چرا قدرتهای بزرگ چشم به گرینلند دوختهاند؟
جهان صنعت- با تشدید رقابت قدرتهای جهانی بر سر منابع انرژی و مواد معدنی راهبردی و همزمان با افزایش تحرکات آمریکا در مناطق قطبی، گرینلند باردیگر به یکی از محورهای بحث در محافل ژئوپلیتیکی و انرژی تبدیل شده است؛ موضوعی که بهگفته کارشناسان میتواند در سالهای آینده معادلات بازار انرژی و توازن قدرت جهانی را تحتتاثیر قرار دهد.
میرقاسم مومنی، کارشناس حوزه انرژی معتقد است که گرینلند بهدلیل ترکیب کمنظیر موقعیت ژئوپلیتیکی و ذخایر بالقوه انرژی به یکی از اهداف راهبردی آمریکا تبدیل شده و این توجه صرفا جنبه اقتصادی ندارد بلکه در چارچوب رقابت کلان قدرتها قابل تحلیل است. به گفته او، اهمیت این منطقه در سالهای اخیر بهطور محسوسی افزایش یافته و از یک موضوع حاشیهای به یک متغیر تاثیرگذار در معادلات جهانی بدل شده است.
به اعتقاد این کارشناس، موقعیت جغرافیایی گرینلند نقش تعیینکنندهای در افزایش وزن ژئوپلیتیکی آن دارد. قرار گرفتن این منطقه در مسیرهای ارتباطی میان اروپا و آمریکای شمالی، ارزش راهبردی آن را برای آمریکا دوچندان کرده و همین موضوع نگاه واشنگتن به گرینلند را از یک قلمرو دورافتاده به یک دارایی استراتژیک تغییر داده است. مومنی تاکید میکند که در کنار موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی عامل اصلی تشدید رقابتها بر سر گرینلند است. به گفته او، این منطقه از ذخایر قابل توجه مواد معدنی کمیاب برخوردار است؛ موادی که در صنایع پیشرفته، فناوریهای نوین، ارتباطات و حتی بخشهای دفاعی نقش کلیدی دارند. افزون بر این وجود اورانیوم، میلیاردها بشکه نفت دستنخورده و منابع عظیم گاز طبیعی، گرینلند را به یکی از ذخیرهگاههای بالقوه انرژی آینده جهان تبدیل کرده است. این کارشناس حوزه انرژی معتقد است هر منبع جدید گازی که وارد چرخه اکتشاف و تجارت شود، میتواند پیامدهایی فراتر از بازار انرژی داشته باشد. به گفته مومنی، تجربههای اخیر نشان داده است که کشف منابع جدید گاز نهتنها موازنههای انرژی بلکه روابط سیاسی و اقتصادی کشورها را نیز دستخوش تغییر میکند. او با اشاره به نمونههای منطقهای تاکید میکند که منابع گازی میتوانند ابزار افزایش قدرت و نفوذ در سطح منطقهای و فرامنطقهای باشند. از نگاه مومنی، گاز طبیعی همچنان مهمترین انرژی راهبردی جهان است؛ انرژیای که برخلاف برخی منابع فسیلی دیگر هنوز به مرحله اشباع نرسیده و تقاضای آن رو به افزایش است. او میگوید: تنوع کاربردهای گاز در صنایع مختلف، از تولید برق و صنایع پتروشیمی گرفته تا فناوریهای نو باعث شده این منبع انرژی جایگاه ویژهای در آینده اقتصاد جهانی داشته باشد. به اعتقاد این کارشناس، یکی از اهداف اصلی آمریکا از افزایش نفوذ در گرینلند، تاثیرگذاری بر بازار انرژی اروپاست. مومنی معتقد است که با تسلط بیشتر بر منابع بالقوه این منطقه، آمریکا میتواند وابستگی انرژی اروپا به خود را افزایش دهد و در نتیجه، نقش پررنگتری در مدیریت قیمتها و جریان انرژی ایفا کند. این موضوع در نهایت به تقویت موقعیت هژمونیک آمریکا در معادلات جهانی منجر خواهد شد.
مومنی همچنین بر این نکته تاکید میکند که گرینلند هنوز دارای منابع ناشناخته فراوانی است که بهطور کامل شناسایی نشدهاند. به گفته او، مطالعات انجامشده نشان میدهد این منطقه در برنامههای بلندمدت آمریکا برای حفظ برتری اقتصادی و سیاسی جایگاه مهمی دارد و به همین دلیل، رقابت بر سر نفوذ در آن محدود به اروپا نخواهد بود و بازیگرانی مانند چین نیز در این معادله نقشآفرین هستند.
در ارزیابی تاثیر این تحولات بر بازار گاز، مومنی معتقد است که توسعه منابع جدید در گرینلند بهمعنای حذف سایر صادرکنندگان نخواهد بود. او میگوید: نیاز اروپا به گاز در حال افزایش است و حتی در صورت دستیابی به منابع جدید، این قاره سیاست تنوعبخشی به منابع تامین را کنار نخواهد گذاشت. تجربه جهانی نشان میدهد کشورهایی که ذخایر عظیم انرژی دارند نیز برای امنیت انرژی به واردات و مسیرهای جایگزین متوسل میشوند. این کارشناس حوزه انرژی با اشاره به چشمانداز جهانی تقاضا میگوید: بر اساس برآوردها تا سال۲۰۴۰ تقاضا برای منابع معدنی و فلزی و همچنین مواد مورد نیاز فناوریهای انرژی میتواند چند برابر شود. از نگاه او، همین روند باعث شده مناطقی مانند گرینلند به کانون رقابتهای آینده تبدیل شوند و نقش آنها در معادلات جهانی بیش از پیش پررنگ شود.
