگ کنونی برخی با انبار کردن مایحتاج اولیه، خود را آماده کرده بودند اما بخش بزرگی از جامعه که درآمد چندانی ندارند ناچارند با اندک پسانداز باقیمانده، شبهای موشکباران را سپری کنند. با برخورد اولین بمبها بسیاری از کسبه ناگزیر کرکره مغازهها را پایین کشیدند؛ اتفاقی که در خرداد و دیماه نیز به دلیل جنگ ۱۲روزه، اعتصابات و اعتراضات تکرار شده بود و معیشت نیمهجان را بیش از پیش فرسوده کرد. امروز در خیابانها شاهد کسبه ناامیدی هستیم که حتی زیر سایه موشکها نیز برای تامین معاش مجبور به کارند. در چنین شرایطی علاوه بر سوگ، اقتصاد درمانده نیز رمقی برای مردم باقی نگذاشته و روحیه عمومی را بیش از پیش تحلیل برده است.
تقابل درد و امید
وقتی انفجاری رخ میدهد واکنش اولیه مردم سر بلند کردن از پنجرهها و پرسیدن این سوال است؛ «کجا رو زدن؟». گاهی اوقات شدت صداها چنان هولناک است که ساکنین مجبور میشوند خانهها را ترک کنند تا زیر آوار نمانند. در حال حاضر پرسش رایج دیگر در خیابانها این است؛ «اگر حمله شد به کجا باید پناه ببریم؟» متاسفانه، در شهرهای کشور از جمله تهران، زیرساختهای مناسبی مانند پناهگاههای کافی یا سیستمهای آژیر خطر موثر برای آگاهیبخشی عمومی در برابر تهدیدات وجود ندارد. در چنین شرایطی وجود یک مکان امن برای پناه گرفتن پس از هر صدای انفجار ضروری است اما این امکان برای مردم فراهم نیست. این فقدان ایمنی باعث شده بسیاری هنگام خواب، با این نگرانی سر بر بالین بگذارند که ممکن است هر لحظه موشکی به خانه آنها اصابت کرده و آخرین خوابشان باشد. این مساله نیز در این روزها روحیه مردم را تحتتاثیر قرار داده است.
کودکان؛ قربانی سیاست
تماشای بازی کودکان در خیابانها، منظرهای آشنا برای همه ماست. گاهی پسران خردسال مشغول فوتبال بازی هستند و گاهی دختران گروهی سفره پهن کرده و عروسکبازی میکنند. این لحظات شیرین و مسرتبخش، اکنون دیگر وجود ندارد. صدای ضربه به توپ و بازیهای نمادین دخترانه، جای خود را به صدای بمب و موشک داده است. در این شرایط، اولین گروهی که بهشدت مضطرب و نگران میشوند، کودکان هستند. کودکان ایرانی خیلی زود وارد دنیای سیاست شدهاند؛ این روزها از هر کودکی که بپرسید، مفاهیمی چون تحریم، جنگ، اجارهبها و حتی انواع سلاحهای جنگی را میداند. سیاستمداران باید پاسخگو باشند که چه عاملی باعث شده دنیای شیرین کودکان اینگونه قربانی درگیر سیاست شود.
بیماران آواره؛ قربانیان بیپناه
یکی از تاسفبارترین رخدادهای اخیر هدف قرار گرفتن بیمارستانها و مراکز درمانی بود. طبق قوانین حقوق بشری، مراکز درمانی نباید در هیچ جنگی هدف حملات طرفین قرار گیرند. تخریب بیمارستان گاندی تهران و اصابت موشک به اطراف دیگر مراکز درمانی، آسایش بیماران را سلب کرده است. در خبری تلخ، برخی مقامات اذعان کردند که ناچار به تخلیه بیمارستان و انتقال بیماران به مکانی امن شدهاند. همچنین گزارش شده که انفجاری مهیب در نزدیکی یک بیمارستان سوانح سوختگی رخ داد و بیماران جابهجا شدند. تصور کنید بیماری که خود با درد، خونریزی و شرایط نامساعد زیرسایه موشک دستوپنجه نرم میکند، مجبور شود برای بقا به نقطهای امن منتقل شود. از سوی دیگر خانوادههایی که با امید به بهبود عزیزانشان در انتظار بودند، با شنیدن خبر هدف قرار گرفتن بیمارستان، چه لحظات سخت و سنگینی را پشت سر گذاشتند.
آینده در گرو یک تلویزیون
این روزها، نگاهها خیره به صفحه تلویزیون و اخبار است. مردم دائما در حال رصد مداوم اخبار هستند؛ «کجا مورد اصابت قرار گرفت؟»، «تلفات چقدر بود؟»، «زمان آتشبس چه موقع است؟» و «سرنوشت این جنگ چه خواهد شد؟» از رایجترین پرسشهایی است که پای اخبار شبانه رد و بدل میشود. این پیگیری بیش از آنکه ناشی از کنجکاوی باشد، نشاندهنده اضطراب و ترس از آینده است. مردمی بیگناه که در وقوع این شرایط هیچ نقشی نداشتند، اکنون پای اخبار، آینده خود را پیگیری میکنند و مدام میپرسند سرانجام چه خواهد شد. گویی سرنوشت آنها به یک تلویزیون گره خورده و آیندهای مبهم در انتظار است.
