محاصره، جنگ یا توافق محدود؟
جهان صنعت – سهماه پس از آغاز جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران نه جنگ بهنتیجه قطعی رسیده و نه مذاکرات توانستند راهی برای پایان بحران پیدا کنند. تنگههرمز همچنان عملا بسته مانده، بخش بزرگی از نفت خلیجفارس از بازار جهانی حذف شده و باوجود هفتهها حملات هوایی ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست. در چنین شرایطی برخی تحلیلگران معتقدند واشنگتن برای خروج از بنبست موجود ناچار است از مطالبات حداکثری خود عقبنشینی کند و بهتوافقی محدود اما پایدار رضایت دهد؛ توافقی که مستلزم ارائه امتیازات اقتصادی و امنیتی بهتهران خواهد بود.
با گذشت چندماه از آغاز درگیری ایالاتمتحده همچنان فاقد راهبردی روشن برای پایان بحران است. انسداد متقابل میان دو کشور باعث شده تنگههرمز تقریبا از چرخه تجارت جهانی خارج شود و روزانه حدود ۱۴میلیون بشکه نفت خلیجفارس از بازارهای جهانی حذف شود. این وضعیت در حالی ادامه دارد که حملات گسترده نظامی نیز نتوانسته بهفروپاشی جمهوری اسلامی یا تغییر رفتار تهران منجر شود.
در همین حال مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری پاکستان ادامه دارد و مقامهای دوطرف از احتمال دستیابی بهتوافق سخن گفتند اما شکاف میان مواضع واشنگتن و تهران همچنان عمیق است. پیچیدگی ماجرا از آنجا ناشی میشود که آمریکا همزمان با مذاکرات حملات نظامی خود علیه اهداف ایرانی را ادامه داده و این موضوع فضای بیاعتمادی را تشدید کرده است.از نگاه مجله فارنافرز مهمترین مشکل کنونی آن است که واشنگتن هنوز خواستههای خود را با واقعیتهای جدید میدان تطبیق نداده است. آنها معتقدند موازنه قدرت پس از جنگ تغییر کرده و برخلاف تصور اولیه اکنون ایران از موقعیت چانهزنی بهتری برخوردار است. بههمین دلیل ادامه اصرار بر محدودیتهای گسترده در برنامه هستهای، توان موشکی یا نفوذ منطقهای ایران عملا امکان دستیابی بهتوافق را کاهش میدهد.
بحران اعتماد؛ بزرگترین مانع مذاکرات
یکی از محورهای اصلی تحلیل مساله اعتماد است. بهباور مجله فارنافرز فشار نظامی بهتنهایی نمیتواند ایران را بهپذیرش توافق وادار کند. تهران باید متقاعد شود که درصورت همکاری و پذیرش محدودیتهای هستهای با تهدیدهای جدید آمریکا و اسرائیل روبهرو نخواهد شد.
حملات نظامی اما در میانه مذاکرات و اظهارات تند مقامهای آمریکایی این اطمینان را از بین برده است. از دیدگاه تهران ایننگرانی وجود دارد که پساز بازگشایی تنگههرمز یا واگذاری بخشی از ظرفیتهای هستهای آمریکا بهتعهدات خود عمل نکند یا خواستههای جدیدی مطرح کند. بر همین اساس هر توافق احتمالی نیازمند سازوکارهایی برای ارائه تضمینهای معتبر بهایران خواهد بود؛ تضمینهایی که بتوانند نگرانیهای امنیتی و سیاسی تهران را کاهش دهند و اجرای توافق را از منظر ایران کمهزینهتر کنند.
چرا مطالبات آمریکا با واقعیت میدان سازگار نیست؟
دولت آمریکا خواهان توقف غنیسازی، واگذاری ذخایر اورانیوم با غنای بالا، بازگشایی بدون قید و شرط تنگههرمز و در نهایت برچیدهشدن بخش مهمی از زیرساختهای هستهای ایران است. درمقابل رفع تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدودشده قرار است بهتدریج و پس از اجرای تعهدات ایران انجام شود.
این فرمول اما با واقعیتهای جدید سازگار نیست. آمریکا در جنگ بهپیروزی قاطع دست نیافته و بنابراین نمیتواند شروط یکطرف پیروز را بر طرف مقابل تحمیل کند. همزمان ایران نیز اگرچه پیروزی کامل کسب نکرده اما اکنون دو ابزار مهم در اختیار دارد؛ نخست برنامه هستهای و دوم نفوذ و کنترل موثر بر تنگههرمز.
به همین دلیل خواستههایی که پیش از جنگ نیز برای ایران غیرقابل پذیرش بودند اکنون بیش از گذشته دور از دسترس بهنظر میرسند.
