نقدی بر انکار کودتای ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲
علی برزگر*- آقای دکتر موسی غنینژاد، استاد دانشگاه با انکار کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ و کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ در روزنامه دنیای اقتصاد شماره۶۲۳۶ در ۷اسفند۱۴۰۳ و دیگر شبکههای خبری بارها دو واقعیت مهم تاریخی ایران در یکصد سال گذشته که برای جهان آشکارند را انکار کرده است؛ گویی ایشان از جهان دیگری پا به ایران امروز گذاشتهاند. اینگونه بیانات در محافل علمی که آگاه به تاریخ ایران هستند پاسخی ندارد. برای نسل جوان ایرانی که در جستوجوی و هویت تاریخی خویش است اما چند اشاره باید کافی باشد. ایشان میگوید که «واقعه سوم اسفند۱۲۹۹ کودتا نبوده است.» در اینباره به چند نکته توجه کنید:
۱- اردشیر جی رپورتر که از زرتشتیان هند و در استخدام نظام اطلاعاتی بریتانیا در دوران مشروطه و پس از آن مامور بریتانیا در ایران بود، نقش مهمی در شناخت و برگزیدن رضاخان داشت. او در وصیتنامه خود مینویسد: در اکتبر سال۱۹۱۷ بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد و نخستین دیدار ما فرسنگها دور از پایتخت و در آبادی کوچکی در کنار جاده «پیربازار» بین رشت و طالش صورت گرفت. رضاخان سواد و تحصیلات آکادمیک نداشت ولی کشورش را میشناخت. ملاقاتهای بعدی من با رضاخان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یکسال بیشتر در قزوین و طهران صورت میگرفت. پس از مدتی که چندان دراز نبود حس اعتماد و دوستی دوجانبه بین ما برقرار شد. او ترکی و روسی را تا حدی تکلم میکرد و به هر دو زبان به روانی دشنام میداد! به زبانی ساده تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را برایش تشریح میکردم. حوادثی که منجربه قیام رضاخان شد متعلق به تاریخ است. فقط میگویم که آنچه را هم که سیدضیاءالدین طباطبایی به عهده داشت به خوبی انجام داد و محرک او هم خدمت به ایران بود ولی شاید بیش از آنچه لازم یا مطلوب بود تظاهر به همگامی با سیاست انگلیس میکرد. صحیح است که برچیده شدن رژیم قاجار به دست رضاخان بدون کمترین تردید و ابهامی به ضرر سیاست روس و مورد استقبال و حمایت انگلستان بود. نماینده وزارت خارجه بریتانیا معتقد بود که کابینه مشیرالدوله سروصورتی به اوضاع داده است ولی آنچه را که من به نایبالسلطنه هند گزارش دادم این بود که خانه ایران از پایبست ویران است و قرارداد۱۹۱۹ هم فاقد ارزش و هرچه زودتر باید بهعنوان پیروزی برای ایران باطل و لغو شود. عزیمت یا ماندن قوای نظامی بریتانیا در شمال ایران تحت مداقه و مرور بود و این تدبیر اتخاذ شد که به نام همکاری نزدیک در مقابل خطر بلشویکها و انقلابیون محلی بهتر است قوای انگلیس و قزاق با یکدیگر وارد عمل شوند. این طرح ژنرال آیرونساید بود. در این مرحله به دستور وزارت جنگ در لندن و نایبالسلطنه هند همکاری نزدیک ژنرال آیرونساید و من آغاز شد. من برای نظرات رضاخان درباره نیروی قزاق اعتبار فراوانی قائل بودم و سرانجام او را به آیرونساید معرفی کردم. از لحاظ تعریف سیاسی رضاشاه اتوکرات است و اینکه در ایران ظواهر سیستم پارلمانی به چشم میخورد ناقض این حقیقت نیست زیرا ترکیب مجلس با نظر و تصویب نهایی شاه است و نه انتخاب مردم و رضاشاه نیازی ندارد که مجلس را به توپ ببندد. شناسایی و دوستی با رضاشاه بزرگترین افتخار زندگی من است. (اردشیرجی، ۹نوامبر۱۹۳۱). اردشیرجی در ۱۴اسفند ۲۳/۱۳۱۱ فوریه ۳۳/۱۰۱۹ بعد از ۴۰سال خدمت به دولت انگلستان در تهران درگذشت.
