پایان دادن به جنگ؛ چشماندازی وجود ندارد
نادر کریمی جونی
شروعکنندگان جنگ با ایران اگرچه در لفاظیهای خود هنوز از توانشان برای درهم کوبیدن تواناییهای طرف مقابل و چیره شدن بر آن صحبت میکنند اما به روشنی میتوان مشاهده کرد که امید رهبران تلآویو و واشنگتن برای پیروزی قطعی -و نه زودهنگام- تبدیل به یأس شده است. تا همین چند روز پیش و در ابتدای شروع جنگ، ترامپ و نتانیاهو با شهامت از برنامهشان برای نابودی و براندازی جمهوری اسلامی در ایران سخن میگفتند و تاکید میکردند که اگرچه ممکن است حصول این هدف برای چند هفته به زمان نیاز داشته باشد اما تلاش ارتشهای ایالاتمتحده، اسرائیل و متحدان ایشان آن است که تغییر نظام در ایران ظرف مدت کوتاهی که از چند روز فراتر نرود، به دست بیاید.
در دو هفته اخیر اما نهفقط این هدف به دست نیامده بلکه ترامپ از متحدان خود، فرانسه، انگلستان، ژاپن و… درخواست کرده که در جنگ و غلبه بر ایران به او کمک کنند و وقتی استارمر، نخستوزیر انگلستان از پذیرش این درخواست خودداری کرد ترامپ او را تهدید نمود که انگلستان در روزهای پیروزی و موفقیت نمیتواند شریک ایالاتمتحده باشد.
از نظر واشنگتن و تلآویو هنوز شانس به تسلیم کشاندن و مقهور کردن ایران وجود دارد و به همین دلیل بود که قطعنامه پیشنهادی روسیه و چین برای پایان جنگ در خلیجفارس با مخالفت صریح طرفهای غربی مواجه شد. در عین حال آشکار است که اعراب خاورمیانه اعم از خلیجفارسنشینان و دیگران هنوز هم در سبد ایالاتمتحده و اسرائیل نشستهاند. این اعراب که برخی از آنها همسایه کشورمان محسوب میشوند و مسعود پزشکیان از ایشان به خاطر رویدادهای اخیر عذرخواهی کرد، کماکان به یاری دادن ایالاتمتحده و اسرائیل در جنگ با ایران ادامه میدهند و در قطعنامهای هم که به شورای امنیت تقدیم کردند و تصویب شد، ایران را بهخاطر حمله به خاکشان محکوم کردند. در حالی که این اعراب هیچ اشارهای به این نکته که خاک آنها در واقع پایگاه نظامی و کریدور عبور نظامیهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران است، نکرده و نمیکنند.
در این صورت معلوم نیست که رییسجمهور ایران بابت چه چیزی و چرا از آنها عذر میخواهد. آیا این دلجویی سبب گستاختر شدن همسایگان جنوبی ایران نخواهد شد؟ تسلیم قطعنامه اخیر به شورای امنیت که با حمایت ایالاتمتحده و انگلستان و بیتفاوتی روسیه و چین به تصویب رسید، نشان میدهد که اتفاقا نرمش رییسجمهور ایران گستاختر شدن و افزایش ادعای همسایگان مذکور را به دنبال داشته و آنان را از جایگاه متهم به رده مدعی ارتقا داده است.
در عین حال برخی از همین اعراب خلیجفارسنشین، به بیماری جنگ بیپایان به امید پیروزی مبتلا هستند. این بیماری در نزد رهبران و همکاران دولت اسرائیل از جمله بنیامین نتانیاهو هم شایع است؛ همان تجربهای که نتانیاهو در جنگ غزه مرتکب شد و هر بار برقراری صلح در این باریکه و توقف جنگ علیه حماس را به تاخیر میانداخت، پیش از این در نزد رهبران عربستان و امارات متحده در جنگ یمن هم دیده شد و رهبران ریاض و ابوظبی بارها توقف جنگ در یمن را به امید آنکه به زودی علیه شیعیان و حوثیهای یمن به پیروزی قطعی دست پیدا میکنند، به عقب انداختند و میانجیگری اروپا و ایالاتمتحده آمریکا برای پایان دادن به این منازعه خونین را رد کردند. مشهود است که نه نتانیاهو و نه بن سلمان هیچیک در جنگهایی که در آن درگیر بودند، توفیقی به دست نیاوردند. با این حال این دو به اصطلاح رهبر، دوبار رییسجمهور زودباور ایالاتمتحده را در مورد ایران فریب داده و او را به جنگ با ایران وادار کردهاند و جالب است که چون دونالد ترامپ اهل پذیرفتن شکست نیست در حال حاضر به همان بیماری ادامه دادن جنگ بیپایان به امید پیروزی دچار شده و مایل به پایان دادن این نزاع بیحاصل نیست.