نابودی کسبوکارهای آنلاین
با هر بحرانی یکی از اقدامات مسوولان، قطعی اینترنت است. در سال جاری سه مرتبه، اختلالات وسیع گریبان اینترنت شد. همین امر موجب شده که بسیاری از کسبوکارهای اینترنتی به ورطه نابودی کشانده شوند. حال چند روزی است که با فیلترینگ شدید اینستاگرام و تلگرام که بهنوعی فروشگاه بسیاری از کاسبان است، کسبوکارشان خوابیده و معیشتشان روزبهروز تحلیل میرود. برخی بعد از سالها پسانداز کردن و خونجگر خوردن، توانسته بوند یک وام تهیه کنند تا بتوانند برای خودشان کسبوکاری راه بیندازند. حال چند روزی است که نهادهای مرتبط به بهانههای مختلف این راه را مسدود کردهاند و نمیدانند که چه باید انجام دهند. آیا مسوولان فکر این را کردهاند که افراد زیادی از این طریق امرارمعاش میکنند و فیلترینگ سبب شده که بسیاری شبها گرسنه بخوابند؟ بهقدری شرایط معیشتی برخی وخیم شده که قدرت تصمیمگیری را از آنها سلب کرده است.
توصیف حال مردم در ۲ کلمه
احوال کنونی جامعه را میتوان در دو کلمه خلاصه کرد؛ بحرانی و نگران. امیدها کمرنگ شده و بخشی از مردم عزادار، مجروح، آواره یا بیمناک از آیندهای نامعلوم هستند. ناقوس هر جنگی، فراتر از صدای انفجار و تخریب فیزیکی، ویرانی روانی عمیقی به همراه دارد. آنچه امروز بر مردم میگذرد شایسته آنها نیست. هر صبح با این امید آغاز میشد که روز خوشبختی فرا رسد اما در این شرایط، دیگر کسی دل و دماغی ندارد. با وجود این اوصاف، نباید امید را از دست داد، شاید فردایی بهتر در راه باشد و سرانجام این همه مصیبت از این سرزمین رخت ببندد.
جنگ؛ فراتر از خط مقدم
مصطفی آبروشن*– جنگ، فارغ از ماهیت و مکان وقوع، در وهله اول نظم اقتصادی و ساختار معیشتی یک جامعه را هدف قرار میدهد و آن را متلاشی میسازد. تحریمها، اختلال در زنجیرههای تامین، نابودی زیرساختهای حیاتی مانند کارخانهها، شبکههای حملونقل، منجر به تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده و سقوط ارزش پول ملی میشود. این وضعیت، امنیت غذایی و بهداشت عمومی را به شدت به خطر میاندازد زیرا دسترسی به کانالهای اساسی، دارو و انرژی به چالشی روزمره تبدیل میگردد. طبقات متوسط و ضعیف بیشترین فشار را متحمل میشوند و فقر ریشهدار، احساس ناامنی در آینده را به یک واقعیت انکارناپذیر تبدیل میکند. این بحران اقتصادی صرفا آماری نیست بلکه مستقیما بر توانایی خانوادهها برای تامین نیازهای اولیه و حفظ کرامت انسانی اثر میگذارد.تاثیر جنگ فراتر از اقتصاد است و ساختارهای اجتماعی را نیز دچار تفرقه و سستی میکند. جابهجاییهای جمعیتی گسترده، چه در قالب مهاجرت داخلی و چه پناهندگی بینالمللی بافت همبستگی محلی را به هم میریزد. اعتماد عمومی به نهادهای دولتی و اجتماعی که موظف به حفظ امنیت و ثبات هستند، کاهش مییابد. افزایش خشونتهای کوچک و بزرگ در جامعه ناشی از استرس مزمن و ازهم گسیختگی نظارت اجتماعی، به یک آسیب فراگیر تبدیل میشود. فدا شدن ارزشهای مدنی در برابر ضرورتهای بقا، موجب تقویت فرهنگهایی مانند قانونشکنی، فساد و نابرابری میشود و شکافهای موجود در جامعه را عمیقتر میکند شاید دردناکترین و ماندگارترین اثر جنگ، تاثیر آن بر سلامت روان افراد باشد. ترس مداوم از تهدیدات مستقیم مانند بمباران یا ناامنی، از دست دادن عزیزان، آوارگی و تخریب محیط زندگی همگی منجر به شکلگیری تروما (آسیب روانی) جمعی میشوند.اختلال استرس پس از سانحه افسردگی و اضطراب فراگیر میشوند. در شرایط جنگی، دسترسی به خدمات سلامت روان نیز به شدت محدود میگردد، در نتیجه میلیونها نفر بدون حمایت کافی با بارهای روانی سنگین دستوپنجه نرم میکنند. این آسیبهای روحی، نه تنها توانایی فردی برای کار و زندگی عادی را مختل میکند بلکه بر نسلهای بعدی نیز تاثیر ژرفی میگذارد. جنگها اغلب همراه با تغییرات شدید در محتوای آموزشی و فضای فرهنگی هستند. نظامهای آموزشی یا به دلیل تخریب مدارس و دانشگاهها یا به دلیل تغییر جهتگیریها به سمت آموزشهای مرتبط با بقا دچار انحراف میشوند. دسترسی به دانش، هنر و تفکر انتقادی محدود میشود. همچنین در فضای روانی جنگزده تولیدات فرهنگی که به صلح، همدلی و نوآوری بپردازند، جای خود را به محتوایی میدهند که بر دشمنی و ترویج نفرت متمرکز است.
*جامعهشناس