۲- در غروب روز ۴اسفند، سرهنگ باقرخان اولین کسی بود که از طرف نیروهای تازه وارد قزاق، نزد احمدشاه آمد و حکم نخستوزیری برای سیدضیا و لقب سردار سپهی را برای رضاخان گرفت. در حالی که آیرونساید و کلنل اسمیت پیشتر قرارومدارها را با رضا خان بسته بودند. آیرونساید در یادداشت ۱۲فوریه۱۹۲۱ (۲۳بهمن۱۲۹۹) خود مینویسد «با رضاخان گفتوگویی داشتم و او را به فرماندهی مطلق قزاقهای ایرانی گماردم. او قویترین فردی است که تاکنون دیدهام. به او گفتم که به تدریج از تحت کنترل من خارج میشود و از رضاخان قول گرفتم که شاه به هیچوجه نباید سرنگون شود. رضا صراحتا قول داد و من با او دست دادم.»
۳- آیرونساید در یادداشت ۱۴ژانویه۱۹۲۱ (۲۴دی۱۲۹۹) مینویسد: «من شخصا معتقدم پیش از اینکه (از ایران) بروم باید بگذاریم این افراد (قزاقها به رهبری رضاخان) روانه شوند. در واقع یک دیکتاتوری نظامی مشکل ما را حل خواهد کرد و به ما امکان خواهد داد بدون هیچ مشکلی از کشور (ایران) خارج شویم.»
۴- آیرونساید سپس قرار و مدار بالا را به اطلاع وزیر مختار میرساند و تاکید میکند «برای ما کودتا از هرچیز دیگری مناسبتر است.» وقتی تهران به اشغال کودتاجیان در آمد، آیرونساید در بغداد بود. او در یادداشت روز ۲۳ فوریه۱۹۲۱(۴اسفند۱۲۹۹) نوشت: «رضاخان در تهران به یک کودتا دست زده … میل دارم همه مرا طراح کودتا بدانند.»
۵- رضاخان در دوران نخستوزیری، با گروهی از بزرگان و پیران اهل سیاست، در مواقعی جلسات مشورتی تشکیل میداد. در جلسهای که در خانه دکتر مصدق تشکیل شد، مشیرالدوله، مستوفیالممالک، یحیی دولتآبادی، مخبرالسلطنه هدایت، تقیزاده و حسین علا حضور داشتند، رضاخان جملهای تاریخی به زبان آورد. او گفت: «انگلیس مرا به قدرت رساند، فقط نمیدانست با چه کسی طرف است.» بدین ترتیب بود که انگلیس توانست جلوی آزادیهای مدنی و نمایندگان مجلس شورای ملی را که از برگزیدگان ملت و آزادی مطبوعات را که دستاورد مشروطه بودند بگیرد، احزاب و روزنامههای آزاد را ببندد، آزادیهای مدنی را تعطیل کند و مجلسی را که نگهدارنده منافع او و بله قربانگوی رضا شاه بودند را از راه اداره آگاهی بر سرنوشت ملت ایران حاکم کند.
آقای غنینژاد میفرمایند رخداد بیستوهشتم مرداد۱۳۲۸ کودتای «نظامی» نبوده است. درباره این ادعای ایشان باید گفت:
۱- در مردادماه۱۳۳۲ دو کودتا در ایران صورت گرفت؛ یکی کودتای ۲۴مرداد بود که در نیمه شب خنثی شد و رهبران آن دستگیر شدند و شرح آن در گزارشها و کتابهای مختلف آمده است. دیگری کودتای ۲۸ مرداد بود که رهبری آن را کیم روزولت از سازمان سیا و همکاران ام.آی.۶. مانده در ایران پس از قطع رابطه ایران با بریتانیا برعهده داشتند. افزون بر آنها اوباش تهران همراه با برخی روسپیان از چند نقطه مختلف با هدف تسخیر خانه دکتر مصدق به راه افتادند. دسته اول به سرکردگی طیب و طاهر حاج رضایی میدانداران از میدان بار امینالسلطان، دسته دوم به سرکردگی حسین اسماعیلپور معروف به حسین رمضون یخی از باغ فردوس، دسته سوم به سرکردگی محمود مسگر با گروهی از زنان محله شهر نو، دسته چهارم از جوادیه به رهبری صابر و دسته پنجم هم از رباطکریم به راه افتادند. آنچه در راه تا خانه دکتر مصدق رخ داد در گزارشهای مردمی آمده است.