گزینههای دشوار پیشروی واشنگتن
فارنافرز سهمسیر اصلی را برای آمریکا ترسیم میکند که هیچیک ایدهآل نیستند: نخستینگزینه ادامه محاصره و فشار اقتصادی است. باوجود آنکه این سیاست هزینههایی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده اما تاکنون تغییری جدی در مواضع تهران ایجاد نکرده است. درمقابل ادامه انسداد تنگههرمز میتواند بهتدریج فشارهای بیشتری بر اقتصاد جهانی و حتی اقتصاد آمریکا وارد کند.
براساس این تحلیل ذخایر نفتی جهان که تاکنون بخشی از شوک ناشی از کاهش عرضه نفت خلیجفارس را جبران کردند با سرعت بالایی در حال کاهش هستند. اگر انسداد تنگه ادامه پیدا کند بازار جهانی ممکن است با جهش شدید قیمت انرژی مواجه شود؛ اتفاقی که قدرت چانهزنی آمریکا را نیز تضعیف خواهد کرد.
دومینگزینه تشدید درگیری نظامی است. بااینحال فارنافرز معتقد است حملات بیشتر بهزیرساختهای انرژی یا عملیات زمینی در داخل ایران احتمالا بهنتایج مورد انتظار منجر نخواهد شد. درعوض این اقدامات میتواند واکنشهای متقابل علیه زیرساختهای نفتی منطقه را بهدنبال داشته باشد و هزینههای اقتصادی و نظامی بیشتری ایجاد کند.
علاوه بر این ادامه جنگ میتواند فشار بیشتری بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا وارد کند و آمادگی نظامی این کشور را برای سایر مناطق حساس جهان کاهش دهد.
گزینه سوم خروج یکجانبه از بحران و پایاندادن بهمحاصره است. در این سناریو، آمریکا بدون حل کامل پرونده هستهای یا مساله تنگههرمز درگیری را خاتمه میدهد. اگرچه این مسیر از منظر برخی منافع اقتصادی قابل دفاع است اما هزینه سیاسی بالایی برای دولت آمریکا خواهد داشت و میتواند بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود.
توافق محدود؛ کمهزینهترین راه خروج از بنبست
درمقایسه با سایر گزینهها دستیابی بهتوافقی محدود اما پایدار واقعبینانهترین مسیر است. چنین توافقی باید چند ویژگی اساسی داشته باشد: ایران باید بخشی از قدرت بازدارندگی خود را حفظ کند، از منافع اقتصادی ملموس بهرهمند شود و دربرابر نقض احتمالی توافق ازسوی آمریکا یا اسرائیل نوعی تضمین در اختیار داشته باشد.
در این چارچوب اگر ایران تنگههرمز را بازگشایی کند آمریکا نیز باید بخشی از امتیازات اقتصادی را بهسرعت ارائه دهد؛ ازجمله رفع محاصره یا آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده. هرگونه محدودیت هستهای نیز باید با کاهش تحریمها همراه باشد. نویسندگان حتی استدلال میکنند که ایران باید بتواند توان موشکی متعارف خود را حفظ کند زیرا بخش بزرگی از این ظرفیتها در جنگ باقی مانده و حذف کامل آنها نه عملی است و نه از منظر تهران قابل پذیرش.
در موضوع اورانیوم غنیشده نیز پیشنهاد میشود نقش اصلی را آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر عهده بگیرد و بخشی از مواد تحت نظارت بینالمللی نگهداری شود تا هم نگرانیهای هستهای کاهش یابد و هم نوعی تضمین برای ایران ایجاد شود.
هزینههای یکجنگ بدون راه خروج
جنگی که باهدف دستیابی بهتوافقی بهتر آغاز شد درنهایت موقعیت آمریکا را نسبتبه قبل از جنگ تضعیف کرده است. درنتیجه واشنگتن اکنون با مجموعهای از گزینههای نامطلوب روبهرو بوده و ناچار است میان آنها انتخاب کند.
از نگاه فارنافرز بهترین گزینه موجود توافقی محدود است که بازگشایی تنگههرمز برخی محدودیتهای هستهای و مجموعهای از تضمینهای امنیتی و اقتصادی را دربرگیرد. چنین توافقی مستلزم امتیازدهی متقابل خواهد بود و احتمالا با مخالفت برخی جریانهای سیاسی در آمریکا مواجه میشود اما درمقایسه با تداوم بنبست تشدید جنگ یا عقبنشینی کامل کمهزینهترین راه خروج از بحران محسوب میشود.
جهانصنعتنیوز