در حالی که ایران روی نقطه ضعف و آسیبپذیر جهان دست گذاشته و با کنترل عبور کشتیها از تنگه هرمز شرایط اقتصاد جهان برای همه دولتها و از آن مهمتر برای شهروندان دیگر کشورها دردناک کرده است، آمریکا و اسرائیل در ایران هیچ دستاورد قابل ارائهای حاصل نکردهاند. با افزایش قیمت نفت و نیز سایر مشتقات آن LNG ، گوگرد و… نه فقط انرژی مصرفی شهروندان اروپایی، آسیایی و آمریکای شمالی گرانتر شده بلکه تولید صنعتی در این مناطق دچار بحران و نابسامانی شده و گمان میرود با ادامه یافتن جنگ، دستکم ۵دهمدرصد به تورم جهانی اضافه شود. در این صورت تورم پدید آمده ممکن است به همین میزان یا بیشتر در اقتصاد جهانی رکود ایجاد کند.
این در حالی است که نهفقط اهداف اعلامی که اهداف تصوری واشنگتن و تلآویو در این جنگ حاصل نشده و چشماندازی برای آن حصول وجود ندارد، اکنون نه حکومت ایران تغییر یافته است و نه تهران حاضر به تسلیم یا حتی کرنش در برابر خواستهای ایالاتمتحده شده، حکومت در ایران همچنان پرجاست، به مواضع پیشین خود- حتی قویتر از گذشته- پایبند است، چشماندازی وجود ندارد که ایران در شرایط تسلیم یا عقبنشینی از مواضع خود قرار گیرد. ایالاتمتحده در ترغیب همکاران خود در کشورهای همسایه ایران یا هواداران داخلی خود در کشورمان برای ایجاد آشوب و فراهم آوردن زمینه فروپاشی حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران ناکام مانده و خود نیز توان عملیاتی برای نفوذ به خاک ایران و اشغال آن را ندارد. این در حالی است که کارشناسان نظامی غرب برآورد میکنند که هوز بیش از نیمی از توان نظامی ایران دست نخورده باقی مانده و به همین دلیل چشم انتظاری برای تسلیم این کشور از لحاظ نظامی وجود ندارد. در چنین صورتی نتانیاهو و ترامپ چه دستاوردی را میتوانند برای پایان دادن به جنگ ارائه کنند؟ در عین حال کسانی که به ایران برای کوتاه آمدن در جنگ توصیه میکنند و پیشنهاد آتشبس میدهند، معلوم نیست که آیا این پیشنهاد را به جهت حفظ منافع اقتصادی و جلوگیری از وارد شدن خسارت افزونتر به اقتصادشان ارائه میدهند یا واقعا به دنبال صلح هستند؟ اگر این پیشنهاددهندگان در گفتار خود صادق هستند چرا همین توصیهها و فشار را به طرف شروعکننده جنگ وارد نمیآورند؟ از این بابت است که در مورد صداقت کشورهای عربی، اروپایی و آسیایی برای میانجیگری برقراری صلح، تردید جدی وجود دارد.
البته نکته مهم آن است که ایران به صورت دو نکته، علاقهمندی خود به پایان جنگ را اظهار کرده است. در این بیان علاقهمندی، شرط تهران ارائه تضمین اطمینانبخش برای عدم توسط به زور علیه ایران برای آینده است اما حتی اگر این تضمین در متن یک قطعنامه شورای امنیت و توافق بینالمللی به ایران داده شود، تضمین عملیاتی آن چیست؟ و چقدر میتوان مطمئن بود که در زمانی دور یا نزدیک کسی مانند ترامپ این توافق را نقض نمیکند و تضمین را باطل نمیسازد.