۲- برخی ارتشیانی که به ایران خیانت کرده و به دشمنان ملت پیوستند از این قرارند: سرهنگ محمد دفتری(فرمانده گارد گمرک و فرمانده شهربانی، برادرزاده دکتر مصدق)، سرهنگ دوم خسروپناه(فرمانده هنگ بهادر، داماد برادر دکتر مصدق) سرهنگ حسینقلی اشرفی(رییس شهربانی و فرماندار نظامی تهران)، سرتیپ مدبر(رییس شهربانی کل کشور)، سرتیپ حسین سیاسی(رییس سابق رکن دوم ارتش)، سرگرد مبصر(رییس شعبه تجسس رکن دوم ستاد ارتش)، سرتیپ قاسم فولادوند، سرتیپ والی و سرهنگ دوم امیر هوشنگ نادری (رییس اداره آگاهی، شهربانی کل کشور.)
۳- گزارش از منابع آمریکایی و انگلیسی هم که پس از کودتا اندک بود و آن را مانند محمدرضا شاه قیام ملی میخواندند در ۲۵سال گذشته زیر قوانین آزادی دسترسی به اطلاعات آسانتر شده است. در سالهای۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ اسناد کودتای ۲۸ مرداد از سوی دولت آمریکا منتشر شد و در روز ۱۶آوریل سال۲۰۰۰ مقالهای به قلم جیمز رایزن (James Risen) در نیویورکتایمز پرده از روی اسرار کودتای ۲۸ مرداد برداشت.
۴- پس از اینکه بیل کلینتون به ریاستجمهوری آمریکا رسید او در یک سخنرانی در اجلاس داووس سوئیس در سال۲۰۰۵ گفت: «براندازی دولت مصدق در دهه۱۹۵۰ در ایران داستان غمانگیزی را آغاز کرد. با این کار ما شاه را که مردم ایران او را نمیخواستند به حکومت بازگرداندیم. نارضایی مردم آیتالله خمینی را سرکار آورد و او ما را در آغوش صدام انداخت و همه جنایاتی که صدام کرد با آگاهی کامل آمریکا بود. همه به خاطر این بود که ما دولت دموکراتیک مصدق را برانداختیم. هنگامی که خاتمی رییسجمهور ایران شد من آشکارا گفتم که آمریکا بود که مصدق را برانداخت و برای این کار از او عذرخواهی کردم.»
۵- دکتر محمدمصدق رهبری وطنپرست، آزادیخواه و دموکراتیک بود. او در غرب درس خوانده بود و میخواست در ایران با کمک مردم یک کشور مستقل و آزاد همانند کشورهای غربی به وجود آورد. او عمری را برای تحکیم مبانی مشروطه و آزادیخواهی و مبارزه با انگلیس گذراند. او با رهبری جنبش ملی کردن نفت ایران و خلع ید از دولت انگلیس راه دخالتهای آن دولت در ایران را بست. دادگاه بینالمللی لاهه و حتی قاضی انگلیسی آن دادگاه هم حق ملت ایران در ملی کردن نفت را به رسمیت شناخت. اما مدیران شرکت نفت انگلیس و ایران و برادران دالس که وزیر خارجه آمریکا و رییس سازمان سیا بودند و در منافع بانک چیس منهتان نیویورک هم سهیم بودند با کودتای ۲۸مرداد دولت او را برانداختند و یک دولت نظامی مطیع خود را جایگزین او کردند. این کودتا نهتنها استبداد نظامی و سازمانهای امنیتی را بر جامعه ایرانی حاکم کرد بلکه دشواریهایی را هم در روند طبیعی آزادیخواهی ملتها در دوران پس از جنگ دوم جهانی پدید آورد که بیل کلینتون، رییسجمهور پیشین آمریکا به آنها اشاره دارد. بخش بزرگی از زندگی مصدق برای به دست آوردن آزادی و استقلال ایران در زندان گذشت. مصدق هنوز هم نماد آزادیخواهی و قهرمان ملت ایران است.
مردم ایران بهویژه نسل جوان نیاز دارند که واقعیتهای تاریخی را بدانند و اکنون که آقای دکتر موسی غنینژاد میدانند وظیفه میهنی ایشان است که بهعنوان یک استاد و سخنران در محافل عمومی این واقعیتها را به آگاهی آنان که نمیدانند برسانند.
* پژوهنده تاریخ
